←اندرز امام{{ع}} به عمرو بن عاص
| خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
==[[اندرز]] [[امام]]{{ع}} به عمرو بن عاص== | ==[[اندرز]] [[امام]]{{ع}} به عمرو بن عاص== | ||
*[[وقعة صفین (کتاب)|وقعة صفین]]- به [[نقل]] از [[شقیق بن سلمه]]-: [[علی]]{{ع}}، نامهای به [[عمرو بن عاص]] نوشت و چنین [[اندرز]] و رهنمودش داد: "اما بعد؛ به [[راستی]] [[دنیا]]، | *[[وقعة صفین (کتاب)|وقعة صفین]]- به [[نقل]] از [[شقیق بن سلمه]]-: [[علی]]{{ع}}، نامهای به [[عمرو بن عاص]] نوشت و چنین [[اندرز]] و رهنمودش داد: "اما بعد؛ به [[راستی]] [[دنیا]]، [[آدمی]] را از هر چیز جز خودش باز میدارد و دنیادار، هیچ بهرهای از آن نمیگیرد، مگر این که [دریچه] طمعی [تازه] به رویش میگشاید که میل به [[دنیا]] را در او میافزاید و هرگز وی با آنچه به دست آورده، از آنچه به دست نیاورده، بینیاز نمیشود؛ و در پسِ این همه، باید آنچه را گرد آورده ترک کند. نیکبخت آن است که از دیگران [[پند]] پذیرد. سپس [[ابو عبد الله]]! اجر خود را تباه مکن و با [[معاویه]] در باطلخواهیاش همدست مشو!". آنگاه، [[عمرو بن عاص]] به وی پاسخ نوشت: اما بعد؛ مایه [[صلاح]] و الفت ما، بازگشت به [[حق]] است. به [[راستی]]، ما [[قرآن]] را میان خود داور ساختهایم. پس ما را به آن [[اجابت]] کن. هر یک از ما به آنچه [[قرآن]] [[حکم]] کند، تن سپرده است و بدینسان پس از این کشمکش، [[مردم]] عذر او را خواهند پذیرفت. والسلام! پس [[علی]]{{ع}} به او نوشت: "اما بعد؛ آنچه از [[دنیا]] که تو را دلبسته خویش کرده و سبب شده که به آن [[اشتیاق]] یابی و [[اعتماد]] کنی، به تو پشت خواهد کرد و از تو جدا خواهد شد. پس به [[دنیا]] [[اعتماد]] مکن که سخت [[فریبنده]] است. و اگر از آنچه گذشته، [[عبرت]] پذیری، [[آینده]] را حفظ میکنی و از آنچه به تو [[اندرز]] داده میشود، سود مییابی. والسلام!". و عمرو به وی پاسخ داد: اما بعد؛ آن کس [[انصاف]] ورزیده که [[قرآن]] را پیشوای خود ساخته و [[مردم]] را به احکامش فرا خوانده است. پس ای [[ابو الحسن]]! [[صبر]] پیشه کن که من تو را جز به مقصدی که [[قرآن]] میرساندت، نمیرسانم<ref>[[وقعة صفین (کتاب)|وقعة صفین]]، ص ۴۹۸.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۴۶۰-۴۷۳.</ref>. | ||
==مذاکرات داوران== | ==مذاکرات داوران== | ||
*[[العقد الفرید (کتاب)|العقد الفرید]]- به [[نقل]] از [[ابو الحسن]]، در بیان گردهمایی دو داور-: برای [[عمرو بن عاص]] و [[ابوموسی]]، مکانی خلوت فراهم آمد تا در آن گرد آیند. پس [[عمرو بن عاص]]، سه روز به [[ابوموسی]] مهلت داد و آنگاه، انواع خوراکها را به وی عرضه کرد و با آنها اشتهایش را برمیانگیخت. چون [[ابو موسی]] سیر بخورد، عمرو با وی چنین [[نجوا]] کرد: ای [[ابو موسی]]! تو بزرگِ [[اصحاب]] [[محمد]] هستی و در میان ایشان، [[صاحب]] [[فضیلت]] و پیشینهای. میبینی که [[امت]] در چه [[فتنه]] کوری قرار گرفته که با آن، [[امید]] بقایش نیست. آیا میخواهی فرخندهفالِ این [[امت]] باشی و [[خداوند]] به دست تو، [[خون]] ایشان را حفظ کند؟ [[خداوند]] درباره حفظ یک تن میفرماید: "هر که یک تن را زنده سازد، گویی همه [[مردم]] را زنده ساخته است". پس چگونه است حالِ آن کس که جانهای همه این [[مردم]] را حفظ کند؟ [[ابو موسی]] به وی گفت: چگونه چنین شود؟ گفت: تو [[علی بن ابی طالب]] را [[خلع]] میکنی و من معاویة بن [[ابی سفیان]] را بر کنار میسازم؛ و سپس برای این [[امت]]، مردی را بر میگزینیم که در این آشوبْ حاضر نبوده، در آن دست نداشته باشد. [[ابو موسی]] به او گفت: و آن کس کیست؟ [[عمرو بن عاص]] که دریافته بود [[ابوموسی]] به [[عبد الله بن عمر]] نظر دارد، به وی گفت: [[عبد الله]] بن [[عمر]]! [[ابو موسی]] گفت: همانا او چنین است که یاد کردی. اما من چگونه به تو [[اطمینان]] کنم؟ عمرو به وی گفت: ای [[ابو موسی]]! "هَلا که به [[یاد خدا]] [[دلها]] آرام میگیرد!". هر [[عهد]] و پیمانی که میخواهی، بستان تا [[خشنود]] شوی. سپس [[عمرو بن عاص]]، هر گونه [[عهد]] و [[میثاق]] و سوگندِ به تأکید را بر خود [[واجب]] ساخت، چندان که آن پیرمرد، مبهوت ماند و به او گفت: [[رضایت]] دادم!<ref>العقد الفرید، ج ۳، ص ۳۴۰.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۴۶۰-۴۷۳.</ref>. | *[[العقد الفرید (کتاب)|العقد الفرید]]- به [[نقل]] از [[ابو الحسن]]، در بیان گردهمایی دو داور-: برای [[عمرو بن عاص]] و [[ابوموسی]]، مکانی خلوت فراهم آمد تا در آن گرد آیند. پس [[عمرو بن عاص]]، سه روز به [[ابوموسی]] مهلت داد و آنگاه، انواع خوراکها را به وی عرضه کرد و با آنها اشتهایش را برمیانگیخت. چون [[ابو موسی]] سیر بخورد، عمرو با وی چنین [[نجوا]] کرد: ای [[ابو موسی]]! تو بزرگِ [[اصحاب]] [[محمد]] هستی و در میان ایشان، [[صاحب]] [[فضیلت]] و پیشینهای. میبینی که [[امت]] در چه [[فتنه]] کوری قرار گرفته که با آن، [[امید]] بقایش نیست. آیا میخواهی فرخندهفالِ این [[امت]] باشی و [[خداوند]] به دست تو، [[خون]] ایشان را حفظ کند؟ [[خداوند]] درباره حفظ یک تن میفرماید: "هر که یک تن را زنده سازد، گویی همه [[مردم]] را زنده ساخته است". پس چگونه است حالِ آن کس که جانهای همه این [[مردم]] را حفظ کند؟ [[ابو موسی]] به وی گفت: چگونه چنین شود؟ گفت: تو [[علی بن ابی طالب]] را [[خلع]] میکنی و من معاویة بن [[ابی سفیان]] را بر کنار میسازم؛ و سپس برای این [[امت]]، مردی را بر میگزینیم که در این آشوبْ حاضر نبوده، در آن دست نداشته باشد. [[ابو موسی]] به او گفت: و آن کس کیست؟ [[عمرو بن عاص]] که دریافته بود [[ابوموسی]] به [[عبد الله بن عمر]] نظر دارد، به وی گفت: [[عبد الله]] بن [[عمر]]! [[ابو موسی]] گفت: همانا او چنین است که یاد کردی. اما من چگونه به تو [[اطمینان]] کنم؟ عمرو به وی گفت: ای [[ابو موسی]]! "هَلا که به [[یاد خدا]] [[دلها]] آرام میگیرد!". هر [[عهد]] و پیمانی که میخواهی، بستان تا [[خشنود]] شوی. سپس [[عمرو بن عاص]]، هر گونه [[عهد]] و [[میثاق]] و سوگندِ به تأکید را بر خود [[واجب]] ساخت، چندان که آن پیرمرد، مبهوت ماند و به او گفت: [[رضایت]] دادم!<ref>العقد الفرید، ج ۳، ص ۳۴۰.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۴۶۰-۴۷۳.</ref>. | ||