پرش به محتوا

استکبارستیزی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'سیره رسول خدا' به 'سیره رسول خدا'
جز (جایگزینی متن - 'علیه ' به 'علیه ')
جز (جایگزینی متن - 'سیره رسول خدا' به 'سیره رسول خدا')
خط ۱۵: خط ۱۵:
==[[مبارزه]] [[فرهنگی]] ==
==[[مبارزه]] [[فرهنگی]] ==
*[[رسول خدا]] {{صل}} وسیع‌ترین تلاش‌ها و [[مبارزات]] خویش را برای زدودن [[فرهنگ جاهلی]] و جایگزین کردن آن با [[اندیشه]] [[اسلامی]] به کار گرفت. ایشان برای [[مبارزه]] با [[مستکبران]] و [[استکبار]] در [[جامعه]]، بیش از هر راه دیگر به [[اصلاح]] [[فرهنگ]] پرداخت که در این باره میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
*[[رسول خدا]] {{صل}} وسیع‌ترین تلاش‌ها و [[مبارزات]] خویش را برای زدودن [[فرهنگ جاهلی]] و جایگزین کردن آن با [[اندیشه]] [[اسلامی]] به کار گرفت. ایشان برای [[مبارزه]] با [[مستکبران]] و [[استکبار]] در [[جامعه]]، بیش از هر راه دیگر به [[اصلاح]] [[فرهنگ]] پرداخت که در این باره میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
#'''[[حمایت]] از [[مستضعفان]]:''' آن‌چه در [[سیره]] [[رسول خدا]] {{صل}} به وضوح دیده می‌شود، [[احترام]] نهادن به [[مستضعفان]] و [[حمایت]] از ایشان است. در بستری که [[ثروت]]، [[قدرت]] و نژاد، مهم‌ترین عامل ارزشمندی [[انسان‌ها]] بود، [[پیامبر]] {{صل}} بدون توجه به آنها [[مستضعفان]] [[جامعه]] را محترم میدانست و از آنان [[حمایت]] میکرد. [[رسول اکرم]] {{صل}} [[معتقد]] بود، جامعه‌ای که در آن، [[حق]] [[مظلوم]] از [[ظالم]] گرفته نمی‌شود، محکوم به زوال است<ref>نهج البلاغه، ص ۴۳۹ و علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۹، ص ۱۲۱.</ref> و ایشان همواره [[تحقیر]] [[مؤمن]] را سبب [[خواری]]، [[فقر]] و [[عذاب]] و [[رسوایی]] در [[آخرت]] می‌دانست<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۳؛ و ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج ۲، ص ۲۶۱ و حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۴۲۹.</ref>. او هنگامی که به [[مدینه]] وارد شد، بسیاری از [[مسلمانان]] با [[اصرار]] فراوان، خواستار سکونت ایشان در خانه خود بودند؛ اما آن جناب، در خانه [[ابوایوب انصاری]] ساکن شد؛ کسی که فقیر‌تر از او در [[مدینه]] نبود<ref>ابن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب{{عم}}، ج ۱، ص ۱۳۳ و بحار الانوار، ج ۱۹، ص ۱۲۱ .</ref>. ایشان بر دست کارگر بوسه میزد و آن را دستی می‌دانست که هیچ‌گاه در [[آتش جهنم]] نخواهد سوخت<ref>ابن اثیر، أسد الغابه، ج ۲، ص ۱۸۵.</ref>. [[رسول خدا]] {{صل}} [[محبت]] به [[مسکینان]] را از وظایفی میدانست که [[خدا]] بر دوشش گذاشته است<ref>محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۳۷ و حسن بن ابی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۲۰۱.</ref>. [[نقل]] شده است، روزی [[ابومسعود انصاری]]، خدمتکار خود را تنبیه می‌کرد که [[پیامبر]] {{صل}} وی را دید و با این بیان که "تسلط [[خدا]] بر تو از تسلط تو بر این [[غلام]] بیشتر است"،[[ابومسعود انصاری]] را از این کار باز داشت. او نیز [[غلام]] را در [[راه خدا]] آزاد کرد<ref>مجموعه ورام، ج ۱، ص ۵۸؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۵، ص ۲۷۳؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج ۵، ص ۹۲ و البیهقی، السنن الکبری، ج ۸، ص ۱۰.</ref>. [[سلمان فارسی]]، هفت چیز را از توصیه‌های [[پیامبر]] {{صل}} معرفی میکرد که [[دوستی]] با [[فقرا]] جزو آن توصیه‌ها بود<ref>احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج ۱، ص ۱۱؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج ۲، ص ۳۷۱ و محمد بن ادریس حلی، مستطرفات السرائر، ص ۶۵۱.</ref><ref> [[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۱۰۸-۱۰۹.</ref>.
