جز
جایگزینی متن - 'باقی' به 'باقی'
جز (جایگزینی متن - 'ثنای الهی' به 'ثنای الهی') |
جز (جایگزینی متن - 'باقی' به 'باقی') |
||
| خط ۱۹: | خط ۱۹: | ||
==شدّت [[حیای پیامبر]]{{صل}}== | ==شدّت [[حیای پیامبر]]{{صل}}== | ||
#به [[نقل]] از [[ابو سعید خُدری]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} از دختر تازه بالغ باکره، باحیاتر بود<ref>{{عربی|عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} أَحْيَا مِنَ الْكَاعِبِ الْعَذْرَاءِ}}؛ مشکاة الأنوار، ص۴۱۳، ح۱۳۸۷.</ref>. | #به [[نقل]] از [[ابو سعید خُدری]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} از دختر تازه بالغ باکره، باحیاتر بود<ref>{{عربی|عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} أَحْيَا مِنَ الْكَاعِبِ الْعَذْرَاءِ}}؛ مشکاة الأنوار، ص۴۱۳، ح۱۳۸۷.</ref>. | ||
#به [[نقل]] از [[جابر بن سمره]] یا مردی از [[یاران پیامبر]]{{صل}}: [[پیامبر]]{{صل}} گوسفند میچراند و کارش بالا گرفت و با کسی در شترداری شریک شد. پس به [[خواهر]] [[خدیجه]] شتر کرایه دادند و چون سفر را به پایان بردند، بخشی از مزدشان نزد آن [[زن]] ماند. شریک [[پیامبر]]{{صل}} نزد آنها ([[خدیجه]] و خواهرش) میآمد و از آنها مبلغ | #به [[نقل]] از [[جابر بن سمره]] یا مردی از [[یاران پیامبر]]{{صل}}: [[پیامبر]]{{صل}} گوسفند میچراند و کارش بالا گرفت و با کسی در شترداری شریک شد. پس به [[خواهر]] [[خدیجه]] شتر کرایه دادند و چون سفر را به پایان بردند، بخشی از مزدشان نزد آن [[زن]] ماند. شریک [[پیامبر]]{{صل}} نزد آنها ([[خدیجه]] و خواهرش) میآمد و از آنها مبلغ باقی مانده را طلب میکرد و به [[محمّد]] میگفت: تو هم برو. و او میگفت: "تو برو. من خجالت میکشم". یک بار آن [[زن]] به او گفت: پس [[محمّد]] کجاست؟ با تو نمیآید؟ شریکش گفت: به او گفتم؛ ولی او میگوید که خجالت میکشد. [[خواهر]] [[خدیجه]] گفت: هیچ مردی را باحیاتر و باعفّتتر از او ندیدهام! و چندین ویژگی دیگر را شمرد. و این در [[جان]] خواهرش، [[خدیجه]] نشست و برای [[محمّد]]{{صل}} [[پیام]] فرستاد: نزد پدرم بیا و مرا از او خواستگاری کن<ref>{{عربی|عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ، أَوْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ{{صل}}، قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ{{صل}} يَرْعَى غَنَمًا فاسْتَعْلَى الْغَنَمَ، فَكَانَ فِي الْإِبِلِ وَهُوَ شَرِيكٌ لَهُ، فَأَكْرَيَا أُخْتَ خَدِيجَةَ، فَلَمَّا قَضَوُا السَّفَرَ بَقِيَ لَهُمْ عَلَيْهَا شَيْءٌ، فَجَعَلَ شَرِيكُهُ يَأْتِيهُمْ ويَتَقَاضَاهُمْ وَيَقُولُ لِمُحَمَّدٍ{{صل}}: انْطَلِقْ، فَيَقُولُ: «اذْهَبْ أَنْتَ فَإِنِّي أَسْتَحْيِي». فَقَالَتْ مَرَّةً وَأَتَاهُمْ: فَأَيْنَ مُحَمَّدٌ لَا يَجِيءُ مَعَكَ؟ قَالَ: قَدْ قُلْتُ لَهُ فَزَعَمَ أَنَّهُ يَسْتَحْيِي، فَقَالَتْ: مَا رَأَيْتُ رَجُلًا أَشَدَّ حَيَاءً وَلَا أَعَفَّ وَلَاءً، فَوَقَعَ فِي نَفْسِ أُخْتِهَا خَدِيجَةَ فَبَعَثَتْ إِلَيْهِ، فَقَالَتِ: ائْتِ أَبِي فَاخْطِبْنِي إِلَيْهِ...}}؛ المعجم الکبیر، ج۲، ص۲۰۹، ح۱۸۵۸؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۱۱، ص۱۵۵؛ کنز العمال، ج۱۳، ص۶۹۰، ح۳۷۷۶۳.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۴۸۰-۴۸۳.</ref>. | ||
==نشانه [[حیای پیامبر]]{{صل}}== | ==نشانه [[حیای پیامبر]]{{صل}}== | ||