←منابع
(←منابع) |
|||
| خط ۱۲۸: | خط ۱۲۸: | ||
*با توجه به مطلب یاد شده روشن میشود که [[اطاعت رسول]]، معنایی، و [[اطاعت]] [[خدای سبحان]]، معنایی دیگر دارد هرچند [[اطاعت از رسول خدا]]{{صل}}، در [[حقیقت]] [[اطاعت از خدا]] نیز هست، چون تشریع کننده تنها خداست، زیرا اوست که اطاعتش [[واجب]] است، چنانکه در [[آیه]]: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ}}<ref>«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.</ref>، [[وجوب اطاعت]] [[رسول]] را هم منوط به [[اذن خدا]] دانسته، پس بر [[مردم]] [[واجب]] است [[رسول]] را در دو [[ناحیه]] [[اطاعت]] کنند؛ یکی: [[ناحیه]] احکامی که به [[وسیله]] [[وحی]] بیان میکند، و دیگر: احکامی که خودش در قالب نظریه و [[رأی]] صادر مینماید<ref>المیزان، ص۳۸۸.</ref>. | *با توجه به مطلب یاد شده روشن میشود که [[اطاعت رسول]]، معنایی، و [[اطاعت]] [[خدای سبحان]]، معنایی دیگر دارد هرچند [[اطاعت از رسول خدا]]{{صل}}، در [[حقیقت]] [[اطاعت از خدا]] نیز هست، چون تشریع کننده تنها خداست، زیرا اوست که اطاعتش [[واجب]] است، چنانکه در [[آیه]]: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ}}<ref>«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.</ref>، [[وجوب اطاعت]] [[رسول]] را هم منوط به [[اذن خدا]] دانسته، پس بر [[مردم]] [[واجب]] است [[رسول]] را در دو [[ناحیه]] [[اطاعت]] کنند؛ یکی: [[ناحیه]] احکامی که به [[وسیله]] [[وحی]] بیان میکند، و دیگر: احکامی که خودش در قالب نظریه و [[رأی]] صادر مینماید<ref>المیزان، ص۳۸۸.</ref>. | ||
*اینکه [[خداوند]] در [[آیه]] مذکور، کلمه {{متن قرآن|أَطِيعُوا}} را دوبار تکرار کرده به [[دلیل]] این است که بفهماند [[اطاعت خدا]] یک نحوه [[اطاعت]] است و [[اطاعت رسول]] نحوهای دیگر. اما [[اولیالامر]] - هرکس که باشند - بهرهای از [[وحی]] ندارند، و کار آنان تنها صادر نمودن آرایی است که به نظرشان صحیح میرسد، و [[اطاعت]] آنان در آن آرا و در اقوالشان بر [[مردم]] [[واجب]] است، همانطور که [[اطاعت رسول]] در آرایَش و اقوالش بر [[مردم]] [[واجب]] بود. [[اولیالامر]] [[حق]] ندارند [[حکم]] جدیدی غیر از [[حکم خدا]] و [[رسول]] وضع کنند، و نیز نمیتوانند حکمی از [[احکام ثابت]] در کتاب و [[سنّت]] را نَسخ نمایند. پس [[اولیالامر]]، اختیاری در تشریح [[شرایع]] و یا [[نسخ]] آن ندارند، و تنها امتیازشان بر دیگران این است که [[حکم خدا]] و [[رسول]]، یعنی کتاب و [[سنّت]] به آنان سپرده شده، لذا [[خدای تعالی]] در [[آیه]] ۵۹ [[سوره نساء]]، که سخن در ردّ [[حکم]] دارد، نام آنان را [[نبرد]]، و فقط فرمود: {{متن قرآن|فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ...}}، از اینجا میفهمیم که [[خدای تعالی]] یک [[اطاعت]] دارد و [[رسول]] و [[اولیالامر]] هم یک [[اطاعت]] دارند، و به همین جهت فرمود: {{متن قرآن|أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref><ref>المیزان، ج۴، ص۳۹۰.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۲۲۱-۲۲۴.