|
|
| خط ۱۲۳: |
خط ۱۲۳: |
| * [[عبدالرحمن بن کثیر]] میگوید: شنیدم از [[امام صادق]]{{ع}} که میفرمود: "ما [[ولی امر]] ([[امامت]] و [[خلافت]]) [[خدا]] هستیم"<ref>الکافی، ج۱، ص۱۹۲؛ بصائرالدرجات، ص۱۰۵.</ref>. از [[امام علی]]{{ع}} [[روایت]] است که فرمودند: "ما را بر عهدۀ [[مردم]] [[حق]] [[فرمانبرداری]] و [[حق ولایت]] است و برای این کار از [[خداوند سبحان]] [[پاداش نیک]] خواهند گرفت"<ref>{{متن حدیث|لَنَا عَلَى النَّاسِ حَقُّ الطَّاعَةِ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ حُسْنُ الْجَزَاءِ}}؛ غرر الحکم، ص۵۷۲.</ref>. | | * [[عبدالرحمن بن کثیر]] میگوید: شنیدم از [[امام صادق]]{{ع}} که میفرمود: "ما [[ولی امر]] ([[امامت]] و [[خلافت]]) [[خدا]] هستیم"<ref>الکافی، ج۱، ص۱۹۲؛ بصائرالدرجات، ص۱۰۵.</ref>. از [[امام علی]]{{ع}} [[روایت]] است که فرمودند: "ما را بر عهدۀ [[مردم]] [[حق]] [[فرمانبرداری]] و [[حق ولایت]] است و برای این کار از [[خداوند سبحان]] [[پاداش نیک]] خواهند گرفت"<ref>{{متن حدیث|لَنَا عَلَى النَّاسِ حَقُّ الطَّاعَةِ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ حُسْنُ الْجَزَاءِ}}؛ غرر الحکم، ص۵۷۲.</ref>. |
| * [[رسول خدا]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: "هر که خوشحال میشود ([[دوست]] دارد) که [[خدا]] را در حال [[ایمان]] و [[پاک]] [[دیدار]] کند و [[وحشت]] بسیار بزرگ [[قیامت]] او را [[اندوهگین]] نسازد، باید [[رهبری]] و ولایت و مقتدایی تو و دو فرزندت [[حسن]] و [[حسین]] و [[علی بن الحسین]] و [[محمد بن علی]] و [[جعفر بن محمد]] و [[موسی بن جعفر]] و [[علی بن موسی]] و [[محمد]] و [[علی]] و [[حسن]] و نهایتاً [[مهدی]] را که خاتم آنان است از [[جان]] و [[دل]] بپذیرد"<ref>شیخ طوسی، الغیبة، ص۱۳۶؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۱، ص۲۹۳.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۱۶۰- ۱۶۳.</ref>. | | * [[رسول خدا]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: "هر که خوشحال میشود ([[دوست]] دارد) که [[خدا]] را در حال [[ایمان]] و [[پاک]] [[دیدار]] کند و [[وحشت]] بسیار بزرگ [[قیامت]] او را [[اندوهگین]] نسازد، باید [[رهبری]] و ولایت و مقتدایی تو و دو فرزندت [[حسن]] و [[حسین]] و [[علی بن الحسین]] و [[محمد بن علی]] و [[جعفر بن محمد]] و [[موسی بن جعفر]] و [[علی بن موسی]] و [[محمد]] و [[علی]] و [[حسن]] و نهایتاً [[مهدی]] را که خاتم آنان است از [[جان]] و [[دل]] بپذیرد"<ref>شیخ طوسی، الغیبة، ص۱۳۶؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۱، ص۲۹۳.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۱۶۰- ۱۶۳.</ref>. |
|
| |
| ==معنای [[ولایت]] از دیدگاه [[علامه طباطبائی]]==
| |
| *[[ولایت]] در لغت یعنی بینِ دو چیز چنان قُرب و مؤالفت صورت پذیرد که چیزی خارج از وجود آنان در میان نباشد <ref>راغب اصفهانی، المفردات، ج۳، ص۴۸۹.</ref>. از این رو، این واژه با هیئتهای مختلف (به [[فتح]] و کسر) در معانی "[[حب]] و [[دوستی]]"، "[[نصرت]] و [[یاری]]"، "[[متابعت]] و [[پیروی]]" و "[[سرپرستی]]" به کار رفته است<ref>ابنمنظور، لسان العرب، المجلّد الخامس عشر، ص۲۸۱.</ref>. "[[ولیّ]]" به معنای واقع شدن چیزی پشت سر چیز دیگر میآید؛ به گونهای که [[بیگانه]] بین آن دو، واسطه و فاصله نباشد و نوعی رابطه نیز بین آن دو برقرار باشد که بر دو قسم است:
| |
| *گاهی رابطهای دو سویه است که یک چیز با دیگری همان رابطه را دارد که دیگری با او دارد؛ همانند رابطه [[اخوت]] که اگر "[[زید]]" برادرِ "بکر" است، "بکر" نیز [[برادر]] "[[زید]]" است. (رابطه اضافه متوافقة الطّرفین، زیرا دوطرف این رابطه همسانند) و گاهی این رابطه یکطرفه است و رابطهای که یک طرف با دیگری دارد، غیر ار رابطه طرف مقابل با اوست. (رابطه اضافه مختلفالطّرفین، زیرا طرفین آن مختلفند) به رابطهای که تأثیر و تأثر در آن یکجانبه است، رابطه "[[سرپرستی]] و [[رهبری]]" میگویند. "[[وَلایت]]" (به فتِح واو) به همین معنا میآید. [[وِلایت]] (به کسر واو) که به معنای رابطه "[[دوستی]] و [[محبت]]" است نوع اوّل رابطه را شامل میشود<ref>عبدالله جوادی آملی، شمیم ولایت، ص۳۶-۳۷؛ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۱، ص۲۲۴.</ref>.
