انتقام: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'یأتی: ص' به 'سید محمود موسوی دهسرخی، یأتی علی الناس زمان، ص'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'یأتی: ص' به 'سید محمود موسوی دهسرخی، یأتی علی الناس زمان، ص') |
||
| خط ۴۹: | خط ۴۹: | ||
سپس [[حضرت]] [[دستور]] داده [[بدن]] آن [[منافقان]] را از دار پایین بیاورند و به امر [[خداوند]] زنده میکند، و [[دستور]] میدهد تا همه [[مردم]] جمع شوند؛ سپس کارهایی که انجام دادهاند در هر زمان و هر مکانی که بوده، به آنها گوشزد میکند، حتی کشته شدن [[هابیل]] [[فرزند]] [[آدم]]، جمعآوری [[آتش]] برای [[ابراهیم]]، انداختن [[یوسف]] در [[چاه]]، رفتن [[یونس]] در شکم ماهی، کشته شدن یحیی، به دار کشیده شدن [[عیسی]]، [[شکنجه]] جرجیس و [[دانیال]]، کتک خوردن [[سلمان فارسی]]، تازیانه خوردن به دست [[فاطمه زهرا]]{{س}} و ضربهای که به پهلوی آن بانو زدند، سقط شدن [[حضرت]] [[محسن]]{{ع}} ([[فرزند]] [[حضرت علی]] و [[فاطمه]]{{س}})، [[مسموم]] کردن [[امام حسن مجتبی]]{{ع}}، [[شهادت]] [[حضرت]] [[سیدالشهدا]]{{ع}}، سر بریدن اطفال آن [[حضرت]] و پسر عموهای ایشان و [[اسارت]] اهل و عیال او، ریختن خونهای [[اولاد رسول خدا]]{{صل}} و هر خونی که به ناحق ریخته شده و هر کسی که به [[حرام]] مورد [[تجاوز]] قرار گرفته و هر [[ناپسند]] و [[گناه]] و [[ستم]] و اندوهی که از زمان [[حضرت آدم]]{{ع}} تا [[قیام]] [[حضرت قائم]]{{ع}} بوده، همه را به گردن آن منافقین میاندازد و آنها به این [[گناهان]] اعتراف میکنند. سپس [[حضرت]] [[دستور]] میدهد دوباره آنان را به همان درخت آویزان کنند و [[فرمان]] میدهد تا آتشی از [[زمین]] خارج شده و آنها را به درخت بسوزاند و [[باد]] را نیز [[فرمان]] میدهد تا خاکسترشان را به دریا افکند. | سپس [[حضرت]] [[دستور]] داده [[بدن]] آن [[منافقان]] را از دار پایین بیاورند و به امر [[خداوند]] زنده میکند، و [[دستور]] میدهد تا همه [[مردم]] جمع شوند؛ سپس کارهایی که انجام دادهاند در هر زمان و هر مکانی که بوده، به آنها گوشزد میکند، حتی کشته شدن [[هابیل]] [[فرزند]] [[آدم]]، جمعآوری [[آتش]] برای [[ابراهیم]]، انداختن [[یوسف]] در [[چاه]]، رفتن [[یونس]] در شکم ماهی، کشته شدن یحیی، به دار کشیده شدن [[عیسی]]، [[شکنجه]] جرجیس و [[دانیال]]، کتک خوردن [[سلمان فارسی]]، تازیانه خوردن به دست [[فاطمه زهرا]]{{س}} و ضربهای که به پهلوی آن بانو زدند، سقط شدن [[حضرت]] [[محسن]]{{ع}} ([[فرزند]] [[حضرت علی]] و [[فاطمه]]{{س}})، [[مسموم]] کردن [[امام حسن مجتبی]]{{ع}}، [[شهادت]] [[حضرت]] [[سیدالشهدا]]{{ع}}، سر بریدن اطفال آن [[حضرت]] و پسر عموهای ایشان و [[اسارت]] اهل و عیال او، ریختن خونهای [[اولاد رسول خدا]]{{صل}} و هر خونی که به ناحق ریخته شده و هر کسی که به [[حرام]] مورد [[تجاوز]] قرار گرفته و هر [[ناپسند]] و [[گناه]] و [[ستم]] و اندوهی که از زمان [[حضرت آدم]]{{ع}} تا [[قیام]] [[حضرت قائم]]{{ع}} بوده، همه را به گردن آن منافقین میاندازد و آنها به این [[گناهان]] اعتراف میکنند. سپس [[حضرت]] [[دستور]] میدهد دوباره آنان را به همان درخت آویزان کنند و [[فرمان]] میدهد تا آتشی از [[زمین]] خارج شده و آنها را به درخت بسوزاند و [[باد]] را نیز [[فرمان]] میدهد تا خاکسترشان را به دریا افکند. | ||