#'''[[حمایت]] از [[مستضعفان]]:''' آن‌چه در [[سیره رسول خدا]] {{صل}} به وضوح دیده می‌شود، [[احترام]] نهادن به [[مستضعفان]] و [[حمایت]] از ایشان است. در بستری که [[ثروت]]، [[قدرت]] و نژاد، مهم‌ترین عامل ارزشمندی [[انسان‌ها]] بود، [[پیامبر]] {{صل}} بدون توجه به آنها [[مستضعفان]] [[جامعه]] را محترم میدانست و از آنان [[حمایت]] میکرد. [[رسول اکرم]] {{صل}} [[معتقد]] بود، جامعه‌ای که در آن، [[حق]] [[مظلوم]] از [[ظالم]] گرفته نمی‌شود، محکوم به زوال است<ref>نهج البلاغه، ص ۴۳۹ و علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۹، ص ۱۲۱.</ref> و ایشان همواره [[تحقیر]] [[مؤمن]] را سبب [[خواری]]، [[فقر]] و [[عذاب]] و [[رسوایی]] در [[آخرت]] می‌دانست<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۳؛ و ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج ۲، ص ۲۶۱ و حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۴۲۹.</ref>. او هنگامی که به [[مدینه]] وارد شد، بسیاری از [[مسلمانان]] با [[اصرار]] فراوان، خواستار سکونت ایشان در خانه خود بودند؛ اما آن جناب، در خانه [[ابوایوب انصاری]] ساکن شد؛ کسی که فقیر‌تر از او در [[مدینه]] نبود<ref>ابن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب{{عم}}، ج ۱، ص ۱۳۳ و بحار الانوار، ج ۱۹، ص ۱۲۱ .</ref>. ایشان بر دست کارگر بوسه میزد و آن را دستی می‌دانست که هیچ‌گاه در [[آتش جهنم]] نخواهد سوخت<ref>ابن اثیر، أسد الغابه، ج ۲، ص ۱۸۵.</ref>. [[رسول خدا]] {{صل}} [[محبت]] به [[مسکینان]] را از وظایفی میدانست که [[خدا]] بر دوشش گذاشته است<ref>محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۳۷ و حسن بن ابی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۲۰۱.</ref>. [[نقل]] شده است، روزی [[ابومسعود انصاری]]، خدمتکار خود را تنبیه می‌کرد که [[پیامبر]] {{صل}} وی را دید و با این بیان که "تسلط [[خدا]] بر تو از تسلط تو بر این [[غلام]] بیشتر است"،[[ابومسعود انصاری]] را از این کار باز داشت. او نیز [[غلام]] را در [[راه خدا]] آزاد کرد<ref>مجموعه ورام، ج ۱، ص ۵۸؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۵، ص ۲۷۳؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج ۵، ص ۹۲ و البیهقی، السنن الکبری، ج ۸، ص ۱۰.</ref>. [[سلمان فارسی]]، هفت چیز را از توصیه‌های [[پیامبر]] {{صل}} معرفی میکرد که [[دوستی]] با [[فقرا]] جزو آن توصیه‌ها بود<ref>احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج ۱، ص ۱۱؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج ۲، ص ۳۷۱ و محمد بن ادریس حلی، مستطرفات السرائر، ص ۶۵۱.</ref><ref> [[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۱۰۸-۱۰۹.</ref>.
