پرش به محتوا

شریح بن هانی حارثی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۰٬۶۳۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۹ سپتامبر ۲۰۲۰
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{ویرایش غیرنهایی}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233)...» ایجاد کرد)
 
خط ۹: خط ۹:
==مقدمه==
==مقدمه==
*[[شریح]] [[فرزند]] هانی حارثی، کنیه‌اش [[ابو مقدام]] [[کوفی]]، [[جنگ]] جویی [[شجاع]] و محدثی بزرگوار بود، به [[نقل]] [[ابن اثیر]] و [[ابن حجر]]، او زمان [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را [[درک]] کرد و [[حضرت]] در [[حق]] او [[دعا]] نمود و [[پیامبر]]{{صل}} [[کنیه]] پدرش را که از [[اصحاب]] بود، [[ابو شریح]] گذاشت و قبلاً کنیه‌اش ابو [[حکم]] بود. وی از [[یاران]] [[کوفی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که در جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] [[حضرت]] را [[یاری]] کرد و عمری طولانی داشت و در سال ۷۸ در [[جنگ]] [[سجستان]]<ref>سیستان و بلوچستان (سجستان) از نظر جغرافیایی در قلمرو ایران بوده است و فقط در زمان اسکندر، والیان رومی بر آن حکومت می‌کرده‌اند.</ref> کشته شد<ref>ر.ک: أسد الغابه، ج۲، ص۳۹۶ و الاصابه، ج۳، ص۳۸۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۷۱۷.</ref>
*[[شریح]] [[فرزند]] هانی حارثی، کنیه‌اش [[ابو مقدام]] [[کوفی]]، [[جنگ]] جویی [[شجاع]] و محدثی بزرگوار بود، به [[نقل]] [[ابن اثیر]] و [[ابن حجر]]، او زمان [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را [[درک]] کرد و [[حضرت]] در [[حق]] او [[دعا]] نمود و [[پیامبر]]{{صل}} [[کنیه]] پدرش را که از [[اصحاب]] بود، [[ابو شریح]] گذاشت و قبلاً کنیه‌اش ابو [[حکم]] بود. وی از [[یاران]] [[کوفی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که در جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] [[حضرت]] را [[یاری]] کرد و عمری طولانی داشت و در سال ۷۸ در [[جنگ]] [[سجستان]]<ref>سیستان و بلوچستان (سجستان) از نظر جغرافیایی در قلمرو ایران بوده است و فقط در زمان اسکندر، والیان رومی بر آن حکومت می‌کرده‌اند.</ref> کشته شد<ref>ر.ک: أسد الغابه، ج۲، ص۳۹۶ و الاصابه، ج۳، ص۳۸۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۷۱۷.</ref>
==[[اخلاص]] [[شریح]] به [[مقام]] والای [[امیرمؤمنان]]{{ع}}==
*به اتفاق [[شیعه]] و [[سنی]] [[شریح]] از [[یاران]] [[مخلص]] و [[موالیان]] [[ثابت قدم]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود و تا آخر [[عمر]] طولانی‌اش از این [[اعتقاد]] [[دست]] بر نداشت. در همه جنگ‌های زمان [[حضرت]] حضور داشت و [[فرماندهی]] بعضی گروه‌ها و طوایف به عهده او بود و در مواقع حساس و [[سرنوشت]]‌ساز اشعاری می‌سرود و [[سپاهیان]] عراقی را بر ضد نیروهای [[دشمن]] [[بسیج]] می‌نمود و حتی پس از [[شهادت امیرمؤمنان]]{{ع}} و استقرار [[حکومت معاویه]] او با این که مورد [[تهدید]] جدی [[کارگزاران]] [[معاویه]] قرار می‌گرفت [[دست]] از [[ایمان]] و [[اعتقاد به امام]] و پیشوای خود برنداشت. اینک به نمونه‌هایی از [[وفاداری]] و [[اخلاص]] او به [[ساحت]] [[مقدس]] [[امام]]{{ع}} اشاره می‌کنیم:
