قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۰٬۶۷۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۶ ژوئن ۲۰۲۰
خط ۸۰: خط ۸۰:
*گرچه [[نزول]] [[آیات الهی]] طیّ دوره‌ای ۲۳ ساله بوده است، ولی هیچ‌گونه [[اختلاف]] و تغییری در اهداف و [[احکام]] آن [[مشاهده]] نمی‌شود: {{متن قرآن|أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا}}<ref>«آیا به قرآن نیک نمی‌اندیشند که اگر از سوی (کسی) جز خداوند می‌بود در آن اختلاف بسیار می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۸۲.</ref>.
*گرچه [[نزول]] [[آیات الهی]] طیّ دوره‌ای ۲۳ ساله بوده است، ولی هیچ‌گونه [[اختلاف]] و تغییری در اهداف و [[احکام]] آن [[مشاهده]] نمی‌شود: {{متن قرآن|أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا}}<ref>«آیا به قرآن نیک نمی‌اندیشند که اگر از سوی (کسی) جز خداوند می‌بود در آن اختلاف بسیار می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۸۲.</ref>.
*این همه، نشان‌دهنده آن است که [[آیات]] مختلف [[قرآن]]، از [[حقیقت]] [[روح]] واحدی نشأت گرفته است و بر این مبنا، مفسّر [[قرآن]] نیز باید متّصل به [[حقیقت]] و مبدأ این کتاب باشد؛ تا [[اختلاف]] در [[تفسیر]] و [[تبیین]] [[آیات]] گوناگون آن رخ ندهد<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۲۴-۳۲۷.</ref>.
*این همه، نشان‌دهنده آن است که [[آیات]] مختلف [[قرآن]]، از [[حقیقت]] [[روح]] واحدی نشأت گرفته است و بر این مبنا، مفسّر [[قرآن]] نیز باید متّصل به [[حقیقت]] و مبدأ این کتاب باشد؛ تا [[اختلاف]] در [[تفسیر]] و [[تبیین]] [[آیات]] گوناگون آن رخ ندهد<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۲۴-۳۲۷.</ref>.
==[[نیازمندی]] [[قرآن]] به مبیّن و [[مفسر]]==
*هر کتاب [[علمی]] عمیقی، به تناسب عمق و محتوای بلندی که دارد، محتاج به یک معلّم و [[مفسر]] است. جداکردن [[مفسر]] یک متن [[دقیق]] از آن، به منزله کنار گذاشتن اصل آن کتاب و [[محروم]] ساختن خود از [[معارف]] بلند آن است؛ برای مثال، اگر کسی گنجینه گران‌بهایی را به همراه داشته باشد، ولی کلید رمزگشای آن را نداشته باشد، عملاً با کسی که فاقد آن گنج است، در یک مرتبه قرار دارد و هر دو نسبت به عدم بهره‌مندی از ذخائر آن دفینه یکسانند؛ هرچند که [[تأسّف]] اوّلی بیش از دومی است. این اصل در [[ارتباط]] با [[قرآن]] و [[فهم]] [[معارف]] بلند آن، به طریق اولی جاری است؛ یعنی [[نیاز]] به مبیّن [[قرآن]]، نه فقط در [[آیات]] [[متشابه]] و اختلاف‌برانگیز آن، بلکه درباره سایر [[آیات الهی]] نیز وجود دارد؛ زیرا [[قرآن]] [[کلام]] [[حق]] و دریای بی‌انتهایی به [[عظمت]] صاحب آن است که هر غوّاصی با هر [[میزان]] مهارتی در آن غواصی کند، هرگز به ژرفای آن نمی‌رسد.
