|
|
| خط ۴۶: |
خط ۴۶: |
| *[[امام سجاد]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|الْإِمَامُ مِنَّا لَا يَكُونُ إِلَّا مَعْصُوماً }}<ref>بحار الأنوار: ج ۲۵ ص ۱۹۴</ref> [[امام]] از ما [[اهل بیت]]، جز [[معصوم]] نمیباشد و عصمت امری نیست که در ظاهر [[خلقت]] باشد و از ظاهر شناخته شود، بلکه باید از روی [[نصّ]] و [[دلیل]] خاصّ باشد و [[معصوم]]، یعنی آنکه به ریسمان [[الهی]] یعنی [[قرآن]] چنگ بزند و خود را با آن قرین سازد و [[امام]] و [[قرآن]] از یکدیگر جدا نمیشوند، [[امام]] به سوی [[قرآن]] [[هدایت]] میکند و [[قرآن]] به سوی [[امام]]. ز [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدند: معنای عصمت در [[امام]] چیست؟ فرمود: [[معصوم]] کسی است که با [[توفیق]] [[الهی]] از همۀ محرّمات [[خدا]] پرهیز میکند<ref>بحار الأنوار: ج ۲۵ ص ۱۹۴</ref>. | | *[[امام سجاد]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|الْإِمَامُ مِنَّا لَا يَكُونُ إِلَّا مَعْصُوماً }}<ref>بحار الأنوار: ج ۲۵ ص ۱۹۴</ref> [[امام]] از ما [[اهل بیت]]، جز [[معصوم]] نمیباشد و عصمت امری نیست که در ظاهر [[خلقت]] باشد و از ظاهر شناخته شود، بلکه باید از روی [[نصّ]] و [[دلیل]] خاصّ باشد و [[معصوم]]، یعنی آنکه به ریسمان [[الهی]] یعنی [[قرآن]] چنگ بزند و خود را با آن قرین سازد و [[امام]] و [[قرآن]] از یکدیگر جدا نمیشوند، [[امام]] به سوی [[قرآن]] [[هدایت]] میکند و [[قرآن]] به سوی [[امام]]. ز [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدند: معنای عصمت در [[امام]] چیست؟ فرمود: [[معصوم]] کسی است که با [[توفیق]] [[الهی]] از همۀ محرّمات [[خدا]] پرهیز میکند<ref>بحار الأنوار: ج ۲۵ ص ۱۹۴</ref>. |
| *[[لزوم]] [[اطاعت]] از [[معصوم]] نیز به [[اطاعت از خدا]] منتهی میشود، چون [[امام]] [[معصوم]]، [[هدایتگر]] [[انسان]] به سوی [[خداوند]] است و به فرمودۀ [[امام علی]]{{ع}}، [[خداوند]] از آن رو به [[اطاعت]] [[اولی الأمر]] در کنار [[خدا]] و [[رسول]] [[فرمان]] داد، چونکه آنان [[معصوم]] و پاکند و به [[نافرمانی]] [[خدا]] امر نمیکنند: {{متن حدیث|...إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لَا يَأْمُرُونَ بِمَعْصِيَتِهِ}}<ref>بحار الأنوار: ج ۲۵ ص ۲۰۰ حدیث ۱۱</ref> [[شیخ صدوق|مرحوم صدوق]] تصریح میکند: [[اعتقاد]] ما دربارۀ [[پیامبران]] و [[امامان]] این است که آنان [[معصوم]] و [[پاک]] از هرآلودگیاند و هرگز [[گناه]] نمیکنند، نه صغیره نه کبیره، در امر [[خدا]] [[نافرمانی]] نمیکنند و آنچه را [[فرمان]] یافتهاند [[اطاعت]] میکنند، هرکس عصمت را از آنان نفی کند حتی در حالی از حالاتشان از آنان نفی کند، آنان را نشناخته است و دربارۀ آنان بر این باوریم که ایشان موصوف به کمال و تمام و علماند، از آغاز کارشان تا پایان و در هیچ حالی به هیچ [[نقص]] و [[عصیان]] و [[جهل]] متّصف نمیشوند.<ref> اعتقادات صدوق، ص ۱۰۸ به نقل از بحار الأنوار، ج ۲۵ ص ۲۱۱</ref> این از بزرگترین عنایتها و [[موهبتهای الهی]] به انسانهاست که [[رهبران]] آنان را دارای عصمت قرار دهد و از درخشانترین ابعاد [[اعتقادی]] [[شیعه]] است که در [[پیامبران]] و [[امامان]]، عصمت را شرط میدانند و این [[عقیده]]، حدّ اعلای قابلیت [[اعتماد]] به [[رهبران الهی]] را تضمین و فراهم میکند. به تعبیر [[شهید مطهری]]: [[پیامبران]] از درون خود با واقعیّت هستی ارتباط و اتّصال دارند و در متن واقعیّت هرگز اشتباه معنی ندارد. انسانهایی که از نظر آگاهیها در متن جریان واقعیت قرار میگیرند و با بن هستی و ریشۀ وجود و جریانها متّصل و یکجا میشوند، دیگر از هرگونه اشتباه، مصون و [[معصوم]] خواهند بود.