[[مفضل]] ([[راوی حدیث]]) سؤال کرد: ای مولای من! آیا این [[عذاب]]، آخرین [[عذاب]] آنان است؟ [[حضرت]] پاسخ داد: زینهار! ای [[مفضل]] به [[خدا]] قسم آنها را دوباره زنده میکند و [[سید]] اکبر، [[حضرت امیرالمؤمنین]] [[علی]]{{ع}} به دست خویش قصاص میکند، و به همین ترتیب [[حضرت]] [[فاطمه]] و [[امام حسن]] و [[امام حسین]] و تمامی [[ائمه]]{{عم}} و نیز هر [[مؤمن]] [[پاکیزه]] [[ایمان]] (نیز زنده میشود) و قصاص میکنند به طوری که در هر شبانه روز هزار بار آنان را بکشند و به آن جایی که [[خدا]] برای [[عذاب]] آنها فراهم کرده روانشان میسازند. در آن موقع هر کافری که در [[کفر]] خود کامل بوده است نیز زنده شده و به جزای [[اعمال]] خود میرسد<ref>بحارالانوار: ج ۵۳، ص ۱۲ و یأتی | [[مفضل]] ([[راوی حدیث]]) سؤال کرد: ای مولای من! آیا این [[عذاب]]، آخرین [[عذاب]] آنان است؟ [[حضرت]] پاسخ داد: زینهار! ای [[مفضل]] به [[خدا]] قسم آنها را دوباره زنده میکند و [[سید]] اکبر، [[حضرت امیرالمؤمنین]] [[علی]]{{ع}} به دست خویش قصاص میکند، و به همین ترتیب [[حضرت]] [[فاطمه]] و [[امام حسن]] و [[امام حسین]] و تمامی [[ائمه]]{{عم}} و نیز هر [[مؤمن]] [[پاکیزه]] [[ایمان]] (نیز زنده میشود) و قصاص میکنند به طوری که در هر شبانه روز هزار بار آنان را بکشند و به آن جایی که [[خدا]] برای [[عذاب]] آنها فراهم کرده روانشان میسازند. در آن موقع هر کافری که در [[کفر]] خود کامل بوده است نیز زنده شده و به جزای [[اعمال]] خود میرسد<ref>بحارالانوار: ج ۵۳، ص ۱۲ و سید محمود موسوی دهسرخی، یأتی علی الناس زمان، ص ۶۳۶ و کمال الدین: ص ۳۶۱.</ref>. | ||
[[احمد]] ابن [[اسحاق]] [[قمی]] در [[حدیثی]] بیان میکند که [[خدمت]] [[امام عسکری]]{{ع}} مشرف شد، و در نزد آن [[حضرت]]، [[امام مهدی]]{{ع}} را [[زیارت]] نمود. ایشان به [[احمد]] ابن [[اسحاق]] فرمودند: من بقیةالله بر روی [[زمین]] هستم و من از دشمنانِ [[حق]] انتقام خواهم گرفت... <ref>کمال الدین: ۳۸۴.</ref>. | [[احمد]] ابن [[اسحاق]] [[قمی]] در [[حدیثی]] بیان میکند که [[خدمت]] [[امام عسکری]]{{ع}} مشرف شد، و در نزد آن [[حضرت]]، [[امام مهدی]]{{ع}} را [[زیارت]] نمود. ایشان به [[احمد]] ابن [[اسحاق]] فرمودند: من بقیةالله بر روی [[زمین]] هستم و من از دشمنانِ [[حق]] انتقام خواهم گرفت... <ref>کمال الدین: ۳۸۴.</ref>. | ||
