شورای خلافت در نهج البلاغه: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
(←مقدمه) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
*[[عمر بن خطاب]] در واپسین روزهای حیات با طرح این موضوع که [[انتخاب]] [[ابوبکر]] با [[مشورت]] [[مؤمنین]] نبوده است، ولی از این پس [[خلیفه]] را باید بر پایه [[مشورت]] [[مؤمنین]] [[انتخاب]] کرد، شورایی مشتکل از شش نفر، که البته همه از [[قبیله قریش]] بودند، برگزید. این شش نفر عبارت بودند از: [[امام علی]] {{ع}}، [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[سعد بن ابی وَقاص]]، [[عبدالرحمان بن عَوف]]، [[عثمان بن عَفان]]. [[خلیفه]] دستورالعملی برای [[انتخاب]] [[جانشین]] خود از بین این شش نفر صادر کرد. آنان باید از میان خود یکی را برگزینند. اگر پنج نفر کسی را برمیگزیدند و یکی [[مخالفت]] میکرد، باید سرش جدا میشد. اگر دو نفر با نظر چهار نفر [[مخالفت]] میکردند، باید کشته میشدند. اگر سه نفر یک طرف و سه نفر طرف دیگر بودند، نظر گروهی [[اولویت]] داشت که [[عبدالرحمان بن عوف]] در میان آنها بود و آن سه نفر دیگر در صورت [[مخالفت]] باید کشته میشدند. پنجاه نفر از [[انصار]] نیز باید بر کار آنها نظارت میکردند. | *[[عمر بن خطاب]] در واپسین روزهای حیات با طرح این موضوع که [[انتخاب]] [[ابوبکر]] با [[مشورت]] [[مؤمنین]] نبوده است، ولی از این پس [[خلیفه]] را باید بر پایه [[مشورت]] [[مؤمنین]] [[انتخاب]] کرد، شورایی مشتکل از شش نفر، که البته همه از [[قبیله قریش]] بودند، برگزید. این شش نفر عبارت بودند از: [[امام علی]] {{ع}}، [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[سعد بن ابی وَقاص]]، [[عبدالرحمان بن عَوف]]، [[عثمان بن عَفان]]. [[خلیفه]] دستورالعملی برای [[انتخاب]] [[جانشین]] خود از بین این شش نفر صادر کرد. آنان باید از میان خود یکی را برگزینند. اگر پنج نفر کسی را برمیگزیدند و یکی [[مخالفت]] میکرد، باید سرش جدا میشد. اگر دو نفر با نظر چهار نفر [[مخالفت]] میکردند، باید کشته میشدند. اگر سه نفر یک طرف و سه نفر طرف دیگر بودند، نظر گروهی [[اولویت]] داشت که [[عبدالرحمان بن عوف]] در میان آنها بود و آن سه نفر دیگر در صورت [[مخالفت]] باید کشته میشدند. پنجاه نفر از [[انصار]] نیز باید بر کار آنها نظارت میکردند<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 514.</ref>. | ||
*از ترکیب [[شورا]] [[آشکار]] بود که شخصی جز [[امام علی]] {{ع}} به [[خلافت]] [[برگزیده]] خواهد شد. گویا [[خلیفه]] [[شورا]] را بهنحوی ترتیب داده بود که [[خلافت]] به [[امام]] نرسد. [[سعد بن ابی وقاص]] با پسر عموی خود [[عبدالرحمن بن عوف]] [[مخالفت]] نخواهد کرد. عبدالرحمان نیز شوهر خواهر [[عثمان]] است و او را برخواهد گزید. در این صورت حتی اگر دو نفر دیگر، یعنی [[طلحه]] و [[زبیر]] هم به [[امام علی]] {{ع}} [[رأی]] میدادند، سودی نداشت. پس از [[مرگ]] [[عمر]]، عبدالرحمان اعلام کرد که خودش خواستار [[خلافت]] نیست. [[سعد بن ابی وقاص]] نیز [[رأی]] خود را به عبدالرحمان واگذار کرد. اما [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[امام]] {{ع}} [[رأی]] دادند و [[خلافت]] منحصر به [[امام علی]] {{ع}} یا [[عثمان]] شد. طبق دستورالعمل [[عمر]]، تعیین [[خلیفه]] بر عهده عبدالرحمن گذاشته شد. او پس از [[مشورت]] با بزرگان [[مدینه]]، در میان [[مردم]] حاضر شد و به [[امام]] {{ع}} گفت: "تو را [[انتخاب]] میکنم در صورتی که با [[خدا]] [[میثاق]] ببندی که اگر به [[خلافت]] رسیدی، بر اساس [[کتاب خدا]]، [[سنت]] [[رسول خدا]] {{صل}} و روش [[حکومت]] [[شیخین]] ([[ابوبکر]] و [[عمر]]) عمل کنی." [[امام]] در جواب فرمود: "[[امید]] دارم که به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول خدا]] در حد [[علم]] و [[توانایی]] خودم عمل کنم. اما عمل به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول]] نیازی به شرط و شروط دیگر ندارد." از دیگر سو، [[عثمان بن عفان]] با پذیرش شروط