جوانی: تفاوت میان نسخهها
←مقدمه
جز (جایگزینی متن - '''']]؛' به '''']]') |
(←مقدمه) |
||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
*بنا بر پارهای از اظهار نظرها، جوانی تعبیر و نام مرحلهای از [[عمر]] است که از مرز [[سنّی]] ۱۸ تا ۲۶ و به [[عقیده]] بعضی تا سنّ ۲۸ را شامل میشود.<ref>هر چند در بیان عامّه اصطلاح جوانی تا سنّ ۴۰ سالگی را هم دربرمیگیرد.</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 267.</ref>. | *بنا بر پارهای از اظهار نظرها، جوانی تعبیر و نام مرحلهای از [[عمر]] است که از مرز [[سنّی]] ۱۸ تا ۲۶ و به [[عقیده]] بعضی تا سنّ ۲۸ را شامل میشود.<ref>هر چند در بیان عامّه اصطلاح جوانی تا سنّ ۴۰ سالگی را هم دربرمیگیرد.</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 267.</ref>. | ||
*در [[فرهنگ]] واژگان فارسی، [[جوان]] یا بُرنا شامل افرادی میشود که از [[عمر]] آنان چندان نگذشته باشد. در لغت [[عرب]]، به [[جوان]] "شابّ" و به [[دوره جوانی]] "[[شباب]]" میگویند. [[شباب]] از نظر لغوی برافروختگی و زبانهکشیدن است. شاید [[جوان]] را از آن جهت شابّ گفتهاند که احساسات و عواطف در او برافروخته میشود و زبانه میکشد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 267- 268.</ref>. | *در [[فرهنگ]] واژگان فارسی، [[جوان]] یا بُرنا شامل افرادی میشود که از [[عمر]] آنان چندان نگذشته باشد. در لغت [[عرب]]، به [[جوان]] "شابّ" و به [[دوره جوانی]] "[[شباب]]" میگویند. [[شباب]] از نظر لغوی برافروختگی و زبانهکشیدن است. شاید [[جوان]] را از آن جهت شابّ گفتهاند که احساسات و عواطف در او برافروخته میشود و زبانه میکشد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 267- 268.</ref>. | ||
*با این مقدّمه، مناسب است که قدری در مورد خصایص [[دوره جوانی]] سخن بگوییم. خصایص و ویژگیهای این دوران در ابعاد مختلف قابل بررسی است. از نظر زیستی – جسمانی، رشد [[بدن]] سریع و در اواسط این دوره بسیار کُند و در پایان تقریباً صفر میشود. از نظر ذهنی، هوش خام منتهای سیر خود را طی میکند و به بالاترین درجه رشد میرسد. اما از نظر [[عاطفی]]، [[جوان]] [[رقیقالقلب]] و حساس است و این امر باعث میشود که چنانچه چیزی را [[دوست]] داشته باشد تا سر حدّ [[جانبازی]] به آن [[عشق]] ورزد و [[فداکاری]] کند و اگر از چیزی بدش بیاید به مقابله شدید با آن بپردازد. همه اینها –که مجملی از مفصل بود- نشانگر اهمیّت و خطیر بودن این دوره است. [[حقدوستی]] و آرمانگراییها عمدتاً در این دوره به اوج خود میرسد و چنانچه این [[آرمانگرایی]] با [[علم]] و [[معرفت]] از یک سو و [[تربیت]] صحیح از دیگر سو همراه شود، میتواند موجبات [[سعادت]] [[جوان]] و [[صلاح]] [[جامعه]] را فراهم آورد. از این رو باید به امر [[تعلیم و تزکیه]] [[جوان]]، البته در چارچوبی که با [[مقتضیات زمان]] و ظرافتهای روحی او متناسب است، مبادرت کرد و [[همت]] گماشت. مضمون یکی از [[سخنان امام]] [[صادق]]{{ع}} این است که به [[تعلیم]] فرزندانتان [[اقدام]] کنید، پیش از آنکه [[منحرفان]] به سراغ آنان روند. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[سیره]] گهربارشان و نیز در سخنان و مکتوباتشان به این موضوع اهتمام ویژه داشتهاند. در کارنامه عملی آن [[حضرت]] [[تربیت]] [[جوانان]] برومند و نمونه که در رأس آنان [[حسنین]] {{ع}} و [[جوان]] رشیدی چون [[ابوالفضل]]{{ع}} قرار دارند، میدرخشند. اما در بیاناتی که از [[امام]]{{ع}} به یادگار مانده، نامهای که به [[امام حسن]]{{ع}} نوشتهاند، بسیار گویا و روشنگر است<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱</ref>. در بخشی از [[نامه]] فرمودهاند: و [[دل]] [[جوان]]<ref>با توجه به کاربرد کلمه "حدث" که در کلام امام{{ع}} آمده است، میتوان فهمید که فرمایش ایشان دوره نوجوانی را نیز دربرمیگیرد.