←بایستههای عدالت اجتماعی
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۹۸: | خط ۹۸: | ||
:'''1. [[قانون]]''': اینکه چه امری [[مردم]] را به [[پیروی]] از [[عدالت]] وا میدارد و کاستیهای ناشی از [[اعمال]] و رویههای ناعادلانه را جبران میکند، بحثی با اهمیت است. اگر [[اعتقادی]] به روشهای خشونتآمیز نداشته و خواهان [[حفظ]] [[کرامت]] و ارزشهای [[انسانی]] باشیم، شاید روشهایی مانند [[تربیت]] صحیح، آموزشهای سالم و امثال اینها گزینههای خوبی به نظر رسند. در این صورت، [[قانون]]، نقشی کلیدی خواهد داشت. [[پذیرش]] [[قانون]] و [[اطاعت]] از آن، از سنین [[کودکی]]، عنصر مؤثری برایت [[تربیت]] [[فرزندان]] و جهتگیری آنان در راستای احقاق [[حقوق]] و جلوگیری از [[تجاوز]] در آنان خواهد بود. ضمن آنکه [[قانون]] نه تنها برای [[تعلیم]] [[کودکان]] و دیگر افراد [[جامعه]] مفید است، بلکه اداره عادلانه [[امور جامعه]] نیز در گرو آن است. در این راستا، [[قانون]] باید دارای ویژگیهایی باشد که [[هدف]] فوق را تأمین کند. با [[پذیرش]] اهمیت [[قانون]] در [[زندگی اجتماعی]]، پرداختن به لوازم و مشخصات [[قوانین]] عادلانه و صحیح، ضروری خواهد بود. دراین باره میتوان به موارد زیر پرداخت: چگونگی [[قانون]]، واضع [[قانون]]، ضمانت [[اجرای قانون]]، [[فلسفه]] [[لزوم]] [[قانون]] و امثال آن، که در ادامه به بررسی آن میپردازیم. | :'''1. [[قانون]]''': اینکه چه امری [[مردم]] را به [[پیروی]] از [[عدالت]] وا میدارد و کاستیهای ناشی از [[اعمال]] و رویههای ناعادلانه را جبران میکند، بحثی با اهمیت است. اگر [[اعتقادی]] به روشهای خشونتآمیز نداشته و خواهان [[حفظ]] [[کرامت]] و ارزشهای [[انسانی]] باشیم، شاید روشهایی مانند [[تربیت]] صحیح، آموزشهای سالم و امثال اینها گزینههای خوبی به نظر رسند. در این صورت، [[قانون]]، نقشی کلیدی خواهد داشت. [[پذیرش]] [[قانون]] و [[اطاعت]] از آن، از سنین [[کودکی]]، عنصر مؤثری برایت [[تربیت]] [[فرزندان]] و جهتگیری آنان در راستای احقاق [[حقوق]] و جلوگیری از [[تجاوز]] در آنان خواهد بود. ضمن آنکه [[قانون]] نه تنها برای [[تعلیم]] [[کودکان]] و دیگر افراد [[جامعه]] مفید است، بلکه اداره عادلانه [[امور جامعه]] نیز در گرو آن است. در این راستا، [[قانون]] باید دارای ویژگیهایی باشد که [[هدف]] فوق را تأمین کند. با [[پذیرش]] اهمیت [[قانون]] در [[زندگی اجتماعی]]، پرداختن به لوازم و مشخصات [[قوانین]] عادلانه و صحیح، ضروری خواهد بود. دراین باره میتوان به موارد زیر پرداخت: چگونگی [[قانون]]، واضع [[قانون]]، ضمانت [[اجرای قانون]]، [[فلسفه]] [[لزوم]] [[قانون]] و امثال آن، که در ادامه به بررسی آن میپردازیم. | ||
