پرش به محتوا

آزادی عقیده: تفاوت میان نسخه‌ها

۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۸ سپتامبر ۲۰۲۰
جز
جایگزینی متن - ']](' به ']] ('
جز (جایگزینی متن - '{{یادآوری پانویس}} ' به '')
جز (جایگزینی متن - ']](' به ']] (')
خط ۵۰: خط ۵۰:
*سؤال از اهل [[دانش]] را [[مسئولیت]] کسی می‌داند که [[دانش]] ندارد، بنابراین [[انسان]] نسبت به پرسش و جستجو [[مسئول]] است، آنجا که خود به [[دانش]] دست یافت با دست‌یابی به [[دانش]] به این [[مسئولیت]] عمل کرده است، و آنجا که خود از دست‌یابی مستقیم به [[دانش]] مورد نیاز خویش [[ناتوان]] است باید با پرسش از دانایان به [[مسئولیت]] خود عمل کند.
*سؤال از اهل [[دانش]] را [[مسئولیت]] کسی می‌داند که [[دانش]] ندارد، بنابراین [[انسان]] نسبت به پرسش و جستجو [[مسئول]] است، آنجا که خود به [[دانش]] دست یافت با دست‌یابی به [[دانش]] به این [[مسئولیت]] عمل کرده است، و آنجا که خود از دست‌یابی مستقیم به [[دانش]] مورد نیاز خویش [[ناتوان]] است باید با پرسش از دانایان به [[مسئولیت]] خود عمل کند.
*همچنین [[آیه کریمه]]: {{متن قرآن| وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ }}<ref>و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی  دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref>. (این [[آیه]]) به [[مسئولیت]] سنجش گزاره‌ها بر مبنای [[استدلال]] و [[برهان]] اشاره دارد و اینکه گزاره‌ای که از [[پشتیبانی]] [[برهان]] و [[دلیل]] برخوردار نباشد مسئولیت‌آفرین نیست یعنی [[آدمی]] نه تنها نسبت به پذیرش آن یا عمل به آن [[مسئول]] نیست، بلکه در صورتی که بدون [[پشتیبانی]] [[دلیل]] و [[برهان]] گزاره‌ای را بپذیرد و به آن عمل کند درباره هرگونه پیامد ناشی از خطای در پذیرش قلبی و  [[رفتار]] برخاسته  از این پذیرش قلبی [[مسئول]] است و باید پاسخگو باشد.
*همچنین [[آیه کریمه]]: {{متن قرآن| وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ }}<ref>و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی  دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref>. (این [[آیه]]) به [[مسئولیت]] سنجش گزاره‌ها بر مبنای [[استدلال]] و [[برهان]] اشاره دارد و اینکه گزاره‌ای که از [[پشتیبانی]] [[برهان]] و [[دلیل]] برخوردار نباشد مسئولیت‌آفرین نیست یعنی [[آدمی]] نه تنها نسبت به پذیرش آن یا عمل به آن [[مسئول]] نیست، بلکه در صورتی که بدون [[پشتیبانی]] [[دلیل]] و [[برهان]] گزاره‌ای را بپذیرد و به آن عمل کند درباره هرگونه پیامد ناشی از خطای در پذیرش قلبی و  [[رفتار]] برخاسته  از این پذیرش قلبی [[مسئول]] است و باید پاسخگو باشد.
*از [[امام صادق]](ع) [[نقل]] است که فرمود: {{متن حدیث|سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: {{متن قرآن|قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ}} فَقَالَ: إِنَّ اللهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: عَبْدِي أَكُنْتَ عَالِماً؟ فَإِنْ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ لَهُ: أَفَلا عَمِلْتَ‏ بِمَا عَلِمْتَ؟‏ وَ إِنْ قَالَ: كُنْتُ جَاهِلاً، قَالَ لَهُ: أَفَلا تَعَلَّمْتَ‏ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ فَتِلْك ‏ الْحُجَّةُ الْبَالِغَة}}
*از [[امام صادق]] (ع) [[نقل]] است که فرمود: {{متن حدیث|سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: {{متن قرآن|قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ}} فَقَالَ: إِنَّ اللهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: عَبْدِي أَكُنْتَ عَالِماً؟ فَإِنْ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ لَهُ: أَفَلا عَمِلْتَ‏ بِمَا عَلِمْتَ؟‏ وَ إِنْ قَالَ: كُنْتُ جَاهِلاً، قَالَ لَهُ: أَفَلا تَعَلَّمْتَ‏ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ فَتِلْك ‏ الْحُجَّةُ الْبَالِغَة}}
*در این [[روایت]] [[مسئولیت]] عمل به آنچه با [[دانش]] برهانی برای [[آدمی]] به اثبات رسیده، و نیز [[مسئولیت]] پرسش و سؤال و کسب [[دانش]] درباره آنچه نمی‌داند مورد [[تأیید]] و تأکید قرار گرفته است.
*در این [[روایت]] [[مسئولیت]] عمل به آنچه با [[دانش]] برهانی برای [[آدمی]] به اثبات رسیده، و نیز [[مسئولیت]] پرسش و سؤال و کسب [[دانش]] درباره آنچه نمی‌داند مورد [[تأیید]] و تأکید قرار گرفته است.
*[[آیات]] و [[روایات]] فراوان دیگری نیز در [[تأیید]] مطالب فوق وارد شده است، که در اینجا به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.
*[[آیات]] و [[روایات]] فراوان دیگری نیز در [[تأیید]] مطالب فوق وارد شده است، که در اینجا به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.
خط ۵۸: خط ۵۸:
*'''نخست''': سؤال استفهامی که برای به‌دست آوردن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام می‌گیرد، این نوع سؤال همان است که [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر [[انسان]] است. [[انسان]] عقلاً [[حق]] دارد برای آنکه بتواند ضرر ناشی از [[سرنوشت]] بد را از خویش دفع کند درباره هر قضیه‌ای که صحت و سقم آن - هر چند احتمالاً - می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او اثر داشته باشد به سؤال و پرس‌و‌جو بپردازد.
*'''نخست''': سؤال استفهامی که برای به‌دست آوردن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام می‌گیرد، این نوع سؤال همان است که [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر [[انسان]] است. [[انسان]] عقلاً [[حق]] دارد برای آنکه بتواند ضرر ناشی از [[سرنوشت]] بد را از خویش دفع کند درباره هر قضیه‌ای که صحت و سقم آن - هر چند احتمالاً - می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او اثر داشته باشد به سؤال و پرس‌و‌جو بپردازد.
*'''دوم''': سؤال غیر استفهامی، یعنی سؤالی که به قصد یافتن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام نمی‌گیرد، بلکه برای مقاصدی دیگر نظیر [[امتحان]] یا تعجیز یا هتک‌ [[حرمت]] یا انگیزه‌های دیگر انجام می‌گیرد، این نوع سؤال، سؤال [[حقیقی]] نیست، و از نظر [[ارزش]] و جایگاهی که در [[میزان]] [[عقل]] دارد بستگی به نوع انگیزه‌ای دارد که مبنا و منشأ سؤال است. بنابر این اصل - اصل نخست - از آن نظر که پرسش و تحقیق درباره مسائل دخیل در [[سرنوشت]] [[آدمی]] [[حق]] هر [[انسان]] است، [[انسان‌ها]] در پرس‌و‌جو و سؤال و تحقیق درباره هر مطلبی که می‌تواند - ولو احتمالاً - در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل باشد [[حق]] دارند یعنی منع آنان از سؤال و تحقیق در زمینه قضایایی از این دست [[رفتاری]] ناروا، و نوعی سلب [[حق]] و [[تجاوز]] و تعدّی به‌شمار می‌آید که از نظر [[عقل]] محکوم است و از آن نظر که این پرس‌و‌جو و تحقیق یک [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] به‌شمار می‌آید زیرا [[حکم عقل]] به [[لزوم]] تحقیق و پرسش در این دسته از مسائل حکمی الزامی است یعنی موجب [[مذمت]] بر ترک است. [[انسان‌ها]] در برابر ترک تحقیق و جستجو و پرسش درباره این دسته از مسائل دخیل در [[سرنوشت]] آزاد نیستند زیرا ترک پرسش و تحقیق درباره این مسائل [[مذمت]] و ملامت [[عقل]] و عقلاء را در پی دارد. این [[تکلیف]] [[عقلی]] در منابع شرعی نیز مورد تأکید و [[تأیید]] قرار گرفته است، [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید ؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.</ref>.
