حجت الهی در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
# '''ادعای بدون [[دلیل]]:''' چنانکه در پاسخ تو هم ناسازگاری [[عصمت]] با اصل [[خاتمیت]] ذکر شد، [[عصمت]] در آن بحث و مفترض الطاعه و [[حجت]] با اصل [[نبوت]] و [[خاتمیت]] منافات ندارد. به دیگر سخن، مدّعی تنافی نخست باید ادّعای خود یعنی تنافی [[واجب الاطاعة]] و [[حجت]] بودن [[امام]]{{ع}} با [[نبوت]] و اصل [[خاتمیت]] را ثابت کند؛ در حالیکه به صرف ادّعا بسنده نموده است. افزون بر این ما در نکات بعدی عکس ادّعای فوق را ثابت خواهیم کرد. | # '''ادعای بدون [[دلیل]]:''' چنانکه در پاسخ تو هم ناسازگاری [[عصمت]] با اصل [[خاتمیت]] ذکر شد، [[عصمت]] در آن بحث و مفترض الطاعه و [[حجت]] با اصل [[نبوت]] و [[خاتمیت]] منافات ندارد. به دیگر سخن، مدّعی تنافی نخست باید ادّعای خود یعنی تنافی [[واجب الاطاعة]] و [[حجت]] بودن [[امام]]{{ع}} با [[نبوت]] و اصل [[خاتمیت]] را ثابت کند؛ در حالیکه به صرف ادّعا بسنده نموده است. افزون بر این ما در نکات بعدی عکس ادّعای فوق را ثابت خواهیم کرد. | ||
# '''[[حجت]] و مفترض الطّاعه لازمهٔ [[عصمت]]:''' پیشتر [[عصمت]] [[امامان]]{{ع}} با ادلّهٔ عقلی و [[نقلی]] ثابت شد، حال به این نکته اشاره میکنیم که با وجود [[امام]] و شخص [[معصوم]] در [[جامعه]] و اعلام و [[تأیید]] آن توسط [[قرآن]] و [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آیا مقصود از آن اعلام و [[تأیید]] و سفارشهای مکرر در [[اطاعت]] از آن، [[وجوب اطاعت]] و [[پیروی]] از آن نیست؟ آیا لازمهٔ [[عصمت]] این نیست که حرف و عمل، مواضع و تکالیفش، مفترض الطاعه و مطابق واقع و برای دیگران [[حجت]] و معیار باشد؟ اگر بر [[عصمت]] [[امامان]] خدشه وارد شود و مورد [[انکار]] قرار گیرد، برای طرح [[شبهه]] فوق ([[انکار]] [[لزوم اطاعت]] و [[حجیت]] اقوال [[امامان]]) مجالی باقی میماند، امّا با فرض [[عصمت]]، [[شبهه]] از بن ناموجّه است؛ چراکه در آن به معنا و لازمهٔ [[عصمت]] توجّه نشده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۱۵۸ - ۱۷۴.</ref>. | # '''[[حجت]] و مفترض الطّاعه لازمهٔ [[عصمت]]:''' پیشتر [[عصمت]] [[امامان]]{{ع}} با ادلّهٔ عقلی و [[نقلی]] ثابت شد، حال به این نکته اشاره میکنیم که با وجود [[امام]] و شخص [[معصوم]] در [[جامعه]] و اعلام و [[تأیید]] آن توسط [[قرآن]] و [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آیا مقصود از آن اعلام و [[تأیید]] و سفارشهای مکرر در [[اطاعت]] از آن، [[وجوب اطاعت]] و [[پیروی]] از آن نیست؟ آیا لازمهٔ [[عصمت]] این نیست که حرف و عمل، مواضع و تکالیفش، مفترض الطاعه و مطابق واقع و برای دیگران [[حجت]] و معیار باشد؟ اگر بر [[عصمت]] [[امامان]] خدشه وارد شود و مورد [[انکار]] قرار گیرد، برای طرح [[شبهه]] فوق ([[انکار]] [[لزوم اطاعت]] و [[حجیت]] اقوال [[امامان]]) مجالی باقی میماند، امّا با فرض [[عصمت]]، [[شبهه]] از بن ناموجّه است؛ چراکه در آن به معنا و لازمهٔ [[عصمت]] توجّه نشده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۱۵۸ - ۱۷۴.