*[[فلسفه]] [[لزوم]] [[قانون]] به این مسئله میپردازد که چرا باید [[قانون]] وجود داشته باشد. میتوان بحث را در این زمینه با مدنیالطبع بودن [[انسان]] آغاز کرد. [[طبیعت]] [[اجتماعی]] [[انسان]] باعث میشود که ادامه [[زندگی]] او تنها در پرتو [[همیاری]] و [[تعاون]] با سایر [[انسانها]] ادامه یابد. اما در مقابل، [[منفعتطلبی]] و ویژگی استخدام و استثمارگری [[انسان]] باعث میشود مقرراتی وجود داشته باشد که از [[حقوق]] افراد [[مراقبت]] کند و [[روابط]] معاملاتی و مشخصات پیمانهای آنها را معین و مشخص سازد تا بهگونهای جلو [[تجاوز]] اقویا به [[حقوق]] دیگران گرفته شده و [[تعادل]] [[اجتماع]] [[حفظ]] شود. به عبارتی، [[قانون]] لازمه وجود [[اجتماع]] است و در صورت فقدان آن، [[نظم]] و [[امنیت]] و [[روابط]] عادلانه میان [[انسانها]] پدید نخواهد آمد. اما علاوه بر وجود [[قانون]]، مشخصات [[قانون]] نیز اهمیت دارد و مهمترین مشخصه نیز این است که [[قانون]] عادلانه باشد. نمیتوان از قانونی ناعادلانه ایجاد روابطی عادلانه را [[انتظار]] داشت. البته تعریفهای متفاوتی از [[قانون]] عادلانه وجود دارد که وابسته به برداشتی است که از [[عدالت]] داریم. مثلاً این [[پرسش]] که آیا قانونی که [[مردم]] را مجبور به [[زندگی]] در سطحی خاص و در طبقهای معین میسازد، عادلانه است یا قانونی که [[اختیار]] و [[آزادی]] را برای [[مردم]] در نظر میگیرد و شرایط نوعی مسابقه و حرکت تکاملی عملی را به طور مساوی برای همه فراهم میآورد؟ پاسخ چنین سؤالاتی به [[مکتب]] و [[جهانبینی]] افراد وابسته است. مطلب قابل توجه دیگر این است که چرا [[قانون]] باید حتماً عادلانه باشد. این بحث با دو نکته توضیح داده میشود: | *[[فلسفه]] [[لزوم]] [[قانون]] به این مسئله میپردازد که چرا باید [[قانون]] وجود داشته باشد. میتوان بحث را در این زمینه با مدنیالطبع بودن [[انسان]] آغاز کرد. [[طبیعت]] [[اجتماعی]] [[انسان]] باعث میشود که ادامه [[زندگی]] او تنها در پرتو [[همیاری]] و [[تعاون]] با سایر [[انسانها]] ادامه یابد. اما در مقابل، [[منفعتطلبی]] و ویژگی استخدام و استثمارگری [[انسان]] باعث میشود مقرراتی وجود داشته باشد که از [[حقوق]] افراد [[مراقبت]] کند و [[روابط]] معاملاتی و مشخصات پیمانهای آنها را معین و مشخص سازد تا بهگونهای جلو [[تجاوز]] اقویا به [[حقوق]] دیگران گرفته شده و [[تعادل]] [[اجتماع]] [[حفظ]] شود. به عبارتی، [[قانون]] لازمه وجود [[اجتماع]] است و در صورت فقدان آن، [[نظم]] و [[امنیت]] و [[روابط]] عادلانه میان [[انسانها]] پدید نخواهد آمد. اما علاوه بر وجود [[قانون]]، مشخصات [[قانون]] نیز اهمیت دارد و مهمترین مشخصه نیز این است که [[قانون]] عادلانه باشد. نمیتوان از قانونی ناعادلانه ایجاد روابطی عادلانه را [[انتظار]] داشت. البته تعریفهای متفاوتی از [[قانون]] عادلانه وجود دارد که وابسته به برداشتی است که از [[عدالت]] داریم. مثلاً این [[پرسش]] که آیا قانونی که [[مردم]] را مجبور به [[زندگی]] در سطحی خاص و در طبقهای معین میسازد، عادلانه است یا قانونی که [[اختیار]] و [[آزادی]] را برای [[مردم]] در نظر میگیرد و شرایط نوعی مسابقه و حرکت تکاملی عملی را به طور مساوی برای همه فراهم میآورد؟ پاسخ چنین سؤالاتی به [[مکتب]] و [[جهانبینی]] افراد وابسته است. مطلب قابل توجه دیگر این است که چرا [[قانون]] باید حتماً عادلانه باشد. این بحث با دو نکته توضیح داده میشود: | ||