*'''دوم''': سؤال غیر استفهامی، یعنی سؤالی که به قصد یافتن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام نمی‌گیرد، بلکه برای مقاصدی دیگر نظیر [[امتحان]] یا تعجیز یا هتک‌ [[حرمت]] یا انگیزه‌های دیگر انجام می‌گیرد، این نوع سؤال، سؤال [[حقیقی]] نیست، و از نظر [[ارزش]] و جایگاهی که در [[میزان]] [[عقل]] دارد بستگی به نوع انگیزه‌ای دارد که مبنا و منشأ سؤال است. بنابر این اصل - اصل نخست - از آن نظر که پرسش و تحقیق درباره مسائل دخیل در [[سرنوشت]] [[آدمی]] [[حق]] هر [[انسان]] است، [[انسان‌ها]] در پرس‌و‌جو و سؤال و تحقیق درباره هر مطلبی که می‌تواند - ولو احتمالاً - در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل باشد [[حق]] دارند یعنی منع آنان از سؤال و تحقیق در زمینه قضایایی از این دست [[رفتاری]] ناروا، و نوعی سلب [[حق]] و [[تجاوز]] و تعدّی به‌شمار می‌آید که از نظر [[عقل]] محکوم است و از آن نظر که این پرس‌و‌جو و تحقیق یک [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] به‌شمار می‌آید زیرا [[حکم عقل]] به [[لزوم]] تحقیق و پرسش در این دسته از مسائل حکمی الزامی است یعنی موجب [[مذمت]] بر ترک است. [[انسان‌ها]] در برابر ترک تحقیق و جستجو و پرسش درباره این دسته از مسائل دخیل در [[سرنوشت]] آزاد نیستند زیرا ترک پرسش و تحقیق درباره این مسائل [[مذمت]] و ملامت [[عقل]] و عقلاء را در پی دارد. این [[تکلیف]] [[عقلی]] در منابع شرعی نیز مورد تأکید و [[تأیید]] قرار گرفته است، [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید ؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.</ref>.
*[[ثقه]] الاسلام [[کلینی]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]](ع) [[روایت]] می‌کند که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۲ ‏.</ref>؛ نیز به [[سند صحیح]] [[روایت]] می‌کند از [[امام صادق]](ع): {{متن حدیث|لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّة}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۴‏.</ref>؛ [[شریف رضی]] در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]](ع) [[روایت]] می‌کند: {{متن حدیث|قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ}}<ref> بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱، ص ۲۲۲، ح۷.</ref> است، زیرا از نظر منطقی اثبات [[حقانیت]] [[شرع]] و [[قانون]] بر آنها متوقف نیست. بنابر این اصل تحقیق درباره قضایایی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل‌اند وظیفه‌ای است که [[عقل]] قبل الشرع [[آدمی]] را در برابر آن [[مسئول]] می‌داند، و [[انسان]] را در انجام دادن یا ندادن آن آزاد و غیر [[مسئول]] نمی‌داند. [[آزادی]] در این حوزه به معنای نفی این [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] است. [[تکلیف]] [[عقلی]] بودن این پرس‌و‌جو افزون بر [[روایات]] فوق الذکر در روایتی که سابقاً اشاره کردیم مورد تأکید قرار گرفته است آنجا که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَبْدِي أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ}} <ref>الأمالی (للمفید)، النص، ص ۲۲۸.</ref>
*[[ثقه]] الاسلام [[کلینی]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]] (ع) [[روایت]] می‌کند که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۲ ‏.</ref>؛ نیز به [[سند صحیح]] [[روایت]] می‌کند از [[امام صادق]] (ع): {{متن حدیث|لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّة}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۴‏.</ref>؛ [[شریف رضی]] در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]] (ع) [[روایت]] می‌کند: {{متن حدیث|قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ}}<ref> بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱، ص ۲۲۲، ح۷.</ref> است، زیرا از نظر منطقی اثبات [[حقانیت]] [[شرع]] و [[قانون]] بر آنها متوقف نیست. بنابر این اصل تحقیق درباره قضایایی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل‌اند وظیفه‌ای است که [[عقل]] قبل الشرع [[آدمی]] را در برابر آن [[مسئول]] می‌داند، و [[انسان]] را در انجام دادن یا ندادن آن آزاد و غیر [[مسئول]] نمی‌داند. [[آزادی]] در این حوزه به معنای نفی این [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] است. [[تکلیف]] [[عقلی]] بودن این پرس‌و‌جو افزون بر [[روایات]] فوق الذکر در روایتی که سابقاً اشاره کردیم مورد تأکید قرار گرفته است آنجا که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَبْدِي أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ}} <ref>الأمالی (للمفید)، النص، ص ۲۲۸.</ref>
*۲. [[آدمی]] در پذیرش هر قضیه یا گزارشی که بر او عرضه می‌شود بویژه قضیه‌ای که در [[سرنوشت]] او نقش دارد عقلاً موظف است از [[دلیل]] و [[برهان]] تبعیّت کند، و قضیه‌ای را که [[دلیل]] بر صحت آن وجود ندارد نپذیرد. بنابراین [[آدمی]] در پذیرش قضایایی که بر او عرضه می‌شوند بویژه قضایایی که درستی و نادرستی آنها می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او نقش داشته باشد آزاد نیست که هر مطلبی را که شنید بپذیرد، بلکه موظف است تا پس از تحقیق و جستجو تنها مطلبی را بپذیرد که به درستی و [[حقانیت]] آن از طریق [[دلیل]] و [[برهان]] پی برده است. [[قرآن کریم]] با جمله [[معروف]] {{متن قرآن|وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref> و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref> [[راستی]] و [[صدق]] هر قضیه و مدعایی را در گرو [[برهان]] و [[دلیل]] دانسته است، بنابراین نمی‌توان چشم‌بسته، و بدون استناد به [[دلیل]] و [[برهان]] قضیه‌ای یا مدعایی را پذیرفت. [[اذعان]] بی‌دلیل در عموم قضایا بویژه قضایایی که صحت و سقم آنها در [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] می‌تواند نقش داشته باشد، موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] سالم است.
*۲. [[آدمی]] در پذیرش هر قضیه یا گزارشی که بر او عرضه می‌شود بویژه قضیه‌ای که در [[سرنوشت]] او نقش دارد عقلاً موظف است از [[دلیل]] و [[برهان]] تبعیّت کند، و قضیه‌ای را که [[دلیل]] بر صحت آن وجود ندارد نپذیرد. بنابراین [[آدمی]] در پذیرش قضایایی که بر او عرضه می‌شوند بویژه قضایایی که درستی و نادرستی آنها می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او نقش داشته باشد آزاد نیست که هر مطلبی را که شنید بپذیرد، بلکه موظف است تا پس از تحقیق و جستجو تنها مطلبی را بپذیرد که به درستی و [[حقانیت]] آن از طریق [[دلیل]] و [[برهان]] پی برده است. [[قرآن کریم]] با جمله [[معروف]] {{متن قرآن|وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref> و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref> [[راستی]] و [[صدق]] هر قضیه و مدعایی را در گرو [[برهان]] و [[دلیل]] دانسته است، بنابراین نمی‌توان چشم‌بسته، و بدون استناد به [[دلیل]] و [[برهان]] قضیه‌ای یا مدعایی را پذیرفت. [[اذعان]] بی‌دلیل در عموم قضایا بویژه قضایایی که صحت و سقم آنها در [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] می‌تواند نقش داشته باشد، موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] سالم است.