</ref>. | ||
# '''سفارش [[قرآن]] به [[اطاعت]] و [[جعل]] حجّیت:''' [[قرآن کریم]] [[اطاعت]] {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} را هم طراز و هم ردیف [[اطاعت]] [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] ذکر کرده است {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً }}<ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است؛ سوره نساء، آیه:۵۹.</ref>. در این [[آیه شریفه]] با یک امر {{متن قرآن|أَطِيعُواْ}} از [[مردم]] خواسته که از [[پیامبر]] و {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} [[اطاعت]] و [[پیروی]] کنند، در [[حقیقت]] [[اطاعت]] {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} [[اطاعت]] [[پیامبر]] تلقّی شده است. اینکه در [[شبهه]] گفته شده [[اطاعت]] به [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} اختصاص دارد با صریح آیهٔ شریفه ناسازگار است. البتّه در | # '''سفارش [[قرآن]] به [[اطاعت]] و [[جعل]] حجّیت:''' [[قرآن کریم]] [[اطاعت]] {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} را هم طراز و هم ردیف [[اطاعت]] [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] ذکر کرده است {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً }}<ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است؛ سوره نساء، آیه:۵۹.</ref>. در این [[آیه شریفه]] با یک امر {{متن قرآن|أَطِيعُواْ}} از [[مردم]] خواسته که از [[پیامبر]] و {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} [[اطاعت]] و [[پیروی]] کنند، در [[حقیقت]] [[اطاعت]] {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} [[اطاعت]] [[پیامبر]] تلقّی شده است. اینکه در [[شبهه]] گفته شده [[اطاعت]] به [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} اختصاص دارد با صریح آیهٔ شریفه ناسازگار است. البتّه در [[تفسیر]] {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} بحث است که آیا آن به [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} اختصاص دارد یا به غیر آن نیز شامل میشود؟ [[شیعه]] و [[سنی]] در شمول آن بر [[رهبر]] واجد شرایط [[دینی]] اتّفاق نظر دارند <ref>«الامامة هی خلافة الرسول فی اقامة الدین بحیث یجب اتباعه علی کافة الأمة»، (شرح مواقف، ج ۸، ص ۳۴۵ و نیز: سیف الدین آمدی، ابکار الأفکار فی اصول الدّین، ج ۳، ص ۴۱۶).</ref> که مصداق بارز آن [[ائمه اطهار]] هستند، که [[روایات]] مختلفی از [[فریقین]] وارد شده است <ref>ر. ک: شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۹۱ و [[تفاسیر]] [[اهل سنت]] و [[شیعه]]، ذیل آیهٔ فوق.</ref> امّا [[اهل تسنن]] آن را به هر [[حاکم]] و [[رهبری]] تعمیم داده و چهبسا بعضیشان آن را شامل [[حاکم]] [[فاسق]] نیز میدانند <ref>ر.ک: تفتازانی، شرح المقاصد، ج ۳، ص ۴۶۹.</ref> پس "مفترض الطاعه" نه به [[شیعه]] اختصاص دارد و نه با اصل [[خاتمیت]] [[تعارض]] پیدا میکند. چراکه [[خاتمیت]] تنها در قلمرو [[نبوت]] و [[نزول]] [[وحی]] و [[شریعت]] جدید معنا و مفهوم پیدا میکند و آن با [[ظهور]] [[انسان|انسانهای]] [[معصوم]]، مفترض الطاعه و [[حجت الهی]] تهافتی ندارد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۱۵۸ - ۱۷۴.