*'''نخست''' اینکه [[عدالت]] خاستگاهی [[فطری]] و [[عقلی]] دارد. [[وجدان]] [[انسان]] به [[حکم]] [[فطرت]] و [[عقل]] [[سلیم]] خویش در مییابد که عدل، خوب و [[ظلم]] و [[تجاوز]]، [[ناپسند]] و مذموم است. '''دوم''' اینکه، مسئله [[سلامت]] و دوام [[اجتماع]] مطرح میشود. [[ظلم]]، باعث ویرانی و نابودی [[اجتماع]] میشود؛ زیرا آنچه [[اجتماع]] را پایدار میدارد، [[صمیمیت]] افراد و [[رضایت]] آنان است که [[ظلم]] این عامل را از میان میبرد و [[کینه]] و [[دشمنی]] به بار میآورد. در چنین وضعیتی، [[مظلوم]] بر [[ظالم]] حمله کند و [[ظالم]] در تلاش برای محفوظ نگاه داشتن خود از گزند [[مظلوم]] است. بنابراین، [[عدالتخواه]] بودن، [[فطری]] [[انسانها]] است و [[ضرورت]] بقا و دوام [[جامعه]]، [[لزوم]] عادلانه بودن [[قانون]] را روشن میسازد. همان اندازه که عادلانه بودن [[قوانین]] با اهمیت است، واضع [[قانون]] نیز اهمیت دارد. چند دیدگاه کلی در اینباره وجود دارد. برخی [[وحی]] را تنها [[مرجع]] وضع [[قوانین]] میدانند و برخی [[حکما]] و [[علما]] را مهم تلقی میکنند. گروه اول معتقدند [[مصالح]] عالی [[بشر]] را تنها [[وحی]] میتواند بفهمد؛ زیرا این [[مرجع]]، بیطرف و بیغرض است و توان [[داوری]] بهتری دارد. اما گروه دیگر بر این اندیشهاند که [[حکما]] مقیاسهای [[عقلانی]] را در نظر میگیرند و از این طریق میتوانند [[قوانین]] عادلانه وضع کنند. گروهی مانند مارکسیستها نیز بر این [[عقیده]] بودهاند که [[قوانین]] عادلانه الزاماً همیشه از طرف طبقات [[محروم]] و [[مظلوم]] پیشنهاد میشود. مهمترین واضع [[قانون]]، [[انبیا]] و [[پیامبران]] بودهاند. در این زمینه میتوان به آیاتی از [[قرآن]] استناد کرد: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری میکند؛ بیگمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. بر اساس این [[آیه]]، [[برقراری عدالت]] در [[روابط]] میان [[مردم]] یکی از هدفهای [[رسالت]] [[انبیای الهی]] است<ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>. | *'''نخست''' اینکه [[عدالت]] خاستگاهی [[فطری]] و [[عقلی]] دارد. [[وجدان]] [[انسان]] به [[حکم]] [[فطرت]] و [[عقل]] [[سلیم]] خویش در مییابد که عدل، خوب و [[ظلم]] و [[تجاوز]]، [[ناپسند]] و مذموم است. | ||
*'''دوم''' اینکه، مسئله [[سلامت]] و دوام [[اجتماع]] مطرح میشود. [[ظلم]]، باعث ویرانی و نابودی [[اجتماع]] میشود؛ زیرا آنچه [[اجتماع]] را پایدار میدارد، [[صمیمیت]] افراد و [[رضایت]] آنان است که [[ظلم]] این عامل را از میان میبرد و [[کینه]] و [[دشمنی]] به بار میآورد. در چنین وضعیتی، [[مظلوم]] بر [[ظالم]] حمله کند و [[ظالم]] در تلاش برای محفوظ نگاه داشتن خود از گزند [[مظلوم]] است. بنابراین، [[عدالتخواه]] بودن، [[فطری]] [[انسانها]] است و [[ضرورت]] بقا و دوام [[جامعه]]، [[لزوم]] عادلانه بودن [[قانون]] را روشن میسازد. | |||