*۳.  [[تصدیق]] به قضیه یا گزارشی که [[دلیل]] و [[برهان]] صحت آن را اثبات کرده است نتیجه غیر اختیاری مترتب بر [[علم]] به [[برهان]] بر صحت آن قضیه است. لکن پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] خویش برای آن قضیه امری اختیاری است که موضوع [[حکم عقل]] است. از جمله [[احکام]] [[عقل]] پیش از [[تشریع]] [[وجوب]] [[تسلیم]] و پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] در برابر قضیه ثابت الصحة به وسیله [[برهان]] و [[دلیل]] است. در [[حقیقت]] هر قضیه و گزارشی که با [[دلیل]] و [[برهان]] روشن صحت و درستی آن ثابت شود حقی دارد که عبارت از [[وجوب]] [[تسلیم]] [[اراده]] [[آدمی]] در برابر آن و [[وجوب]] پذیرش قلبی آن است. از [[تسلیم]] شدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر قضیه‌ای که صحت آن با [[برهان]] و [[دلیل]] روشن ثابت است در زبان [[فرهنگ دینی]] [[اسلامی]] به «[[ایمان]]» تعبیر می‌شود. [[تسلیم]] نشدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن و عدم پذیرش و [[خضوع]] [[قلب]] برای قضیه‌ای که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] روشن برخوردار است بدترین نوع [[تکبر]] است، بلکه اساس و ریشه [[خصلت]] خطرناک [[تکبر]] در شخصیت [[آدمی]] که [[استکبار]] [[اجتماعی]] یکی از میوه‌های تلخ و زهر‌آلود آن است همین [[تکبر]] درونی است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] با اشاره به این [[خصلت]] خطرناک می‌فرماید: {{متن قرآن|سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی می‌ورزند از نشانه‌های خود روگردان خواهم کرد و هر نشانه‌ای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. در این [[آیه]] به نوعی [[بیماری]] روانی خطرناکی که [[آدمی]] در نتیجه [[تسلیم]] نشدن و عدم [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن دچار آن می‌شود اشاره شده است، و آن [[بیماری]] وارونگی شخصیت و در نتیجه کجروی و خطای دائم در [[گزینش]] و [[انتخاب]] است. {{متن قرآن|وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً}}<ref>اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى‌کنند و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مى‌کنند؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>.
*۳.  [[تصدیق]] به قضیه یا گزارشی که [[دلیل]] و [[برهان]] صحت آن را اثبات کرده است نتیجه غیر اختیاری مترتب بر [[علم]] به [[برهان]] بر صحت آن قضیه است. لکن پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] خویش برای آن قضیه امری اختیاری است که موضوع [[حکم عقل]] است. از جمله [[احکام]] [[عقل]] پیش از [[تشریع]] [[وجوب]] [[تسلیم]] و پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] در برابر قضیه ثابت الصحة به وسیله [[برهان]] و [[دلیل]] است. در [[حقیقت]] هر قضیه و گزارشی که با [[دلیل]] و [[برهان]] روشن صحت و درستی آن ثابت شود حقی دارد که عبارت از [[وجوب]] [[تسلیم]] [[اراده]] [[آدمی]] در برابر آن و [[وجوب]] پذیرش قلبی آن است. از [[تسلیم]] شدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر قضیه‌ای که صحت آن با [[برهان]] و [[دلیل]] روشن ثابت است در زبان [[فرهنگ دینی]] [[اسلامی]] به «[[ایمان]]» تعبیر می‌شود. [[تسلیم]] نشدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن و عدم پذیرش و [[خضوع]] [[قلب]] برای قضیه‌ای که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] روشن برخوردار است بدترین نوع [[تکبر]] است، بلکه اساس و ریشه [[خصلت]] خطرناک [[تکبر]] در شخصیت [[آدمی]] که [[استکبار]] [[اجتماعی]] یکی از میوه‌های تلخ و زهر‌آلود آن است همین [[تکبر]] درونی است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] با اشاره به این [[خصلت]] خطرناک می‌فرماید: {{متن قرآن|سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی می‌ورزند از نشانه‌های خود روگردان خواهم کرد و هر نشانه‌ای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. در این [[آیه]] به نوعی [[بیماری]] روانی خطرناکی که [[آدمی]] در نتیجه [[تسلیم]] نشدن و عدم [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن دچار آن می‌شود اشاره شده است، و آن [[بیماری]] وارونگی شخصیت و در نتیجه کجروی و خطای دائم در [[گزینش]] و [[انتخاب]] است. {{متن قرآن|وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً}}<ref>اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى‌کنند و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مى‌کنند؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>.
*این [[بیماری]] خطرناک نتیجه طبیعی آن اعراض و رویگردانی و خودداری از [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] [[آشکار]] و [[دلیل]] روشن است: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>.
*این [[بیماری]] خطرناک نتیجه طبیعی آن اعراض و رویگردانی و خودداری از [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] [[آشکار]] و [[دلیل]] روشن است: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>.
*[[خدای متعال]] در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ  وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ}}<ref> اینها آیات خداوند است که بر تو، به حقّ می‌خوانیم پس به کدام گفتار پس از خداوند و آیات او ایمان می‌آورند؟ وای بر هر دروغزن گناهکار! ...که آیات خداوند را که بر او خوانده می‌شود می‌شنود سپس با گردنکشی (بر انکار خود) پا می‌فشارد گویی آن را نشنیده است پس او را به عذابی دردناک نوید ده! و چون از آیات ما چیزی دریابد آن را به ریشخند می‌گیرد؛ برای آنان عذابی خوارساز خواهد بود؛ سوره جاثیه، آیه: ۶-۹.</ref>.
*[[خدای متعال]] در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ  وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ}}<ref> اینها آیات خداوند است که بر تو، به حقّ می‌خوانیم پس به کدام گفتار پس از خداوند و آیات او ایمان می‌آورند؟ وای بر هر دروغزن گناهکار! ...که آیات خداوند را که بر او خوانده می‌شود می‌شنود سپس با گردنکشی (بر انکار خود) پا می‌فشارد گویی آن را نشنیده است پس او را به عذابی دردناک نوید ده! و چون از آیات ما چیزی دریابد آن را به ریشخند می‌گیرد؛ برای آنان عذابی خوارساز خواهد بود؛ سوره جاثیه، آیه: ۶-۹.</ref>.