</ref>. | ||
# '''[[جعل]] [[حجیت]] توسّط [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}:''' مدّعی تئوری فوق میکوشید که با [[توسّل]] به خاتمیّت، تنها و [[آخرین حجت الهی]] و آسمانی را [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} معرفی کند و از آن طریق [[شأن]] و مرتبهٔ خاصّ [[ائمه اطهار]]{{ع}} را به حدّ [[انسان|انسانهای]] عادی فرو کاسته بود، لکن اگر منتقد محترم به تئوری فوق [[باور]] دارد و میپذیرد که حداقل [[حضرت محمد]]{{صل}} یک شخصیّت حقوقی دارد که باید آن [[حضرت]] را [[حجت الهی]] قلمداد کرد و [[کلام]] و نظر ایشان را به تعبیر خود بدون مطالبه [[دلیل]] پذیرفت، باید به لازمهٔ ادّعای خود نیز ملتزم باشد، یعنی [[روایات]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[حقّ]] [[امام علی]]{{ع}} و [[منزلت]] و [[مقام]] آن [[حضرت]] و دیگر [[امامان]] را بپذیرد. با این پیش فرض، وقتی به [[روایات]] [[حضرت]] [[پیامبر]] در [[حقّ]] [[امام علی|علی]]{{ع}} نیمنگاهی میاندازیم، که پی میبریم که [[حضرت علی]]{{ع}} توسّط [[پیامبر]] و [[خداوند]]، دارای یک شخصیّت حقوقی در [[اسلام]] میباشد که لازمهٔ آن [[جعل]] [[حجیت]] و [[مقام ولایت]] - نه [[نبوت]] - برای [[حضرت علی]]{{ع}} میباشد. چنانکه در شرح [[حدیث منزلت]] گفته شد، [[پیامبر اسلام]] با [[حدیث منزلت]] و دیگر [[روایات]] و همچنین [[آیات]] متعدّد [[مقام امامت]] به معنای [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] و [[جانشینی]] [[پیامبر]] در [[شئون دینی]] را به [[حضرت علی]]{{ع}} [[تفویض]] کرده است که لازمهٔ آن [[حجیت]] اقوال و افعال [[حضرت]] برای [[مسلمانان]] و [[اعتبار روایات]] و [[تفاسیر]] [[امام]]{{ع}} در [[معرفت دینی]] است. [[آیات]] و [[روایات]] متعدّدی در این باب از [[فریقین]] گزارش شده است که ما در اینجا به اشاره بسنده میکنیم: | # '''[[جعل]] [[حجیت]] توسّط [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}:''' مدّعی تئوری فوق میکوشید که با [[توسّل]] به خاتمیّت، تنها و [[آخرین حجت الهی]] و آسمانی را [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} معرفی کند و از آن طریق [[شأن]] و مرتبهٔ خاصّ [[ائمه اطهار]]{{ع}} را به حدّ [[انسان|انسانهای]] عادی فرو کاسته بود، لکن اگر منتقد محترم به تئوری فوق [[باور]] دارد و میپذیرد که حداقل [[حضرت محمد]]{{صل}} یک شخصیّت حقوقی دارد که باید آن [[حضرت]] را [[حجت الهی]] قلمداد کرد و [[کلام]] و نظر ایشان را به تعبیر خود بدون مطالبه [[دلیل]] پذیرفت، باید به لازمهٔ ادّعای خود نیز ملتزم باشد، یعنی [[روایات]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[حقّ]] [[امام علی]]{{ع}} و [[منزلت]] و [[مقام]] آن [[حضرت]] و دیگر [[امامان]] را بپذیرد. با این پیش فرض، وقتی به [[روایات]] [[حضرت]] [[پیامبر]] در [[حقّ]] [[امام علی|علی]]{{ع}} نیمنگاهی میاندازیم، که پی میبریم که [[حضرت علی]]{{ع}} توسّط [[پیامبر]] و [[خداوند]]، دارای یک شخصیّت حقوقی در [[اسلام]] میباشد که لازمهٔ آن [[جعل]] [[حجیت]] و [[مقام ولایت]] - نه [[نبوت]] - برای [[حضرت علی]]{{ع}} میباشد. چنانکه در شرح [[حدیث منزلت]] گفته شد، [[پیامبر اسلام]] با [[حدیث منزلت]] و دیگر [[روایات]] و همچنین [[آیات]] متعدّد [[مقام امامت]] به معنای [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] و [[جانشینی]] [[پیامبر]] در [[شئون دینی]] را به [[حضرت علی]]{{ع}} [[تفویض]] کرده است که لازمهٔ آن [[حجیت]] اقوال و افعال [[حضرت]] برای [[مسلمانان]] و [[اعتبار روایات]] و [[تفاسیر]] [[امام]]{{ع}} در [[معرفت دینی]] است. [[آیات]] و [[روایات]] متعدّدی در این باب از [[فریقین]] گزارش شده است که ما در اینجا به اشاره بسنده میکنیم: | ||
##'''[[امام علی|علی]]{{ع}} [[حجت خدا]]:''' [[پیامبر اسلام]]{{صل}} بارها به [[مقام]] و [[منزلت امام]] [[امام علی|علی]]{{ع}} به عنوان [[برگزیده]] و [[حجت الهی]] تصریح داشته است، چنانکه خطاب به یکی از [[اصحاب]] خویش با اشاره به آن [[حضرت]] فرمود:{{عربی|" يَا أَنَسُ أَنَا وَ هَذَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه"}} <ref>تاریخ میدنة دمشق، ج ۴۲، ص ۳۰۴.</ref>. نکتهٔ قابل تأمّل در این [[حدیث]] توصیف [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} [[حضرت علی]]{{ع}} را به [[حجت الهی]] مانند خودش میباشد، [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} گویا [[حجت خدا]] بودن هر درویشان را به یک سیاق [[تفسیر]] میکند. از [[حضرت علی]]{{ع}} روایاتی بر استمرار [[حجت الهی]] بعد از [[خاتمیت]] وارد شده است که در ذیل نقد [[دلیل نقلی]] [[شبهه]] فوق خواهد آمد. [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} همچنین فرمود:{{عربی|" إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ عَلِيّاً وَ زَوْجَتَهُ وَ أَبْنَاءَهُ حُجَجَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه"}}<ref>«خداى سبحان؛ على عليه السّلام و همسر و فرزندانش را حجّتهاى خود بر [[مردم]] قرار داده است» شواهد التنزیل، ج۱، ص۷۶. </ref> | ##'''[[امام علی|علی]]{{ع}} [[حجت خدا]]:''' [[پیامبر اسلام]]{{صل}} بارها به [[مقام]] و [[منزلت امام]] [[امام علی|علی]]{{ع}} به عنوان [[برگزیده]] و [[حجت الهی]] تصریح داشته است، چنانکه خطاب به یکی از [[اصحاب]] خویش با اشاره به آن [[حضرت]] فرمود:{{عربی|" يَا أَنَسُ أَنَا وَ هَذَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه"}} <ref>تاریخ میدنة دمشق، ج ۴۲، ص ۳۰۴.</ref>. نکتهٔ قابل تأمّل در این [[حدیث]] توصیف [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} [[حضرت علی]]{{ع}} را به [[حجت الهی]] مانند خودش میباشد، [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} گویا [[حجت خدا]] بودن هر درویشان را به یک سیاق [[تفسیر]] میکند. از [[حضرت علی]]{{ع}} روایاتی بر استمرار [[حجت الهی]] بعد از [[خاتمیت]] وارد شده است که در ذیل نقد [[دلیل نقلی]] [[شبهه]] فوق خواهد آمد. [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} همچنین فرمود:{{عربی|" إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ عَلِيّاً وَ زَوْجَتَهُ وَ أَبْنَاءَهُ حُجَجَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه"}}<ref>«خداى سبحان؛ على عليه السّلام و همسر و فرزندانش را حجّتهاى خود بر [[مردم]] قرار داده است» شواهد التنزیل، ج۱، ص۷۶. </ref> | ||