*'''در [[نبرد جمل]]:''' [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} از [[ابوموسی اشعری]] که [[حاکم کوفه]] از جانب آن [[حضرت]] بود خواست کرد تا سپاهی از [[کوفه]] به [[بصره]] ارسال کند، اما [[ابوموسی]] [[کارشکنی]] کرد، لذا عده‌ای از سران [[آگاه]] و [[امام]] شناس [[کوفه]] بر ضد [[ابوموسی]] موضع گرفتند و با [[مردم کوفه]] برای عزیمت به [[بصره]] سخن گفتند. یکی از آنها [[شریح بن هانی]] بود که چنین گفت: "ای [[مردم کوفه]]، ما می‌خواستیم به [[مدینه]] برویم تا از چگونگی [[قتل عثمان]] با خبر شویم [[ولی خدا]] خبر آن را به [[خانه]] ما آورد، و از چگونگی آن و [[اخبار]] بعد از آن [[آگاه]] شدیم، از [[دعوت]] [[علی]]{{ع}} [[سرپیچی]] نکنید که به [[خدا]] قسم اگر از ما کمک نمی‌خواست باز با [[عشق]] و علاقه یاریش می‌کردیم"<ref>الامامة والسیاسه، ج۱، ص۶۳.</ref>. سخنان گرم و دلنشین [[شریح]] و دیگر [[یاران باوفای امام]]{{ع}} در [[کوفه]] و با [[عزل]] [[ابوموسی]] از استانداری [[کوفه]]، [[دوازده]] هزار نیرو آماده شدند و در [[ذی قار]] به [[سپاه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پیوستند. در میان سران این جمع [[شریح بن هانی]] بود که در رکاب مولایش [[حضرت امیر]]{{ع}} با عهدشکنان و نیروهای [[عایشه]] در [[بصره]] جنگید و در [[حقانیت]] [[راه]] خود تردیدی به خود [[راه]] نداد<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۶۰.</ref>. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[جنگ جمل]] [[شریح]] را [[فرمانده]] پیاده [[نظام]] گروه مذحج قرار داد<ref>الجمل، ص۳۱۹.</ref>.
*'''در [[نبرد صفین]]:''' [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} هنگام حرکت به سوی [[صفین]]، [[شریح]] را به [[فرماندهی]] گروهی از طلایه داران [[سپاه]] خود [[منصوب]] نمود و [[فرماندهی]] بخش دیگر طلایه داران را به [[زیاد بن نضر حارثی]] سپرد و پس از [[انتصاب]] این دو سپهسالار، و حرکت آنها به [[صفین]]، در بین [[راه]] به [[مالک اشتر]] [[مأموریت]] داد که به آنها ملحق شود و [[دستور]] داد که با [[حفظ]] [[فرماندهی]] با [[مالک اشتر]] هماهنگ باشند<ref>ر.ک: وقعة صفین، ص۱۲۱، تفصیل این فرماندهی را در شرح حال زیاد بن نضره بخوانید.</ref>.
*'''در ماجرای [[حکمیت]]:''' [[حضرت علی]]{{ع}} در جریان عزیمت حکمین به سوی [[دومة الجندل]]، چهار [[صد]] مرد [[جنگی]] را برای [[تأمین امنیت]] [[ابو موسی اشعری]] داور [[عراق]] با وی اعزام نمود و [[امارت]] و [[فرماندهی]] این [[جماعت]] را به [[شریح بن هانی همدانی]] سپرد. [[معاویه]] هم [[عمروعاص]] را با چهار [[صد]] نفر گسیل داشت و این دو گروه چهار [[صد]] نفری دو داور؛ یعنی [[ابو موسی]] و [[عمروعاص]] را به حال خود گذاشتند تا [[تصمیم]] بگیرند. متأسفانه [[ابوموسی]] از ابتدای امر در [[فکر]] [[توطئه]] بر [[ضد امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود و قصد داشت [[عبدالله بن عمر]] را [[خلیفه]] کند<ref>وقعة صفین، ص۵۳۳ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۲.</ref>، ولی او با [[حیله]] [[عمروعاص]] به آرزوی خود نرسید و تنها این [[خیانت]] را به عالم [[اسلام]] و [[مسلمانان]] کرد که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در [[داوری]] احمقانه خود از [[خلافت]] [[خلع]] کرد و [[عمروعاص]]، [[معاویه]] را بر خلاف عهدی که با [[ابوموسی]] داشت، به جای آن‌که از [[حکومت]] [[شام]] [[عزل]] نماید، با [[حیله]] و [[تزویر]] تثبیت نمود.