| |
| *همانطور که [[علامه طباطبائی]] در این باره فرمود: [[ولایت]] یک نوع خاصی از نزدیکی چیزی به چیز دیگر است؛ بهطوری که همین [[ولایت]] باعث شود که موانع و پردهها از بین آن دو چیز برداشته شود، البته نه همه موانع، بلکه موانع آن هدفی که غرض از [[ولایت]] رسیدن به آن [[هدف]] است، حال، اگر آن [[هدف]] [[تقوا]] و یا [[پیروزی]] باشد، "[[ولیّ]]" در چنین هدفی همان [[ناصر]] و [[یاوری]] است که هیچ مانعی او را از [[نصرت]] شخصی که به وی نزدیک شده و به او [[ولایت]] دارد باز ندارد و اگر از جهت التیام و [[آشتی]] و [[معاشرت]] و [[محبت]] و خلاصه [[جوش]] خوردن [[دلها]] به یکدیگر باشد، کلمۀ "[[ولیّ]]" معنای [[محبوب]] را میدهد؛ محبوبی که [[آدمی]] نمیتواند نفس خود را از [[دوست داشتن]] او و رامشدن در برابر خواسته او جلوگیری نماید و قهراً در برابر خواسته او [[مطیع]] میشود و اگر از جهتِ [[خویشاوندی]] باشد، "[[ولیّ]]" به معنای کسی خواهد بود که از طرف مقابل خود [[ارث]] میبرد و چیزی نمیتواند [[مانع]] از [[ارث]] بردن او شود و اگر از جهت [[اطاعت]] [[دستور]] باشد، "[[ولیّ]]" به معنای کسی خواهد بود که در طرف مقابل خود [[امر و نهی]] میکند و به او طبق دلخواه خود [[دستور]] میدهد<ref>محمدحسین طباطبائی، المیزان، ذیل تفسیر آیه ۵۱ سوره مائده، ج۵، ص۳۶۸.</ref>.
| |
| *از نظر ایشان، معنای اصلی کلمه [[ولایت]]، "[[مالکیت]] [[تدبیر امر]]" است، همانگونه که [[ولیّ]] درباره کسی استعمال میشود که [[تدبیر امور]] و [[اموال]] صغیر یا [[مجنون]] یا سفیه را برعهده دارد. "[[ولیّ]]" در مورد حُب نیز به کار میرود، زیرا غالباً [[ولایت]] مستلزم [[تصرف]] یک [[دوست]] در امور [[دوست]] دیگر است، یک [[ولیّ]] در امور مولّیعلیه<ref>مولّیعلیه یعنی کسی که تحت سرپرستی ولیّ است.</ref> دخالت میکند، تا پاسخگوی علاقه او نسبت به خودش باشد، یک مولّیعلیه اجازه دخالت در امور خود را به ولیش میدهد، تا بیشتر به او [[تقرب]] جوید، اجازه میدهد، چون متأثر از خواست و سایر [[شئون]] [[روحی]] اوست، پس [[تصرف]] [[محبوب]] در [[زندگی]] [[محب]]، هیچگاه خالی از حُب نیست<ref>محمدحسین طباطبائی، المیزان، ذیل تفسیر آیه ۳۱ سوره آلعمران، ج۳، ص۱۵۷- ۱۶۰.</ref>.