*[[قرآن کریم]] در [[تبیین]] [[رفتار]] مستکبرانه [[ولید بن‌المغیرة]] یکی از سران [[مشرکان]] [[قریش]] که علیٰ‌رغم اذعانش به اینکه [[قرآن]] سخن [[بشر]] نیست، و گفتار [[خدای متعال]] است، از روی عناد و [[لجاجت]] و [[تکبر]]، [[تهمت]] [[سحر]] و [[جادو]] و [[کلام]] [[بشر]](بودن) را درباره [[قرآن کریم]] روا داشت، می‌فرماید: {{متن قرآن|كَلاَّ إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هَذَا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ سَأُصْلِيهِ سَقَرَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ }}<ref> هرگز! که او با آیات ما ستیزه‌گر است.زودا که به او سختی رسانم. که او اندیشید و سنجید.و مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟دگر باره مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟ سپس نگریست. آنگاه روی در هم کشید و ترشرویی کرد. سپس پشت کرد و گردنکشی ورزید.و گفت: این جز جادویی که آموخته می‌شود نیست. این جز گفتار آدمی نیست.به زودی او را به دوزخ درمی‌آورم.و چه دانی تو که دوزخ چیست؛ سوره مدثر، آیه: ۱۶-۲۷.</ref>
*[[قرآن کریم]] در [[تبیین]] [[رفتار]] مستکبرانه [[ولید بن‌المغیرة]] یکی از سران [[مشرکان]] [[قریش]] که علیٰ‌رغم اذعانش به اینکه [[قرآن]] سخن [[بشر]] نیست، و گفتار [[خدای متعال]] است، از روی عناد و [[لجاجت]] و [[تکبر]]، [[تهمت]] [[سحر]] و [[جادو]] و [[کلام]] [[بشر]] (بودن) را درباره [[قرآن کریم]] روا داشت، می‌فرماید: {{متن قرآن|كَلاَّ إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هَذَا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ سَأُصْلِيهِ سَقَرَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ }}<ref> هرگز! که او با آیات ما ستیزه‌گر است.زودا که به او سختی رسانم. که او اندیشید و سنجید.و مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟دگر باره مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟ سپس نگریست. آنگاه روی در هم کشید و ترشرویی کرد. سپس پشت کرد و گردنکشی ورزید.و گفت: این جز جادویی که آموخته می‌شود نیست. این جز گفتار آدمی نیست.به زودی او را به دوزخ درمی‌آورم.و چه دانی تو که دوزخ چیست؛ سوره مدثر، آیه: ۱۶-۲۷.</ref>
*[[تسلیم]] قلبی در برابر حقیقتی که [[برهان]] و [[دلیل]] روشن بر [[حقانیت]] آن وجود دارد پایه و اساس شخصیت [[راستین]] [[آدمی]] است، و لهذا در [[قرآن کریم]] به‌عنوان نخستین [[وظیفه]] [[آدمی]] در برابر [[انبیا]] و [[رسالت]] آنان مورد تأکید قرار گرفته است. [[خدای متعال]] فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا }}<ref> ای مردم! این پیامبر حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است پس ایمان بیاورید که برایتان بهتر است و اگر انکار کنید (بدانید که) بی‌گمان آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۰.</ref>
*[[تسلیم]] قلبی در برابر حقیقتی که [[برهان]] و [[دلیل]] روشن بر [[حقانیت]] آن وجود دارد پایه و اساس شخصیت [[راستین]] [[آدمی]] است، و لهذا در [[قرآن کریم]] به‌عنوان نخستین [[وظیفه]] [[آدمی]] در برابر [[انبیا]] و [[رسالت]] آنان مورد تأکید قرار گرفته است. [[خدای متعال]] فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا }}<ref> ای مردم! این پیامبر حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است پس ایمان بیاورید که برایتان بهتر است و اگر انکار کنید (بدانید که) بی‌گمان آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۰.</ref>
*۴. آن دسته از قضایای عملی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] نقش اساسی دارند یا قضایایی که نتایج آنها در جهت‌دهی عملی [[سرنوشت]] [[آدمی]] مؤثرند در صورت [[قیام]] [[دلیل]] بر صحت آنها، و [[ایمان]] قلبی به درستی و صحت آنها موضوع [[حکم عقل]] به [[وجوب]] عمل بر طبق آنها می‌باشند. پس از آنکه [[دلیل]] و [[برهان]] صحت و درستی قضیه‌ای را که در [[سرنوشت]] موفق و پیروزمند [[آدمی]] نقش دارد [[تأیید]] کرد، [[عقل]] به [[وجوب]] عمل بر طبق آن [[حکم]] می‌کند. عمل نکردن به آنچه در [[سرنوشت]] سالم و موفق [[آدمی]] نقش دارد با وجود [[ایمان]] به صحت آن موجب [[سرزنش]] و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] و [[مذمت]] عاقلان و [[خردمندان]] است. [[خدای متعال]] در [[نکوهش]] آنانکه به رغم [[ایمان]] قلبی از عمل [[سرپیچی]] می‌کنند می‌فرماید: {{متن قرآن| وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ }}<ref> و می‌گویند به خداوند و به پیامبر ایمان آورده‌ایم و فرمان می‌بریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت می‌کنند و مؤمن نیستند؛ سوره نور، آیه: ۴۷.</ref>
*۴. آن دسته از قضایای عملی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] نقش اساسی دارند یا قضایایی که نتایج آنها در جهت‌دهی عملی [[سرنوشت]] [[آدمی]] مؤثرند در صورت [[قیام]] [[دلیل]] بر صحت آنها، و [[ایمان]] قلبی به درستی و صحت آنها موضوع [[حکم عقل]] به [[وجوب]] عمل بر طبق آنها می‌باشند. پس از آنکه [[دلیل]] و [[برهان]] صحت و درستی قضیه‌ای را که در [[سرنوشت]] موفق و پیروزمند [[آدمی]] نقش دارد [[تأیید]] کرد، [[عقل]] به [[وجوب]] عمل بر طبق آن [[حکم]] می‌کند. عمل نکردن به آنچه در [[سرنوشت]] سالم و موفق [[آدمی]] نقش دارد با وجود [[ایمان]] به صحت آن موجب [[سرزنش]] و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] و [[مذمت]] عاقلان و [[خردمندان]] است. [[خدای متعال]] در [[نکوهش]] آنانکه به رغم [[ایمان]] قلبی از عمل [[سرپیچی]] می‌کنند می‌فرماید: {{متن قرآن| وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ }}<ref> و می‌گویند به خداوند و به پیامبر ایمان آورده‌ایم و فرمان می‌بریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت می‌کنند و مؤمن نیستند؛ سوره نور، آیه: ۴۷.</ref>
خط ۱۹۱: خط ۱۹۱:
# [[آیه]]: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَافَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}}<ref> و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند؛ سوره توبه، آیه: ۱۲۲.</ref>. کلمه {{متن قرآن|لِيُنذِرُواْ}} در این [[آیه]] بر [[وجوب]] [[انذار]] دلالت دارد، و مقصود از [[انذار]] [[تعلیم]] [[دستورات]] و اوامری است که [[خداوند متعال]] برای ایجاد [[نظم]] در [[زندگی]] [[بشر]] فرو فرستاده است و بیدارسازی [[مردم]] و هشدار به آنان نسبت به نتایج وخیم و [[شقاوت]] و رنجی است که در نتیجه تخلف از آن [[دستورات]] دامن‌گیر آنها می‌شود.
# [[آیه]]: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَافَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}}<ref> و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند؛ سوره توبه، آیه: ۱۲۲.</ref>. کلمه {{متن قرآن|لِيُنذِرُواْ}} در این [[آیه]] بر [[وجوب]] [[انذار]] دلالت دارد، و مقصود از [[انذار]] [[تعلیم]] [[دستورات]] و اوامری است که [[خداوند متعال]] برای ایجاد [[نظم]] در [[زندگی]] [[بشر]] فرو فرستاده است و بیدارسازی [[مردم]] و هشدار به آنان نسبت به نتایج وخیم و [[شقاوت]] و رنجی است که در نتیجه تخلف از آن [[دستورات]] دامن‌گیر آنها می‌شود.
*در [[روایات]] وارده از [[معصومین]] نیز بر این مطلب تأکید شده است:
*در [[روایات]] وارده از [[معصومین]] نیز بر این مطلب تأکید شده است:
#[[کلینی]] به [[سند]] معتبر از [[امام صادق]](ع) [[روایت]] می‌کند: "در [[کتاب علی]]{{ع}} است که [[خدا]] از نادان‌ها برای کسب [[دانش]] [[پیمان]] نمی‌گیرد تا از [[دانشمندان]] [[پیمان]] بگیرد که به نادان‌ها [[دانش]] بیاموزند زیرا [[دانش]] مقدم بر [[جهل]] است"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع): إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَمْ‏ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتّى‏ أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ؛ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏}}؛ کافی، ج ۱، ص ۴۱.</ref>.
#[[کلینی]] به [[سند]] معتبر از [[امام صادق]] (ع) [[روایت]] می‌کند: "در [[کتاب علی]]{{ع}} است که [[خدا]] از نادان‌ها برای کسب [[دانش]] [[پیمان]] نمی‌گیرد تا از [[دانشمندان]] [[پیمان]] بگیرد که به نادان‌ها [[دانش]] بیاموزند زیرا [[دانش]] مقدم بر [[جهل]] است"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع): إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَمْ‏ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتّى‏ أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ؛ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏}}؛ کافی، ج ۱، ص ۴۱.</ref>.
#نیز [[کلینی]] به سندش از [[امام باقر]](ع) [[روایت]] کرده است: "[[زکات]] [[علم]] این است که آن را به [[بندگان]] یاد بدهی"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: زَكَاةُ الْعِلْمِ‏ أَنْ‏ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّهِ}}؛ کافی، ج ۱، ص ۴۱.</ref>؛ از [[روایات]] دیگر استفاده می‌شود مراد از [[علمی]] که بیان آن در [[شرع]] [[واجب]] است [[علم]] سودمندی است که مورد [[نیاز انسان‌ها]] در طلب کمال و تحقق [[سعادت]] است.