*همان اندازه که عادلانه بودن [[قوانین]] با اهمیت است، واضع [[قانون]] نیز اهمیت دارد. چند دیدگاه کلی در اینباره وجود دارد. برخی [[وحی]] را تنها [[مرجع]] وضع [[قوانین]] میدانند و برخی [[حکما]] و [[علما]] را مهم تلقی میکنند. گروه اول معتقدند [[مصالح]] عالی [[بشر]] را تنها [[وحی]] میتواند بفهمد؛ زیرا این [[مرجع]]، بیطرف و بیغرض است و توان [[داوری]] بهتری دارد. اما گروه دیگر بر این اندیشهاند که [[حکما]] مقیاسهای [[عقلانی]] را در نظر میگیرند و از این طریق میتوانند [[قوانین]] عادلانه وضع کنند. گروهی مانند مارکسیستها نیز بر این [[عقیده]] بودهاند که [[قوانین]] عادلانه الزاماً همیشه از طرف طبقات [[محروم]] و [[مظلوم]] پیشنهاد میشود. مهمترین واضع [[قانون]]، [[انبیا]] و [[پیامبران]] بودهاند. در این زمینه میتوان به آیاتی از [[قرآن]] استناد کرد: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری میکند؛ بیگمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. بر اساس این [[آیه]]، [[برقراری عدالت]] در [[روابط]] میان [[مردم]] یکی از هدفهای [[رسالت]] [[انبیای الهی]] است<ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>. | |||
*انجام چنین کاری [[نیازمند]] دو مقدمه است: نخست اینکه [[قوانین]] و مقرراتی در میان [[مردم]] وجود داشته باشد و در [[درجه]] دوم آنکه، [[قوانین]] و مقررات، صحیح و درست وضع شود. وساطت [[انبیا]] برای تحقق [[عدالت اجتماعی]] دو جهت فوق را تأمین میکند. یعنی هم وضع [[قانون]] و هم [[حسن]] [[اجرای قانون]] به دست آنان به خوبی صورت میگیرد. [[دلیل]] این امر این است که قانونی که باید [[مصالح]] عموم را در نظر گیرد، [[نیازمند]] [[تشخیص مصالح]] واقعی [[بشر]] است و این کار تنها از عهده [[انبیای الهی]] بر میآید. از سوی دیگر، وضع [[قانون]] [[نیازمند]] عاملی بیطرف است که احساسها و تمایلهای خود را دخالت ندهد و این کار نیز بر [[ضرورت]] وجود [[انبیا]] صحه میگذارد. | *انجام چنین کاری [[نیازمند]] دو مقدمه است: نخست اینکه [[قوانین]] و مقرراتی در میان [[مردم]] وجود داشته باشد و در [[درجه]] دوم آنکه، [[قوانین]] و مقررات، صحیح و درست وضع شود. وساطت [[انبیا]] برای تحقق [[عدالت اجتماعی]] دو جهت فوق را تأمین میکند. یعنی هم وضع [[قانون]] و هم [[حسن]] [[اجرای قانون]] به دست آنان به خوبی صورت میگیرد. [[دلیل]] این امر این است که قانونی که باید [[مصالح]] عموم را در نظر گیرد، [[نیازمند]] [[تشخیص مصالح]] واقعی [[بشر]] است و این کار تنها از عهده [[انبیای الهی]] بر میآید. از سوی دیگر، وضع [[قانون]] [[نیازمند]] عاملی بیطرف است که احساسها و تمایلهای خود را دخالت ندهد و این کار نیز بر [[ضرورت]] وجود [[انبیا]] صحه میگذارد. | ||
*[[دلیل]] دیگری که [[برتری قوانین الهی]] را نشان میدهد، ضمانت [[اجرای قانون]] است. اینکه چه عاملی [[مردم]] را به [[پیروی]] از [[قوانین]] و [[اجرای عدالت]] وامیدارد، نکته با اهمیتی است. چنانکه میدانیم، [[قانون]] همچون [[اخلاق]] با [[وجدان]] درونی [[انسان]] مرتبط نیست، بلکه ضمانتهای بیرونی دارد، اما آیا [[ترس]] از مجازاتهای قانونی، افراد را به [[پیروی]] از آن [[قوانین]] مجبور میسازد؟ اگر [[زور]] و [[قدرت]] [[فرد]] بیش از [[قانون]] باشد و یا [[قدرت]] کنار گذاشتن [[قوانین]] یا از بین بردن مجازاتهای قانونی را داشته باشد، چگونه است؟ [[تاریخ]] [[گواه]] آن است که [[بهترین]] و کمنقصترین [[قوانین]] هم در بسیاری مواقع [[اجرا]] نشدهاند. بزرگترین عامل عمل به [[قانون]] و [[پایبندی]] به آن و مهمترین پشتوانه [[قانون]] و [[عدالت]]، [[ایمان]] به [[عدالت]] است. با توجه به توضیحاتی که داده شد، میتوان دریافت که قانونمندی نمیتواند یکی از تعریفهای [[عدالت]] باشد؛ زیرا [[قانون]] نیز به عامل و پشتوانه دیگری به نام [[ایمان]] متکی است و به [[تنهایی]] کارساز نیست. بسیاری از قوانینی که در کشورهای غربی [[اجرا]] میشود و برخی از آنها با بعضی از [[اصول اسلامی]] ما نیز همخوان است، هرچند عده بسیاری از آن [[قوانین]] [[پیروی]] میکنند، اما به سبب اینکه [[روح]] [[ایمان]] در آنها وجود ندارد، اثربخش نیست و نمیتوان گفت در این کشورها [[اصول اسلامی]] [[اجرا]] میشود. آنچه آنان را به [[پیروی]] از [[قانون]] وا میدارد، [[منافع]] خود آنان و سودی است که [[قانون]] برای آنها دارد، در حالی که [[دستورات اسلام]] با [[ایمان]] و [[پذیرش]] [[قلبی]] [[مردم]] همراه است. از همین رو نمیتوان گفت که [[عدالت]] رعایت کامل [[قانون]] است؛ زیرا خود [[قانون]] ممکن است ظالمانه باشد و رعایتش [[ظلم]] و نقض عدل باشد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۹.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>. | *[[دلیل]] دیگری که [[برتری قوانین الهی]] را نشان میدهد، ضمانت [[اجرای قانون]] است. اینکه چه عاملی [[مردم]] را به [[پیروی]] از [[قوانین]] و [[اجرای عدالت]] وامیدارد، نکته با اهمیتی است. چنانکه میدانیم، [[قانون]] همچون [[اخلاق]] با [[وجدان]] درونی [[انسان]] مرتبط نیست، بلکه ضمانتهای بیرونی دارد، اما آیا [[ترس]] از مجازاتهای قانونی، افراد را به [[پیروی]] از آن [[قوانین]] مجبور میسازد؟ اگر [[زور]] و [[قدرت]] [[فرد]] بیش از [[قانون]] باشد و یا [[قدرت]] کنار گذاشتن [[قوانین]] یا از بین بردن مجازاتهای قانونی را داشته باشد، چگونه است؟ [[تاریخ]] [[گواه]] آن است که [[بهترین]] و کمنقصترین [[قوانین]] هم در بسیاری مواقع [[اجرا]] نشدهاند. بزرگترین عامل عمل به [[قانون]] و [[پایبندی]] به آن و مهمترین پشتوانه [[قانون]] و [[عدالت]]، [[ایمان]] به [[عدالت]] است. با توجه به توضیحاتی که داده شد، میتوان دریافت که قانونمندی نمیتواند یکی از تعریفهای [[عدالت]] باشد؛ زیرا [[قانون]] نیز به عامل و پشتوانه دیگری به نام [[ایمان]] متکی است و به [[تنهایی]] کارساز نیست. بسیاری از قوانینی که در کشورهای غربی [[اجرا]] میشود و برخی از آنها با بعضی از [[اصول اسلامی]] ما نیز همخوان است، هرچند عده بسیاری از آن [[قوانین]] [[پیروی]] میکنند، اما به سبب اینکه [[روح]] [[ایمان]] در آنها وجود ندارد، اثربخش نیست و نمیتوان گفت در این کشورها [[اصول اسلامی]] [[اجرا]] میشود. آنچه آنان را به [[پیروی]] از [[قانون]] وا میدارد، [[منافع]] خود آنان و سودی است که [[قانون]] برای آنها دارد، در حالی که [[دستورات اسلام]] با [[ایمان]] و [[پذیرش]] [[قلبی]] [[مردم]] همراه است. از همین رو نمیتوان گفت که [[عدالت]] رعایت کامل [[قانون]] است؛ زیرا خود [[قانون]] ممکن است ظالمانه باشد و رعایتش [[ظلم]] و نقض عدل باشد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۹.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>. | ||