*[[مقداد بن اسود]] [[نقل]] می‌کند که روزی [[رسول اکرم]]{{صل}} درباره [[دنیا]] و فتنه‌های روزگار هشدار دادند و فرمودند: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ فِي دَارِ هُدْنَةٍ وَ أَنْتُمْ عَلَى ظَهْرِ سَفَرٍ وَ السَّيْرُ بِكُمْ سَرِيعٌ وَ قَدْ رَأَيْتُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يُبْلِيَانِ كُلَّ جَدِيدٍ وَ يُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِيدٍ وَ يَأْتِيَانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَجَازِ}}
مراد از {{متن حدیث|دَارِ هُدْنَةٍ}} در این [[روایت]]، عالم [[دنیا]] است که به حسب ظاهر تلاطمی در آن نیست و سرای [[آرامش]] است، در حالی که به دنبال آن منزل [[آخرت]] است که برای غافلان و مقصّران در [[هدایت]]، سراسر دار [[اضطراب]] و غصه و ناآرامی است. لذا [[مقداد]] پرسید: {{متن حدیث|يَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} وَ مَا دَارُ الْهُدْنَةِ؟}}
[[رسول اکرم]]{{صل}} پاسخ دادند: "روزگار [[زندگی]] شما در [[دنیا]] است که سرای عبور است و مدّت آن نسبت به [[آخرت]] بسیار کوتاه است و شما به این معبر آمدید تا از آن به [[سلامت]] عبور کنید و خود را به [[روزگار رهایی]] و [[سعادت]] [[حقیقی]] و دار قرار برسانید".
*ایشان با این مقدّمه، در بیانی بلند و وصیّت‌گونه، خطاب به همه [[امّت اسلام]] فرمودند: {{متن حدیث|فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ}}.
*ایشان در ادامه، صفات برجسته [[قرآن]] را چنین برشمرده و فرمودند: [[قرآن]]: شفاعت‌کننده وسعایت‌کننده‌ای است که سخن او در نزد [[پروردگار]] پذیرفته می‌شود: {{متن حدیث|فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ...}}
*[[قرآن]] هم ظاهر و هم البته [[باطنی]] دارد؛ ظاهر [[آیات قرآن]] [[احکام الهی]] است و [[باطن]] آن مملوّ از [[علوم]] و [[معارف]] [[توحیدی]] است: {{متن حدیث|وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظَاهِرُهُ حُكْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ...}}
*ظاهر [[آیات]]، از شدّت [[زیبایی]]، اعجاب برانگیز است و [[باطن]] آن عمیق، و ستارگانی در آن می‌درخشند که در درخشش آنها در پس یکدیگر است و [[نور]] اصلی آن به واسطه اتّصال به [[حقیقت]] آن است و در نتیجه، [[معارف]] و مطالب [[بدیع]] آن هرگز تمامی ندارد: {{متن حدیث|ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَى نُجُومِهِ نُجُومٌ لَا تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تُبْلَى غَرَائِبُهُ...}}
*اگر کسی در [[زندگی]] به دنبال [[هدایت]] است، چراغ‌های روشن [[هدایت]] و علائم برجسته [[سعادت]] و [[حکمت]] در این کتاب وجود دارد: {{متن حدیث|فِيهِ مَصَابِيحُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْحِكْمَةِ...}}
*[[قرآن]] راهنمای خوبی برای جوهره [[زندگی]] [[انسان‌ها]] و [[هدف]] از [[خلقت]] آنها، یعنی [[معرفت]] به [[توحید]] است؛ ولی به آن شرط که [[انسان]] [[قرآن]] را به خوبی بشناسد و با اوصاف آن آشنا باشد: {{متن حدیث|دَلِيلٌ عَلَى الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الصِّفَةَ}}<ref>الکافی (ط. الإسلامیه. ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۲، ص۵۹۹: کتاب فضل القرآن.</ref>
*اکنون سؤال اصلی آن است که آیا کتابی با چنان ویژگی‌های ارجمند، که نمونه‌ای از آن در بیان [[رسول اکرم]]{{صل}} اشاره شد، [[نیازمند]] به معلّم و مفسّر نیست؟ و با توجه به آنکه [[آگاهی]] و [[ناآگاهی]] به این [[کتاب]] [[مقدّس]]، دائرمدار [[سعادت]] یا [[هلاکت]] [[ابدی]] است، تا چه حد باید نسبت به [[آگاهی]] بر [[قرآن]] حسّاس بود؟ و مقتضای [[برهان لطف]] درباره [[ضرورت]] وجود دائمی یک [[معلم]] و مفسّر درکنار [[قرآن]] چگونه است؟ و در [[جوامع بشری]] و در مواردی به مراتب نازل‌تر و ضعیف‌تر، عقلای [[قوم]] چگونه [[رفتار]] می‌کنند؟ و چگونه ممکن است که [[خداوند]] به [[رسول]] خود{{صل}} درباره امری با این اهمیّت، بیانی نفرموده باشد و [[قرآن]] نیز در این باره [[سکوت]] کرده باشد؟<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۲۷-۳۲۹.</ref>.
