←مقدمه
(←مقدمه) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
*جمیل بن کعب، از [[سادات]] [[ربیعه]] و از [[شیعیان]] و [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] شرکت داشت. | *جمیل بن کعب، از [[سادات]] [[ربیعه]] و از [[شیعیان]] و [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] شرکت داشت. | ||
*[[علامه]] [[محسن امین]] از مداینی [[نقل]] میکند: هنگامی که قوای [[معاویه]] - [[پس از شهادت حضرت علی]]{{ع}} - جمیل را به [[اسارت]] گرفتند، او را نزد [[معاویه]] بر دند. [[معاویه]] خطاب به وی گفت: [[خدا]] را [[شکر]] که بالاخره به چنگ ما افتادی، آیا مگر تو نبودی که در [[جنگ جمل]]، چنین گفتی و سرودی: به [[راستی]] که [[امت اسلام]] گرفتار امر عجیبی شده و سرانجام [[حکومت]] و [[خلافت]] از آن کسی خواهد بود که در این [[جنگ]] [[پیروز]] گردد. من این سخنان را به گزاف نگفتهام و فردا [[جنگ]]، بزرگان [[عرب]] را در کام خود خواهد بلعید<ref>{{عربی|أصبحت الأمة | *[[علامه]] [[محسن امین]] از مداینی [[نقل]] میکند: هنگامی که قوای [[معاویه]] - [[پس از شهادت حضرت علی]]{{ع}} - جمیل را به [[اسارت]] گرفتند، او را نزد [[معاویه]] بر دند. [[معاویه]] خطاب به وی گفت: [[خدا]] را [[شکر]] که بالاخره به چنگ ما افتادی، آیا مگر تو نبودی که در [[جنگ جمل]]، چنین گفتی و سرودی: به [[راستی]] که [[امت اسلام]] گرفتار امر عجیبی شده و سرانجام [[حکومت]] و [[خلافت]] از آن کسی خواهد بود که در این [[جنگ]] [[پیروز]] گردد. من این سخنان را به گزاف نگفتهام و فردا [[جنگ]]، بزرگان [[عرب]] را در کام خود خواهد بلعید<ref>{{عربی|أصبحت الأمة في أمر عجب و الملك مجموع غدا لمن غلب قد قلت قوة صادقة غير كذب إن غدا تهلك أعلام العرب}} اشاره معاویه از یادآوری این شعر، این بود که شعر تو غلط از آب درآمد و من غالب شدم.</ref>. | ||
*وی در پاسخ [[معاویه]] گفت: در این مورد سخن مگو که سخن گفتنت نیز [[مصیبت]] است. [[معاویه]] گفت: چرا [[مصیبت]] است؟ چه نعمتی بالاتر از این که [[خدا]] مرا بر مردی مثل [[علی]]{{ع}}، مسلط کرد که فقط در ساعتی، جمع زیادی از [[بهترین]] یارانم را به [[قتل]] رساند؟ پس از این سخنان، [[معاویه]] [[دستور]] داد که جمیل را ببرند و گردنش را بزنند. در این لحظه جمیل [[دست]] به [[دعا]] برداشت، و گفت: خدایا تو [[شاهد]] باش [[معاویه]] مرا برای رضای تو نمیکشد بلکه برای دنیای بیارزش به [[قتل]] میرساند خدایا، اگر مرا کُشت او را به آنچه سزاوار است [[کیفر]] ده و اگر مرا رها کرد او را به آنچه تو سزاواری برایش انجام ده. | *وی در پاسخ [[معاویه]] گفت: در این مورد سخن مگو که سخن گفتنت نیز [[مصیبت]] است. [[معاویه]] گفت: چرا [[مصیبت]] است؟ چه نعمتی بالاتر از این که [[خدا]] مرا بر مردی مثل [[علی]]{{ع}}، مسلط کرد که فقط در ساعتی، جمع زیادی از [[بهترین]] یارانم را به [[قتل]] رساند؟ پس از این سخنان، [[معاویه]] [[دستور]] داد که جمیل را ببرند و گردنش را بزنند. در این لحظه جمیل [[دست]] به [[دعا]] برداشت، و گفت: خدایا تو [[شاهد]] باش [[معاویه]] مرا برای رضای تو نمیکشد بلکه برای دنیای بیارزش به [[قتل]] میرساند خدایا، اگر مرا کُشت او را به آنچه سزاوار است [[کیفر]] ده و اگر مرا رها کرد او را به آنچه تو سزاواری برایش انجام ده. | ||
*[[معاویه]] با شنیدن دعای وی گفت: [[خداوند]]، تو را بُکشد ای جمیل، زیرا مرا [[نفرین]] کردی و در نفرینت [[زیادهروی]] کردی و همچنین مرا [[دعا]] نمودی و در دعایت نیز [[افراط]] کردی. سپس [[دستور]] داد که او را [[آزاد]] کنند<ref>اعیان الشیعه، ج۴، ص۲۲۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۳۰۵-۳۰۶.</ref> | *[[معاویه]] با شنیدن دعای وی گفت: [[خداوند]]، تو را بُکشد ای جمیل، زیرا مرا [[نفرین]] کردی و در نفرینت [[زیادهروی]] کردی و همچنین مرا [[دعا]] نمودی و در دعایت نیز [[افراط]] کردی. سپس [[دستور]] داد که او را [[آزاد]] کنند<ref>اعیان الشیعه، ج۴، ص۲۲۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۳۰۵-۳۰۶.</ref> | ||