ازدواج پیامبر خاتم با صفیه دختر حیی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۰: خط ۱۰:


==مقدمه==
==مقدمه==
*پس از [[صلح حدیبیه]]، در اوایل [[سال هفتم هجرت]]، [[رسول خدا]]{{صل}} با [[یهودیان]] [[خیبر]] وارد [[جنگ]] شد و این منطقه را -که به صورت مرکزی برای آشوب‌های نظامی، توطئه‌ها و جنگ‌افروزی‌ها علیه [[مسلمانان]] در آمده بود- [[فتح]] کرد. در این [[جنگ]]، [[کنانة ابی‌العقیق]] -شوهر صفیه بنت حیی بن اخطب- کشته شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۵؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۲.</ref> و [[غنایم]] بسیاری به دست [[مسلمانان]] افتاد. در جریان [[فتح]] قلعه قموص که یکی از قلعه‌های هفت‌گانه [[خیبر]] و دژ [[فرزندان]] ابی‌الحقیق بود، زنانی نیز به [[اسارت]] گرفته شدند. [[صفیه دختر حیی بن اخطب]] و یکی از دختر عموهایش جزء این [[اسیران]] بودند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۱.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[صفیه بنت حیی بن اخطب (مقاله)|صفیه بنت حیی بن اخطب]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۲۹-۳۰.</ref>.
*[[خاتم انبیا]]{{صل}} به [[بلال حبشی]] [[فرمان]] داد [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] و دختر عمویش را کنار بارها و [[جایگاه]] خود ببرد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۷۳؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۲۳۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۶.</ref>. یکی از [[مسلمانان]] به نام [[دحیه کلبی]] در نظر داشت تا [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] را از [[رسول خدا]]{{صل}} بخواهد؛ امّا [[حضرت]] از کنار [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] عبور فرمود و ردای خویش را بر او افکند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۶۶.</ref>. به این ترتیب، [[مسلمانان]] متوجه شدند که [[حضرت]]، او را برای خود [[برگزیده]] است. ایشان، دختر عموی [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] را به [[دحیه کلبی]] بخشید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۱؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۲۳۲.</ref>. [[حضرت]]، [[اسلام]] را بر [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] عرضه فرمود و گفت: "اگر بخواهی به [[دین]] خودت باشی تو را مجبور به ترک آن نمی‌کنم؛ ولی اگر [[خدا]] و [[رسول]] او را برگزینی، تو را به همسری خود بر می‌گزینیم"<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۶.</ref>. [[صفیه]] گفت: "حتماً [[خدا]] و [[پیامبر]] او را بر می‌گزینم". [[حضرت]] او را [[آزاد]] کرد و سپس به همسری خویش درآورد و مهریه وی راآزادی‌اش قرار داد<ref>ابن حنبل، مسند، ج۳، ص۹۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۶؛ علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۲۲.</ref>.
*[[خاتم انبیا]]{{صل}} به [[بلال حبشی]] [[فرمان]] داد [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] و دختر عمویش را کنار بارها و [[جایگاه]] خود ببرد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۷۳؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۲۳۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۶.</ref>. یکی از [[مسلمانان]] به نام [[دحیه کلبی]] در نظر داشت تا [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] را از [[رسول خدا]]{{صل}} بخواهد؛ امّا [[حضرت]] از کنار [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] عبور فرمود و ردای خویش را بر او افکند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۶۶.</ref>. به این ترتیب، [[مسلمانان]] متوجه شدند که [[حضرت]]، او را برای خود [[برگزیده]] است. ایشان، دختر عموی [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] را به [[دحیه کلبی]] بخشید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۱؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۲۳۲.</ref>. [[حضرت]]، [[اسلام]] را بر [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] عرضه فرمود و گفت: "اگر بخواهی به [[دین]] خودت باشی تو را مجبور به ترک آن نمی‌کنم؛ ولی اگر [[خدا]] و [[رسول]] او را برگزینی، تو را به همسری خود بر می‌گزینیم"<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۶.</ref>. [[صفیه]] گفت: "حتماً [[خدا]] و [[پیامبر]] او را بر می‌گزینم". [[حضرت]] او را [[آزاد]] کرد و سپس به همسری خویش درآورد و مهریه وی راآزادی‌اش قرار داد<ref>ابن حنبل، مسند، ج۳، ص۹۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۶؛ علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۲۲.</ref>.
*[[نقل]] است که [[رسول خدا]]{{صل}} [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] را بعد از [[اسارت]] نزد خود نگه داشت. در این هنگام، [[پیامبر]]{{صل}} در چهره [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] و نزدیک چشم او نشانه کبود شده‌ای دید که به سبزی می‌زد. از او پرسید: "این چیست؟" گفت: "ای [[رسول خدا]]{{صل}}! در [[خواب]] چنان دیدم که ماهی از سوی [[آسمان]] یثرب آمد و در دامن من قرار گرفت. این موضوع را به شوهرم کنانه گفتم. او گفت که گویا [[دوست]] داری [[همسر]] [[پادشاهی]] شوی که از [[مدینه]] می‌آید؟ پس ضربه‌ای بر من وارد کرد..."<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۹۱-۹۱.</ref>.
*[[نقل]] است که [[رسول خدا]]{{صل}} [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] را بعد از [[اسارت]] نزد خود نگه داشت. در این هنگام، [[پیامبر]]{{صل}} در چهره [[صفیه بنت حیی بن اخطب]] و نزدیک چشم او نشانه کبود شده‌ای دید که به سبزی می‌زد. از او پرسید: "این چیست؟" گفت: "ای [[رسول خدا]]{{صل}}! در [[خواب]] چنان دیدم که ماهی از سوی [[آسمان]] یثرب آمد و در دامن من قرار گرفت. این موضوع را به شوهرم کنانه گفتم. او گفت که گویا [[دوست]] داری [[همسر]] [[پادشاهی]] شوی که از [[مدینه]] می‌آید؟ پس ضربه‌ای بر من وارد کرد..."<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۹۱-۹۱.</ref>.
۱۱۵٬۳۵۵

ویرایش