*'''تذکراتی به [[ابوموسی]] در اجرای [[حکمیت]]:''' زمانی که [[ابوموسی اشعری]] [[نماینده]] منتخب [[مردم]] [[عراق]] برای مذاکرات [[صلح]] عازم [[دومة الجندل]] محل برگزاری مذاکرات بود، [[شریح بن هانی]] [[دست]] او را گرفت و خطاب به وی گفت: ای [[ابوموسی]]، تو به کاری بس بزرگ و [[سرنوشت]] ساز گماشته شده‌ای که [[شکست]] در آن، فاجعه دردناک و ضایعه‌ای جبران ناپذیر برای [[اسلام]] و [[مسلمانان]] است و اگر [[فتنه]] و [[لغزش]] در آن روی دهد هرگز [[اصلاح]] نمی‌شود؛ زیرا تو در پایان این مذاکرات چه به [[صلاح]] خویش [[رأی]] دهی و چه به ضرر خود، [[تصور]] می‌شود [[حق]] است و آن را صحیح و [[مشروع]] میپندارند، اگر چه ناحق و ناروا و [[باطل]] باشد. ای [[ابوموسی]]، تو خود میدانی اگر [[معاویه]] بر [[مردم]] [[عراق]] [[حکومت]] کند آنان را نابود خواهد کرد و حال آنکه اگر [[حضرت علی]]{{ع}} بر [[شامیان]] [[حاکم]] شود، کوچک‌ترین لطمه‌ای برای [[مردم]] [[شام]] در پی نخواهد داشت؛ بنابراین با دقت قدم بگذار و بدان چه می‌کنی. ای [[ابوموسی]]، در ضمن هنگامی که به [[کوفه]] آمده بودی و نیز موقعی که در [[کوفه]] فرماندار بودی از [[همراهی]] با [[علی]]{{ع}} در جریان [[جنگ جمل]] [[مخالفت]] می‌کردی و [[مردم]] را از [[پیوستن]] به [[علی]]{{ع}} و [[یاری]] او در [[جنگ]] باز می‌داشتی برخی از [[مردم]] این را [[خیانت]] می‌پندارند، بنابراین اگر امروز در امر مذاکرات [[شکست]] بخوری و امتیازی به [[نماینده]] [[شام]] بدهی، [[گمان]] [[مردم]] در مورد [[خیانت]] تو به [[یقین]] می‌رسد و امیدشان به [[عاقبت]] این مذاکرات، به [[یأس]] و [[نومیدی]] تبدیل می‌شود. [[شریح]] در این مورد اشعاری هم سرود<ref>وقعة صفین، ص۵۳۳ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۲.</ref>.
*[[ابوموسی]]، این [[مرد]] [[نادان]] و [[مغرور]] گفت: برای قومی که مرا به [[خیانت]] متهم دارند پس سزاوار نیست مرا گسیل دارند که باطلی را از آنان دفع کنم یا حقی را برایشان بگیرم<ref>وقعة صفین، ص۵۳۴.</ref>.