#نیز [[کلینی]] به سندش از [[امام باقر]] (ع) [[روایت]] کرده است: "[[زکات]] [[علم]] این است که آن را به [[بندگان]] یاد بدهی"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: زَكَاةُ الْعِلْمِ‏ أَنْ‏ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّهِ}}؛ کافی، ج ۱، ص ۴۱.</ref>؛ از [[روایات]] دیگر استفاده می‌شود مراد از [[علمی]] که بیان آن در [[شرع]] [[واجب]] است [[علم]] سودمندی است که مورد [[نیاز انسان‌ها]] در طلب کمال و تحقق [[سعادت]] است.
#[[کلینی]] به سندش از [[امام کاظم]](ع) [[روایت]] می‌کند: "[[رسول خدا]]{{صل}} وارد [[مسجد]] شد و بناگاه جمعی را دید گرد مردی را گرفتند،فرمود:این چیست‌؟گفتند:علاّمه است،فرمود:علاّمه یعنی چه‌؟گفتند: [[داناترین]] [[مردم]] است به انساب [[عرب]] و نبردهای [[عرب]] و ایام [[جاهلیت]] و اشعار [[عرب]] و [[علوم]] عربیت،فرمود که:[[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:این [[علمی]] است که ندانستن آن زیانی ندارد و دانستنش سودی ندهد. سپس [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:همانا [[علم]] سه است:آیۀ محکم، فریضۀ عادلانه، [[سنت]] زنده و بر جا و جز اینها [[فضل]] است"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِيلَ‏: عَلَّامَةٌ فَقَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَةُ؟ فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا، وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ، وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّةِ قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ(ص): إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ، وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل}}؛ کافی، ج ۱، ص ۳۲.</ref>؛ ظاهر این است که مراد از {{متن حدیث|آيَةٌ مُحْكَمَةٌ}} [[جوامع]] [[آیات]] کتاب خداست که به بیان اصول [[علم]] مربوط به عالم [[تشریع]] و [[تکوین]] پرداخته است، و مراد از {{متن حدیث|فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ}} [[فروع]] مربوط به [[تشریع]] [[الهی]] است، و مراد از {{متن حدیث|سُنَّةٌ قَائِمَةٌ}} [[سنن]] [[تکوینی]] [[حاکم]] بر [[جهان آفرینش]] است که [[فروع]] تفصیلی [[علم]] مربوط به عالم [[تکوین]] است. این [[علوم]] ثلاثه(سه‌گانه) در [[زندگی]] و [[سرنوشت]] [[آدمی]] اثر گذارند، و [[جهل]] به آنها موجب [[ضعف]] و عقب‌ماندگی [[آدمی]] در [[حیات]] [[دنیا]] یا در [[حیات]] عقبی می‌شود، لهذا مصداق [[علم]] مفید است، آنچه خارج از دایره این سه رشته [[علمی]] است، [[علمی]] است که به تعبیر [[روایت]]: {{متن حدیث|لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ}} می‌باشد.
#[[کلینی]] به سندش از [[امام کاظم]] (ع) [[روایت]] می‌کند: "[[رسول خدا]]{{صل}} وارد [[مسجد]] شد و بناگاه جمعی را دید گرد مردی را گرفتند،فرمود:این چیست‌؟گفتند:علاّمه است،فرمود:علاّمه یعنی چه‌؟گفتند: [[داناترین]] [[مردم]] است به انساب [[عرب]] و نبردهای [[عرب]] و ایام [[جاهلیت]] و اشعار [[عرب]] و [[علوم]] عربیت،فرمود که:[[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:این [[علمی]] است که ندانستن آن زیانی ندارد و دانستنش سودی ندهد. سپس [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود:همانا [[علم]] سه است:آیۀ محکم، فریضۀ عادلانه، [[سنت]] زنده و بر جا و جز اینها [[فضل]] است"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِيلَ‏: عَلَّامَةٌ فَقَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَةُ؟ فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا، وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ، وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّةِ قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ(ص): إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ، وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل}}؛ کافی، ج ۱، ص ۳۲.</ref>؛ ظاهر این است که مراد از {{متن حدیث|آيَةٌ مُحْكَمَةٌ}} [[جوامع]] [[آیات]] کتاب خداست که به بیان اصول [[علم]] مربوط به عالم [[تشریع]] و [[تکوین]] پرداخته است، و مراد از {{متن حدیث|فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ}} [[فروع]] مربوط به [[تشریع]] [[الهی]] است، و مراد از {{متن حدیث|سُنَّةٌ قَائِمَةٌ}} [[سنن]] [[تکوینی]] [[حاکم]] بر [[جهان آفرینش]] است که [[فروع]] تفصیلی [[علم]] مربوط به عالم [[تکوین]] است. این [[علوم]] ثلاثه(سه‌گانه) در [[زندگی]] و [[سرنوشت]] [[آدمی]] اثر گذارند، و [[جهل]] به آنها موجب [[ضعف]] و عقب‌ماندگی [[آدمی]] در [[حیات]] [[دنیا]] یا در [[حیات]] عقبی می‌شود، لهذا مصداق [[علم]] مفید است، آنچه خارج از دایره این سه رشته [[علمی]] است، [[علمی]] است که به تعبیر [[روایت]]: {{متن حدیث|لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ}} می‌باشد.
*در هر صورت آنچه در [[آیات]] و [[روایات]] بر آن تأکید شده است [[وجوب]] بیان و [[تعلیم]] [[علمی]] است که [[مردم]] به آن نیاز دارند، و در [[صلاح]] [[زندگی]] [[دنیایی]] یا آخرتی آنها نقش دارد، نه دانسته‌ای که هیچ نقشی در [[صلاح]] امر [[زندگی]] [[دنیا]] و [[آخرت]] ندارد.  
*در هر صورت آنچه در [[آیات]] و [[روایات]] بر آن تأکید شده است [[وجوب]] بیان و [[تعلیم]] [[علمی]] است که [[مردم]] به آن نیاز دارند، و در [[صلاح]] [[زندگی]] [[دنیایی]] یا آخرتی آنها نقش دارد، نه دانسته‌ای که هیچ نقشی در [[صلاح]] امر [[زندگی]] [[دنیا]] و [[آخرت]] ندارد.  
*از آنچه گفتیم به این نتیجه می‌رسیم که [[حق]] بیان [[حقیقت]]، [[حق]] [[مردم]] است نه [[حق]] [[حقیقت]] از آن نظر که [[حقیقت]] است. توضیح اینکه از عبارت {{متن حدیث|لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ}} استفاده می‌شود که حقیقتی که سودی به حال [[مردم]] ندارد [[وجوب]] بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر [[مردم]] است.
*از آنچه گفتیم به این نتیجه می‌رسیم که [[حق]] بیان [[حقیقت]]، [[حق]] [[مردم]] است نه [[حق]] [[حقیقت]] از آن نظر که [[حقیقت]] است. توضیح اینکه از عبارت {{متن حدیث|لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ}} استفاده می‌شود که حقیقتی که سودی به حال [[مردم]] ندارد [[وجوب]] بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر [[مردم]] است.
*دلالت جمله فوق بر مطلبی که اشاره شد بدین ‌جهت است که نفی ضرر از [[جهل]] به مطلب معیّنی به معنای نفی بأس و عدم ممنوعیت است که نتیجه‌اش جواز [[جهل]] به آن مطلب است، و لازم جواز [[جهل]] به آن مطلب عدم [[وجوب]] بیان و اظهار آن مطلب است. این مطلب از برخی [[آیات قرآن کریم]] نیز استفاده می‌شود، [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ}}<ref> و (یهودیان) از آنچه شیطان‌ها  در فرمانروایی سلیمان (به گوش این و آن) می‌خواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید ولی شیطان‌ها کافر شدند که به مردم جادو می‌آموختند و نیز آنچه را بر دو فرشته هاروت و ماروت در (سرزمین) بابل فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچ‌کس آموزشی نمی‌دادند مگر که می‌گفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌افکنند- در حالی که جز به اذن خداوند به کسی زیان نمی‌رساندند- چیزی را می‌آموختند که به آنان زیان می‌رسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب می‌دانستند که هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهره‌ای ندارد  و خود را به بد چیزی فروختند، اگر می‌دانستند؛ سوره بقره، آیه: ۱۰۲.</ref>.
