آزادی عقیده: تفاوت میان نسخهها
←آزادی عقلی عقیده
(←پاورقی) |
|||
| خط ۱۲۱: | خط ۱۲۱: | ||
# وجوب ایمان به وجوب اطاعت فرمان خدا و رسول به دلیل آنکه برهان عقلی وجوب اطاعت از آنان را اثبات و تأیید کرده است. | # وجوب ایمان به وجوب اطاعت فرمان خدا و رسول به دلیل آنکه برهان عقلی وجوب اطاعت از آنان را اثبات و تأیید کرده است. | ||
# عدم جواز ایمان به وجوب اطاعت فرمانرویانی که برهان و دلیلی بر وجوب اطاعت از آنان نیست. خداوند در اشاره به این دو حکم بنیادین عقلی میفرماید: <فَمَن يَكفُر بِالطّاغوتِ وَ يُؤمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقىٰ>[44]؛ کسى که به طاغوت[= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر ] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به محکمترین دستگیره چنگ زده است. | # عدم جواز ایمان به وجوب اطاعت فرمانرویانی که برهان و دلیلی بر وجوب اطاعت از آنان نیست. خداوند در اشاره به این دو حکم بنیادین عقلی میفرماید: <فَمَن يَكفُر بِالطّاغوتِ وَ يُؤمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقىٰ>[44]؛ کسى که به طاغوت[= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر ] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به محکمترین دستگیره چنگ زده است. | ||
==آزادی قانونی عقیده (آزادی تشریعی)== | |||
آزادی قانونی یعنی آن آزادی که در قانون و در حوزۀ تشریع مقرّر و معیّن میگردد، لذا بحث ما اینجا دربارۀ آزادی عقیده در حو زۀ تشریع و تقنین است. | |||
آزادی قانونی عقیده یا آزادی عقیده در حوزۀ تشریع و تقنین نیز از دو زاویه قابل بحث است، زیرا مبنای قانون یا تشریع میتواند حکم عقل باشد که از آن در گذشته به عقل مع التشریع تعبیر کردیم، و میتواند حکم خداوند که صاحب اصلی تشریع و تقنین است باشد. | |||
از سوی دیگر در مبحث آزادی قانونی عقیده دو مطلب اساسی مطرح است: | |||
# حقوق عقیده و رأی؛ | |||
# محدودیتهای عقیده و رأی. | |||
قانون در برابر عقیده، دو مسئولیت دارد، مسئولیت نخستین تعیین و تحدید حقوقی است که رأی و عقیده باید از آن حقوق برخوردار باشد، و مسئولیت دوم محدودیتهای است که قانون باید نسبت به رأی یا عقیدۀ معیّنی اعمال کند، قانون موظف است به هر دو مسئولیت بپردازد، و در رابطه با مسئولیت نخستین حقوق رأی و عقیده و در پی آن حقوق صاحبان آراء و عقاید را معیّن کند و از آن حقوق و صاحبان آنها طرفداری و حمایت کند، و در رابطه با مسئولیت دوم، قانون محدودیتهایی را که باید بر عقاید و آراء اعمال گردد معیّن کند. | |||
بدین جهت در مبحث آزادی عقیده باید از یکسو به حقوق آراء و عقاید پرداخت، و از سوی دیگر باید محدودیتهایی را که بر آراء و عقاید میتوان یا باید اعمال نمود تعیین کرد. بنابراین مبحث آزادی قانونی عقیده را می توان در چهار قسمت بررسی کرد: | |||
# حقوق آراء و عقاید از نظر عقل مع التشریع؛ | |||
# محدودیتهای آراء و عقاید از نظر عقل مع التشریع؛ | |||
# حقوق آراء و عقاید در شرع اسلام؛ | |||
# محدودیتهای آراء و عقاید در شرع اسلام. | |||
مقصود از احکام عقل مع التشریع احکامی است که عقل در حوزهای که حوزۀ تشریع و قانونگذاری شارع است صادر میکند. | |||
اکنون دربارۀ احکامی بحث میکنیم که عقل در حوزۀ تشریع و تقنین در مورد آزادی عقیده و حقوق و حدود آن صادر میکند. و در حقیقت عقل در این حوزه به کمک قانونگذار میآید و بدین جهت بر اساس حجت بودن عقل و در حدودی که عقل در این حوزه حجت است[45] شرع و قانونی که قانونگذار مقرّر میکند باید با این احکام عقلی هماهنگ و همراه باشد. | |||
چهارچوب اصلی احکام عقلی را در زمینۀ آزادی عقیده در حوزۀ عقل مع التشریع میتوان در چند اصل زیر خلاصه کرد: | |||
===اصل نخست=== | |||
صرف اعتقاد از آن نظر که اعتقاد است منشأ حق نیست، بلکه از آن نظر که اعتقاد، اعتقاد به چیست میتواند منشأ حق باشد. | |||
اعتقاد اگر اعتقادی است که مضمون آن حق است یعنی اعتقاد به مطلبی تعلق گرفته است که حق است منشأ حق خواهد بود لکن اعتقادی که به مطلب باطلی تعلق گرفته است - یعنی برهان و دلیل، بطلان آن را ثابت کرده است - نمیتواند منشأ حق باشد، و به عبارتی دیگر اعتقاد به مضمون حق منشأ حق است، و اعتقاد به مضمون ناحق منشأ حق نیست. | |||
این اصل مبتنی بر یک قاعدۀ بدیهی عقلی است، و آن قاعدۀ (وجود حق و باطل و حق بودن حق، و ناحق بودن باطل) است. | |||
یکی از مضحکترین ادعاهایی که سکولارها مطرح میکنند و مضحکتر آنکه خود را عقلگرا نیز قلمداد میکنند انکار گزارۀ عقلی بدیهی وجود حق و باطل در عقاید و باورها است، اینان احیاناً با تسلیم به وجود حق و باطل اجمالی آن را دست نایافتنی میدانند یعنی عقل بشر را کاملاً تعطیل نموده، و آن را از ادراک حق بودن حق یا ناحق بودن باطل به طور کلی عاجز و ناتوان میپندارند، و بدین ترتیب پس از بیرون کردن دین و ایمان از حوزۀ زندگی انسان عقل را نیز از حوزۀ زندگی آدمی بیرون ساخته و طرحی برای زندگی انسان ارائه میکنند که نه دین در آن جایی دارد و نه عقل. | |||
نتیجۀ منطقی قاعدۀ عقلی بدیهی وجود حق و باطل در میان عقاید و باورها، تقسیم عقاید و باورها به عقاید و باورهای حق و عقاید و باورهای ناحق است. | |||
عقاید و باورهایی که دلیل و برهان، حق بودن آنها را ثابت کرده است، عقاید و باورهای حق بهشمار میآیند، و عقاید و باورهایی که دلیل و برهان، ناحق بودن آنها را ثابت کرده است عقاید و باورهای باطل و ناحق بهشمار میآیند. در این میان دستۀ سومی از گزارهها وجود دارند که دلیلی بر حق بودن یا ناحق بودن آنها به دست نیامده است، این دسته از گزارهها در نظر عقل از حوزۀ عقاید و باورها بیروناند زیرا اصل باورداشت آنها بر خلاف موازین عقلی است چون گزارهای که دلیل، صحت آن را تأیید نکرده است از نظر عقل شایستۀ اعتقاد به آن نیست. | |||
===اصل دوم=== | |||
برای تعیین و تشخیص حکم عقل دربارۀ آزادی عقیده لازم است گزارهها را به سه دسته تقسیم نمود: | |||