*[[اشتباه]] [[ابوموسی]] از همین جا ناشی می‌شد که [[فکر]] می‌کرد [[مردم]] او را برای استیفای حقشان [[صالح]] می‌دانند، و نمی‌دانست و یا نمی‌خواست بداند که بزرگان و افراد فهیم [[جامعه اسلامی]] آن روز و خود [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[حکمیت]] او [[راضی]] نبودند و تنها جمعی به خاطر [[یمانی]] بودن او و نیز لجبازی با [[مالک اشتر]] و [[ابن عباس]]، وی را برگزیدند، و اصولا مسئله [[حکمیت]] بر اساس [[حیله]] و [[تزویر]] [[معاویه]] و [[عمروعاص]] که قرآن‌ها را بالای نیزه کردند تا از [[شکست]] قطعی [[رهایی]] یابند، به وجود آمده است، اما [[ابوموسی]] با این حقایق را درست [[درک]] نمی‌کرد و یا نمی‌خواست [[درک]] کند لذا اظهار داشت پس چرا [[مردم]] مرا، برای احقاق حقشان [[انتخاب]] کردند. بی‌شک این اظهار نظر از [[ابوموسی]] ناشی از همان [[جهالت]] و کج فهمی او بود.
*واکنش [[شریح]] به [[عمروعاص]] پس از [[حکمیت]]: پس از آنکه دو [[نماینده]] [[عراق]] و [[شام]] یعنی [[ابوموسی]] و [[عمروعاص]] در [[دومة الجندل]] جمع شدند و [[داوری]] کردند و [[عمروعاص]] [[ابوموسی]] را [[فریب]] داد و بعد از گفت و گوهای مفصل به آن نتیجه غلط رسوا کننده رسیدند که [[علی]]{{ع}} و [[معاویه]] را از [[مقام]] خود [[خلع]] نمایند و سپس [[خلافت اسلامی]] را به شورای چند نفری واگذار نمایند! و چون در صدد [[ابلاغ]] این [[تصمیم‌گیری]] برآمدند، [[عمروعاص]] برای [[فریب]] [[ابوموسی]] از او خواست که ابتدا او در میان [[مردم]] برخیزد و [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را رسما از [[مقام خلافت]] برکنار نماید تا او هم پس از وی برخاسته و [[معاویة بن ابی سفیان]] را برکنار کند و امر [[انتخاب خلیفه]] [[مسلمین]] را به شورایی مرکب از بزرگان [[مهاجر]] و [[انصار]] [[تفویض]] نمایند.
*به این ترتیب [[ابوموسی]] این [[مرد]] [[مغرور]] و [[فریب]] خورده، با تعارفات [[عمروعاص]] برخاست و پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] چنین عنوان کرد: [[رأی]] من و [[عمروعاص]] بر امر واحدی قرار گرفته است که امیدواریم [[خداوند]] کار این [[امت]] را [[اصلاح]] کند، [[عمروعاص]] گفت او درست میگوید و در همین موقع که [[ابوموسی]] خواست سخن گوید، [[ابن عباس]] او را فراخواند و گفت: وای بر تو، [[عمروعاص]] قصد [[فریب]] تو را دارد و اگر بر امر واحدی اتفاق کرده [[اید]]، بگذار نخست او سخن بگوید، و تو پس از او سخن بگو که او مردی غدار و [[حیله]] گر است و مطمئن نیستم به عهدی که با تو داشته، [[وفا]] کند. اما [[ابوموسی]] که [[مغرور]] [[افکار]] خود بود به [[ابن عباس]] گفت: مراقب خود باش که ما توافق کرده‌ایم. بعد گفت: ای [[مردم]]، ما در کار این [[امت]] به دقت نگریستیم و هیچ چیز را برای [[صلاح]] کار و از بین بردن پراکندگی آنان و این که کارهایشان [[درهم]] نشود، از این بهتر ندیدیم که من و همتایم [[عمرو عاص]]، [[علی]] و [[معاویه]] را از [[خلافت]] [[عزل]] کنیم و [[تعیین]] [[تکلیف]] این امر را به [[مشورت]] [[مسلمانان]] واگذاریم تا خودشان هر کسی را [[دوست]] دارند، [[انتخاب]] کنند. من همانا [[علی]] و [[معاویه]] را از [[حکومت]] [[خلع]] کردم، اکنون خود به کارهای خویش بنگرید و [[فرد]] شایسته‌ای را برای [[حکومت]] برگزینید.