*دلالت جمله فوق بر مطلبی که اشاره شد بدین ‌جهت است که نفی ضرر از [[جهل]] به مطلب معیّنی به معنای نفی بأس و عدم ممنوعیت است که نتیجه‌اش جواز [[جهل]] به آن مطلب است، و لازم جواز [[جهل]] به آن مطلب عدم [[وجوب]] بیان و اظهار آن مطلب است. این مطلب از برخی [[آیات قرآن کریم]] نیز استفاده می‌شود، [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ}}<ref> و (یهودیان) از آنچه شیطان‌ها  در فرمانروایی سلیمان (به گوش این و آن) می‌خواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید ولی شیطان‌ها کافر شدند که به مردم جادو می‌آموختند و نیز آنچه را بر دو فرشته هاروت و ماروت در (سرزمین) بابل فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچ‌کس آموزشی نمی‌دادند مگر که می‌گفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌افکنند- در حالی که جز به اذن خداوند به کسی زیان نمی‌رساندند- چیزی را می‌آموختند که به آنان زیان می‌رسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب می‌دانستند که هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهره‌ای ندارد  و خود را به بد چیزی فروختند، اگر می‌دانستند؛ سوره بقره، آیه: ۱۰۲.</ref>.
*[[شیخ صدوق]] در عیون الاخبار در [[تفسیر]] این [[آیه]] از [[امام حسن عسکری]](ع) چنین [[روایت]] می‌کند: "در [[تفسیر]] قول [[خدا]] عزّوجلّ‌ "و پیرو شدند آنچه را میخواندند دیوها بر [[ملک]] [[سلیمان]]" فرمود:پیرو شدند آنچه را می‌خواندند [[دیوان]] [[کافر]] از [[جادو]] و نیرنجات بر [[ملک]] [[سلیمان]] آنان که پنداشتند [[سلیمان]] بدان [[پادشاه]] شد،و ما هم اکنون بوسیله آن عجائب پدیدار کنیم تا [[مردم]] فرمانبر، شوند و بی‌نیاز شویم از [[فرمانبری]] [[علی]]. و گفتند [[سلیمان]] [[کافر]] و جادوگر استادی بود و بجادوگری چنان [[پادشاهی]] به‌دست آورد و چنان نیروئی یافت،و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ رد کرد آنها را و فرمود [[سلیمان]] [[کافر]] نبود و [[جادو]] نکرد ولی دیوها [[کافر]] شدند و [[جادو]] بمردم یاد دادند و آن را بسلیمان بستند و بدان چه نازل شد بدو [[فرشته]] در [[بابل]] [[هاروت و ماروت]]. پس از [[نوح]] جادوگر بسیار شد و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ دو [[فرشته]] فرستاد به [[پیغمبر]] آن زمان که وسیله [[جادو]] را بیان کنند و وسیله دفع آن را بمردم بیاموزند تا [[جادو]] را از خود دفع کنند و آن [[پیغمبر]] آن را از دو [[فرشته]] گرفت و بمردم رساند بفرمان [[خدا]] عزّ و جلّ‌ و بآنها فرمود [[جادو]] را بفهمند و باطلش کنند و از [[جادو]] کردن [[مردم]] غدقن کرد،چنانچه زهر را یاد دهند و تریاق را و بشاگرد گویند این زهر است و این تریاق و مبادا با زهر کسی را بکشی.سپس [[خدا]] عزّوجلّ‌ فرمود: "و بکسی یاد ندادند تا گفتند ما فتنه‌ایم مبادا [[کافر]] شوی" یعنی بأمر [[پیغمبر]] آن دو [[فرشته]] خود را بمردم نمودند به‌صورت [[آدمی]] و آنها را یاد دادند و [[خدا]] فرمود" بکسی یاد ندادند [[جادو]] و ابطالش را جز اینکه می‌گفتند بشاگرد "همانا ما فتنه‌ایم" یعنی [[آزمایش]] بنده‌هائیم تا [[خدا]] را [[فرمان]] برند و بآنچه یاد گیرند جادوی جادوگر را [[باطل]] کنند و خود [[جادو]] نکنند،و [[کافر]] مشو با بکار بردن [[جادو]] و زیان زدن بمردم و [[دعوت]] [[مردم]] باینکه بتو [[معتقد]] شوند که [[جان]] دهی و [[جان]] بگیری و بر آنچه [[خدا]] عزّ و جلّ‌ توانا است توانائی،که این [[کفر]] است. [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود طالبان [[جادو]] از آنها که [[دیوان]] بر [[ملک]] [[سلیمان]] نوشته بودند از نیرنجات یاد می‌گرفتند و آنچه را که بر دو [[فرشته]] نازل شد ببابل [[هاروت و ماروت]] و از هر صنف می‌آموختند وسیله جدا کردن مرد را از همسرش،این آنچه برای زیان رساندن بمردم یاد می‌گرفتند،از دو بهم زدن و [[نیرنگ]] و سخن چینی و وانمودن اینکه طلسم را در کجا زیر [[خاک]] کرده تا مرد [[عاشق]] [[زن]] شود و یا بعکس یا اینکه از هم جدا شوند. سپس [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود"و نبودند زیان رسان بکسی جز بفرمان [[خدا]]" یعنی [[شاگردان]] بکسی زیان رسان نبودند،جز باینکه [[خدا]] آنها را وانهد و بداند زیرا اگر [[خدا]] می‌خواست آنها را بزور باز می‌داشت. سپس فرمود: "و یاد می‌گرفتند آنچه زیانشان میزد و سودشان نداشت" چون بقصد زیان زدن یاد می‌گرفتند و جادوگری و آن زیان بدین آنها بود و سودی نمی‌بردند بلکه از [[دین خدا]] بوسیله آن بیرون می‌شدند و البته این [[شاگردان]] که آنچه را با [[دین]] خود عوض کردند در [[آخرت]] بهره‌ای از [[بهشت]] ندارند"<ref>{{متن حدیث|فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اِتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا اَلشَّيٰاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ قَالَ اِتَّبَعُوا مَا تَتْلُو كَفَرَةُ اَلشَّيَاطِينِ مِنَ اَلسِّحْرِ وَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّ سُلَيْمَانَ بِهِ مَلَكَ وَ نَحْنُ أَيْضاً بِهِ نُظْهِرُ اَلْعَجَائِبَ حَتَّى يَنْقَادَ لَنَا اَلنَّاسُ وَ نَسْتَغْنِيَ عَنِ اَلاِنْقِيَادِ لِعَلِيٍّ وَ قَالُوا كَانَ سُلَيْمَانُ كَافِراً سَاحِراً مَاهِراً بِسِحْرِهِ مَلَكَ مَا مَلَكَ وَ قَدَرَ عَلَى مَا قَدَرَ فَرَدَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: وَ مٰا كَفَرَ سُلَيْمٰانُ وَ لاَ اِسْتَعْمَلَ اَلسِّحْرَ كَمَا قَالَ هَؤُلاَءِ اَلْكَافِرُونَ وَ لٰكِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ اَلنّٰاسَ اَلسِّحْرَ اَلَّذِي نَسَبُوهُ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ إِلَى مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ وَ كَانَ بَعْدَ نُوحٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَدْ كَثُرَ اَلسَّحَرَةُ وَ اَلْمُمَوِّهُونَ فَبَعَثَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَكَيْنِ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ اَلزَّمَانِ بِذِكْرِ مَا يَسْحَرُ بِهِ اَلسَّحَرَةُ وَ ذِكْرِ مَا يُبْطِلُ بِهِ سِحْرَهُمْ وَ يَرُدُّ بِهِ كَيْدَهُمْ فَتَلَقَّاهُ اَلنَّبِيُّ عَنِ اَلْمَلَكَيْنِ وَ أَدَّاهُ إِلَى عِبَادِ اَللَّهِ بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَقِفُوا بِهِ عَلَى اَلسِّحْرِ وَ أَنْ يُبْطِلُوهُ وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَسْحَرُوا بِهِ اَلنَّاسَ وَ هَذَا كَمَا يَدُلُّ عَلَى اَلسَّمِّ مَا هُوَ وَ عَلَى مَا يُدْفَعُ بِهِ غَائِلَةُ اَلسَّمِّ ثُمَّ يُقَالُ لِلْمُتَعَلِّمِ ذَلِكَ هَذَا اَلسَّمُّ فَمَنْ رَأَيْتَهُ يَسُمُّ فَادْفَعْ غَائِلَتَهُ بِكَذَا وَ إِيَّاكَ أَنْ تَقْتُلَ بِالسَّمِّ أَحَداً ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰى يَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَكْفُرْ يَعْنِي أَنَّ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ أَمَرَ اَلْمَلَكَيْنِ أَنْ يَظْهَرَا لِلنَّاسِ بِصُورَةِ بَشَرَيْنِ وَ يُعَلِّمَاهُمَا مَا عَلَّمَهُمَا اَللَّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ ذَلِكَ اَلسِّحْرَ وَ إِبْطَالَهُ حَتّٰى يَقُولاٰ لِلْمُتَعَلِّمِ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ اِمْتِحَانٌ لِلْعِبَادِ لِيُطِيعُوا اَللَّهَ فِيمَا يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَا وَ يُبْطِلُوا بِهِ كَيْدَ اَلسَّاحِرِ وَ لاَ يَسْحَرُوهُمْ فَلاٰ تَكْفُرْ بِاسْتِعْمَالِ هَذَا اَلسِّحْرِ وَ طَلَبِ اَلْإِضْرَارِ بِهِ وَ دُعَاءِ اَلنَّاسِ إِلَى أَنْ يَعْتَقِدُوا أَنَّكَ بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَفْعَلُ مَا لاَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ ذَلِكَ كُفْرٌ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَيَتَعَلَّمُونَ يَعْنِي طَالِبِي اَلسِّحْرِ مِنْهُمٰا يَعْنِي مِمَّا كَتَبَتِ اَلشَّيَاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ مِنَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَيْنِ اَلصِّنْفَيْنِ مٰا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ هَذَا مَنْ يَتَعَلَّمُ لِلْإِضْرَارِ بِالنَّاسِ يَتَعَلَّمُونَ اَلتَّضْرِيبَ بِضُرُوبِ اَلْحِيَلِ وَ اَلتَّمَائِمِ وَ اَلْإِيهَامِ أَنَّهُ قَدْ دَفَنَ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ عَمِلَ كَذَا لِيُحَبِّبَ اَلْمَرْأَةَ إِلَى اَلرَّجُلِ وَ اَلرَّجُلَ إِلَى اَلْمَرْأَةِ أَوْ يُؤَدِّيَ إِلَى اَلْفِرَاقِ بَيْنَهُمَا ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ أَيْ مَا اَلْمُتَعَلِّمُونَ لِذَلِكَ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اَللَّهِ يَعْنِي بِتَخْلِيَةِ اَللَّهِ وَ عِلْمِهِ فَإِنَّهُ لَوْ شَاءَ لَمَنَعَهُمْ بِالْجَبْرِ وَ اَلْقَهْرِ ثُمَّ قَالَ: وَ يَتَعَلَّمُونَ مٰا يَضُرُّهُمْ وَ لاٰ يَنْفَعُهُمْ لِأَنَّهُمْ إِذَا تَعَلَّمُوا ذَلِكَ اَلسِّحْرَ لِيَسْحَرُوا بِهِ وَ يَضُرُّوا فَقَدْ تَعَلَّمُوا مَا يَضُرُّهُمْ فِي دِينِهِمْ وَ لاَ يَنْفَعُهُمْ فِيهِ بَلْ يَنْسَلِخُونَ عَنْ دِينِ اَللَّهِ بِذَلِكَ وَ لَقَدْ عَلِمَ هَؤُلاَءِ اَلْمُتَعَلِّمُونَ لَمَنِ اِشْتَرٰاهُ بِدِينِهِ اَلَّذِي يَنْسَلِخُ عَنْهُ بِتَعَلُّمِهِ مٰا لَهُ فِي اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ أَيْ مِنْ نَصِيبٍ فِي ثَوَابِ اَلْجَنَّةِ}}؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۲۴۱.</ref>
*[[شیخ صدوق]] در عیون الاخبار در [[تفسیر]] این [[آیه]] از [[امام حسن عسکری]] (ع) چنین [[روایت]] می‌کند: "در [[تفسیر]] قول [[خدا]] عزّوجلّ‌ "و پیرو شدند آنچه را میخواندند دیوها بر [[ملک]] [[سلیمان]]" فرمود:پیرو شدند آنچه را می‌خواندند [[دیوان]] [[کافر]] از [[جادو]] و نیرنجات بر [[ملک]] [[سلیمان]] آنان که پنداشتند [[سلیمان]] بدان [[پادشاه]] شد،و ما هم اکنون بوسیله آن عجائب پدیدار کنیم تا [[مردم]] فرمانبر، شوند و بی‌نیاز شویم از [[فرمانبری]] [[علی]]. و گفتند [[سلیمان]] [[کافر]] و جادوگر استادی بود و بجادوگری چنان [[پادشاهی]] به‌دست آورد و چنان نیروئی یافت،و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ رد کرد آنها را و فرمود [[سلیمان]] [[کافر]] نبود و [[جادو]] نکرد ولی دیوها [[کافر]] شدند و [[جادو]] بمردم یاد دادند و آن را بسلیمان بستند و بدان چه نازل شد بدو [[فرشته]] در [[بابل]] [[هاروت و ماروت]]. پس از [[نوح]] جادوگر بسیار شد و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ دو [[فرشته]] فرستاد به [[پیغمبر]] آن زمان که وسیله [[جادو]] را بیان کنند و وسیله دفع آن را بمردم بیاموزند تا [[جادو]] را از خود دفع کنند و آن [[پیغمبر]] آن را از دو [[فرشته]] گرفت و بمردم رساند بفرمان [[خدا]] عزّ و جلّ‌ و بآنها فرمود [[جادو]] را بفهمند و باطلش کنند و از [[جادو]] کردن [[مردم]] غدقن کرد،چنانچه زهر را یاد دهند و تریاق را و بشاگرد گویند این زهر است و این تریاق و مبادا با زهر کسی را بکشی.سپس [[خدا]] عزّوجلّ‌ فرمود: "و بکسی یاد ندادند تا گفتند ما فتنه‌ایم مبادا [[کافر]] شوی" یعنی بأمر [[پیغمبر]] آن دو [[فرشته]] خود را بمردم نمودند به‌صورت [[آدمی]] و آنها را یاد دادند و [[خدا]] فرمود" بکسی یاد ندادند [[جادو]] و ابطالش را جز اینکه می‌گفتند بشاگرد "همانا ما فتنه‌ایم" یعنی [[آزمایش]] بنده‌هائیم تا [[خدا]] را [[فرمان]] برند و بآنچه یاد گیرند جادوی جادوگر را [[باطل]] کنند و خود [[جادو]] نکنند،و [[کافر]] مشو با بکار بردن [[جادو]] و زیان زدن بمردم و [[دعوت]] [[مردم]] باینکه بتو [[معتقد]] شوند که [[جان]] دهی و [[جان]] بگیری و بر آنچه [[خدا]] عزّ و جلّ‌ توانا است توانائی،که این [[کفر]] است. [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود طالبان [[جادو]] از آنها که [[دیوان]] بر [[ملک]] [[سلیمان]] نوشته بودند از نیرنجات یاد می‌گرفتند و آنچه را که بر دو [[فرشته]] نازل شد ببابل [[هاروت و ماروت]] و از هر صنف می‌آموختند وسیله جدا کردن مرد را از همسرش،این آنچه برای زیان رساندن بمردم یاد می‌گرفتند،از دو بهم زدن و [[نیرنگ]] و سخن چینی و وانمودن اینکه طلسم را در کجا زیر [[خاک]] کرده تا مرد [[عاشق]] [[زن]] شود و یا بعکس یا اینکه از هم جدا شوند. سپس [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود"و نبودند زیان رسان بکسی جز بفرمان [[خدا]]" یعنی [[شاگردان]] بکسی زیان رسان نبودند،جز باینکه [[خدا]] آنها را وانهد و بداند زیرا اگر [[خدا]] می‌خواست