* '''دستۀ اول''': گزارههایی که دلیلی بر صحت یا عدم صحت و درستی یا نادرستی آنها وجود ندارد، یا هنوز علم به آن دلیل حاصل نشده است. عقل نسبت به این دسته از گزارهها احکامی دارد که از آنها به مسئولیتهای پیشباور تعبیر کردیم نظیر: | |||
# آدمی حق دارد که دربارۀ صحت و سقم این گزارهها تحقیق و پرسوجو کند و دربارۀ دلیل درستی یا نادرستی آنها تا آنجا که میتواند به پرسش و جستجو بپردازد. | |||
# آدمی حق ندارد پیش از آنکه دلیلی صحت یا عدم صحت گزارهای را تأیید کند به اثبات یا نفی قطعی آن حکم کند. | |||
بنابراین قضایا و گزارههایی که دلیل، صحت یا عدم صحت آنها را ثابت نکرده حق پرسش و تحقیق دربارۀ آنها وجود دارد، لکن حق اعتقاد و پذیرش و ایمان به آنها وجود ندارد. بر این اساس این مقولۀ سکولاریستی که «هر عقیدهای محترم است» مقولهای غیر عقلانی است، زیرا عقیده از آن نظر که عقیده است محترم و مقدس نیست، بلکه عقیدهای که دلیل و برهان، صحت آن را ثابت کرده است محترم است، و عقیدهای که دلیل، بطلان آن را ثابت کرده یا صحت آن را ثابت نکرده است حرمتی ندارد، آری آنجا که دلیلی بر بطلان آن به دست نیامده باشد بهعنوان یک گزاره - نه بهعنوان یک اعتقاد یا باورداشت - حق تحقیق و پرسوجو دارد. مقصود از محترم بودن یا مقدس بودن یک عقیده چیزی جز این نیست که دلیل، صحت و راستی و درستی آن را ثابت کرده است، که نتیجۀ آن در مرحلۀ نخست وجوب اعتقاد یا تسلیم و ایمان قلبی به صحت آن و حرمت انکار و تکذیب آن است، و در مرحلۀ بعد وجوب التزام عملی به آن و نتایج مترتب بر آن است. لهذا عقیدهای که دلیلی صحت و درستی آن را اثبات نکرده است نمیتواند از حرمت و تقدس برخوردار باشد، زیرا عقل، به وجوب اعتقاد به آن حکم نمیکند، بلکه اعتقاد به آن را با توجه به عدم دلیل بر صحت و درستی آن مذموم و قبیح شمرده و آن را محکوم میکند. | |||
* '''دستۀ دوم''': گزارههایی است که دلیل، بطلان و کذب آنها را ثابت کرده است. همانگونه که در بالا اشاره شد این دسته از گزارهها حق و حرمتی ندارند. از نظر عقل، گزارۀ باطل و دروغ نه تنها حرمت و حقی ندارد بلکه کسی که به این نوع گزارهها اعتقاد و باور داشته باشد در نظر عقل محکوم و مطرود است. اگر برای گزارههای باطل حق و حرمتی بپنداریم راه را برای هر نوع جنایت و خیانتی هموار کردهایم، زیرا مبنا و اساس هر جنایتی یک گزارۀ باطل و دروغ است. آن کس که به بیگناهی ستم میکند، یا خون بیگناهی را میریزد، یا مال کسی را به غارت میبرد یا هر جنایت دیگری را مرتکب میشود، گزارهای باطل را مبنای کار خود قرار میدهد که این جنایت را برای آن جنایتکار موجّه و قابل انجام جلوه میدهد. | |||
* '''دستۀ سوم''': گزارههایی است که دلیل، صحت و درستی آنها را ثابت کرده است. این دسته از گزارهها از حرمتها و حقوق متعددی برخوردارند که برخی اثباتی، و برخی سلبی است، که در آینده به طور مشروح به بیان آنها خواهیم پرداخت. | |||
===اصل سوم=== | |||
ارزش آزادی، خواه در بُعد عقاید و آراء و خواه در بعد رفتارها و کردارها از ارزش عدل ریشه میگیرد. آزادی از آن نظر که آزادی است منشأ ارزش نیست زیرا در بسیاری موارد آزادی منشأ بدترین ظلمها و جنایتها شده و میشود. | |||
انسانهای مستبد و مستکبری نظیر فرعونها، هیتلرها، صدامها و امثال آنها به دلیل آنکه برای خود در آراء و رفتارهایی که برمیگزینند آزادی مطلق قائلاند، به جنایتها و رفتارهای مجرمانه و ستمگرانهای که در ذاکرۀ تاریخ ثبت گردیده دست میزنند. | |||
آزادی هنگامی مقدس است که در چهارچوب عدل و در محدودۀ حق قرار بگیرد. آزادی خارج از محدودۀ حق و عدل نه تنها از هیچگونه ارزش و تقدسی برخوردار نیست، بلکه نامقدس و شوم و منشأ بسیاری از جنایتها و جرائم هولناک و بنیاد برانداز است. | |||
اکنون پس از بیان این اصول کلی به چهار قسمت مذکور در فوق به ترتیب میپردازیم: | |||
==قسمت اول: حقوق آراء و عقاید در نظر عقل مع التشریع== | |||
حقوق آراء و عقاید در نظر عقل مع التشریع بر دو دستهاند: | |||
===دستۀ اول: حقوق اثباتی=== | |||
گزارههایی که حقانیت آنها با برهان و دلیل به اثبات رسیده در نظر عقل از حقوق بنیادین زیر برخوردارند: | |||
# '''حق ایمان و اعتقاد''': نخستین حق گزارۀ صحیح و حقی که حقانیت آن با برهان اثبات شده حق پذیرش قلبی و تسلیم در برابر آن است. عدم پذیرش و تسلیم قلبی در برابر گزارۀ حقی که برهان، صحّت آن را اثبات کرده است بدترین نوع تکبّر و طغیان است و در نظر عقل مذموم و محکوم است. | |||
# '''حق بیان و اظهار''': دوّمین حقی که گزارۀ ثابت الصحّه بالبرهان از آن برخوردار است حق اظهار و بیان است. گزارۀ حق به جهت اینکه حق ذاتاً خیر است حق بیان و اظهار دارد، لهذا برترین حق اظهار و بیان از آنِ آن گزارهای(است) که ذاتاً حق است و حقانیت سایر گزارهها از آن سرچشمه میگیرد، و آن گزارۀ مربوط به ذات متعالی مبدأ اول است. گزارههای دیگری که حقانیت آنها با برهان به اثبات رسیده است نیز حق اظهار و بیان دارند، سلب این حق یا ممانعت از آن مصداق کتمان حقیقت است که در نظر عقل مذموم و محکوم است. در اینجا از نظر عقلی تبصرهای وجود دارد، حاصل تبصره این است که حقی که حق بالذات است خیر بالذات است لکن در آنجا که مانعی از اظهار خیر بالذات وجود داشته باشد حق بیان خیر بالذات منتفی خواهد بود، بر این اساس است که اظهار اسم مستأثر الهی و عوالم غیبی که از توابع اسم مستأثر است که عوالم مکنونۀ مستورهاند و علم و آگاهی به آنها مخصوص ذات اقدس حق متعال است از دائرۀ حق بیان و اظهار خارجاند . این استثناء در سایر حقایق نیز به شکلی دیگر برقرار است. هر جا حقیقتی وجود داشته باشد که بیان و اظهار آن موجب فساد و ضرر است حق بیان آن منتفی است، بلکه هر جا حقیقتی وجود داشته باشد که هیچ سود و نفعی بر اظهار آن مترتب نگردد نیز حق بیان و اظهار ندارد. بنابراین حق بیان پیش از آنکه حق ذات حقیقت باشد حق دیگرانی است که از حقیقت بهره میبرند، لهذا در آنجا که اظهار و بیان حقیقتی هیچ سودی به حال دیگران نداشته باشد حق بیان عقلاً منتفی است. | |||
# '''حق تأیید و نصرت''': سوّمین حقی که برای گزارههای صحیح ثابت الحقانیّه وجود