*[[ابوموسی]] این سخنان را گفت و کنار رفت و در گوشه‌ای نشست، سپس [[عمرو بن عاص]] آن [[مرد]] [[شیطان]] صفت و مکار به سرعت برخاست و پس از [[حمد]] و ثنای [[خدا]] بر خلاف پیمانی که با [[ابو موسی]] بسته بود چنین گفت: ای [[مردم]]، همان‌گونه که دیدید و شنیدید [[ابوموسی اشعری]] [[صحابی]] بزرگ [[رسول خدا]] و [[نماینده]] منتخب [[مردم]] [[عراق]] و [[وکیل]] تام الاختیار [[علی]]، همان‌گونه که مولای خود [[علی]] را از [[خلافت]] [[عزل]] کرد، اینک من هم همانند او [[علی]] را [[عزل]] می‌کنم ولی مولایم [[معاویه]] را به [[خلافت]] [[نصب]] میکنم و ردای [[خلافت]] را بر تن او میپوشانم و او ولی [[عثمان]] و [[خون‌خواه]] او و سزاوارترین [[مردم]] به [[مقام]] اوست <ref>وقعة صفین، ص۵۴۶.</ref>.
*در چنین موقعیتی بود که [[شریح بن هانی]] که [[شاهد]] این واقعه دردناک و [[تأسف]] بار بود به سرعت از خود واکنش نشان داد و با تازیانه‌ای که در [[دست]] داشت به [[عمرو بن عاص]] حمله کرد و او را زیر ضربات شلاق گرفت، در این لحظه [[عمروعاص]] به [[دفاع]] از [[پدر]] پرداخت و ضرباتی بر [[شریح]] وارد ساخت و [[مردم]] برخاستند و با میانجیگری آنان را از هم جدا کردند.
*[[شریح]] پس از آن واقعه همواره می‌گفت: ای کاش به جای تازیانه باشمشیر به [[عمرو بن عاص]] می‌زدم و هر چه می‌خواست بشود، می‌شد و من افسوس می‌خورم که چرا این کار را نکردم و برای هیچ امری این [[قدر]] افسوس نخورده‌ام <ref>وقعة صفین، ص۵۴۴ - ۵۴۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۵۵.</ref>.
*آری [[شریح]] که از این [[داوری]] نابخردانه [[ابوموسی]] عمق فاجعه را به خوبی [[درک]] می‌کرد تاب نیاورد و [[دست]] به شلاق شد و به عامل اصلی [[فتنه]] که [[عمروعاص]] که در [[پیری]] بود حمله کرده و او را زد. و چه به [[حق]] این کار را کرد.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۷۱۷-۷۲۳.</ref>
==[[شریح]] و [[تکذیب]] [[شهادت]] علیه [[حجر بن عدی]]==
*[[زیاد بن ابیه]] خیلی تلاش می‌کرد [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} مثل [[حجر بن عدی]] و همراهانش را به [[قتل]] برساند و برای رسیدن به این قصد شوم نیاز به مدارک و [[ادله]] [[محکمه]] پسند داشت لذا بر آن شد تا [[ارتداد]] و [[کفر]] [[حجر بن عدی]] و یارانش را نزد [[معاویه]] به [[اثبات]] برساند، و بدین وسیله [[معاویه]] آنها را از بین ببرد، از این رو طوماری از [[شهادت]] افراد سرشناس [[کوفه]] به [[امضا]] رساند و امضای برخی را [[جعل]] کرد با این [[تصور]] که کسی جرئت نخواهد کرد امضای خود را [[تکذیب]] کند، و یکی از آن امضای جعلی، امضای [[شریح بن هانی همدانی]] بود<ref>ر.ک: کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۹۱ - ۴۹۸.