ولایت در قرآن: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) |
|||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
*با توجه به [[اثبات]] انحصار [[ولایت]]، روشن میشود که [[خدای سبحان]]، هم دارای [[ولایت تکوینی]] است و هم دارای [[ولایت تشریعی]]، زیرا براساس [[توحید ربوبی]]<ref>توحید ربوبی، از اقسام توحید افعالی است؛ یعنی "تنها مدیر و مدبر جهان فقط خداست و نظام و چرخش عالَم هستی در دست قدرت اوست. و هیچکس بدون اذن الهی در این گیتی و آفرینش الهی قدرت تصرف ندارد"، علیاکبر بابازاده، تجلیات ولایت، ص۳۴.</ref>، [[خداوند]] است که با اِعمال [[ولایت]]، "کَون" را [[اراده]] میکند و اوست که همواره به انحاء گوناگون، [[ربوبیت]] خود را اِعمال کند: {{متن قرآن|كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ}}<ref>«او هماره در کاری است» سوره الرحمن، آیه ۲۹.</ref>. | *با توجه به [[اثبات]] انحصار [[ولایت]]، روشن میشود که [[خدای سبحان]]، هم دارای [[ولایت تکوینی]] است و هم دارای [[ولایت تشریعی]]، زیرا براساس [[توحید ربوبی]]<ref>توحید ربوبی، از اقسام توحید افعالی است؛ یعنی "تنها مدیر و مدبر جهان فقط خداست و نظام و چرخش عالَم هستی در دست قدرت اوست. و هیچکس بدون اذن الهی در این گیتی و آفرینش الهی قدرت تصرف ندارد"، علیاکبر بابازاده، تجلیات ولایت، ص۳۴.</ref>، [[خداوند]] است که با اِعمال [[ولایت]]، "کَون" را [[اراده]] میکند و اوست که همواره به انحاء گوناگون، [[ربوبیت]] خود را اِعمال کند: {{متن قرآن|كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ}}<ref>«او هماره در کاری است» سوره الرحمن، آیه ۲۹.</ref>. | ||
*و نیز بر اساس [[پذیرش]] [[نبوت]] و بعد از فَراغ از [[اثبات وحی]]، تنها خداست که [[حقّ]] [[جعل]] [[قانون]] دارد، و هموست که [[احکام]] [[جعل]] شده را از طریق [[پیامبر]]{{صل}} به [[مردم]] [[ابلاغ]] مینماید. گذشته از آنکه [[قرآن کریم]] [[جعل احکام]] را به [[خدای سبحان]] نسبت میدهد<ref>عبدالله جوادی آملی، ولایت در قرآن، ص۲۱۷.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۴۴-۱۴۹.</ref>. | *و نیز بر اساس [[پذیرش]] [[نبوت]] و بعد از فَراغ از [[اثبات وحی]]، تنها خداست که [[حقّ]] [[جعل]] [[قانون]] دارد، و هموست که [[احکام]] [[جعل]] شده را از طریق [[پیامبر]]{{صل}} به [[مردم]] [[ابلاغ]] مینماید. گذشته از آنکه [[قرآن کریم]] [[جعل احکام]] را به [[خدای سبحان]] نسبت میدهد<ref>عبدالله جوادی آملی، ولایت در قرآن، ص۲۱۷.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۴۴-۱۴۹.</ref>. | ||
==[[مراتب ولایت]] از دیدگاه [[علامه طباطبائی]]== | |||
*در نگاهی کلی میتوان [[ولایت]] را به [[اولویت]]، در چهار رتبه قرار داد که به ترتیب از پایینترین تا بالاترین مرتبه عبارتند از: | |||
===[[ولاء]] [[محبت]] یا [[قرابت]]=== | |||