دارد حق تأیید و نصرت است. بنا به حکم عقل در آنجا که گزارۀ حق با چالش انکار و جحد مخالفان روبرو میشود، حقِ نصرت و یاری و تأیید دارد. در نظر عقل سکوت و بیتفاوتی در برابر انکار حق رفتاری ناپسند و مذموم است، و به نوعی یاری ناحق و فرصت دادن به ظلم ظالم است. | |||
# '''حق إشاعه و ترویج''': در نظر عقل گزارۀ صحیح از حق اشاعه و ترویج برخوردار است. آنچه در عرف دموکراسی غربی از آن به حق آزادی بیان و عقیده تعبیر میشود، در ترازوی عقل، مخصوص ایده و گزارهای است که در مرحلۀ پیشتر، حقانیت آن با دلیل و برهان به اثبات رسیده است. مشکل دموکراسی غربی درهمریختگی بنیادهای زیرین این تفکر است که به وجود حق و باطل معتقد نیست، و حق و باطل را برابر دانسته، و ظلم و عدل را در یک کفّۀ ترازو قرار میدهد. در نتیجه این درهمریختگی و در حقیقت بیماری تناقضآلود، تفکر غربی در زمینۀ آزادی عقیده و بیان در برابر دو راه قرار گرفته است: '''نخست''': بستن راه بر هر گونه اظهار عقیده و بیان که سرانجام آن حاکمیت مطلق ستمگران و مستبدان و در نتیجه نابودی ارزشهای انسانی بلکه نابودی و انقراض جامعه بشر است. '''دوم''': آزاد گذاشتن مطلق هر نوع عقیده و بیان و برابر دانستن عقیدۀ صحیح با عقیدۀ باطل، و سخن درست با سخن نادرست در حق و حرمت، و اعلام شعار آزادی مطلق عقیده و بیان. نهایت آنچه عقلای غرب بدان رسیدهاند این است که آسیب و ضرر راه دوم کمتر است زیرا در این صورت لااقل راه تنفسی برای حق و حقیقتی که با وجدان پنهان داشتۀ خویش وجود آن را احساس میکردهاند باقی میماند. در هر صورت جای شک و تردید نیست که عقل سالم هر دو راه مذکور در فوق را نادرست میداند، و آنچه در نظر عقل سالم و وجدان آزاد و پاک انسانها صحیح و حق است این است که آنچه حق اشاعه و ترویج دارد ایده حق و سخن درست است. ترویج ایدۀ باطل و اشاعۀ اندیشه فاسد و نشر و پخش گفتار نادرست نوعی جرم و جنایت در حق بشریت است. همانگونه که اشاعه و گسترش بیماریهای کشنده و آزار دهنده در میان جوامع، جرم و جنایتی بزرگ بهشمار میآید و عاملان و مسبّبان آن بهعنوان تبهکار در محاکم قضایی محاکمه و مجازات میشوند، اشاعه و گسترش عقاید فاسد و گفتارهای ناروا و باطل نیز موجب بیماری روح و روان انسانها، بلکه موجب گسترش فساد در بین مردم و ازهمگسیختگی و نابودی جوامع بشری میشود، و شایسته است که عاملان آن نیز بهعنوان تبهکاران و جانیان در حق بشریت محاکمه و مجازات شوند. عقیده و ایده و سخن حق از آن جهت که حق است، حق وجود، و حق نشو و نما و حق گسترش و اشاعه دارد. | |||
# '''حق اجرا و عمل''': پنجمین حق گزارهای که حقانیت آن به اثبات رسیده است حق عمل کردن به آن و به اجرا درآوردن آن است. مبنای این حق، حکم عقل به وجوب درست عمل کردن و اجتناب از رفتار نادرست است. هر عمل صحیح و درستی از یک باور درست که متضمن حکم به درستی آن عمل است ریشه میگیرد، و هر عمل نادرستی نیز از یک باور نادرست ریشه میگیرد . بر این اساس است که اندیشه و باور درست حق عمل کردن و به اجرا درآوردن دارد و در طرف مقابل اندیشۀ نادرست حق عمل کردن به آن ندارد، بلکه عمل کردن و به اجرا درآوردن آن، عملی نادرست و غالباً عملی مجرمانه محسوب میشود. | |||
===دستۀ دوم: حقوق سلبی=== | |||
در برابر هر یک از حقوق اثباتی گزارههای حق، یک حق سلبی وجود دارد، بدین ترتیب برای گزارهای حق در برابر حقوق پنجگانۀ اثباتی، پنج حق سلبی وجود دارد به ترتیب زیر: | |||
# ممنوعیت انکار قلبی؛ | |||
# ممنوعیت انکار زبانی؛ | |||
# ممنوعیت جلوگیری از بیان و توضیح و تفسیر گزارۀ حق؛ | |||
# ممنوعیت جلوگیری از تبلیغ و نشر گزارۀ حق؛ | |||
# ممنوعیت کارشکنی و ایجاد مانع بر سر راه عمل به حق. | |||
این حقوق پنجگانۀ سلبی از لوازم حقوق اثباتی پیشین است، و دلیل عقلی همان حقوق اثباتی، برای تأیید این حقوق سلبی کفایت میکند. بر اساس این حقوق سلبی انکار قلبی و زبانی گزارهای که برهان حقانیت آن را اثبات کرده کاری مجرمانه بهشمار میآید، همچنین منع از بیان و توضیح گزاره حقی که با برهان و دلیل به اثبات رسیده، و نیز منع از تبلیغ آن، و همچنین جلوگیری از عمل به آن از جهتی پایمال کردن حق آن گزارۀ ثابت الحقانیّة است، و از جهتی دیگر پایمال کردن حق کسی است که آن حق را پذیرفته و به آن ایمان آورده است. و بدین ترتیب انکار قلبی یا زبانی گزاره حق و نیز منع و جلوگیری از بیان و تبلیغ آن، و همچنین منع و جلوگیری از عمل به آن همگی در نظر عقل اعمالی مجرمانه بهشمار میآیند. البته در آنجا که اظهار و بیان و تبلیغ مطلب حقی با حق دیگری تزاحم داشته باشد قواعد و قوانین عقلی باب تزاحم جاری خواهد شد. | |||
==قسمت دوم: محدودیتهای آراء و عقاید از نظر عقل مع التشریع== | |||
آراء و عقاید بر سه دستهاند، دسته نخست، آن دسته از آراء و عقاید است که با برهان و دلیل حقانیت آنها ثابت شده است. این دسته از آراء و عقاید، حق ایمان و حق بیان و حق تأیید و نصرت و تبلیغ و ترویج و حق عمل دارند. در نظر عقل برای این دسته از آراء و عقاید محدودیتی در مرحله ایمان و اعتقاد وجود ندارد، هر رأی و عقیدهای که برهان حقانیت آن را ثابت کند حق ایمان قلبی دارد، و عدم ایمان قلبی به آن نوعی حقکُشی و تجاوز بهشمار میآید. این مرحله را در اصطلاح اصولیان مرحله ثبوت مینامند، بنابراین در مرحله ثبوت برای آراء و عقایدی که برهان حقانیت آنها را ثابت کند محدودیتی از نظر وجوب عقلی ایمان و اعتقاد وجود ندارد. | |||
لکن در مرحله بیان و تأیید و نصرت و نشر و تبلیغ و نیز در مرحله عمل که همگی از حقوق مسلّم آراء و عقایدی است که برهان حقانیت آنها را اثبات کرده است، محدودیتی وجود دارد. این محدودیت که به اصطلاح اصولیان محدودیت به لحاظ مرحله ظهور و اثبات است به سبب تزاحم به وجود میآید. گاه اتفاق میافتد بیان یک مطلب حق ثابت بالبرهان با حق یا حقوق دیگری در تزاحم و تضاد قرار میگیرد، مثلاً در آنجا که بیان حقانیت حق موجب ریختن خون فرد بیگناهی بشود، یا موجب ایجاد فتنه و خونریزی در جامعه و منشأ درگیری و ستیز (و) ویرانگری بین دو جمع بشود، در اینجا بر اساس یکی از قواعد عقلی باب تزاحم که تقدیم اهم است بر مهم، حق بیان یا تبلیغ یا تأیید و عمل به مطلب حق ثابت بالبرهان، معلّق میشود، و مشروط به انتفای تزاحم در مقام وجود و تحقق خارجی میشود، و مادام که این تزاحم ادامه دارد حق بیان و تأیید و تبلیغ و نشر و نیز عمل به آن حق معلّق میماند، و تنها در صورت رفع تزاحم است که مجدداً حق بیان و تأیید و نشر و تبلیغ و عمل به حق ثابت الحقانیّة احیاء میگردد. | |||