</ref> همچون [[زمین]] ناکشته است، هر چه در آن افکنند بپذیرد<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱</ref>. از این سخن اهمیّت [[تربیت جوان]] بهخوبی نمایان است. نکته لطیفی که در این [[کلام]] وجود دارد، [[تشبیه]] [[روح]] [[جوان]] به کشتزاری است که آماده پذیرش بذر و زراعت است و هرچه در آن کاشته شود، بارور میشود و ثمر میدهد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 268.</ref>. | *با این مقدّمه، مناسب است که قدری در مورد خصایص [[دوره جوانی]] سخن بگوییم. خصایص و ویژگیهای این دوران در ابعاد مختلف قابل بررسی است. از نظر زیستی – جسمانی، رشد [[بدن]] سریع و در اواسط این دوره بسیار کُند و در پایان تقریباً صفر میشود. از نظر ذهنی، هوش خام منتهای سیر خود را طی میکند و به بالاترین درجه رشد میرسد. اما از نظر [[عاطفی]]، [[جوان]] [[رقیقالقلب]] و حساس است و این امر باعث میشود که چنانچه چیزی را [[دوست]] داشته باشد تا سر حدّ [[جانبازی]] به آن [[عشق]] ورزد و [[فداکاری]] کند و اگر از چیزی بدش بیاید به مقابله شدید با آن بپردازد. همه اینها –که مجملی از مفصل بود- نشانگر اهمیّت و خطیر بودن این دوره است. [[حقدوستی]] و آرمانگراییها عمدتاً در این دوره به اوج خود میرسد و چنانچه این [[آرمانگرایی]] با [[علم]] و [[معرفت]] از یک سو و [[تربیت]] صحیح از دیگر سو همراه شود، میتواند موجبات [[سعادت]] [[جوان]] و [[صلاح]] [[جامعه]] را فراهم آورد. از این رو باید به امر [[تعلیم و تزکیه]] [[جوان]]، البته در چارچوبی که با [[مقتضیات زمان]] و ظرافتهای روحی او متناسب است، مبادرت کرد و [[همت]] گماشت. مضمون یکی از [[سخنان امام]] [[صادق]]{{ع}} این است که به [[تعلیم]] فرزندانتان [[اقدام]] کنید، پیش از آنکه [[منحرفان]] به سراغ آنان روند. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[سیره]] گهربارشان و نیز در سخنان و مکتوباتشان به این موضوع اهتمام ویژه داشتهاند. در کارنامه عملی آن [[حضرت]] [[تربیت]] [[جوانان]] برومند و نمونه که در رأس آنان [[حسنین]] {{ع}} و [[جوان]] رشیدی چون [[ابوالفضل]]{{ع}} قرار دارند، میدرخشند. اما در بیاناتی که از [[امام]]{{ع}} به یادگار مانده، نامهای که به [[امام حسن]]{{ع}} نوشتهاند، بسیار گویا و روشنگر است<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱</ref>. در بخشی از [[نامه]] فرمودهاند: و [[دل]] [[جوان]]<ref>با توجه به کاربرد کلمه "حدث" که در کلام امام{{ع}} آمده است، میتوان فهمید که فرمایش ایشان دوره نوجوانی را نیز دربرمیگیرد.</ref> همچون [[زمین]] ناکشته است، هر چه در آن افکنند بپذیرد<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱: {{متن حدیث|وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْءٍ قَبِلَتْهُ}}</ref>. از این سخن اهمیّت [[تربیت جوان]] بهخوبی نمایان است. نکته لطیفی که در این [[کلام]] وجود دارد، [[تشبیه]] [[روح]] [[جوان]] به کشتزاری است که آماده پذیرش بذر و زراعت است و هرچه در آن کاشته شود، بارور میشود و ثمر میدهد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 268.</ref>. | ||
==[[مبانی تربیت جوان]]== | ==[[مبانی تربیت جوان]]== | ||