</ref>. | *اینکه [[خداوند]] در [[آیه]] مذکور، کلمه {{متن قرآن|أَطِيعُوا}} را دوبار تکرار کرده به [[دلیل]] این است که بفهماند [[اطاعت خدا]] یک نحوه [[اطاعت]] است و [[اطاعت رسول]] نحوهای دیگر. اما [[اولیالامر]] - هرکس که باشند - بهرهای از [[وحی]] ندارند، و کار آنان تنها صادر نمودن آرایی است که به نظرشان صحیح میرسد، و [[اطاعت]] آنان در آن آرا و در اقوالشان بر [[مردم]] [[واجب]] است، همانطور که [[اطاعت رسول]] در آرایَش و اقوالش بر [[مردم]] [[واجب]] بود. [[اولیالامر]] [[حق]] ندارند [[حکم]] جدیدی غیر از [[حکم خدا]] و [[رسول]] وضع کنند، و نیز نمیتوانند حکمی از [[احکام ثابت]] در کتاب و [[سنّت]] را نَسخ نمایند. پس [[اولیالامر]]، اختیاری در تشریح [[شرایع]] و یا [[نسخ]] آن ندارند، و تنها امتیازشان بر دیگران این است که [[حکم خدا]] و [[رسول]]، یعنی کتاب و [[سنّت]] به آنان سپرده شده، لذا [[خدای تعالی]] در [[آیه]] ۵۹ [[سوره نساء]]، که سخن در ردّ [[حکم]] دارد، نام آنان را [[نبرد]]، و فقط فرمود: {{متن قرآن|فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ...}}، از اینجا میفهمیم که [[خدای تعالی]] یک [[اطاعت]] دارد و [[رسول]] و [[اولیالامر]] هم یک [[اطاعت]] دارند، و به همین جهت فرمود: {{متن قرآن|أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref><ref>المیزان، ج۴، ص۳۹۰.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۲۲۱-۲۲۴.</ref>. | ||
===[[ولایت تصرف]] یا [[ولایت تکوینی]]== | |||
*[[علامه طباطبائی]] درباره [[ولایت تکوینی]] میگوید؛ [[ولایت]] به معنای [[سرپرستی]] است؛ یعنی [[سرپرستی]] [[خداوند متعال]] نسبت به [[بنده]]، و تحت [[تدبیر الهی]] قرار گرفتن [[بنده]]، و فانی شدن [[اراده]] او در [[اراده حق تعالی]]؛ به گونهای که از خود هیچ خواست و ارادهای نداشته و خواست او خواستِ [[خدا]] باشد <ref>محمدحسین رخ شاد، در محضر علامه طباطبائی، ص۱۰۳.</ref>. | |||
*ایشان در اثری دیگر، به [[واسطه فیض]] بودن [[انسان کامل]] اشاره کرده و میفرماید: [[ولایت تکوینی]]، [[واسطه فیض]] بودن است، طبق [[دلیل عقل]] و به موجب [[روایات متواتر]] که از طرف [[شیعه]] رسیده، [[نبی]] مکرّم [[اسلام]]{{صل}} و [[ائمه هدی]]{{عم}} [[واسطه فیض]] هستند و هرگونه [[فیض]] وجودی از مجرای آنان به دیگران میرسد و این [[ولایت تشریعی]] است که به معنای [[حکومت]] در [[جامعه انسانی]] است و منصبی است وضعی و قراردادی و امرش [[اداره امور]] [[جامعه]] است<ref>محمد مقیمی، ولایت از دیدگاه مرجعیت شیعه، ص۱۴۳.</ref>. | |||
*[[ولایت تکوینی]] مالِ [[مقام]] [[نورانیت]] است نه [[مال]] وجود عنصری. از لحن [[روایات]] در میآید که فیالجمله در [[انبیا]] و [[اولیا]] بوده ولی فیالجمله نه [[ولایت]] کلّیه که متعلق به همه عالم باشد. آری، [[معجزه]] و [[کرامت]] که تصرفی است در [[تکوین]]، بدون [[ولایت تکوینی]] معنا ندارد<ref>محمد مقیمی، ولایت از دیدگاه مرجعیت شیعه، ص۱۴۳.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۲۲۸-۲۲۹.</ref>. | |||
==منابع== | ==منابع== | ||