دستۀ دوم آن دسته از آراء و عقاید است که برهان، بطلان آنها را ثابت کرده است. این دسته از آراء و عقاید - چنانکه در گذشته گفتیم - به سبب فقدان حقانیت، از نظر عقل از هیچ حقی برخوردار نیستند، نه حق ایمان به آنها وجود دارد و نه حق بیان و نه حق تأیید و نشر و تبلیغ، تا چه رسد به حق عمل. | |||
بلکه حقی که در اینجا وجود دارد حق منع از ایمان است از طریق منع مقدمات منتهی به ایمان، و نیز حق منع بیان و تأیید و نشر و تبلیغ است. دلیل این مطلب حکم عقل به وجوب نفی باطل و ازالۀ آن است. | |||
عقل سلیم حکم میکند که باطل، حق وجود ندارد، بنابراین وجود باطل تجاوز از حدّی است که عقل برای باطل قائل است و به همین سبب ازاله باطل واجب است زیرا مصداق احقاق حق، و اجرای حدود عدل است. | |||
دسته سوم آن دسته از آراء و گزارههاست که نه دلیلی بر حقانیت دارند و نه دلیلی بر بطلان، در گذشته گفتیم در نظر عقل دو حق برای این دسته از گزارهها ثابت است حق نخست حق اثباتی است که حق تحقیق و تفحص و پرسوجو است، و دیگری حق سلبی یا به تعبیری سلب الحق است که عبارت است از اینکه به حکم عقل کسی حق ندارد به رأی و نظر و عقیدهای که برهان، حقانیت آن را ثابت نکرده، و دلیلی بر صدق و صحت آن وجود ندارد اعتقاد پیدا کند و به آن ایمان آورد. اعتقاد و ایمان از نتایج و حقوق لاینفک حجت و برهاناند، آنجا که حجت و برهان حقانیت گزارهای را اثبات کند نتیجه آن وجوب تکوینی اعتقاد و وجوب تشریعی و یا حق ایمان به آن است، و آنجا که دلیل و حجتی بر حقانیت گزارهای نیست اعتقاد به آن، و نیز ایمان قلبی به آن در نظر عقل تجاوز از حدود عدل و حق است. | |||
==قسمت سوم: حقوق عقاید و آراء در تشریع الهی== | |||
چهارچوب و حدود آزادی عقیده در شریعت الهی دقیقاً با حدود و چهارچوبی که به حکم عقل سلیم و آزاد برای عقیده مقرّر است تطابق کامل دارد. | |||
همان حقوق پنجگانه اثباتی و سلبی که در نظر عقل برای عقیده حق ثابت است در شریعت الهی نیز به همان ترتیب ثابت است. | |||
در قسمت نخستین این مبحث گفتیم که رأی و عقیدهای که صحت آن ثابت بالبرهان است در نظر عقل از پنجگونه حق اثباتی و پنجگونه حق سلبی برخوردار است: | |||
حقوق اثباتی عبارتند از: | |||
# حق ایمان؛ | |||
# حق بیان؛ | |||
# حق تأیید و نصرت؛ | |||
# حق نشر و تبلیغ؛ | |||
# حق عمل. | |||
و حقوق سلبی عبارتند از: | |||
# ممنوعیت انکار قلبی؛ | |||
# ممنوعیت انکار زبانی یا اظهار انکار و مخالفت؛ | |||
# ممنوعیت جلوگیری از بیان و تأیید و نصرت؛ | |||
# ممنوعیت جلوگیری از نشر و تبلیغ؛ | |||
# ممنوعیت جلوگیری از عمل. | |||
در شریعت اسلامی نیز همین حقوق پنجگانۀ اثباتی و سلبی برای عقیده و رأی ثابت الحصة بالبرهان وجود دارد، در اینجا به بررسی ادله شرعی هر یک از این حقوق پنجگانه اثباتی و سلبی میپردازیم: | |||
ادله شرعی حقوق اثباتی آراء و عقائد مستند به برهان و دلیل: | |||
===نخست: حق ایمان=== | |||
در قرآن کریم آیات زیادی به این حق اشاره و تصریح و تأکید دارند که در ذیل به نمونهای از آنها اشاره میکنیم: | |||
<وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ>[46]؛ ما پیامبران را، جز (بعنوان) بشارتدهنده و بیمدهنده، نمىفرستیم، کسانى که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهگین مىشوند * و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، عذاب (پروردگار) بخاطر نافرمانیهایشان به آنان مىرسد. بر اساس این دو آیه ارسال رسل با آیات و بیّنات، ایمان به آنان و به پیامشان را ایجاب میکند، و در صورت ایمان به رسل و به بیّنات و برهانی که همراه آنان است بشریت به امنیت و خوشی دست مییابد و از ناامنی و غم در امان خواهد بود. لکن در آنجا که بشر این بیّنات و آیات و براهین را نادیده بگیرد و از ایمان و تسلیم در برابر آنها سرپیچی کند به رنج و عذاب دائمی دچار خواهد شد. | |||
<وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَٰكِن كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ... تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِن قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ>[47]؛ و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان مىآوردند و تقوا پیشه مىکردند، به یقین برکات آسمان و زمین را بر آنها مىگشودیم، ولى (آنها حق را) تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم... اینها، شهرها و آبادیهایى است که قسمتى از اخبار آن را براى تو شرح مىدهیم، پیامبرانشان دلایل روشن براى آنان آوردند، ولى آنها (چنان لجوج بودند که) به آنچه قبلاً تکذیب کرده بودند، ایمان نمىآوردند. این گونه خداوند بر دلهاى کافران مهر مىنهد (و بر اثر لجاجت و ادامه گناه، توان تشخیص را از آنها سلب مىکند). در این آیات ضمن بیان نتیجۀ ایمان و تقوا به بیان نتیجۀ عدم ایمان به پیامبران الهی علیٰرغم براهین و بیّناتی که برای اثبات حقانیت خویش به همراه داشتهاند اشاره شده است. | |||
<إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ>[48]؛ به یقین در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، نشانههاى (روشنى) براى خردمندان است * (همان) کسانى که خدا را ایستاده و نشسته، و درحالیکه بر پهلو خوابیدهاند، یاد مىکنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین مىاندیشند، (و مىگویند:) پروردگارا! اینها را بیهوده نیافریدهاى، منزّهى تو! ما را از عذاب دوزخ، نگاهدار. در این دو آیه نیز به مردمان خردمندی اشاره شده که در برابر آیات و بیّنات الهی تسلیم شده و ایمان خود را به خدا و روز جزا اعلام میدارند، سپس به عاقبت کار اینان اشاره شده است آنجا که فرمود: <فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِّنْ عِندِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ... لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نُزُلًا مِّنْ عِندِ اللَّهِ وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ لِّلْأَبْرَارِ>[49]؛ پروردگارشان، درخواست آنها را پذیرفت، (و فرمود:) من عمل هیچ کسى از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد، شما از جنس یکدیگر (و پیرو یک آیین). لذا کسانى که در راه خدا هجرت کردند، و از خانههاى خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، به یقین گناهانشان را مىبخشم، و آنها را در باغهاى بهشتى، که از پاى درختانش نهرها جارى است، وارد مىکنم. این پاداشى است از طرف خداوند، و بهترین پاداشها نزد خدا است... ولى کسانى که (ایمان دارند، و) از (نافرمانى) پرودگارشان مىپرهیزند، براى آنها باغهایى بهشتى است، که از پاى درختانش نهرها جارى است، جاودانه در آن خواهند بود. این، (نخستین) پذیرایى است که از سوى خداوند به آنها مىرسد، و آنچه در نزد خداست، براى نیکان بهتر است! و نیز فرمود: <يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا * فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا>[50]؛ اى مردم! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده، و نور آشکارى [= کتاب آسمانى] به سوى شما نازل کردهایم * پس کسانى که به خدا ایمان آوردند و به آن (کتاب آسمانى) چنگ زدند، بزودى همه را در رحمت و فضل خود، وارد خواهد ساخت، و در راه راستى، به سوى خویش هدایت مىکند (ولى کسانى که کافر شدند به عذاب دردناکى گرفتار خواهند شد) در این دو آیه نیز به نتایج خرّم و فرحبخشی که بر ایمان و تسلیم در برابر برهان الهی بار میشود اشاره شده است. | |||
<وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ * وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ * وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ * وَمِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَابْتِغَاؤُكُم مِّن فَضْلِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَسْمَعُونَ * وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ>[51]؛ نشانههاى او این است که شما را از خاک آفرید، سپس بناگاه انسانهایى شدید و (در روى زمین) منتشر مىشوید! * و از نشانههاى او اینکه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان محبت و رحمت قرار داد، به یقین در این نشانههایى است براى گروهى که تفکر مىکنند * و از نشانههاى او آفرینش آسمانها و زمین، و تفاوت زبانها و رنگهاى شماست، در این نشانههایى است براى اهل دانش * و از نشانههاى او خواب شما در شب و روز است و (تلاش و کوششتان براى) بهرهگیرى از فضل پروردگار (و تأمین معاش)، در این امور نشانههایى است براى آنان که گوش شنوا دارند * و از نشانههاى او این است که برق (آسمانى) را به شما نشان مىدهد که مایۀ بیم و امید است (بیم از صاعقه، و امید به نزول باران)، و از آسمان آبى فرو مىفرستد که زمین را بعد از مردنش به وسیلۀ آن زنده مىکند، در این نشانههایى است براى گروهى که مىاندیشند. در این آیات ایمان به خداوند و تسلیم در برابر بیّنات و آیات الهی نتیجۀ اندیشمندی و دانشمندی، و شنوایی، و خردمندی بهشمار آمده است. این بدان معناست که عقل و خرد و دانش به پذیرش آیات و بیّنات الهی حکم میکند و آدمی را به ایمان و تسلیم و خضوع در برابر آیات الهی وامیدارد. | |||
<وَقَالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِّنَ الْعَذَابِ * قَالُوا أَوَلَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا بَلَى قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ>[52]؛ آنها که در آتشند به مأموران دوزخ مىگویند: از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد * آنها مىگویند: آیا پیامبران شما با دلایل روشن به سراغتان نیامدند؟! مىگویند: آرى (آمدند ولى ما نپذیرفتیم) آنها مىگویند: پس هر چه مىخواهید (خدا را) بخوانید، ولى دعاى کافران (به اجابت نمىرسد و) جز در گمراهى نیست. در این دو آیه به کیفر آنانکه در برابر براهین و بیّنات الهی سر تسلیم فرو نیاورده و گردنکشی کردهاند اشاره شده و سپس به دلیل این سرکشی اشاره شده که همان تکبر و طغیان درونی آنهاست، خداوند در ادامۀ آیات فوق میفرماید: | |||
<إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِن فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِيهِ>[53]؛ کسانى که در آیات خداوند بدون دلیلى که براى آنها آمده باشد ستیزهجویى مىکنند، در سینههایشان فقط تکبّر (و غرور) است، و هرگز به خواسته خود نخواهند رسید. | |||
در برخی دیگر از آیات قرآن نیز به همان مطلب فوق الذکر یعنی طغیان در برابر آیات و بیّنات الهی در نتیجۀ تکبر و خود برتربینی اشاره شده است خداوند میفرماید: <سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَّا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ>[54]؛ بزودى کسانى را که در روى زمین به نا حق تکبّر میورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف مىسازم. (زیرا آنها چنانند که) اگر هر آیه و نشانهاى را ببینند، به آن ایمان نمىآورند، اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمىکنند، و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مىکنند. (همه) اینها بخاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند. | |||
آیات فراوان دیگری در قرآن کریم در زمینۀ حق ایمان به برهان و دلیل آمده و اینکه سرپیچی در برابر برهان و دلیلی که حقانیت خدا و رسل الهی را اثبات میکند مصداق تکبر و طغیان است، که برای رعایت اختصار به همین اندازه اکتفا میکنیم. | |||
===دوم: حق بیان=== | |||
در شرع اسلام حقیقتی که برهان و دلیل، حقیقت بودن آن را اثبات کرده و مردم به آن نیازمندند حق بیان دارد، یعنی باید بیان و اظهار شود و نباید در بوتۀ کتمان ماند و پنهان گردد. | |||