#'''[[ترویج]] [[برابری]] و [[عدالت اجتماعی]] :''' [[خداوند]] در [[قرآن]] برپایی [[عدل و قسط]] را از اهداف [[رسالت]] [[انبیا]] بیان کرده است<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند...» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref> و [[پیامبر]] {{صل}} نیز در دوران [[نبوت]] خویش همواره به دنبال نهادینه کردن ارزش‌هایی چون [[برابری]] و [[برادری]] بود. وی [[مسلمانان]] را [[برادر]] می‌خواند <ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص ۲۴۷؛ شیخ مفید، الامالی، ص ۱۵۰ و ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ج ۱، ص ۳۳.</ref> و [[کرامت انسانی]] را تنها در [[تقوا]] معرفی میدانست<ref>سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>. [[رسول خاتم]] {{صل}} با بستن [[عقد اخوت]] بین [[مسلمانان]] کوشید آنان را بدون در نظر گرفتن [[ثروت]] و نژادشان کنار هم قرار دهد. او [[مردم]] را چون دندانه‌های شانه می‌دانست که در مقایسه با هم، هیچ‌گونه [[برتری]] بر یکدیگر ندارند<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۰۰؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۷۹؛ قاضی عیاض اندلسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۷۴ و تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۲، ص ۲۶۲.</ref>. همچنین [[تفاخر]] به [[پدران]] و نژاد را از خصوصیات [[جامعه]] [[جاهلی]] برمی‌شمرد که در [[اسلام]] جایی ندارد و می‌فرمود: "همانا [[خداوند]]، [[نخوت]] و [[تکبر]] زمان [[جاهلیت]] و افتخار جستن به [[پدران]] را از میان برد. همه [[مردم]] از [[آدم]] {{ع}} و [[آدم]] {{ع}} نیز از [[خاک]] آفریده شده است"<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج ۲، ص ۴۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۳، ص ۶۱ و محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج ۲، ص ۸۳۶.</ref>. [[پیامبر خدا]] {{صل}} در [[حجة الوداع]] ضمن سخنانی به [[مردم]] فرمود: "[[انسان‌ها]] در [[اسلام]] با یکدیگر برابر‌اند. [[مردم]] به یک اندازه، [[فرزند]] [[آدم]] و [[حوا]] هستند و [[عرب]] را بر [[عجم]] و [[عجم]] را بر [[عرب]] جز به [[پرهیزگاری]] و [[ترس]] از [[خداوند]] [[برتری]] نیست..."<ref>تاریخ الیعقوبی، ص ۱۱۰ و با اندکی [[اختلاف]] در: [[مسند احمد]]، ج ۱۰، ص ۳۷۶؛ [[ابن سعد]]، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۸۰؛ ابن [[سید]] الناس، عیون الاثر، ج ۱، ص ۱۲۴ - ۱۲۵ و ج ۲، ص ۴۰۲ و الطبرانی، المعجم الکبیر، ج ۱۷، ص ۲۹۶. </ref><ref> [[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۱۰۹-۱۱۰.</ref>.
#'''[[ترویج]] [[برابری]] و [[عدالت اجتماعی]] :''' [[خداوند]] در [[قرآن]] برپایی [[عدل و قسط]] را از اهداف [[رسالت]] [[انبیا]] بیان کرده است<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند...» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref> و [[پیامبر]] {{صل}} نیز در دوران [[نبوت]] خویش همواره به دنبال نهادینه کردن ارزش‌هایی چون [[برابری]] و [[برادری]] بود. وی [[مسلمانان]] را [[برادر]] می‌خواند <ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص ۲۴۷؛ شیخ مفید، الامالی، ص ۱۵۰ و ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ج ۱، ص ۳۳.</ref> و [[کرامت انسانی]] را تنها در [[تقوا]] معرفی میدانست<ref>سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>. [[رسول خاتم]] {{صل}} با بستن [[عقد اخوت]] بین [[مسلمانان]] کوشید آنان را بدون در نظر گرفتن [[ثروت]] و نژادشان کنار هم قرار دهد. او [[مردم]] را چون دندانه‌های شانه می‌دانست که در مقایسه با هم، هیچ‌گونه [[برتری]] بر یکدیگر ندارند<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۰۰؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۷۹؛ قاضی عیاض اندلسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۷۴ و تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۲، ص ۲۶۲.</ref>. همچنین [[تفاخر]] به [[پدران]] و نژاد را از خصوصیات [[جامعه]] [[جاهلی]] برمی‌شمرد که در [[اسلام]] جایی ندارد و می‌فرمود: "همانا [[خداوند]]، [[نخوت]] و [[تکبر]] زمان [[جاهلیت]] و افتخار جستن به [[پدران]] را از میان برد. همه [[مردم]] از [[آدم]] {{ع}} و [[آدم]] {{ع}} نیز از [[خاک]] آفریده شده است"<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج ۲، ص ۴۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۳، ص ۶۱ و محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج ۲، ص ۸۳۶.</ref>. [[پیامبر خدا]] {{صل}} در [[حجة الوداع]] ضمن سخنانی به [[مردم]] فرمود: "[[انسان‌ها]] در [[اسلام]] با یکدیگر برابر‌اند. [[مردم]] به یک اندازه، [[فرزند]] [[آدم]] و [[حوا]] هستند و [[عرب]] را بر [[عجم]] و [[عجم]] را بر [[عرب]] جز به [[پرهیزگاری]] و [[ترس]] از [[خداوند]] [[برتری]] نیست..."<ref>تاریخ الیعقوبی، ص ۱۱۰ و با اندکی [[اختلاف]] در: [[مسند احمد]]، ج ۱۰، ص ۳۷۶؛ [[ابن سعد]]، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۸۰؛ ابن [[سید]] الناس، عیون الاثر، ج ۱، ص ۱۲۴ - ۱۲۵ و ج ۲، ص ۴۰۲ و الطبرانی، المعجم الکبیر، ج ۱۷، ص ۲۹۶. </ref><ref> [[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۱۰۹-۱۱۰.</ref>.