*[[ولاء]] [[محبت]] یا [[ولاء]] [[قرابت]] به این معناست که [[اهل بیت]]{{عم}} ذَویالقربای [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} هستند و [[مردم]] توصیه شدهاند که نسبت به آنها به طور خاص، زائد بر آنچه [[ولاء]] اثباتی عام اقتضا میکند، [[محبت]] بورزند و آنها را [[دوست]] بدارند. این مطلب در [[قرآن]] آمده و [[روایات]] بسیاری نیز در همین زمینه از طریق [[شیعه]] و [[اهل سنت]] وارد شده است<ref>مرتضی مطهری، ولاءها و ولایتها، ص۴۸.</ref>. | |||
*مثلاً در [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى}}<ref>«بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمیخواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.</ref> مقصود از [[مودت]] [[قربی]]، مَحبت [[عترت]] و [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} است. | |||
*فرقههای [[مسلمان]] نیز به آن اهمیت میدهند، زیرا [[تفاسیر]] [[اهل سنت]] روایاتی را درباره [[محبت اهل بیت]] [[رسول خدا]]{{صل}} بیان کردهاند؛ از جمله روایتی است که [[زمخشری]] آورده: "[[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند: "هر که با [[محبت]] و دوستیِ [[آل محمد]]{{صل}} بمیرد، [[خداوند]] [[قبر]] او را [[زیارتگاه]] [[فرشتگان]] [[رحمت]] قرار میدهد"<ref>{{متن حدیث|أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللَّهُ قَبْرَهُ مَزَارَ مَلَائِكَةِ الرَّحْمَةِ}}؛ زمخشری، تفسیر کشّاف، ج۴، ذیل تفسیر آیه ۲۳ سوره شوری.</ref>. | |||
*[[علامه طباطبائی]] به [[نقل]] از کتاب روحالمعانی، از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] کرده که فرمود: "خدای عزَّوجلَّ [[اسامی]] حجتهای خود، همه را به [[آدم]] بیاموخت، آنگاه آنان را که در آن روز ارواحی بودند بر [[ملائکه]] عرضه کرد، و به [[ملائکه]] فرمود: مرا از [[اسامی]] این [[حجتها]] خبر دهید، اگر راست میگویید که به خاطر [[تسبیح]] و تقدیستان از [[آدم]] سزاوارتر به [[خلافت]] در [[زمین]] هستید، [[ملائکه]] گفتند: {{متن قرآن|سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ}}<ref>«گفتند: پاکا که تویی! ما دانشی جز آنچه تو به ما آموختهای، نداریم، بیگمان تویی که دانای فرزانهای» سوره بقره، آیه ۳۲.</ref>، آنگاه [[خدای تعالی]] به [[آدم]] فرمود: ای [[آدم]]! {{متن قرآن|أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ}}<ref>«آنان را از نامهای اینان آگاه ساز!» سوره بقره، آیه ۳۳.</ref>. {{متن قرآن|فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ}}<ref>«و چون آنان را از نامهای اینان آگاهانید» سوره بقره، آیه ۳۳.</ref>، [[ملائکه]] به [[منزلت]] عظیمی که [[حجتهای خدا]] نزد [[خدا]] دارند پی بردند، و فهمیدند که آنان سزاوارترند به [[خلافت]] تا ایشان، و آن حجتهایند که میتوانند [[جانشین خدا]] در [[زمین]]، و حجتهای او بر [[خلق]] باشند. آنگاه [[حجتها]] را از نظر [[ملائکه]] [[پنهان]] کرد، و آنها را واداشت که با [[ولایت]] و محبتِ آن [[حجتها]] وی را [[عبادت]] کنند..."<ref>المیزان، ج۱، ص۱۱۵.</ref> با توجه به این [[روایت]] روشن میشود که نه تنها [[مسلمانان]] موظف هستند [[ولاء]] [[محبت اهل بیت]] [[رسول خدا]]{{صل}} را داشته باشند بلکه [[ملائکه]] هم باید به [[وسیله]] محبتِ [[اهل بیت]]{{عم}} [[خدا]] را [[عبادت]] کنند. | |||