<ref> وحی و نبوّت، ص ۱۳</ref> [[اعتقاد]] به عصمت، درواقع [[ارزش]] نهادن به [[انسان]] است و [[انسان]] را تا حدّی بالا میبرد که تنها و تنها از [[خدا]] و یا کسی که [[خداوند]] به او عصمت داده [[اطاعت]] میکند و زیر بار هرکسی نرود، و چه اهتمامی بالاتر از این برای [[مقام]] [[انسان]]<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۹۲.</ref>. | | *[[لزوم]] [[اطاعت]] از [[معصوم]] نیز به [[اطاعت از خدا]] منتهی میشود، چون [[امام]] [[معصوم]]، [[هدایتگر]] [[انسان]] به سوی [[خداوند]] است و به فرمودۀ [[امام علی]]{{ع}}، [[خداوند]] از آن رو به [[اطاعت]] [[اولی الأمر]] در کنار [[خدا]] و [[رسول]] [[فرمان]] داد، چونکه آنان [[معصوم]] و پاکند و به [[نافرمانی]] [[خدا]] امر نمیکنند: {{متن حدیث|...إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لَا يَأْمُرُونَ بِمَعْصِيَتِهِ}}<ref>بحار الأنوار: ج ۲۵ ص ۲۰۰ حدیث ۱۱</ref> [[شیخ صدوق|مرحوم صدوق]] تصریح میکند: [[اعتقاد]] ما دربارۀ [[پیامبران]] و [[امامان]] این است که آنان [[معصوم]] و [[پاک]] از هرآلودگیاند و هرگز [[گناه]] نمیکنند، نه صغیره نه کبیره، در امر [[خدا]] [[نافرمانی]] نمیکنند و آنچه را [[فرمان]] یافتهاند [[اطاعت]] میکنند، هرکس عصمت را از آنان نفی کند حتی در حالی از حالاتشان از آنان نفی کند، آنان را نشناخته است و دربارۀ آنان بر این باوریم که ایشان موصوف به کمال و تمام و علماند، از آغاز کارشان تا پایان و در هیچ حالی به هیچ [[نقص]] و [[عصیان]] و [[جهل]] متّصف نمیشوند.<ref> اعتقادات صدوق، ص ۱۰۸ به نقل از بحار الأنوار، ج ۲۵ ص ۲۱۱</ref> این از بزرگترین عنایتها و [[موهبتهای الهی]] به انسانهاست که [[رهبران]] آنان را دارای عصمت قرار دهد و از درخشانترین ابعاد [[اعتقادی]] [[شیعه]] است که در [[پیامبران]] و [[امامان]]، عصمت را شرط میدانند و این [[عقیده]]، حدّ اعلای قابلیت [[اعتماد]] به [[رهبران الهی]] را تضمین و فراهم میکند. به تعبیر [[شهید مطهری]]: [[پیامبران]] از درون خود با واقعیّت هستی ارتباط و اتّصال دارند و در متن واقعیّت هرگز اشتباه معنی ندارد. انسانهایی که از نظر آگاهیها در متن جریان واقعیت قرار میگیرند و با بن هستی و ریشۀ وجود و جریانها متّصل و یکجا میشوند، دیگر از هرگونه اشتباه، مصون و [[معصوم]] خواهند بود.<ref> وحی و نبوّت، ص ۱۳</ref> [[اعتقاد]] به عصمت، درواقع [[ارزش]] نهادن به [[انسان]] است و [[انسان]] را تا حدّی بالا میبرد که تنها و تنها از [[خدا]] و یا کسی که [[خداوند]] به او عصمت داده [[اطاعت]] میکند و زیر بار هرکسی نرود، و چه اهتمامی بالاتر از این برای [[مقام]] [[انسان]]<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۹۲.</ref>. |
|
| |
| ==[[براهین]] و [[ادله]] [[عصمت امام]]==
| |
| ===[[براهین]] [[عقلی]] [[عصمت امام]]===
| |
| *[[براهین]] و [[دلایل عقلی]] متعددی بر [[عصمت امام]] در کتابهای [[کلامی]] آمده است که به سه مورد اشاره میشود:
| |
| #'''[[برهان]] [[نقض غرض]]:''' این [[برهان]] بر دو مقدمه [[استوار]] است:
| |
| ##غرض از [[جعل]] [[امامت]]، [[هدایت]] و [[ارشاد]] [[انسانها]] به راه مستقیم انسانیّت است<ref>هدایت و ارشاد دو گونه است: گاهی نشاندادن راه و گاهی بهمعنای ایصال به مطلوب است. هدایت امام از نوع دوم است.</ref>.
| |
| ##اگر [[امامان]]، [[معصوم]] نباشند و دچار [[گناه]] شوند، از دو گونه بیرون نیست: یا [[مردم]] گناه بودن آن عمل را میدانند یا نمیدانند. اگر بدانند، از [[امام]] سلب [[اعتماد]] شده و [[غرض از امامت]] تحقق نخواهد یافت و اگر ندانند، چهبسا آنها این عمل [[امام]] را [[الگو]] قرار داده و به [[گمراهی]] افتند. و در این صورت غرض از [[جعل]] [[امامت]] نیز تحقق نخواهد یافت و [[نقض غرض]] با [[حکمت خداوند]] [[سازگاری]] ندارد.
| |
| #'''[[دلیل]] تضاد:''' این [[دلیل]] نیز، بر دو مقدمه [[استوار]] است:
| |
| ##آیاتی در [[قرآن]]، به [[اطاعت از امام]] [[دستور]] میدهد، مانند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>.