#'''پرهیز از [[تکبر]]:''' [[تواضع]] و دوری از [[کبر]] در [[سیره پیامبر]] {{صل}} به وضوح دیده می‌شود. [[رسول خدا]] {{صل}} با دوری از [[تکبر]] کوشید دوری از [[تکبر]] را به صورت یک [[ارزش]] در [[جامعه]] معرفی کند. روزی [[سلمان]] و بلال به [[دیدار]] [[پیامبر]] {{صل}} رفتند و [[سلمان]] برای [[احترام]]، به پای ایشان افتاد و پای آن [[حضرت]] را بوسید. [[حضرت]] ضمن جلوگیری از این کار، به [[سلمان]] فرمود: "من، بنده‌ای از [[بندگان خدا]] هستم از آن‌چه می‌خورند، می‌خورم و بر آن‌چه می‌نشینند، می‌نشینم"<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱۰، ص ۳۷۶.</ref>. [[روایت]] شده است، [[مسلمانان]] پیش پای آن [[حضرت]] برنمی‌خاستند؛ زیرا می‌دانستند ایشان چنین کاری را خوش نمی‌دارد. [[عدی بن حاتم]] برای تحقیق درباره [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و [[دین اسلام]] از [[شام]] به [[مدینه]] سفر کرده بود. او قصد داشت بداند آیا [[محمد]] {{صل}} داعیه [[پادشاهی]] دارد یا به [[راستی]] فرستاده خداست. پس هنگامی که در [[مسجد]] به [[خدمت]] [[رسول خدا]] {{صل}} رسید، [[پیامبر]] {{صل}} به [[احترام]] او به پا خاست و وی را به خانه برد. آنها در راه پیرزنی را دیدند و آن پیرزن، [[حضرت]] را مدتی طولانی سر پا نگاه داشت. سپس [[رسول خدا]] {{صل}} عدی را به خانه برد و روی زیراندازی نشانید و خود روی [[زمین]] نشست. عدی می‌گوید: "با خود گفتم: به [[خدا]] قسم، این، [[رفتار]] شاهان و [[سلاطین]] نیست؛ بنابراین [[مسلمان]] شدم"<ref>السیره النبویه، ج۲، ص۵۸۰-۵۸۱؛ تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۱۴ - ۱۱۵ و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص۲۸۵-۲۸۶.</ref>. همچنین [[روایت]] شده است که روزی [[عمر بن خطاب]] نزد [[پیامبر]] {{صل}} آمد و دید که آن [[حضرت]] روی حصیر خوابیده و اثر چوب بر [[بدن]] ایشان مانده است؛ پس گریان شد؛ [[رسول خدا]] {{صل}} [[علت]] گریه‌اش را پرسید؛ او به ایشان گفت: "کسری و [[قیصر]] آن چنان در [[دنیا]] [[زندگی]] می‌کنند و شما این گونه [[زندگی]] می‌کنید؟"[[رسول خدا]] {{صل}} به [[عمر]] فرمود: "ای [[عمر]]! آیا [[راضی]] نمی‌شوی [[دنیا]] برای آنها باشد و آخرت برای ما؟"<ref>ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۳۷ و امتاع الاسماع، ج ۲، ص ۲۸۷.</ref> <ref> [[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۱۱۰-۱۱۱.</ref>.