*اما از آنجایی که [[ولایت]] منحصر در خداست، لذا [[ولاء]] [[محبت]] [[ائمه]]{{عم}} نیز بازگشتش به [[ولاء]] [[محبت]] خداست، زیرا وقتی [[ایمان]] [[بنده]] [[خدا]] رو به شدت و زیادی میگذارد، دلش مجذوب [[تفکر]] درباره پروردگارش میشود، همیشه [[دوست]] میدارد به یاد او باشد و اَسمای حسنای [[محبوب]] خود را در نظر بگیرد، صفات جمیل او را بشمارد: [[پروردگار]] من چنین است، محبوبم چنان است و نیز محبوبم منزه از [[نقص]] است. این جذبه و شور همچنان در او رو به زیادی و شدت میگذارد، و این [[مراقبت]] و به یاد [[محبوب]] بودن، رو به [[ترقی]] میرود تا آنجا که وقتی به [[عبادت]] او میایستد، طوری [[بندگی]] میکند که گویی او را میبیند و او برای بندهاش در مجالی جذبه و [[محبت]] و تمرکز [[قوی]] [[تجلی]] میکند، و همو را میبیند و همآهنگ آن [[محبت به خدا]] نیز در دلش رو به شدت میگذارد. باز این [[محبت]] همچنان زیاد میشود و شدت مییابد، تا جایی که پیوند [[دل]] را از هر چیز میگسلد، و تنها با [[محبوب]] متصل میکند، و دیگر به غیر پروردگارش چیز دیگری را [[دوست]] نمیدارد، و دلش جز برای او [[خاشع]]، و ظاهرش جز برای او [[خاضع]] نمیشود. | |||
*چون چنین بندهای به هیچ چیز برنمیخورَد و کنار هیچ چیز نمیایستد که [[نصیبی]] از [[جمال]] و [[زیبایی]] داشته باشد، مگر آنکه آن [[جمال]] را نمونهای از [[جمال]] لایتَناها و [[حُسن]] بیحد و کمال فناناپذیر خدایش میبیند پس [[حُسن]] و [[جمال]] و بهاء، هر چه هست، از آنِ اوست، اگر غیر او هم سهمی از آن داشته باشد، آن نیز [[ملک]] وی است، چون ماسوای [[خدا]] آیتِ او هستند، از خود چیزی ندارند و اصولاً آیت خودیتی ندارد، نفسیت و واقعیتِ آیت، همانا حکایت از صاحبِ آیت است. این [[بنده]] هم که سراپای وجودش را [[محبت]] صاحب آیت پر کرده، دیگر رشته [[محبت]] خود را از هر چیزی بریده و منحصر در پروردگارش کرده است. او به غیر از [[خدای سبحان]] و جز در [[راه خدا]] [[محبت]] ندارد<ref>المیزان، ج۱، ص۳۷۳.</ref>. | |||
*استعمال [[محبت]] در [[خدای تعالی]] استعمال [[حقیقی]] است. [[علامه طباطبائی]] برای [[اثبات]] [[حقیقی]] بودن کاربرد [[محبت]] درباره [[خداوند]] دلیلهای [[قرآنی]] میآورد: | |||
#در [[آیه]] {{متن قرآن|وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ}}<ref>«و برخی از مردم به جای خداوند همتایانی میگزینند و آنها را چنان دوست میدارند که خداوند را و مؤمنان، خداوند را دوستدارترند» سوره بقره، آیه ۱۶۵.</ref> جمله {{متن قرآن|أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ}}، دلالت دارد که [[محبت به خدا]] شدت و [[ضعف]] دارد<ref>محبت دارای مراتب مختلفی است و شدت و ضعف دارد، چون رابطهای است وجودی - و وجود، خود حقیقتی است مشکّک یعنی دارای مراتب - و معلوم است که آن رابطه وجودی که میان علت تامه با معلولش هست، با آن رابطه که میان علت ناقصه، با معلولش هست، یکسان و در یک مرتبه نیست، به همین حساب آن کمالی که به خاطر آن چیزی محبوب ما واقع میشود، از جهت ضروری بودن و غیرضروری بودن و نیز از جهت مادی بودن، مانند تغدّی، و غیرمادّی بودن، مانند علم، یکسان نیست و بلکه شدت و ضعف دارد. المیزان، ج۱، ص۴۱۲.</ref> و در [[مؤمنین]] شدیدتر است تا در [[مشرکین]]. و اگر مراد از [[محبت خدا]] [[اطاعت]] بود و این استعمال مجازی بود، معنا این میشد که: [[مشرکین]] هم [[خدا]] را [[اطاعت]] میکنند ولی [[مؤمنین]] بیشتر [[اطاعت]] میکنند، در حالیکه [[مشرکین]] یا [[خدا]] را [[اطاعت]] نمیکنند، یا اطاعتشان در درگاه [[خدا]] [[اطاعت]] نیست<ref>المیزان، ج۱، ص۴۰۶.</ref>. | |||