| |
| ##آیاتی دیگری در [[قرآن]]، بر [[وجوب]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] دلالت میکنند، مانند: {{متن قرآن|يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ}}<ref>«پسرکم! نماز را بپا دار و به کار شایسته فرمان ده و از کار ناشایست باز دار» سوره لقمان، آیه ۱۷.</ref>، {{متن قرآن|وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ}}<ref>«و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناشایست باز میدارند» سوره توبه، آیه ۷۱.</ref>. حال اگر [[امام معصوم]] نباشد، میان این دو دسته از [[آیات]] ([[آیات]] [[وجوب]] [[اطاعت از امام]] با [[آیات]] [[نهی از منکر]]) تضاد خواهد بود؛ چنانکه، [[مردم]] از سویی، به [[اطاعت از امام]] موظّفاند و از سوی دیگر بر آنان لازم است، [[امام]] را به خاطر منکری که انجام میدهد [[نهی]] نموده و در نتیجه، از [[امام]] [[اطاعت]] نکنند.
| |
| #'''[[اثبات عصمت امام]] با توجّه به عنوان [[امام]]:''' [[امام]] کسی است که پیشرو و مقتدای [[جامعه]] [[اسلامی]] است و [[قول و فعل]] او برای [[مردم]] [[حجت]] است و [[مردم]] باید به او [[اقتدا]] کنند، حال چنانچه [[قول و فعل]] [[امام]] برای [[مردم]] [[حجت]] نباشد و یا اینکه [[امام]] و پیشوای [[جامعه]] [[اسلامی]] به [[معصیت]] یا [[خطا]] دچار شود لازم میآید که نخست، آن کسی که از سوی [[خدا]]، [[امام]] نهاده شده: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}<ref>«من تو را پیشوای مردم میگمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref> [[امام]] نباشد؛ زیرا [[قول و فعل]] او [[حجت]] نیست. دوم اینکه در صورت [[امام]] بودن چنین فردی، [[مردم]] از حرکت به سوی کمال باز میمانند؛ چراکه امام و مقتدایی را [[پیروی]] میکنند که [[خطا]] و [[معصیت]] میکند<ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]،[[ درسنامه امامشناسی (کتاب)|درسنامه امامشناسی]]، ص:۴۲-۴۴.</ref>.
| |
| ===[[ادله]] [[قرآنی]] و [[روایی]] [[عصمت امام]]===
| |
| ====[[آیه امامت]] یا [[ابتلا]]====
| |
| *یکی از [[ادله]] [[قرآنی]] [[اثبات عصمت امام]]، [[آیه]] ۱۲۴ [[سوره بقره]] است. این [[آیه]]، در کتابهای [[کلامی]] و تفسیری به [[آیه امامت]] یا [[ابتلا]] نام گرفته است:{{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>.
| |
| *بر پایه [[آیه]] بالا، از راههای متعدد و بیانهای مختلف، بر [[اثبات عصمت امام]] [[استدلال]] شده که [[اثبات عصمت امام]] با توجّه به واژه {{متن قرآن|الظَّالِمِينَ}} از جمله آنهاست.
| |
| *این [[استدلال]]، دو مقدمه دارد:
| |
| #[[انسان]] غیر [[معصوم]]، [[ظالم]] است.
| |
| #[[ظالم]]، برای [[امامت]] [[شایستگی]] ندارد.
| |
| *نتیجه: غیر [[معصوم]] [[شایستگی]] [[امامت]] ندارد.
| |
| *'''[[تبیین]] مقدمه نخست:''' غیر [[معصوم]] از [[حدود الهی]] [[تجاوز]] میکند و هر کس که از [[حدود الهی]] [[تجاوز]] کند، [[ظالم]] است: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref>.
| |
| *مقدمه دوم [[نیاز]] به [[تبیین]] ندارد؛ چرا که [[خدای متعال]] فرموده است، [[امامت]] به [[ظالمان]] نمیرسد: {{متن قرآن|لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}.
| |
| *[[شهید]] [[قاضی]] [[نورالله شوشتری]] و [[علامه طباطبایی]] دلالت این [[آیه]] را بر [[عصمت امامان]] چنین تقریر نمودهاند: [[انسانها]] به تقسیم [[عقلی]]، از چهار گونه بیرون نیستند<ref>احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۲، ص۳۹۶: {{عربی|إنّ سؤال الإمامة إما أن کان لبعض ذریته المسلمین العادلین مدّة عمرهم أو لذریته الظالمین فی تمام عمرهم أو لذریته المسلمین العادلین فی بعض أیّام عمرهم الظالمین فی البعض الآخر، لکن یکون مقصوده{{ع}} إیصال ذلک إلیهم حال الإسلام و عدالتهم أو للأعم من ذلک، فعلی الاول یلزم عدم مطابقة الجواب للسؤال، و علی الثانی یلزم طلب الخلیل ذلک المنصب الجلیل للظالم حال ظلمه و هذا لا یصدر عن عاقل بل جاهل من أمته فضلا عنه و علی الثالث و الرابع یلزم المطلوب و هو أنّ الإمامة ممّا لا ینالها من کان کافرا ظالما فی الجملة و فی بعض أیام عمره}}؛ الصوارم المهرقة فی رد الصواعق المحرقة، ص۵۴؛ المیزان، ج۱، ص۲۷۷.</ref>.
| |
| #در همه [[عمر]] [[معصوم]] باشند.
| |
| #در همه [[عمر]] [[گناهکار]] باشند.
| |
| #در ابتدا، [[معصوم]] و در انتها، [[گناهکار]] باشند.
| |
| #در ابتدا، [[گناهکار]] و در انتها، [[معصوم]] باشند.