#'''پرهیز از [[تکبر]]:''' [[تواضع]] و دوری از [[کبر]] در [[سیره پیامبر]] {{صل}} به وضوح دیده می‌شود. [[رسول خدا]] {{صل}} با دوری از [[تکبر]] کوشید دوری از [[تکبر]] را به صورت یک [[ارزش]] در [[جامعه]] معرفی کند. روزی [[سلمان]] و بلال به [[دیدار]] [[پیامبر]] {{صل}} رفتند و [[سلمان]] برای [[احترام]]، به پای ایشان افتاد و پای آن [[حضرت]] را بوسید. [[حضرت]] ضمن جلوگیری از این کار، به [[سلمان]] فرمود: "من، بنده‌ای از [[بندگان خدا]] هستم از آن‌چه می‌خورند، می‌خورم و بر آن‌چه می‌نشینند، می‌نشینم"<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱۰، ص ۳۷۶.</ref>. [[روایت]] شده است، [[مسلمانان]] پیش پای آن [[حضرت]] برنمی‌خاستند؛ زیرا می‌دانستند ایشان چنین کاری را خوش نمی‌دارد. [[عدی بن حاتم]] برای تحقیق درباره [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و [[دین اسلام]] از [[شام]] به [[مدینه]] سفر کرده بود. او قصد داشت بداند آیا [[محمد]] {{صل}} داعیه [[پادشاهی]] دارد یا به [[راستی]] فرستاده خداست. پس هنگامی که در [[مسجد]] به [[خدمت]] [[رسول خدا]] {{صل}} رسید، [[پیامبر]] {{صل}} به [[احترام]] او به پا خاست و وی را به خانه برد. آنها در راه پیرزنی را دیدند و آن پیرزن، [[حضرت]] را مدتی طولانی سر پا نگاه داشت. سپس [[رسول خدا]] {{صل}} عدی را به خانه برد و روی زیراندازی نشانید و خود روی [[زمین]] نشست. عدی می‌گوید: "با خود گفتم: به [[خدا]] قسم، این، [[رفتار]] شاهان و [[سلاطین]] نیست؛ بنابراین [[مسلمان]] شدم"<ref>السیره النبویه، ج۲، ص۵۸۰-۵۸۱؛ تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۱۴ - ۱۱۵ و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص۲۸۵-۲۸۶.</ref>. همچنین [[روایت]] شده است که روزی [[عمر بن خطاب]] نزد [[پیامبر]] {{صل}} آمد و دید که آن [[حضرت]] روی حصیر خوابیده و اثر چوب بر [[بدن]] ایشان مانده است؛ پس گریان شد؛ [[رسول خدا]] {{صل}} [[علت]] گریه‌اش را پرسید؛ او به ایشان گفت: "کسری و [[قیصر]] آن چنان در [[دنیا]] [[زندگی]] می‌کنند و شما این گونه [[زندگی]] می‌کنید؟"[[رسول خدا]] {{صل}} به [[عمر]] فرمود: "ای [[عمر]]! آیا [[راضی]] نمی‌شوی [[دنیا]] برای آنها باشد و آخرت برای ما؟"<ref>ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۳۷ و امتاع الاسماع، ج ۲، ص ۲۸۷.</ref> <ref> [[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۱۱۰-۱۱۱.</ref>.
خط ۲۲: خط ۲۲:


==[[مبارزه]] [[سیاسی]]==
==[[مبارزه]] [[سیاسی]]==
*در کنار [[فرهنگ‌سازی]] در [[جامعه]]، [[مبارزه]] [[سیاسی]] با خودکامگان نیز در [[سیره]] [[رسول خدا]] {{صل}} جایگاهی خاص داشت. [[مبارزه]] [[پیامبر]] {{صل}} با [[مستکبران]]، تنها خاص دوران پس از [[بعثت]] ایشان نبود؛ بلکه [[رسول]] خاتم {{صل}} سال‌ها [[پیش از بعثت]]، [[مبارزه]] با [[مستکبران]] و [[ظالمان]] را آغاز کرده بود. شرکت ایشان در [[پیمان]] "حلف الفضول" از نمونه‌های بارز [[مبارزه]] ایشان با [[مستکبران]] و [[پشتیبانی]] ایشان از ستمدیدگان است. این [[پیمان]]، در زمانی بود که مردی از [[قبیله]] [[بنی زبید]]، کالایی را به [[عاص بن وائل]] فروخت و عاص پس از گرفتن کالا از پرداخت بهای آن خودداری کرد. مرد زبیدی از [[مردم]] [[کمک]] خواست؛ در نتیجه، جمعی از [[قبایل]] مختلف دور هم جمع شده، [[پیمان]] بستند که هر ستمدیده‌ای را [[یاری]] کنند و [[حق]] [[مظلوم]] را از [[ظالم]] بگیرند و اجازه ندهند در [[مکه]] به کسی [[ستم]] شود. [[پیامبر اسلام]] {{صل}} نیز یکی از این افراد بود. ایشان بعدها از این [[پیمان]] یاد میکرد و میفرمود: اگر در [[اسلام]] هم به مانند آن [[پیمان]] [[دعوت]] می‌شدم، می‌پذیرفتم"<ref>الطبقات الکبری، ص ۱۰۳؛ السیرة الحلبیه، ج ۱، ص ۱۹۰ و شرف المصطفی، ج ۱، ص ۴۰۰.</ref><ref> [[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۱۱۱-۱۱۲.</ref>.