#[[آیه شریفه]] {{متن قرآن|قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ... أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ...}}<ref>«بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان... از خداوند و پیامبرش نزد شما دوستداشتنیتر است.».. سوره توبه، آیه ۲۴.</ref> نیز دلالت دارد بر اینکه استعمال کلمه [[محبت]] در [[خدا]] [[حقیقی]] است نه مجازی، برای اینکه [[حبّ]] متعلق به [[خدا]] و [[حبّ]] متعلق به [[رسول خدا]]{{صل}} و [[حبّ]] متعلق به [[پدران]] و [[فرزندان]] و [[اموال]] و دیگر [[منافع]] نامبرده در [[آیه]] را، از یک سنخ [[محبت]] دانسته، چون فرموده: (اگر مثلاً پولتان محبوبتر از خداست) و این را همه میدانیم که اَفضل و تفضیل (بهتر، محبوبتر، گرمتر، سردتر) در جایی به کار میرود که [[مفضل]] و مفضل علیه، هر دو در اصلِ معنای کلمه [[شریک]] باشند. چیزی که هست یکی از آن دو از اصل معنا بیشتر و دیگری کمتر داشته باشد <ref>المیزان، ج۱، ص۴۰۶.</ref>. | |||
*در همین [[آیه]]، دوستیِ [[رسول خدا]]{{صل}} به [[دوستی خدا]] عطف شده و فهمانده هرچند [[دوستی]] با من که [[خدا]] هستم، یک [[دوستی]] جداگانه و [[دوستی پیامبر]] هم، [[دوستی]] جداگانهای است، از آن جهت که [[دوستی]] با پیامبرم دوستیِ من است و اثرِ [[دوستی]] [[پیغمبر]] که [[متابعت]] از اوست، عین [[متابعت]] من است، چون خود من [[بشر]] را به [[اطاعت رسول]] [[دعوت]] نموده و به [[پیروی]] از او امر کردهام، لذا [[دوستی]] [[پیغمبر]] مانندِ [[دوستی]] [[پدر]] و [[فرزند]] و [[تجارت]] مذموم نیست، پس [[متابعت]] کسی که [[بشر]] را به سوی [[خدا]] [[هدایت]] میکند و پیرویاش [[انسان]] را به [[خدا]] راه مینماید، مانندِ عالِمی که با علمش، یا آیتی که با دلالتش و یا [[قرآنی]] که با تلاوتش، [[آدمی]] را به سوی [[خدا]] میکشاند، اگر [[محبوب]] کسی باشند، قطعاً به خاطر [[محبت]] به خداست. تا کسی [[خدا]] را [[دوست]] نداشته باشد، [[پیروی]] نامبردگان را [[دوست]] نمیدارد، پس اگر [[پیروی]] میکند، به این [[دلیل]] است که او را به [[محبوب]] اصلیاش یعنی [[خدای تعالی]] میرسانند، یا نزدیک میکنند<ref>المیزان، ج۱، ص۴۰۷.</ref>. | |||
*با این بیانات روشن میشود حبِّ کسی که حبّش حبِّ [[خدا]] و پیرویاش [[پیروی]] خداست، مانندِ [[پیغمبر]] و [[آل]] او و [[علمای دینی]] و [[کتاب خدا]] و [[سنّت]] [[پیغمبر]] او و هر چیزی که [[آدمی]] را خالصانه به [[یاد خدا]] میاندازد، نه [[شرک]] است و نه مذموم، بلکه [[تقرب]] به [[حب]] او و به پیرویاش، [[تقرب]] به خداست و [[احترام]] و [[تعظیم]] او به هر صورتی که [[عُرف]] تعظیمش بشمارد، از مصادیق [[تقوا]] و [[ترس]] از خداست <ref>المیزان، ج۱، ص۴۰۷.</ref>. پس [[ولاء]] [[محبت اهل بیت]]{{عم}} ریشه در [[ولاء]] [[خداوند]] دارد. | |||