| |
| *از این احتمالات چهارگانه، احتمال دوم و سوم قطعاً در درخواست [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} از [[خداوند]] برای [[فرزندان]] نبوده؛ زیرا آن بزرگوار اشرف از آن است که برای این دو گروه در خواست [[امامت]] کند؛ از این رو، واژه {{متن قرآن|قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي}} احتمال نخست و چهارم را در بر میگیرد. از سویی، [[خدا]] از این دو احتمال، [[ظالمان]] را استثناء نموده است، پس احتمال چهارم نیز، در در خواست [[حضرت]] جایگاهی ندارد. بدینسان، فقط احتمال نخست در [[آیه]] باقی میماند و با آن، [[عصمت امام]] [[ثابت]] میشود.
| |
| *اگر این [[آیه]] را در کنار [[آیات]] دیگری قرار دهیم، [[استدلال]] روشنتر میشود، آنجا که میفرماید: {{متن قرآن|سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ وَبَارَكْنَا عَلَيْهِ وَعَلَى إِسْحَاقَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ}}<ref>«درود بر ابراهیم و این چنین نیکوکاران را پاداش میدهیم بیگمان او از بندگان مؤمن ما بود و بدو اسحاق را نوید دادیم که پیامبری از شایستگان بود و به او و به اسحاق، خجستگی بخشیدیم و برخی از فرزندان آن دو نیکوکارند و برخی آشکارا به خویش ستم میورزند» سوره صافات، آیه ۱۰۹-۱۱۳.</ref>.
| |
| *بر پایه [[آیات]] بالا، ذرّیه [[حضرت ابراهیم]] دو گونهاند: [[محسن]] و [[ظالم]]؛ [[خدای متعال]] در [[آیه]] {{متن قرآن|لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>، [[امامت]] را از [[ظالمان]] نفی کرد، پس فقط [[امامت]] به محسنان میرسد<ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]،[[ درسنامه امامشناسی (کتاب)|درسنامه امامشناسی]]، ص:۴۴-۴۷.</ref>.
| |
| ====[[آیه صادقین]]====
| |
| *{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.</ref>.
| |
| *[[استدلال]] به [[آیه صادقین]]، بر چهار مقدمه [[استوار]] است:
| |
| #[[خداوند]] در [[آیه صادقین]]، [[مؤمنان]] را به [[همراهی]] با [[صادقین]] [[دستور]] داده است.
| |
| #"[[صادقین]]" در [[آیه شریفه]]، [[مقید]] به هیچگونه قید و شرطی نشده است.
| |
| #کسانی که در [[صداقت]] مطلق باشند، معصوماند.
| |
| #در [[روایات شیعه]] و [[اهل سنت]]، [[امامان شیعه]] ([[اهل بیت پیامبر]]{{عم}}) "[[صادقین]]" معرّفی شدهاند <ref>برای خلفا و صحابه، نه تنها ادّعای عصمت نشده است، بلکه ادّعای عدم عصمت شده است.</ref>.
| |
| *نتیجه: [[اهل بیت]]{{عم}} معصوماند.
| |
| *برخی از مقدمات بالا به توضیح [[نیاز]] دارد:
| |
| *'''توضیح مقدمه دوم:''' [[صدق]]، به گفتار اختصاص ندارد، بلکه در [[اعتقاد]]، [[نیت]]، خُلق، عمل و [[رفتار]] نیز بهکار میرود؛ ازاینرو، ترجمه "صادق" به [[راستگو]]، ترجمه به فرد غالب است، و گرنه هر یک از [[راستگو]]، راستکردار، درست [[اعتقاد]] و... میتواند مصداق معنای این واژه باشد. از سویی، [[صدق]] مراتب مختلف دارد و کسی که حداقل ([[قدر]] متیقّن) با حداکثر [[مراتب صدق]] را داشته باشد، از وی به صادق تعبیر میشود.
| |
| *'''توضیح مقدمه سوم:''' اگر [[صادقان]] [[معصوم]] نباشند، مستلزم آن است که [[خدای متعال]] [[مؤمنان]] را به [[خطا]] یا منکر [[دستور]] داده باشد و چون [[صادقان]] معصوماند، [[خداوند]] [[دستور]] [[همراهی]] با آنان را داده است.
| |
| *'''توضیح مقدمه چهارم:''' در [[احادیث شیعه]]، [[پیامبر]] و [[اهل بیت]]{{عم}} مصداق [[صادقین]] معرفی شدهاند: {{متن حدیث|سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ{{ع}} عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}} قَالَ إِيَّانَا عَنَى}}<ref>کافی، ج۱، ص۲۰۸.</ref>.
| |
| *از [[امام باقر]]{{ع}} درباره قول خدای عزّوجلّ "[[تقوای الهی]] داشته باشید و با [[صادقان]] باشید" پرسیدم.[[حضرت]] فرمودند: مقصود ما هستیم.
| |
| *[[حاکم حسکانی]] در روایتی که از [[ابنعباس]] [[نقل]] میکند، [[شأن نزول]] [[آیه]]، فقط [[حضرت علی]]{{ع}} است<ref>{{متن حدیث|عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ: {{متن قرآن|اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}} قَالَ: نَزَلَتْ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ خَاصَّةً}}؛ ر.ک: شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۳۴۲.</ref>.