*در کنار [[فرهنگ‌سازی]] در [[جامعه]]، [[مبارزه]] [[سیاسی]] با خودکامگان نیز در [[سیره رسول خدا]] {{صل}} جایگاهی خاص داشت. [[مبارزه]] [[پیامبر]] {{صل}} با [[مستکبران]]، تنها خاص دوران پس از [[بعثت]] ایشان نبود؛ بلکه [[رسول]] خاتم {{صل}} سال‌ها [[پیش از بعثت]]، [[مبارزه]] با [[مستکبران]] و [[ظالمان]] را آغاز کرده بود. شرکت ایشان در [[پیمان]] "حلف الفضول" از نمونه‌های بارز [[مبارزه]] ایشان با [[مستکبران]] و [[پشتیبانی]] ایشان از ستمدیدگان است. این [[پیمان]]، در زمانی بود که مردی از [[قبیله]] [[بنی زبید]]، کالایی را به [[عاص بن وائل]] فروخت و عاص پس از گرفتن کالا از پرداخت بهای آن خودداری کرد. مرد زبیدی از [[مردم]] [[کمک]] خواست؛ در نتیجه، جمعی از [[قبایل]] مختلف دور هم جمع شده، [[پیمان]] بستند که هر ستمدیده‌ای را [[یاری]] کنند و [[حق]] [[مظلوم]] را از [[ظالم]] بگیرند و اجازه ندهند در [[مکه]] به کسی [[ستم]] شود. [[پیامبر اسلام]] {{صل}} نیز یکی از این افراد بود. ایشان بعدها از این [[پیمان]] یاد میکرد و میفرمود: اگر در [[اسلام]] هم به مانند آن [[پیمان]] [[دعوت]] می‌شدم، می‌پذیرفتم"<ref>الطبقات الکبری، ص ۱۰۳؛ السیرة الحلبیه، ج ۱، ص ۱۹۰ و شرف المصطفی، ج ۱، ص ۴۰۰.</ref><ref> [[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۱۱۱-۱۱۲.</ref>.
*از دیگر نمونه‌های [[مبارزه]] [[سیاسی]] ایشان با [[استکبار]] و [[مستکبران]]، فرستادن [[نامه]] به [[پادشاهان]] سایر کشورها بود؛ در حالی که آنان در اوج قدرتشان بودند و ایشان بدون در نظر گرفتن [[مقام]] و [[شوکت]] این [[پادشاهان]]، آنان را به پذیرفتن [[اسلام]] [[دعوت]] کرد و هشدار داد که اگر [[آیین اسلام]] را نپذیرند، [[گناه]] پیروانشان بر عهده آنان خواهد بود<ref>تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۷۷؛ السیرة الحلبیه، ج ۳، ص ۳۴۲ و ذهبی، تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۵۰۴.</ref>.
*از دیگر نمونه‌های [[مبارزه]] [[سیاسی]] ایشان با [[استکبار]] و [[مستکبران]]، فرستادن [[نامه]] به [[پادشاهان]] سایر کشورها بود؛ در حالی که آنان در اوج قدرتشان بودند و ایشان بدون در نظر گرفتن [[مقام]] و [[شوکت]] این [[پادشاهان]]، آنان را به پذیرفتن [[اسلام]] [[دعوت]] کرد و هشدار داد که اگر [[آیین اسلام]] را نپذیرند، [[گناه]] پیروانشان بر عهده آنان خواهد بود<ref>تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۷۷؛ السیرة الحلبیه، ج ۳، ص ۳۴۲ و ذهبی، تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۵۰۴.</ref>.
==[[مبارزه]] مسلحانه==
==[[مبارزه]] مسلحانه==
۲۲۴٬۹۶۷

ویرایش