</ref>، [[شریح]] پس از اطلاع از [[حیله]] [[شیطنت]] آمیز زیاد در کمال [[شهامت]] و [[بی باکی]] آن را [[تکذیب]] کرد و [[طی]] نامه‌ای برای [[معاویه]] فرستاد و مضمون [[نامه]] چنین بود: "مطلع شدم که [[زیاد بن سمیه]] از قول من [[شهادت]] نامه‌ای مبنی بر [[کفر]] و [[ارتداد]]، و [[شورش]] و [[طغیان]] [[حجر بن عدی]]، برای تو ارسال داشته است و زیر آن را به امضای من رسانده! اما من به عکس آن‌چه که به تو [[ابلاغ]] شده است، [[شهادت]] می‌دهم که [[حجر بن عدی]] از نمازگزاران است، او [[زکات]] می‌پردازد و [[حج]] و [[عمره]] را در حیاتش پایدار ساخته است، او همگان را به [[معارف]] و [[مکارم اخلاقی]] فرا می‌خواند و آنان را از پلیدی‌ها و خصلت‌های [[شیطانی]] باز می‌دارد. بنابراین ریختن [[خون]] او و یا مصادره و ضبط اموالش بر تو و بر هر [[مسلمانی]] [[حرام]] خواهد بود، حال دیگر خود دانی، او را می‌کشی، یا [[آزاد]] میگذاری".
*[[شریح]] پس از تنظیم این [[نامه]] ابتدا آن را به [[دست]] [[وائل بن حجر حضرمی]] یکی از مأموران مراقب [[حجر بن عدی]] و یارانش سپرد، و از او خواست هنگام ورود به [[دمشق]] و [[دیدار]] با [[معاویه]]، [[نامه]] را به او [[تسلیم]] نماید.
*هنگامی که وائل وارد [[شام]] شد و خبر آوردن حجر و یارانش را به [[معاویه]] داد، [[نامه]] [[شریح]] را نیز به [[دست]] [[معاویه]] داد. [[معاویه]] چون آن را خواند و مضمونش را فهمید، به اطرافیان خود گفت: این [[مرد]]- [[شریح بن هانی]] - از [[شهادت]] خود برگشته و خود را از جمع [[شاهدان]] [[کفر]] و [[فسق]] [[حجر بن عدی]] خارج ساخته است<ref>ر.ک: کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۹۷.</ref>.
*آری، [[نامه]] تکذیبیه [[شریح]] در آن روزگار [[خفقان]] و ترس‌آور که هر آن احتمال [[دستگیری]] و یا اعدام او می‌رفت، بسیار مهم و از [[جان]] گذشتگی می‌خواست که شریح به آن مبادرت کرد و در کمال جرئت و [[شهامت]] ضمن [[تکذیب]] امضای خود، [[حجر بن عدی]] را از محکومیت به [[مرگ]] تبرئه نمود.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۷۲۳-۷۲۴.</ref>
==[[شهادت]] [[شریح]]==
شریح این [[صحابی]] بزرگوار و [[یار]] [[مخلص]] و با وفای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} تا سال ۷۸ [[هجری]] زنده بود و به سن ۱۱۰ یا ۱۲۰ سالگی در عصر [[حکومت]] [[عبدالملک مروان]] در [[جنگی]] علیه [[کفار]] در [[سجستان]] [[شرکت]] کرد و به [[شهادت]] رسید<ref>کامل ابن اثیر، ج۳، ص۱۳۶؛ اسد الغابه، ج۲، ص۳۹۶ و تهذیب التهذیب، ج۳، ص۶۱۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۷۲۴.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۱۵٬۲۶۲

ویرایش