آیات متعددی در قرآن کریم این مطلب را مورد تأکید قرار دادهاند، از جمله: | |||
<وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ>[55]؛ و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خدا، از کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده، پیمان گرفت که حتماً آن را براى مردم آشکار سازید و کتمان نکنید! ولى آنها، آن را پشت سر افکندند، و به بهاى ناچیزى فروختند، و چه بد متاعى مىخرند؟! | |||
<إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ * إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَٰئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ>[56]؛ کسانى که دلایل روشن، و هدایتى را که نازل کردهایم، پس از آنکه آن را در کتاب (آسمانى آنها) براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مىکند، و همه لعنکنندگان نیز، آنها را لعن مىکنند * مگر کسانى که توبه کردند، و (اعمال بد خود را) جبران نمودند، و (آنچه را کتمان کرده بودند) بیان کردند، من توبه آنها را مىپذیرم، که من توبهپذیر و مهربانم. | |||
در این دو آیه پس از تأکید بر حرمت کتمان بیّنات الهی و اینکه کتمان بیّنات الهی موجب استحقاق لعن الهی و لعن و نفرین همۀ لعنت کنندگان میشود بر وجوب بیان این بیّنات و حقایق تأکید شده است. | |||
<وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ>[57]؛ و شایسته نیست مؤمنان همگى (به سوى میدان جهاد) کوچ کنند، چرا از هر گروهى از آنان، طایفهاى کوچ نمىکند (تا طایفهاى در مدینه بماند)، که در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهى یابند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود، آنهارا بیم دهند؟! شاید(از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خوددارى کنند! کلمۀ <لِيُنذِرُوا> در این آیه بر وجوب انذار دلالت دارد، و مقصود از انذار تعلیم دستورات و اوامری است که خداوند متعال برای ایجاد نظم در زندگی بشر فرو فرستاده است و بیدارسازی مردم و هشدار به آنان نسبت به نتایج وخیم و شقاوت و رنجی است که در نتیجۀ تخلف از آن دستورات دامنگیر آنها میشود. در روایات وارده از معصومین نیز بر این مطلب تأکید شده است: | |||
کلینی به سند معتبر از امام صادق(ع) روایت میکند: «قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع): إِنَ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ؛ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل»[58]؛ | |||
نیز کلینی به سندش از امام باقر(ع) روایت کرده است: «قَالَ: زَكَاةُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّهِ»[59]؛ | |||
از روایات دیگر استفاده میشود مراد از علمی که بیان آن در شرع واجب است علم سودمندی است که مورد نیاز انسانها در طلب کمال و تحقق سعادت است. | |||
کلینی به سندش از امام کاظم(ع) روایت میکند: «قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ؟ص؟ الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِيلَ: عَلَّامَةٌ فَقَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَةُ؟ فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا، وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ، وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّةِ قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ؟ص؟: ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ؟ص؟: إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ، وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل»[60]؛ ظاهر این است که مراد از «آيَةٌ مُحْكَمَةٌ» جوامع آیات کتاب خداست که به بیان اصول علم مربوط به عالم تشریع و تکوین پرداخته است، و مراد از «فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ» فروع مربوط به تشریع الهی است، و مراد از «سُنَّةٌ قَائِمَةٌ» سنن تکوینی حاکم بر جهان آفرینش است که فروع تفصیلی علم مربوط به عالم تکوین است. این علوم ثلاثه(سهگانه) در زندگی و سرنوشت آدمی اثر گذارند، و جهل به آنها موجب ضعف و عقبماندگی آدمی در حیات دنیا یا در حیات عقبی میشود، لهذا مصداق علم مفید است، آنچه خارج از دایرۀ این سه رشتۀ علمی است، علمی است که به تعبیر روایت: «لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ» (میباشد) | |||
در هر صورت آنچه در آیات و روایات بر آن تأکید شده است وجوب بیان و تعلیم علمی است که مردم به آن نیاز دارند، و در صلاح زندگی دنیایی یا آخرتی آنها نقش دارد، نه دانستهای که هیچ نقشی در صلاح امر زندگی دنیا و آخرت ندارد. | |||
از آنچه گفتیم به این نتیجه میرسیم که حق بیان حقیقت، حق مردم است نه حق حقیقت از آن نظر که حقیقت است. توضیح اینکه از عبارت «لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ» استفاده میشود که حقیقتی که سودی به حال مردم ندارد وجوب بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر مردم است. | |||
دلالت جملۀ فوق بر مطلبی که اشاره شد بدین جهت است که نفی ضرر از جهل به مطلب معیّنی به معنای نفی بأس و عدم ممنوعیت است که نتیجهاش جواز جهل به آن مطلب است، و لازم جواز جهل به آن مطلب عدم وجوب بیان و اظهار آن مطلب است. | |||
این مطلب از برخی آیات قرآن کریم نیز استفاده میشود، خداوند میفرماید: <وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ>[61]؛ و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مىخواندند پیروى کردند و سلیمان کافر نشد (و هرگز دست به سحر نیالود)؛ ولى شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشتۀ بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى کردند. حال آنکه آن دو به هیچکس چیزى (از سحر) یاد نمىدادند، مگر اینکه (از پیش به او) مىگفتند: ما وسیله آزمایشیم، کافر نشو (و سوء استفاده نکن) ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مىآموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند، درحالیکه هیچگاه نمىتوانند بدون اجازۀ خداوند، به کسى زیان برسانند. آنها مطالبى را فرا مىگرفتند که به آنان زیان مىرسانید و نفعى نمىداد. به یقین مىدانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهاى نخواهد داشت. و چه بد و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مىدانستند! | |||