*اما مسئله این است که: [[حب]] به چه معناست؟ و چه زمانی [[انسان]] مورد [[محبت]] و [[ولایت الهی]] قرار میگیرد؟ و آثار [[محبت خدا]] چیست؟ | |||
*[[علامه طباطبائی]]، [[حب]] را تعلقی خاص بین [[انسان]] و کمال او میداند: [[حب]] عبارت است از تعلق و [[ارتباط]] وجودی بینِ مُحِب و [[محبوب]] و یا به عبارتی، انجذاب بین علت مکمل و یا شبیه به آن، و بین معلول مستکمل و یا شبیه به آن. و چون [[حب]] عبارت از این است، لذا ما [[افعال]] خود را [[دوست]] میداریم تا به [[وسیله]] آن استکمال کنیم و آنچه را هم متعلق به [[افعال]] ماست [[دوست]] میداریم تا آن را [[وسیله]] و ابزار کار خود کنیم، (مثال استکمال اینکه: ما [[علم]] را که فعل مغزی ماست، [[دوست]] میداریم و به طفیلِ آن، کتاب و مدرسه و استاد را هم [[دوست]] میداریم. و مثال شبه استکمال اینکه: ما خانهسازی را برای رفع [[حاجت]] از [[خانه]] [[دوست]] میداریم و به طفیل آن یک دانه آجر را هم [[دوست]] داریم) و بالاخره [[غذا]] و [[همسر]] و [[مالی]] که در راه تهیه آن دو [[صرف]] میکنیم و [[جاه]] و مقامی که با آن [[مال]] به دست میآوریم، و منعمی که به ما [[احسان]] میکند و معلمی که ما را درس میدهد و [[راهنمایی]] که ما را [[هدایت]] میکند و ناصری که ما را [[یاری]] میدهد و [[متعلم]] و شاگردی که نزد ما درس میخواند و خآدمی که ما را [[خدمت]] میکند و هر مطیعی که ما را [[اطاعت]] میکند و هر چیزی که در مقابلِ خواسته ما رام است، همه اینها را [[دوست]] میداریم. چیزی که هست، [[محبت]] ما در بعضی اقسام آن، طبیعی و در بعضی دیگر خیالی و موهوم و در بعضی دیگر [[عقلی]] است<ref>المیزان، ج۱، ص۴۱۱.</ref>. | |||
*پس [[ولاء]] [[محبت]] میتواند وسیلهای باشد برای استکمال وجودی [[انسان]]. | |||
*[[حب]] در حقیقت تنها وسیلهای است برای اینکه میان هر طالبی با مطلوبش رابطه برقرار کند و هر مریدی را به مرادش برساند، و حُب اگر [[مرید]] را به مراد و طالب را به مطلوب و مُحِب را به [[محبوب]] میرساند، برای این است که [[نقص]] [[محب]] را به [[وسیله]] [[محبوب]] برطرف سازد تا آنچه را ندارد دارا شود، و کمبودش تمام و کامل گردد. | |||
*پس برای [[محب]] هیچ بشارتی بزرگتر از این نیست که به او بفهمانند محبوبش دوستش دارد، اینجاست که دو [[حب]] با هم تلاقی میکنند و از دو سو غنج و دلال ردوبَدل میشود<ref>المیزان، ج۱، ص۱۵۹.</ref>. | |||
*[[خدای سبحان]] در [[کلام]] مجیدش هر حبی را [[حب]] نمیشمارد، چون [[حب]]، که حقیقتش عُلقه و رابطهای است میان دو چیز، وقتی [[حبّ]] واقعی است که با [[ناموس]] حبِّ [[حاکم]] در عالَم وجود، همآهنگ باشد، چون [[دوست داشتن]] هرچیز مستلزم [[دوست داشتن]] همه متعلقات آن است و باعث میشود [[انسان]] در برابر هر چیزی که در جانب [[محبوب]] است، [[تسلیم]] باشد. | |||
*دوستیِ [[خدا]] هم همینطور است. [[خدای سبحان]] که خدای واحد است و هر موجودی در تمام [[شئون]] وجودیاش به او متکی است، و همه تلاشش در یافتن وسیلهای به سوی اوست، خدایی که تمام خُرد و کلان عالَم به سوی او باز میگردد، باید [[دوستی]] و [[اخلاص]] با او همراهِ قبول دینش باشد، که همان [[دین]] [[توحید]] و طریقه [[اسلام]] است <ref>المیزان، ج۱، ص۱۵۹.</ref>. | |||