عبدالرحمان عوف، سومین [[خلیفه]] [[مسلمین]] شد، هرچند در دوره [[خلافت]] چندان به آن شرایط پایبند نبود. | *از ترکیب [[شورا]] [[آشکار]] بود که شخصی جز [[امام علی]] {{ع}} به [[خلافت]] [[برگزیده]] خواهد شد. گویا [[خلیفه]] [[شورا]] را بهنحوی ترتیب داده بود که [[خلافت]] به [[امام]] نرسد. [[سعد بن ابی وقاص]] با پسر عموی خود [[عبدالرحمن بن عوف]] [[مخالفت]] نخواهد کرد. عبدالرحمان نیز شوهر خواهر [[عثمان]] است و او را برخواهد گزید. در این صورت حتی اگر دو نفر دیگر، یعنی [[طلحه]] و [[زبیر]] هم به [[امام علی]] {{ع}} [[رأی]] میدادند، سودی نداشت. پس از [[مرگ]] [[عمر]]، عبدالرحمان اعلام کرد که خودش خواستار [[خلافت]] نیست. [[سعد بن ابی وقاص]] نیز [[رأی]] خود را به عبدالرحمان واگذار کرد. اما [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[امام]] {{ع}} [[رأی]] دادند و [[خلافت]] منحصر به [[امام علی]] {{ع}} یا [[عثمان]] شد. طبق دستورالعمل [[عمر]]، تعیین [[خلیفه]] بر عهده عبدالرحمن گذاشته شد. او پس از [[مشورت]] با بزرگان [[مدینه]]، در میان [[مردم]] حاضر شد و به [[امام]] {{ع}} گفت: "تو را [[انتخاب]] میکنم در صورتی که با [[خدا]] [[میثاق]] ببندی که اگر به [[خلافت]] رسیدی، بر اساس [[کتاب خدا]]، [[سنت]] [[رسول خدا]] {{صل}} و روش [[حکومت]] [[شیخین]] ([[ابوبکر]] و [[عمر]]) عمل کنی." [[امام]] در جواب فرمود: "[[امید]] دارم که به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول خدا]] در حد [[علم]] و [[توانایی]] خودم عمل کنم. اما عمل به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول]] نیازی به شرط و شروط دیگر ندارد." از دیگر سو، [[عثمان بن عفان]] با پذیرش شروط عبدالرحمان عوف، سومین [[خلیفه]] [[مسلمین]] شد، هرچند در دوره [[خلافت]] چندان به آن شرایط پایبند نبود<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 514- 515.</ref>. | ||
*شورای شش نفره گرچه مسئله [[خلافت]] را در برههای از زمان حل کرد، اما زمینه [[اختلاف]] و بروز مشکلاتی در [[جامعه مسلمین]] شد که اعضای [[شورا]] هر یک خود را [[مستحق]] و واجد شرایط [[خلافت]] میدانستند و همین امر در [[جنگ جمل]] در حد کمال به عرصه [[ظهور]] رسید. [[امام]] {{ع}} در مورد [[شورا]] میفرماید: تا زمان او ([[عمر]]) هم سپری شد و امر [[حکومت]] را به شورایی سپرد که به گمانش من هم (با این [[منزلت]] خدایی) یکی از آنانم. خداوندا، چه شورایی؟! من چه زمانی در برابر اولین آنها در [[برتری]] و [[شایستگی]] مورد [[شک]] بودم که امروز همپایه اعضای این [[شورا]] قرار گیرم، ولی (بهخاطر احقاق [[حق]]) در نشیب و فراز [[شورا]] با آنان هماهنگ شدم. در آنجا یکی بهخاطر کینهاش به من [[رأی]] نداد و دیگری برای [[بیعت]] به دامادش تمایل پیدا کرد و مسائلی دیگر که ذکرش مناسب نیست. تا سومی به [[حکومت]] رسید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص | *شورای شش نفره گرچه مسئله [[خلافت]] را در برههای از زمان حل کرد، اما زمینه [[اختلاف]] و بروز مشکلاتی در [[جامعه مسلمین]] شد که اعضای [[شورا]] هر یک خود را [[مستحق]] و واجد شرایط [[خلافت]] میدانستند و همین امر در [[جنگ جمل]] در حد کمال به عرصه [[ظهور]] رسید. [[امام]] {{ع}} در مورد [[شورا]] میفرماید: تا زمان او ([[عمر]]) هم سپری شد و امر [[حکومت]] را به شورایی سپرد که به گمانش من هم (با این [[منزلت]] خدایی) یکی از آنانم. خداوندا، چه شورایی؟! من چه زمانی در برابر اولین آنها در [[برتری]] و [[شایستگی]] مورد [[شک]] بودم که امروز همپایه اعضای این [[شورا]] قرار گیرم، ولی (بهخاطر احقاق [[حق]]) در نشیب و فراز [[شورا]] با آنان هماهنگ شدم. در آنجا یکی بهخاطر کینهاش به من [[رأی]] نداد و دیگری برای [[بیعت]] به دامادش تمایل پیدا کرد و مسائلی دیگر که ذکرش مناسب نیست. تا سومی به [[حکومت]] رسید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 515.</ref>. | ||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||