در تشرفی که [[علی بن مهزیار]] [[خدمت]] [[امام عصر]]{{ع}} داشت، [[حضرت]] به او فرمود:... من [[قیام]] خواهم کرد و... به [[مدینه]] میآیم و در [[مسجد]] [[رسول خدا]] دوتن از [[منافقان]] را از [[دل]] [[خاک]] بیرون میآورم، در حالی که [[بدن]] آنهاتر و تازه است و [[بدن]] آن دو را روبروی [[بقیع]] بر دار میآویزم. سپس چوبهی دار آنها سبز میشود و برگ میرویاند و این [[امتحان]] [[سختی]] برای [[مردم]] آن زمان خواهد بود، امتحانی که از [[امتحان]] اول بسیار سختتر است (یعنی زمانی که بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} مسیر [[خلافت]] تغییر یافت و [[مردم]] هم [[پیروی]] کردند). آنگاه شخصی از [[آسمان]] ندا میدهد: «ای [[آسمان]] هلاک کن و ای [[زمین]] آنان را در خود فرو ببر». سپس در آن روز جز مؤمنینی که در [[دل]] ایمانی [[راسخ]] دارند، [[باقی]] نخواهد ماند<ref>نوائب الدهور: ج ۳، ص ۳۵۴.</ref>. | در تشرفی که [[علی بن مهزیار]] [[خدمت]] [[امام عصر]]{{ع}} داشت، [[حضرت]] به او فرمود:... من [[قیام]] خواهم کرد و... به [[مدینه]] میآیم و در [[مسجد]] [[رسول خدا]] دوتن از [[منافقان]] را از [[دل]] [[خاک]] بیرون میآورم، در حالی که [[بدن]] آنهاتر و تازه است و [[بدن]] آن دو را روبروی [[بقیع]] بر دار میآویزم. سپس چوبهی دار آنها سبز میشود و برگ میرویاند و این [[امتحان]] [[سختی]] برای [[مردم]] آن زمان خواهد بود، امتحانی که از [[امتحان]] اول بسیار سختتر است (یعنی زمانی که بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} مسیر [[خلافت]] تغییر یافت و [[مردم]] هم [[پیروی]] کردند). آنگاه شخصی از [[آسمان]] ندا میدهد: «ای [[آسمان]] هلاک کن و ای [[زمین]] آنان را در خود فرو ببر». سپس در آن روز جز مؤمنینی که در [[دل]] ایمانی [[راسخ]] دارند، [[باقی]] نخواهد ماند<ref>نوائب الدهور: ج ۳، ص ۳۵۴.</ref>. | ||
[[امام صادق]]{{ع}} از [[رسول خدا]]{{صل}} [[روایت]] میکند: زمانی که به [[معراج]] حقتعالی رفتم، [[نور]] [[دوازده امام]] و [[فاطمه]]{{عم}} را دیدم (و [[حضرت]] نام یک یک را بر زبان آوردند) و [[حضرت قائم]]{{ع}} در میان ایشان چون ستارهای درخشان تابش میکرد. از [[خداوند]] پرسیدم: بارالها این [[انوار]] چه کسانی هستند؟ [[خدای عزوجل]] فرمود: ایشان [[پیشوایان]] هستند و این ([[ستاره]] درخشنده) [[حضرت قائم]]{{ع}} است که [[حلال]] مرا [[حلال]] و [[حرام]] مرا [[حرام]] میکند و به دست و از دشمنانم انتقام خواهم کشید و [[دوستان]] من به واسطه او آسوده [[خیال]] خواهند شد و دلهای [[شیعیان]] تو به سبب او از [[دشمنی]] [[ستمکاران]] و منکران و [[کافران]] شفا خواهد یافت؛ زمانی که دو تن از [[منافقان]] (جبت و [[طاغوت]]) را با بدنهایتر و تازه از قبرهایشان بیرون کشیده و بسوزاند. همانا امتحانی که [[مردم]] به واسطه این دو نفر خواهند شد، به مراتب مشکلتر از امتحانی است که [[بنیاسرائیل]] با گوساله [[سامری]] شدند<ref>بحارالانوار: ج ۵۲، ص ۳۷۹ و یأتی | [[امام صادق]]{{ع}} از [[رسول خدا]]{{صل}} [[روایت]] میکند: زمانی که به [[معراج]] حقتعالی رفتم، [[نور]] [[دوازده امام]] و [[فاطمه]]{{عم}} را دیدم (و [[حضرت]] نام یک یک را بر زبان آوردند) و [[حضرت قائم]]{{ع}} در میان ایشان چون ستارهای درخشان تابش میکرد. از [[خداوند]] پرسیدم: بارالها این [[انوار]] چه کسانی هستند؟ [[خدای عزوجل]] فرمود: ایشان [[پیشوایان]] هستند و این ([[ستاره]] درخشنده) [[حضرت قائم]]{{ع}} است که [[حلال]] مرا [[حلال]] و [[حرام]] مرا [[حرام]] میکند و به دست و از دشمنانم انتقام خواهم کشید و [[دوستان]] من به واسطه او آسوده [[خیال]] خواهند شد و دلهای [[شیعیان]] تو به سبب او از [[دشمنی]] [[ستمکاران]] و منکران و [[کافران]] شفا خواهد یافت؛ زمانی که دو تن از [[منافقان]] (جبت و [[طاغوت]]) را با بدنهایتر و تازه از قبرهایشان بیرون کشیده و بسوزاند. همانا امتحانی که [[مردم]] به واسطه این دو نفر خواهند شد، به مراتب مشکلتر از امتحانی است که [[بنیاسرائیل]] با گوساله [[سامری]] شدند<ref>بحارالانوار: ج ۵۲، ص ۳۷۹ و سید محمود موسوی دهسرخی، یأتی علی الناس زمان، ص ۵۵۳. «سامری» نام شخصی است که در قوم حضرت موسی{{ع}} میزیست. زمانی که حضرت موسی{{ع}} به کوه طور برای میقات پروردگارش رفت و چهل روز توقف نمود، او با ساختن مجسمه گوسالهای از طلاهای مردم، آنان را به گوسالهپرستی واداشت. او با فریب دادن مردم از آن گوساله صدایی خارج میکرد و به آنها میگفت: ببینید چگونه خدای شما صدا میکند، این خدای شما و خدای موسی است. بنیاسرائیل هم که موسی را در میان خود نمییافتند، به توصیههای وصی و برادر او «هارون» گوش نداده و جملگی از خداپرستی به گوسالهپرستی روی آوردند. این قصه را خداوند در قرآن یادآور شده است. (طه / ۹۸ - ۸۵) زمانی که حضرت قائم{{ع}} نیز ظاهر شود با بیرون کشیدن بدن منافقانِ صدر اسلام برای انتقام، و سبز شدن چوبه دار آنها، مردم امتحان سختی خواهند شد و هر کسی که اندک تمایلی مردم به آنان داشته باشد یا کوچکترین دشمنیای با حضرت داشته باشد، خود را رسوا نموده و مشخص خواهد شد که حقیقتاً، مردم جزو کدام دستهاند، آیا به حقیقت پیرو حقند یا از روی ترس و تردید از حضرت مهدی{{ع}} پیروی میکنند.</ref>. | ||
امیرالمؤمین{{ع}} در [[حدیثی]] فرمود: مردی از [[خاندان رسول خدا]]{{صل}} هشت [[ماه]] [[شمشیر]] بر دوش مینهد و یک سره به [[جنگ]] میپردازد، تا جایی که [[مردم]] از تعجب میگویند: «به [[خدا]] قسم اگر این شخص از [[فرزندان]] [[فاطمه]]{{س}} بود به ما ترحم مینمود». او از [[بنیامیه]] و بنیالعباس انتقام خواهد کشید<ref>ملاحم: ص ۶۶.</ref>. | امیرالمؤمین{{ع}} در [[حدیثی]] فرمود: مردی از [[خاندان رسول خدا]]{{صل}} هشت [[ماه]] [[شمشیر]] بر دوش مینهد و یک سره به [[جنگ]] میپردازد، تا جایی که [[مردم]] از تعجب میگویند: «به [[خدا]] قسم اگر این شخص از [[فرزندان]] [[فاطمه]]{{س}} بود به ما ترحم مینمود». او از [[بنیامیه]] و بنیالعباس انتقام خواهد کشید<ref>ملاحم: ص ۶۶.</ref>. | ||