| |
| *[[حافظ سلیمان قندوزی حنفی]] از [[سلمان فارسی]] [[نقل]] میکند، هنگامی که [[آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}} نازل شد، [[سلمان]] عرض کرد: ، ای [[رسول خدا]]{{صل}} مفهوم [[آیه]]، عام است یا خاص؟<ref>{{متن حدیث|يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذا عَامَّةٌ أَمْ خَاصَّةٌ؟}}</ref> [[پیامبر]]{{صل}} فرمودند: کسانی که [[مأمور]] به این دستوراند، عموم مؤمناناند، ولی [[صادقین]] برادرم [[علی]]{{ع}} و اوصیای پس از او تا روز قیامتاند<ref>{{متن حدیث|أَمَّا الْمَأْمُورُونَ فَعَامَّةُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَمَّا الصَّادِقُونَ فَخَاصَّةٌ أَخِي عَلِيٍّ وَ أَوْصِيَائه مِنْ بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ}}؛ ر.ک: ینابیع الموده، ص۱۱۵.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]،[[ درسنامه امامشناسی (کتاب)|درسنامه امامشناسی]]، ص:۴۷-۴۹.</ref>.
| |
| ====[[آیه تطهیر]]====
| |
| *یکی دیگر از ادلّه [[قرآنی]] [[اثبات عصمت امام]]، [[آیه]] ۳۳ [[سوره]] احزاب است. این [[آیه]]، در کتابهای [[کلامی]] بر تفسیری، [[آیه تطهیر]] نام دارد: {{متن قرآن|وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«و در خانههایتان آرام گیرید و چون خویشآرایی دوره جاهلیت نخستین خویشآرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>.
| |
| *[[استدلال]] به این [[آیه]]، بر سه مقدمه [[استوار]] است:
| |
| #[[اراده تکوینی]] [[الهی]] به اذهاب [[رجس]] و [[تطهیر]] [[اهل بیت]] تعلّق گرفته است.
| |
| #هر کس که [[اراده تکوینی]] [[الهی]] به اذهاب [[رجس]] و [[تطهیر]] او تعلّق گرفته باشد [[معصوم]] است.
| |
| #بر پایه بسیاری از [[روایات]]، [[ائمه]] [[شیعه]] مصداق اهل بیتاند.
| |
| *نتیجه: [[امامان شیعه]]{{عم}}، معصوماند.
| |
| *'''توضیح مقدمه نخست:''' به دو [[دلیل]]، [[اراده]] در [[آیه تطهیر]]، [[تکوینی]] است نه [[تشریعی]] <ref>اراده دو گونه است: تکوینی و تشریعی. اراده تکوینی، ارادهای است که متعلق آن، وجود موجودات بوده و تخلفپذیر نیست: {{متن قرآن|إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}} (سوره یس، آیه ۸۲). اراده تشریعی، ارادهای است که از انسان بالغ عاقل قادر میخواهد، فلان عمل را انجام دهد. در این نوع، اراده انسان نیز نقش دارد و خداوند از انسان میخواهد با اختیار خود، عملی را انجام داده یا ترک نماید. در این گونه، ممکن است، مراد از اراده تخلف نماید. متعلق این اراده مجموعه قوانین و بایدها و نبایدهای فقهی و اخلاقی است. ر.ک: ینابیع الموده، ص۱۱۵.</ref>.
| |
| #بر پایه واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} [[اراده]] اذهاب [[رجس]] و [[تطهیر]]، ویژه [[اهل بیت]] است نه عموم [[مردم]]؛ پس [[تکوینی]] است. چرا که اگر [[اراده]]، [[تشریعی]] باشد، به گروه خاصی اختصاص ندارد و [[طهارت]] از [[گناه]] در [[اراده تشریعی]]، از همه [[انسانها]] خواسته شده نه خصوص [[اهل بیت]]. بدینسان، [[خداوند متعال]] به [[اراده تکوینی]] خود که تخلفناپذیر است، [[طهارت]] [[اهل بیت]] را [[اراده]] نموده است.
| |
| #واژه {{متن قرآن|لِيُذْهِبَ}} بیانکننده آن است که متعلق [[اراده]]، فعل خداست، ولی اگر [[اراده تشریعی]] باشد، متعلق آن، فعل [[عبد]] است.
| |
| *'''توضیح مقدمه دوم:''' الف و لام در {{متن قرآن|الرِّجْسَ}} جنس است و همه پلیدیها و زشتیهای ظاهری و [[باطنی]] را در بر میگیرد؛ از اینرو، معنای [[آیه]] این است که [[خدا]] میخواهد، همه پلیدیها و هیئتهای خبیثه و [[رذیله]] را از نفس شما ببرد؛ هیئتهایی که [[اعتقاد]] [[حق]] و عمل [[حق]] را از [[انسان]] میگیرد و چنین ازالهای با [[عصمت الهی]] منطبق میشود<ref>ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۱۲.</ref>.
| |
| *'''توضیح مقدمه سوم:''' مفسِّر و مبیِّن رسمی [[وحی]] [[الهی]]، [[پیامبر]]{{صل}} است: {{متن قرآن|أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}<ref>«و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۴۴.</ref>، پس [[تبیین]] [[آیه تطهیر]] و تعیین مصادیق آن، بر عهده ایشان است و این [[مأموریت]] ویژه [[الهی]] را از راههای گوناگون به انجام رساندهاند.
| |
| *[[پیامبر اکرم]]{{صل}} در موارد متعددی: مصادیق [[آیه تطهیر]] را معرّفی نمودهاند: [[ابوسعید خدری]] از [[رسول خدا]]{{صل}} [[نقل]] کرده است: {{متن حدیث| نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ وَ فِي عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ، وَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} }}<ref>الدر المنثور، ج۶، ص۶۰۴؛ جامع البیان، ج۲۲، ص۱۱، ح۲۸۴۹۰.</ref>. در این [[حدیث]] و مانند آن، مصادیق [[اهل بیت]] روشن [[بیان]] شده است.