محدث بزرگ محمدبنعلیبنالحسینبنبابویه معروف به صدوق در عیون الاخبار در تفسیر این آیه از امام حسن عسکری(ع) چنین روایت میکند: «فِي قَوْلِ اللَّهِ؟عز؟ <وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ> قَالَ: اتَّبَعُوا مَا تَتْلُو كَفَرَةُ الشَّيَاطِينِ مِنَ السِّحْرِ وَ النَّيْرَنْجَاتِ[62] عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ الَّذِينَ کانوا (ناموجود در نرم افزار) يَزْعُمُونَ أَنَّ سُلَيْمَانَ بِهِ مَلَكَ، وَ نَحْنُ أَيْضاً بِهِ نُظْهِر الْعَجَائِبَ حَتَّى يَنْقَادَ لَنَا النَّاسُ، وَ قَالُوا: كَانَ سُلَيْمَانُ كَافِراً سَاحِراً مَاهِراً بِسِحْرِهِ مَلَكَ مَا مَلَكَ، وَ قَدَرَ مَا قَدَرَ، فَرَدَّ اللَّهُ؟عز؟ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: <وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ> وَ لَا اسْتَعْمَلَ السِّحْرَ کما قال هؤلاء الکافرون <وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ> (ناموجود در نرم افزار) الَّذِي نَسَبُوهُ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ إِلَى <ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ> وَ كَانَ بَعْدَ نُوحٍ(ع) قَدْ كَثُرَ السَّحَرَةُ وَ الْمُمَوِّهُونَ فَبَعَثَ اللَّهُ؟عز؟ مَلَكَيْنِ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ الزَّمَانِ بِذِكْرِ مَا یَسَحَّرَ (تَسَحَّرَ موجود در نرم افزار) بِهِ السَّحَرَةُ وَ ذِكْرِ مَا يُبْطِلُ بِهِ سِحْرَهُمْ، وَ يَرُدُّ بِهِ كَيْدَهُمْ، فَتَلَقَّاهُ النَّبِيُّ(ع) عَنِ الْمَلَكَيْنِ وَ أَدَّاهُ إِلَى عِبَادِ اللَّهِ بِأَمْرِ اللَّهِ؟عز؟ فأَمَرَهُمْ أَنْ يَقِفُوا بِهِ عَلَى سحر السحرة(السِّحْرِ موجود در نرم افزار ) وَ أَنْ يُبْطِلُوهُ، وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَسْحَرُوا بِهِ النَّاسَ وَ هَذَا كَمَا يُدَلُّ عَلَى السُّمِّ (السَّمِّ موجود در نرم افزار) مَا هُوَ، وَ عَلَى مَا يُدْفَعُ بِهِ غَائِلَةُ السُّمِّ (السَّمِّ موجود در نرم افزا) ثُمَّ قَالَ؟عز؟: <وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ> يَعْنِي أَنَّ ذَلِكَ النَّبِيَّ(ع) أَمَرَ الْمَلَكَيْنِ أَنْ يَظْهَرَا لِلنَّاسِ بِصُورَةِ بَشَرَيْنِ وَ يُعَلِّمَاهُمْ مَا عَلَّمَهُمَا اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ اللَّهُ؟عز؟: <وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ> ذَلِكَ السِّحْرَ وَ إِبْطَالَهُ <حَتَّى يَقُولا> لِلْمُتَعَلِّمِ <إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ> وَ امْتِحَانٌ للبلاء (لِلْعِبَادِ موجود در نرم افزار) لِيُطِيعُوا اللَّهَ؟عز؟ فِيمَا يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَا وَ يُبْطِلُون (يُبْطِلُوا موجود در نرم افزار) بِهِ كَيْدَ السَّحَرَةِ وَ لَا يَسْحَرُوهُمْ <فَلا تَكْفُرْ> بِاسْتِعْمَالِ هَذَا السِّحْرِ وَ طَلَبِ الْإِضْرَارِ بِهِ، وَ دُعَاءِ النَّاسِ إِلَى أَنْ يَعْتَقِدُوا أَنَّكَ بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَفْعَلُ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلَّا اللَّهُ؟عز؟، فَإِنَّ ذَلِكَ كُفْرٌ. تا آنجا که فرمود: ثُمَّ قَالَ: <وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ> لِأَنَّهُمْ إِذَا تَعَلَّمُوا ذَلِكَ السِّحْرَ لِيَسْحَرُوا بِهِ وَ يَضُرُّوا فَقَدْ تَعَلَّمُوا مَا يَضُرُّهُمْ فِي دِينِهِمْ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ فِيهِ بَلْ يَنْسَلِخُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ بِذَلِكَ <وَلَقَدْ عَلِمُوا> هَؤُلَاءِ الْمُتَعَلِّمُونَ <لَمَنِ اشْتَراهُ> بِدِينِهِ الَّذِين (الَّذِي موجود در نرم افزار) يَنْسَلِخُ عَنْهُ بِتَعَلُّمِهِ <ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ> أَيْ مِنْ نَصِيبٍ فِي ثَوَابِ الْجَنَّة...»[63]؛ | |||
از آیۀ کریمۀ مورد اشارۀ فوق، نیز از روایتی که در شرح آن بیان شد استفاده میشود علمی که ضرر میرساند نه تعلیم آن و نه تعلّم آن جایز است، و از آنجا که تعلیم در حقیقت بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر میرساند هر چند حقیقت باشد جایز نیست. | |||
جملۀ <وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ> صریح در دلالت بر حرمت تعلیم مطلبی است که موجب ضرر است. | |||
===سوم: حق تأیید و نصرت=== | |||
در آیات و روایات بر وجوب تأیید و نصرت حق، و حرمت تأیید و نصرت باطل تأکید فراوان شده است. | |||
در آیات کریمۀ ذیل بر وجوب نصرت حق تأکید شده است: | |||
# <وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ>[64]؛ به عصر سوگند، * که انسانها همه در زیانند * مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، و یکدیگر را به (اداى) حق سفارش کرده و یکدیگر را به استقامت و شکیبایى توصیه نموده اند. در این آیات بر این حقیقت تأکید شده که راه پیروزی و رستگاری انسان ایمان و عمل صالح و نصرت حق از طریق تواصی به آن و نیز تواصی به صبر است | |||
# <فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا إِنَّ هَٰذَا لَسِحْرٌ مُّبِينٌ * قَالَ مُوسَىٰ أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَكُمْ ۖ أَسِحْرٌ هَٰذَا وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ>؛ و هنگامى که حقّ از جانب ما به سراغ آنها آمد، گفتند: «این، سحرى است آشکار!» * موسى گفت: «آیا درباره حق، هنگامى که به سوى شما آمد، (چنین) مى گویید؟! آیا این سحر است؟! در حالى که ساحران (هرگز) رستگار (و پیروز) نمى شوند». تا آنجا