| |
| *[[علامه طباطبائی]] در جای دیگر، ضمن [[حفظ]] معنای [[قرب]] در لغت [[ولایت]]، اَمارت و [[تصرف]] را نیز از درون آن [[استنباط]] میکند: {{عربی|فالمحصل من معنى الولاية في موارد استعمالها هو نحو من القرب يوجب نوعا من حق التصرف ومالكية التدبير}}<ref>المیزان، ج۶، ص۱۲.</ref>. سپس میافزاید: نخست "[[ولایت]]" در [[قرب]] و نزدیکیهای زمانی و مکانی به کار میرفته و بعد در نزدیکی [[معنوی]]، استعمال شده است. لازمه [[قرب]] و [[ولایت]] بین دو موجود، این است که [[ولیّ]] درباره متولّی خود، صاحب [[شئون]] و تصرفاتی است که دیگران ندارند؛ مانندِ ولی میّت و [[ولیّ]] صغیر. [[خداوند]]، [[ولیّ]] [[مؤمنان]] است؛ یعنی امور [[دنیایی]] و [[اخروی]] عباد خود را [[تدبیر]] و [[سرپرستی]] میکند. در [[قرآن]] و [[روایات]] نیز به همین معناست<ref>المیزان، ج۶، ص۴۷.</ref>.
| |
| *همچنین [[علامه طباطبائی]] کلمۀ [[ولایت]] را در رسالة الولایة و در [[المیزان]] به معنای قُرب [[انسان]] سالِک به وجود [[مقدس]] [[خداوند سبحان]] [[تفسیر]] کرده و گفتهاند: {{عربی|الولاية هي الكمال الأخير الحقيقی للإنسان؛ و إنها الغرض الاخير من تشريع الشريعة الحقة الإلهية}}<ref>محمدحسین طباطبائی، مجموعه رسائل (رسالة الولایه)، ص۴۸ به بعد.</ref>.
| |
| *با توجه به بیانات ایشان، اگر [[انسان]]، راههایی را که [[خداوند متعال]] برای [[هدایت]] بشری توسط [[پیامبران]] و [[امامان معصوم]]{{عم}} معیّن کرده خود است، [[طی]] نماید، میتواند به [[خدا]] نزدیک شده و بر اثر این قُرب هم خود "ولیّالله" گردد و هم [[خداوند]] "ولیِّ" او گردد که همان [[ولایت تکوینی]] است و مفصّل بحث خواهد شد.
| |
| *از آنجایی که مشتقات واژه [[ولایت]] در [[قرآن کریم]] ۲۳۳ بار آمده است<ref>دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهاءالدّین خرّمشاهی، ج۲، ص۲۳۲۲.</ref> و مهمترین اثر [[علامه طباطبائی]] نیز کتاب [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان فی تفسیر القرآن]] است، لذا دیدگاه ایشان درباره معنای [[ولایت]] را در خلال [[تفسیر آیات قرآن]] [[کریم]] بررسی میکنیم.
| |
| *نکته قابل [[تذکر]] این است که بنا بر معنای لغوی [[ولایت]]، اگر [[انسان]] "ولیِّ" [[خدا]] شد، [[خدا]] نیز باید "ولیِّ" او باشد، چنانکه اگر [[خدا]] "ولیِّ" کسی بود، او هم "ولیِّ" [[خدا]] خواهد بود، چون اضافۀ متوافقةالطرفین چنین اقتضا دارد. در حالی که چنین نیست، زیرا قربِ مطرح در [[قرآن]]، [[قربی]] خاص است که شاید از یک طرف باشد، ولی از طرف دیگر حاصل نباشد، به این بیان که هرچند [[خداوند]] بنا بر سیطرۀ ولایی مطلقهاش بر [[آدم]] و عالَم، به [[کافر]] و [[مؤمن]] بهطور یکسان نزدیک است{{متن قرآن|وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ}}<ref> «و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم» سوره ق، آیه ۱۶.</ref> و نزدیک بودنش به [[بندگان]]، مقتضای [[مالکیت]] مطلقه [[الهی]] و [[عبودیت]] عباد است<ref>المیزان، ج۲، ص۳۲.</ref>، قُرب در صورتی حاصل خواهد شد که [[انسان]] به [[دین راستین الهی]] [[ایمان]] بیاورد و [[اعمال زشت]] را ترک کرده و کردارهای [[شایسته]] را انجام دهد، تا در اثر [[عبادت]] و [[تقوا]] به [[قرب الهی]] برسد و [[شایسته]] [[تولّی]] [[ربوبی]] شود. در غیر این صورت انسانهای [[کافر]] نه تنها به [[خدا]] نزدیک نیستند، بلکه از او بسیار دورند.
| |
| *[[ولایت]] را میتوان از جهات گوناگون به انواع و اقسامی تقسیم کرد؛ مثلاً [[ولایت]] از جهتی به [[ولایت]] [[ارث]] و [[نصرت]] و [[أمن]]، و از جهتی به [[ولایت]] رحمانی و [[شیطانی]] و از جهتی دیگر به ذاتی و جعلی منقسم میگردد <ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۳۱-۱۳۵.</ref>.
| |
|
| |
|
| ==[[ولایت خدا]]== | | ==[[ولایت خدا]]== |