| |
| *[[آلوسی]] مینویسد: {{عربی|و أخبار إدخاله علیا و فاطمة و ابنیهما رضی الله تعالی عنهم تحت الکساء و قوله علیه الصلاة والسلام اللّهم هؤلاء أهل بیتی و دعائه لهم و عدم إدخال أم سلمة أکثر من أن تحصی و هی مخصصة لعموم أهل البیت بأی معنی کان البیت فالمراد بهم من شملهم الکساء و لا یدخل فیهم أزواجه}}<ref>روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱۱، ص۱۹۵.</ref>.
| |
| *[[سیوطی]] نیز آورده است: {{عربی|عن أبی الحمراء رضی الله عنه قال حفظت من رسول الله ثمانیة أشهر بالمدینة لیس من مرة یخرج إلی صلاة الغداة الا أتی إلی باب علی رضی الله عنه فوضع یده علی جنبتی الباب ثم قال الصلاة الصلاة}} {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۵، ص۱۹۹.</ref>.
| |
| *در [[صحیح مسلم]] و [[سنن ترمذی]] نیز آمده: [[سعد بن ابی وقاص]] از پدرش [[نقل]] کرده است: هنگامی که [[آیه]]{{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}}<ref>«بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودیهای خویش و خودیهای شما را فرا خوانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref> نازل شد، [[پیامبر]]، [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن بن علی بن ابی طالب|حسن]] و [[حسین]]{{عم}} را فراخواند و آنگاه گفت: خدایا! اینها اهل مناند <ref>{{متن حدیث|لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}} دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً{{عم}} فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي}}؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۰، ح۶۴۱۴: همچنین در روایت دیگری آمده است: {{متن حدیث|قَالَتْ عَائِشَةُ خَرَجَ النَّبِيُّ{{صل}} غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ، مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ قَالَ: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}}}.</ref>.
| |
| *[[اهل سنت]] نیز در گفتارهایی بر [[عصمت اهل بیت]]{{عم}} تصریح نمودهاند:
| |
| *[[سیوطی]] مینویسد: {{عربی|عَنِ النَّبِيِّ {{صل}} فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} قَالَ: فَأَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي مُطَهَّرُونَ مِنَ الذُّنُوب}}<ref>الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۵، ص۱۹۹.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]،[[ درسنامه امامشناسی (کتاب)|درسنامه امامشناسی]]، ص:۴۹-۵۲.</ref>.
| |
| *'''[[شبهه]]'''<ref>در ارتباط با آیه تطهیر شبهات فراوانی مطرح شده است که در کتابهای کلامیو تفسیری بدان پرداخته شده است. ر.ک: ادب فنای مقربان، ج۵.</ref>: برخی از [[اهل سنت]] میگویند: چون [[آیات]] قبلی و بعدی درباره [[همسران پیامبر]]{{صل}} است، این [[آیه]] نیز درباره آنهاست.
| |
| *[[ابنکثیر]] مینویسد: {{عربی|لا شک فیه من تدبر القرآن أن نساء النبی داخلات فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} فإن سیاق الکلام معهن}}<ref>تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج۶، ص۳۶۵.</ref>.
| |
| *[[قرطبی]] مینویسد: {{عربی|فاقتضت الآیة أن الزوجات من أهل البیت، لأن الآیة فیهن، و المخاطبة لهن یدل علیه سیاق الکلام}}<ref>الجامع لأحکام القرآن، ج۱۴، ص۱۸۳.</ref>.
| |
| *'''نقد:''' از این اشکال چند پاسخ داده شده است:
| |
| #ادّعای [[وحدت]] سیاق، بیدلیل است، زیرا [[استدلال]] به [[وحدت]] سیاق یا [[ظهور]] سیاقی، هنگامی مؤثر است که قرینهای برخلاف نباشد و متکلّم نیز درصدد [[بیان]] یک مطلب باشد؛ یا دستکم [[علم]] به خلاف آن نباشد ولی اگر بدانیم متکلّم در دو صحنه متفاوت و با دو مخاطب مختلف سخن گفته و در صدد [[بیان]] چند مطلب بوده است – چنانکه شأننزول گویای آن است - چگونه میتوانیم به [[وحدت]] سیاق تمسّک کنیم؟
| |
| #خطابهای [[قرآن کریم]] به [[همسران پیامبر اکرم]]{{صل}} با [[عتاب]] همراه است، زیرا تهدید به [[طلاق]]: {{متن قرآن|أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ...}}<ref>«شما را برخوردار سازم و با شیوهای نیکو رهایتان کنم» سوره احزاب، آیه ۲۸.</ref> و [[عذاب]] دو چندان: {{متن قرآن|يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ}}<ref>«عذاب او دو چندان میگردد» سوره احزاب، آیه ۳۰.</ref> و تحدید به ماندن در [[خانه]]: {{متن قرآن|وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ}}<ref>«و در خانههایتان آرام گیرید» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref> شدهاند و...، در حالی که خطاب به [[اهل بیت]]، با اکرام و [[احترام]] همراه است. این تفاوت، نافی [[وحدت]] سیاق است؛ به [[بیان]] دیگر، سیاق [[آیه]] در کنار [[نصوص]] فراوان و معتبر، مخالف ادّعای [[وحدت]] سیاق است<ref>ر.ک: الشافی فی الأمامه، ج۳، ص۱۳۴؛ التبیان، ج۸، ص۳۴۰؛ مجمع البیان، ج۸۷، ص۳۵۷.</ref>.