آنها را بزور باز می‌داشت. سپس فرمود: "و یاد می‌گرفتند آنچه زیانشان میزد و سودشان نداشت" چون بقصد زیان زدن یاد می‌گرفتند و جادوگری و آن زیان بدین آنها بود و سودی نمی‌بردند بلکه از [[دین خدا]] بوسیله آن بیرون می‌شدند و البته این [[شاگردان]] که آنچه را با [[دین]] خود عوض کردند در [[آخرت]] بهره‌ای از [[بهشت]] ندارند"<ref>{{متن حدیث|فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اِتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا اَلشَّيٰاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ قَالَ اِتَّبَعُوا مَا تَتْلُو كَفَرَةُ اَلشَّيَاطِينِ مِنَ اَلسِّحْرِ وَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّ سُلَيْمَانَ بِهِ مَلَكَ وَ نَحْنُ أَيْضاً بِهِ نُظْهِرُ اَلْعَجَائِبَ حَتَّى يَنْقَادَ لَنَا اَلنَّاسُ وَ نَسْتَغْنِيَ عَنِ اَلاِنْقِيَادِ لِعَلِيٍّ وَ قَالُوا كَانَ سُلَيْمَانُ كَافِراً سَاحِراً مَاهِراً بِسِحْرِهِ مَلَكَ مَا مَلَكَ وَ قَدَرَ عَلَى مَا قَدَرَ فَرَدَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: وَ مٰا كَفَرَ سُلَيْمٰانُ وَ لاَ اِسْتَعْمَلَ اَلسِّحْرَ كَمَا قَالَ هَؤُلاَءِ اَلْكَافِرُونَ وَ لٰكِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ اَلنّٰاسَ اَلسِّحْرَ اَلَّذِي نَسَبُوهُ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ إِلَى مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ وَ كَانَ بَعْدَ نُوحٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَدْ كَثُرَ اَلسَّحَرَةُ وَ اَلْمُمَوِّهُونَ فَبَعَثَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَكَيْنِ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ اَلزَّمَانِ بِذِكْرِ مَا يَسْحَرُ بِهِ اَلسَّحَرَةُ وَ ذِكْرِ مَا يُبْطِلُ بِهِ سِحْرَهُمْ وَ يَرُدُّ بِهِ كَيْدَهُمْ فَتَلَقَّاهُ اَلنَّبِيُّ عَنِ اَلْمَلَكَيْنِ وَ أَدَّاهُ إِلَى عِبَادِ اَللَّهِ بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَقِفُوا بِهِ عَلَى اَلسِّحْرِ وَ أَنْ يُبْطِلُوهُ وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَسْحَرُوا بِهِ اَلنَّاسَ وَ هَذَا كَمَا يَدُلُّ عَلَى اَلسَّمِّ مَا هُوَ وَ عَلَى مَا يُدْفَعُ بِهِ غَائِلَةُ اَلسَّمِّ ثُمَّ يُقَالُ لِلْمُتَعَلِّمِ ذَلِكَ هَذَا اَلسَّمُّ فَمَنْ رَأَيْتَهُ يَسُمُّ فَادْفَعْ غَائِلَتَهُ بِكَذَا وَ إِيَّاكَ أَنْ تَقْتُلَ بِالسَّمِّ أَحَداً ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰى يَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَكْفُرْ يَعْنِي أَنَّ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ أَمَرَ اَلْمَلَكَيْنِ أَنْ يَظْهَرَا لِلنَّاسِ بِصُورَةِ بَشَرَيْنِ وَ يُعَلِّمَاهُمَا مَا عَلَّمَهُمَا اَللَّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ ذَلِكَ اَلسِّحْرَ وَ إِبْطَالَهُ حَتّٰى يَقُولاٰ لِلْمُتَعَلِّمِ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ اِمْتِحَانٌ لِلْعِبَادِ لِيُطِيعُوا اَللَّهَ فِيمَا يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَا وَ يُبْطِلُوا بِهِ كَيْدَ اَلسَّاحِرِ وَ لاَ يَسْحَرُوهُمْ فَلاٰ تَكْفُرْ بِاسْتِعْمَالِ هَذَا اَلسِّحْرِ وَ طَلَبِ اَلْإِضْرَارِ بِهِ وَ دُعَاءِ اَلنَّاسِ إِلَى أَنْ يَعْتَقِدُوا أَنَّكَ بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَفْعَلُ مَا لاَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ ذَلِكَ كُفْرٌ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَيَتَعَلَّمُونَ يَعْنِي طَالِبِي اَلسِّحْرِ مِنْهُمٰا يَعْنِي مِمَّا كَتَبَتِ اَلشَّيَاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ مِنَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَيْنِ اَلصِّنْفَيْنِ مٰا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ هَذَا مَنْ يَتَعَلَّمُ لِلْإِضْرَارِ بِالنَّاسِ يَتَعَلَّمُونَ اَلتَّضْرِيبَ بِضُرُوبِ اَلْحِيَلِ وَ اَلتَّمَائِمِ وَ اَلْإِيهَامِ أَنَّهُ قَدْ دَفَنَ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ عَمِلَ كَذَا لِيُحَبِّبَ اَلْمَرْأَةَ إِلَى اَلرَّجُلِ وَ اَلرَّجُلَ إِلَى اَلْمَرْأَةِ أَوْ يُؤَدِّيَ إِلَى اَلْفِرَاقِ بَيْنَهُمَا ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ أَيْ مَا اَلْمُتَعَلِّمُونَ لِذَلِكَ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اَللَّهِ يَعْنِي بِتَخْلِيَةِ اَللَّهِ وَ عِلْمِهِ فَإِنَّهُ لَوْ شَاءَ لَمَنَعَهُمْ بِالْجَبْرِ وَ اَلْقَهْرِ ثُمَّ قَالَ: وَ يَتَعَلَّمُونَ مٰا يَضُرُّهُمْ وَ لاٰ يَنْفَعُهُمْ لِأَنَّهُمْ إِذَا تَعَلَّمُوا ذَلِكَ اَلسِّحْرَ لِيَسْحَرُوا بِهِ وَ يَضُرُّوا فَقَدْ تَعَلَّمُوا مَا يَضُرُّهُمْ فِي دِينِهِمْ وَ لاَ يَنْفَعُهُمْ فِيهِ بَلْ يَنْسَلِخُونَ عَنْ دِينِ اَللَّهِ بِذَلِكَ وَ لَقَدْ عَلِمَ هَؤُلاَءِ اَلْمُتَعَلِّمُونَ لَمَنِ اِشْتَرٰاهُ بِدِينِهِ اَلَّذِي يَنْسَلِخُ عَنْهُ بِتَعَلُّمِهِ مٰا لَهُ فِي اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ أَيْ مِنْ نَصِيبٍ فِي ثَوَابِ اَلْجَنَّةِ}}؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۲۴۱.</ref>
*از [[آیه کریمه]] مورد اشاره فوق، نیز از روایتی که در شرح آن بیان شد استفاده می‌شود [[علمی]] که ضرر می‌رساند نه [[تعلیم]] آن و نه [[تعلّم]] آن جایز است، و از آنجا که [[تعلیم]] در [[حقیقت]] بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هر چند [[حقیقت]] باشد جایز نیست. جمله {{متن قرآن|وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ }} صریح در دلالت بر [[حرمت]] [[تعلیم]] مطلبی است که موجب ضرر است.
*از [[آیه کریمه]] مورد اشاره فوق، نیز از روایتی که در شرح آن بیان شد استفاده می‌شود [[علمی]] که ضرر می‌رساند نه [[تعلیم]] آن و نه [[تعلّم]] آن جایز است، و از آنجا که [[تعلیم]] در [[حقیقت]] بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هر چند [[حقیقت]] باشد جایز نیست. جمله {{متن قرآن|وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ }} صریح در دلالت بر [[حرمت]] [[تعلیم]] مطلبی است که موجب ضرر است.


۲۲۴٬۹۶۷

ویرایش