که فرمود: <(فَلَمَّا أَلْقَوْا) قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لَا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ * وَيُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ>[65]؛(هنگامى که افکندند،) موسى گفت: «آنچه شما انجام دادید، سحر است؛ که خداوند بزودى آن را باطل میکند;چرا که خداوند (هرگز) عمل مفسدان را اصلاح نمى کند. * و او حق را به وعدههاى خویش، تحقّق مىبخشد; هر چند مجرمان ناخشنود باشند!». از این آیات بویژه از آیۀ آخر استفاده میشود که خواستۀ حتمی خداوند احقاق حق است که از جمله موارد آن، نصرت حق است، بنابراین نصرت حق که مصداق احقاق حق است واجب است. | |||
# <وَيُرِيدُ اللَّهُ أَن يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ * لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ >[66]؛ ولى خداوند مىخواهد حق را با دستورات خود تقویت، و ریشه کافران را قطع کند; (از این رو شما را برخلاف میلتان، با لشکر قریش درگیر ساخت.) * تا حق را تثبیت کند، و باطل را از میان بردارد، هرچند مجرمان کراهت داشته باشند. در این آیه افزون بر جملۀ < وَيُرِيدُ اللَّهُ أَن يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ> که در وجوب احقاق حق ظهور دارد، ذیل آیۀ بعد: <وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ> ظاهر در این است که کراهت از احقاق عملی مجرمانه است، و بدون شک امتناع از نصرت حق مصداق کراهت احقاق حق است که مشمول وصف به «مجرمین» میشود. | |||
# <يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ>[67] ؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید! یاوران خدا باشید. در این آیه به نصرت خداوند امر شده است،و معلوم است که نصرت حق مصداق نصرت خداوند (میباشد). | |||
افزون بر آیات فوق روایاتی نیز در وجوب نصرت حق وارد شده است که نیازی به تعرض به آنها نیست، لکن اشاره به این نکته نیز لازم است که نصرت حق مصداق امر به معروف است و لذا کلیۀ روایات و آیات دالۀ بر وجوب امر به معروف، بر وجوب نصرت حق دلالت دارند. | |||
===چهارم: حق نشر و ترویج=== | |||
قاعدۀ کلّی و اوّلی آن است که مطلب حق و صحیحی که با برهان و دلیل صحیح به اثبات رسیده حق نشر و ترویج دارد، چند دسته از ادلۀ شرعی بر این مطلب دلالت میکند: | |||
# '''ادّلۀ وجوب بیان حق''': نظیر: آیۀ کریمۀ: <وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا>[68]؛ و به مردم سخن نیگ بگویید. و آیۀ کریمۀ: <وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا>[69]؛ و سخن حق بگویید. و آیۀ کریمۀ: <فَأَوْلَىٰ لَهُمْ * طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ>[70]؛ پس چه بهتر که آنها بمیرند! * ولى بدانند اطاعت (فرمان خدا) و سخن سنجیده براى آنان شایستهتر است. روایت صدوق به سندش از حضرت ابیذر: عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ؟ص؟ - فِي حَدِيثٍ - قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَوْصِنِي، قَالَ: «أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ - الی ان قال - : قُلْتُ: زِدْنِي قَالَ: قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ كَانَ مُرّاً، الحدیث»[71]؛ شیخ مفید روایت میکند از سلمان فارسی ؟رضوت؟ «قَالَ أَوْصَانِي خَلِيلِي رَسُولُ اللَّهِ ص بِسَبْعٍ لَا أَدَعُهُنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ: - الی ان قال - وَ أَنْ أَقُولَ الْحَقَّ وَ إِنْ كَانَ مُرّاً، الحدیث»[72]؛ | |||
# '''ادلّۀ وجوب دعوت الی الخیر''': نظیر: قوله تعالی: <وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ>[73]؛ و (براى رسیدن به وحدت) باید از میان شما، جمعى دعوت به نیکى، و امر به معروف و نهى از منکر کنند. و رستگاران آنها هستند. روایت برقی به سندش از امام صادق (ع) قال: «قُولُوا الْخَيْرَ تُعْرَفُوا بِهِ وَ اعْمَلُوا بِهِ تَكُونُوا مِنْ أَهْلِهِ»[74]؛ روایت برقی به سند صحیح از امام صادق (ع): «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا أَنْفَقَ النَّاسُ- مِنْ نَفَقَةٍ أَحَبَّ مِنْ قَوْلِ الْخَيْرِ»[75]؛ | |||
# '''ادلۀ وجوب امر به معروف و نهی از منکر''': نظیر: همان آیۀ فوق[76] <وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ...> نیز روایت کلینی به سندش از امام صادق (ع) که در ضمن آن آمده است: «إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ- فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ»5؛ و روایات بسیار دیگری که در این زمینه وارد شده است. از این روایات استفاده میشود خیر و معروف،حق ترویج و نشر دارند، و جلوگیری(از) نشر و ترویج معروف و خیر ، نوعی ظلم و ناروا بهشمار میرود. لکن این قاعدۀ کلی استثناهائی نیز دارد: | |||
## استثناء اول از این قاعده آنجایی است که از ترویج و نشر یک معروف یا خیری مفسدهای همتراز یا مهمتر از این معروف و خیر بار آید،. | |||
## استثناء دوم آنجاست که ترویج معروف یا خیر معینی موجب از بین رفتن معروفی یا خیری مهمتر یا همتراز آن معروف یا خیری که ترویج میشود باشد. | |||
## استثناء سوم: آنجا که ترویج معروف یا خیر معیّنی موجب از دست رفتن فرصت ترویج خیر یا معروف مهمتری در حال یا آینده بشود. | |||
* در این سه مورد، ترویج معروف و خیر نه تنها رجحان ندارد و بلکه در آنجا که موجب مفسدهای اشدّ از مصلحت ترویج خیر شود یا موجب از دست دادن فرصت عمل خیر یا معروف اشدّ دیگری یا ترویج آن در حال یا آینده بشود عملی مرجوح بلکه در برخی موارد عملی شرعا محرّم و ممنوع است. | |||
===پاورقی=== | ===پاورقی=== | ||
[۲۳]. سوره نحل: ۴۳ و نیز سوره انبیاء: ۷. | [۲۳]. سوره نحل: ۴۳ و نیز سوره انبیاء: ۷. | ||
| خط ۱۴۳: | خط ۳۳۹: | ||
[۳۲]. سوره اعراف: ۱۴۶. | [۳۲]. سوره اعراف: ۱۴۶. | ||
[۳۳]. سوره جاثیه: ۶ | [۳۳]. سوره جاثیه: ۶ - ۹. | ||
[۳۴]. سوره مدثر: ۱۶ | [۳۴]. سوره مدثر: ۱۶ - ۲۷. | ||
[۳۵]. سوره نساء: ۱۷۰. | [۳۵]. سوره نساء: ۱۷۰. | ||