| |
| #[[وحدت]] سیاق اقتضا میکند ضمیرهای بهکار رفته در [[آیات]] هفتگانه با یکدیگر هماهنگ باشند، در حالی که چنین نیست<ref>ادب فنای مقربان ج۵، صص ۱۱۵ - ۱۱۶.</ref>. [[خدای متعال]] از [[آیه]] بیست و هشت تا [[آیه]] سی و چهار [[سوره]] احزاب، [[همسران پیامبر]]{{صل}} را خطاب و [[احکام]] و موضوعات مختلفی را به آنها گوشزد میکند در این هفت [[آیه]] تقریباً بیستودو بار [[ضمیر]] جمع مؤنث سالم بهکار رفته است مانند: {{متن قرآن|إِنْ كُنْتُنَّ}}، {{متن قرآن|تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا}}، {{متن قرآن|فَتَعَالَيْنَ}}، {{متن قرآن| أُمَتِّعْكُنَّ}}، {{متن قرآن|أُسَرِّحْكُنَّ}}، {{متن قرآن|وَإِنْ كُنْتُنَّ}}، {{متن قرآن|لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ}}، {{متن قرآن|مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ}}، {{متن قرآن|مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ}}، {{متن قرآن|لَسْتُنَّ}}، {{متن قرآن|اتَّقَيْتُنَّ}}، {{متن قرآن|فَلَا تَخْضَعْنَ}}، {{متن قرآن|وَقَرْنَ}}، {{متن قرآن|وَلَا تَبَرَّجْنَ}}، {{متن قرآن|وَأَقِمْنَ}}، {{متن قرآن|وَأَطِعْنَ}} تا {{متن قرآن|وَاذْكُرْنَ}}. در [[آیه]] سی وسوم [[ضمیر]] جمع مؤنث سالم به جمع مذکر سالم تغییر کرده، گویا مربوط به مخاطبی دیگر است. [[آیه]] سیو سوم با عبارت {{متن قرآن|وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ}} شروع میشود و از [[همسران پیامبر]]{{صل}} میخواهد در خانههای خود بمانید و تبرّج [[جاهلی]] نداشته باشید؛ [[نماز]] به پا دارید، [[زکات]] بپردازید و [[خدا]] و رسولش را [[اطاعت]] کنید؛ از این [[بیان]] روشن میشود، گویا فتنهای در پیش است<ref>به نظر میآید، آیه به جنگ جمل اشاره دارد. عایشه هنگام احتضار، سخت ناراحت و پریشان بود. به او گفتند: "تو فرزند ابوبکر صدّیق و مادر همه مؤمنانی، چرا ناراحتی؟، گفت: "جنگ جمل همانند استخوانی در گلویم گیر کرده است. ای کاش در آن روز مرده یا در شمار فراموششدگان بودم، (و کسی به سراغ من نمیآمد)!". نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۳، ص۲۱۰.</ref>؛ [[خدا]] هشدار میدهد، مبادا مانند [[زنان]] دوران [[جاهلی]] به میدان آیند و افرادی بخواهند در [[پناه]] شما استفادههای [[سیاسی]] ببرند<ref>واژه "تبرّج" به معنای ظاهر شدن در برابر مردم است، همانگونه که برج قلعه برای همه هویداست.</ref>. سپس با [[ضمیر]] جمع مذکر سالم، گروهی را خطاب کرده، میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>.
| |
| #التفات از مخاطبی به مخاطب دیگر که یکی از [[فنون]] [[بلاغت]] است و بهکار گرفتن جمله معترضه که از اهمیّت و فوریت مطلب حکایت میکند، دو [[مانع]] جدّی برای [[حکم]] قطعی به [[وحدت]] مخاطب در مجموع این هفت [[آیه]] است، از این رو تغییر در خطاب، گویای تغییر مخاطب است. بر این پایه، مفسّران [[مکتب اهل بیت]] معتقدند، مخاطب [[آیه تطهیر]] که ضمایر جمع مذکر "کم" در آن بهکار رفته است، غیر از مخاطب [[آیات]] قبلی و بعدی است که در آنها ضمایر جمع مؤنث (کن، تن، ن) آمده است. پس نمیتوان با اثبات [[وحدت]] [[نزول]] این مجموعه [[آیات]] نیز، [[وحدت]] مخاطب را ثابت نمود (هر چند اثبات [[وحدت]] [[نزول]] دشوار است) زیرا بر این باورند، [[نزول]] مجموعی [[آیات]] به [[تنهایی]] نمیتواند [[دلیل]] یا [[شاهد]] [[وحدت]] مخاطب یا ارتباط [[معنوی]] [[آیات]] با یکدیگر باشد، حتّی درباره صدر و ذیل یک [[آیه]] نیز نمیتوان آن را اثبات کرد، چنانکه صدر [[آیه]]: {{متن قرآن|يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ}}<ref>«ای یوسف! از این (رویداد) روی بگردان (و در گذر) و (ای زن!) تو نیز برای گناهت آمرزش بخواه که تو بیگمان از خطاکاران بودهای» سوره یوسف، آیه ۲۹.</ref> خطاب به [[حضرت یوسف]]{{ع}} و ذیل آن خطاب به [[همسر]] [[عزیز مصر]] است.