*[[علامه طباطبائی]] در پاسخ به سؤال دوم مینویسد: [[کرامت]] الهیه و محترم بودن در درگاه [[خدا]] آنقدر مبتذل و آسان نیست که هرکس خود را به [[صرف]] [[خیال]]، منتسب به [[خدا]] کند، یا به آن برسد و یا هر [[متکبر]] و [[فریبکاری]] انتساب خود را [[کرامت]] پنداشته و نژاد خود و یا دودمانش را به ملاک همین انتساب خیالی، تافته جدابافته بداند، بلکه رسیدن به [[کرامت الهی]] شرایطی دارد و آن [[وفای به عهد]] و [[پیمان]] [[خدا]] و داشتن [[تقوا]] در [[دین]] خداست. اگر این شرایط تمام شد، [[کرامت]] حاصل میشود، یعنی [[آدمی]] مورد [[محبت]] و [[ولایت الهی]] قرار میگیرد؛ [[ولایتی]] که جز [[بندگان]] با تقوای [[خدا]] کسی به آن نمیرسد و اثر آن [[نصرت الهی]] و [[حیات]] سعیدهای است که باعث آبادی [[دنیا]] و [[صلاح]] [[باطن]] [[اهل]] [[دنیا]] و [[رفعت]] درجات آخرتشان میشود<ref>المیزان، ج۱، ص۲۶۴.</ref>. | |||
*همچنین در پاسخ به سؤال سوم نیز، با استناد به [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«آنان که پیمان با خداوند و سوگندهای خود را به بهای ناچیز میفروشند، در جهان واپسین بیبهرهاند و خداوند با آنان سخن نمیگوید و در روز رستخیز به آنان نمینگرد و آنان را پاکیزه نمیدارد و عذابی دردناک خواهند داشت» سوره آل عمران، آیه ۷۷.</ref>، آثار ذیل را برای [[محبت خدا]] برمیشمارد: | |||
#آنها در [[آخرت]] بهرهمند هستند، برخلاف طایفهای که [[عهد]] و [[سوگند]] به [[خدا]] را میشکنند که آنها در دارِ [[آخرت]] ([[حیات]] بعد از ممات) نصیب و بهرهای ندارند، زیرا نصیب [[دنیا]] را بر نصیب [[آخرت]] ترجیح دادند. | |||
#[[خدا]] با آنها تکلم میکند. | |||
#[[خداوند]] در [[آخرت]]، به نظرِ [[رحمت]] به آنها مینگرد. | |||
#تزکیهشان میکند. | |||
#و این [[طایفه]] را میآمرزد؛ یعنی [[عذاب]] را از آنان بر میدارد<ref>المیزان، ج۱، ص۲۶۵.</ref>. | |||
*[[علامه طباطبائی]]، اساس و زیر بنای [[ولایت]] را [[حب]] دانسته و میفرماید: "در [[حقیقت]] [[ولایت]] و [[دوستی با خدا]] و [[مؤمنین]]، به [[دوستی خدا]] برگشت میکند"<ref>المیزان، ج۳، ص۱۶۱.</ref>. | |||
*در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ * إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ}}<ref>«سپس تو را بر آبشخوری از کار (دین) برگماشتیم، از همان پیروی کن و از هوسهای کسانی که (چیزی) نمیدانند پیروی مکن * بیگمان آنان در برابر (عذاب) خداوند هرگز چیزی را از تو باز نمیتوانند داشت و ستمگران، دوستان یکدیگرند و خداوند دوست پرهیزگاران است» سوره جاثیه، آیه ۱۸-۱۹.</ref> از معنای اتّباع به معنای [[ولایت]] منتقل میشود، پس بر کسی که مدعی [[ولایت]] [[خدا]] و [[دوستی]] اوست، [[واجب]] است که از [[رسول]] او [[پیروی]] کند تا این پیرویاش به [[ولایت]] [[خدا]] و به [[حبّ]] او منتهی شود<ref>المیزان، ج۳، ص۱۶۰.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۸۶-۱۹۶.</ref>. | |||
==منابع== | ==منابع== | ||