==ویژگی‌های لازم برای [[مفسر]] [[قرآن]]==
*[[مفسر]] [[قرآن]] عقلاً می‌باید در کنار سایر [[فضائل]]، دو صفت بارز داشته باشد:
#[[راسخ]] در [[قرآن]] به [[علم لدنّی]] و [[الهی]] باشد؛ تا [[مردم]] بتوانند با [[امتثال]] [[اوامر]] وی و تفسیری که از [[احکام الهی]] می‌نماید، [[امتثال]] [[اوامر و نواهی]] [[الهی]] را نمایند؛ زیرا در غیر این صورت، اگرکلام او دقیقاً [[تبیین احکام]] [[خداوند]] نباشد، [[فلسفه]] [[نزول قرآن]] مخدوش می‌شود؛ چون دیگر برای توده [[مردم]] غیرقابل [[اجرا]] می‌گردد. این سخن نه بدان معناست که ظاهر الفاظ و مطالب [[قرآن]] غیرقابل است؛ زیرا کتابی که خود، [[نور]] و بیان و [[هدایت]] برای همه [[بشر]] است، امکان ندارد در ارائه مطالب، گنگ و غیرقابل [[فهم]] باشد. بلکه سخن در [[تفسیر]] و [[تبیین احکام]] آن در [[مقام عمل]] و یا توضیح متشابهاتی است که برای [[مردم]] ایجاد [[شبهه]] می‌نماید؛ و الا برای [[مقام عصمت]]، هیچ آیه‌ای در [[قرآن]] [[متشابه]] نیست و همه [[آیات]] محکم‌اند. همچنین سخن در [[نقص]] [[درک]] [[مردم]] از بلندای [[معارف]] بی‌پایان [[قرآن]] است. لذا [[قرآن]] محتاج مفسّری است که تفصیل [[احکام]] و یا [[تبیین]] متشابهاتی را که برای توده [[مردم]] مشتبه است، بنماید.
#لازم است که مفسّر [[قرآن]]، [[معصوم]] از [[خطا]] در [[فهم]] [[معارف الهی]] و مطهّر از آلودگی‌های [[شرک]] و [[گناه]] و [[فساد]] باشد؛ زیرا [[امر و نهی]] او، نازل‌منزله [[اوامر و نواهی]] [[قرآن]] است و اگر او [[قرآن]] را بر خلاف [[رضای الهی]] [[تفسیر]] کند و یا بنا بر [[انحراف اعتقادی]] و یا [[هوای نفس]]، [[امر]] به [[گناه]] نماید، [[امتثال]] آن بر [[امّت]] [[واجب]] است و [[خداوند]] هرگز امر به [[گناه]] نمی‌کند؛ به علاوه، [[فلسفه]] [[انزال کتب]] و [[ارسال رسل]] (که [[هدایت]] خلایق بود)[[باطل]] می‌شود. نتیجه آنکه، بنابر [[قاعده لطف]]، مفسّر [[قرآن]] می‌باید [[عالم به]] [[علم لدنّی]] از سوی [[پروردگار]] و [[معصوم]] از [[خطا]] در [[تفسیر]] و مطهّر از همه [[گناهان]] و ارجاس و پلیدی‌ها و حتی خطاهای غیرعمد باشد<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۲۹-۳۳۰.</ref>.


==[[اعجاز قرآن]]==
==[[اعجاز قرآن]]==
۱۱۵٬۳۴۹

ویرایش