| |
| #تمام روایاتی که مربوط به [[شأن نزول]] [[آیه]] میباشند چه روایاتی که [[شأن نزول]] آن را [[اهل بیت]]{{عم}} میدانند و چه روایاتی که [[شأن نزول]] آن را [[همسران پیامبر]] [[ذکر]] کردهاند همگی بر [[استقلال]] این [[آیه]] دلالت دارند: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي سَعِيدٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ وَ فِي عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ، وَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} }}<ref>تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج۶، ص۳۶۸؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۰؛ الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج۸، ص۴۱.</ref>.
| |
| #[[وحدت]] سیاق، مستلزم [[وحدت]] موضوع و [[حکم]] نیست؛ زیرا ممکن است شیوه [[بیان]] ایجاب کند که گوینده، بعضی از جنبههای دیگر مسأله مورد نظر را هم، اگر چه از نظر [[طبیعت]] و ماهیت با آن [[اختلاف]] داشته باشد [[بیان]] کند<ref>اهل بیت در آیه تطهیر، ص۴۵.</ref>.
| |
| #پرسش [[امسلمه]] از [[پیامبر]]{{صل}} که آیا او هم از [[اهل بیت]] است و یا این که از [[پیامبر]]{{صل}} خواست تا او را هم از [[اهل بیت]] قرار دهد، مؤید عدم [[صدق]] این عبارت بر [[زنان پیامبر]] است وگرنه [[شک]] و پرسش و یا درخواست [[امسلمه]] از [[پیامبر]]{{صل}} موجه نبود<ref>اهل بیت در آیه تطهیر، ص۴۵.</ref>.
| |
| #هیچ یک از [[زنان پیامبر]]{{صل}} ادعا نکردهاند شامل [[آیه تطهیر]] میشوند، بلکه خلاف آن [[نقل]] شده است: [[امسلمه]] که میگوید پس از [[نزول]] [[آیه تطهیر]]، من جلو رفته و از [[حضرت]] پرسیدم آیا من هم عضو [[اهل بیت]] هستم؟ [[حضرت]] پاسخ داد تو [[آدم]] خوبی هستی و از [[همسران پیامبر]] هستی<ref>جامع البیان، ج۲۲، ص۱۱؛ الدر المنثور، ج۵، ص۱۹۸؛ تفسیر الآلوسی، ج۲۳، ص۱۴؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۷؛ {{متن حدیث|عن أمسلمة رضی الله عنها قالت: إن هذه الآیة نزلت فی بیتی: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}؛ قالت وأنا جالسة علی باب البیت فقلت یا رسول الله ألست من أهل البیت؟ فقال: إنک إلی خیر أنت من أزواج النبی، قالت و فی البیت رسول الله وعلی و فاطمة و الحسن و الحسین رضی الله عنهم}}.</ref>. در روایتی که [[سیوطی]] و [[طبرانی]] و [[احمد بن حنبل]] [[نقل]] کردهاند آمده که [[امسلمه]] میگوید من جلو رفته و طرف کساء را گرفته تا داخل شوم [[حضرت رسول]]{{صل}} کساء را از دست من گرفت و کشید و به من اجازه ورود به درون عباء را نداد<ref>الدر المنثور، ج۵، ص۱۹۸؛ مسند أحمد، ج۶، ص۳۲۳؛ روحالمعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱۱، ص۱۹۵: {{متن حدیث|عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ{{صل}} قَالَ لِفَاطِمَةَ: ائْتِينِي بِزَوْجِكِ وَابْنَيْكِ. فَجَاءَتْ بِهِمْ، فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً فَدَكِيًّا، قَالَ: ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: " اللهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَبَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَرَفَعْتُ الْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ، فَجَذَبَهُ مِنْ يَدِي، وَقَالَ: "إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ"}}.</ref>.
| |
| #برخی از بزرگان از [[مفسران اهل سنت]]، [[همسران پیامبر]]{{صل}} را داخل در [[اهل بیت]] او نمیدانند.[[آلوسی]] مینویسد: در روایاتی که دلالت دارد بر داخل بودن [[علی]]، [[فاطمه]]، و [[فرزندان]] ایندو در زیر عبا و همچنین روایتی که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "اینها [[اهل بیت]] من هستند و در [[حق]] آنها [[دعا]] کرده است و روایاتی که أم سلمه را جزء [[اهل بیت]] ندانسته است، بیش از حد شمارش است و کلمه بیت به هر معنایی باشد، این [[آیه]] مخصوص [[اهل بیت]]{{عم}} است و مراد از این [[آیه]]، کسانی هستند که در زیر عباء بودند و [[زنان پیامبر]]{{صل}}، شامل [[آیه تطهیر]] نمیشوند<ref>روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱۱، ص۱۹۵. {{عربی|و أخبار إدخاله علیا و فاطمة و ابنیهما رضی الله تعالی عنهم تحت الکساء، و قوله علیه الصلاة و السلام اللهم هؤلاء أهل بیتی ودعائه لهم و عدم إدخال أم سلمة أکثر من أن تحصی: و هی مخصصة لعموم اهل البیت بأی معنی کان البیت فالمراد بهم من شملهم الکساء و لا یدخل فیهم أزواجه}}.</ref>. و در جایی دیگر مینویسد: [[زنان پیامبر]]{{صل}} به هیچوجه داخل [[اهل بیت]] که یکی از [[ثقلین]] هستند، نمیشوند<ref>روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۲۲، ص۱۶. {{عربی|أن النساء المطهرات غیر داخلات فی أهل البیت الذین هم أحد الثقلین}}.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]،[[ درسنامه امامشناسی (کتاب)|درسنامه امامشناسی]]، ص:۵۳-۵۸.</ref>.
| |
|
| |
|
| == مصادیق عصمت== | | == مصادیق عصمت== |