پرش به محتوا

مرجعیت اخلاقی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'مرجعیت رفتاری' به 'مرجعیت رفتاری'
جز (جایگزینی متن - 'مرجعیت رفتاری' به 'مرجعیت رفتاری')
خط ۱۱: خط ۱۱:
==مقدمه==
==مقدمه==
بنا بر [[آیات]] و [[روایات]]، [[امامان]]{{عم}} را [[مرجع]] [[رفتاری]] و الگوی [[اخلاقی]] [[مردم]] است که [[وظیفه]] [[تزکیه]] [[مردم]] را نیز بر عهده دارند. اینک باید دیدگاه [[متکلمان]] را دراین‌باره جویا شد.
بنا بر [[آیات]] و [[روایات]]، [[امامان]]{{عم}} را [[مرجع]] [[رفتاری]] و الگوی [[اخلاقی]] [[مردم]] است که [[وظیفه]] [[تزکیه]] [[مردم]] را نیز بر عهده دارند. اینک باید دیدگاه [[متکلمان]] را دراین‌باره جویا شد.
[[شیخ مفید]] به صراحت از این [[شأن]] سخنی نگفته است، اما در جایی بر [[پیشوایی]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[رفتار]] تصریح، و به همین [[دلیل]] بر ابطال [[نظریه]] [[سهو النبی]]{{صل}} تأکید می‌کند<ref>محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، عدم السهو النبی{{صل}}، ص۱۷ و ۲۹.</ref> و چون [[امام]] را [[جانشین پیامبر]] می‌داند، طبیعی است که این [[شأن]] را برای [[امام]] هم بپذیرد. افزون بر آن، او تصریح می‌کند که [[امام]] پیشوای [[مردم]] در [[دین]] است که [[مردم]] باید در گفتار و [[کردار]] از او [[پیروی]] کنند.<ref>همو، الجمل، ص۷۳-۷۴.</ref> این سخن می‌تواند ناظر به [[شأن]] [[مرجعیت]] [[رفتاری]] [[امام]] برای [[مردم]] باشد. با وجود این، او درباره [[شأن]] تزکیه‌کنندگی [[امام]] سخنی نگفته است.
[[شیخ مفید]] به صراحت از این [[شأن]] سخنی نگفته است، اما در جایی بر [[پیشوایی]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[رفتار]] تصریح، و به همین [[دلیل]] بر ابطال [[نظریه]] [[سهو النبی]]{{صل}} تأکید می‌کند<ref>محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، عدم السهو النبی{{صل}}، ص۱۷ و ۲۹.</ref> و چون [[امام]] را [[جانشین پیامبر]] می‌داند، طبیعی است که این [[شأن]] را برای [[امام]] هم بپذیرد. افزون بر آن، او تصریح می‌کند که [[امام]] پیشوای [[مردم]] در [[دین]] است که [[مردم]] باید در گفتار و [[کردار]] از او [[پیروی]] کنند.<ref>همو، الجمل، ص۷۳-۷۴.</ref> این سخن می‌تواند ناظر به [[شأن]] [[مرجعیت رفتاری]] [[امام]] برای [[مردم]] باشد. با وجود این، او درباره [[شأن]] تزکیه‌کنندگی [[امام]] سخنی نگفته است.


مرحوم [[سید مرتضی]] تأکیدی فراوان بر این [[شأن]] داشته است. به [[باور]] وی، [[اقتدا]] به [[امام]]{{ع}} در آنچه می‌گوید و انجام می‌دهد، [[واجب]] است تا آنجا که از گفتار و [[کردار]] او می‌توان به [[درستی]] آن سخن و [[رفتار]] پی برد.<ref>سید مرتضی علم الهدی، الشافی فی الامامة، تحقیق سید عبدالزهرا حسینی، ج۱، ص۲۰۵-۲۰۶. گفتنی است سید مرتضی این نظریه را مبنایی برای اثبات عصمت نیز قرار داده، و بر این باور است که بسیاری از اصحاب امامیه از این سخن (لزوم اقتدا به امام)، برای اثبات عصمت امام استفاده کرده‌اند (همان، ص۳۰۹).</ref> بی‌گمان این نظریه – به‌ویژه آنجا که سخن از [[درستی]] [[رفتار]] [[امام]]{{ع}} است – چیزی جز الگوی [[اخلاقی]] بودن [[امام]]{{ع}} نیست.
مرحوم [[سید مرتضی]] تأکیدی فراوان بر این [[شأن]] داشته است. به [[باور]] وی، [[اقتدا]] به [[امام]]{{ع}} در آنچه می‌گوید و انجام می‌دهد، [[واجب]] است تا آنجا که از گفتار و [[کردار]] او می‌توان به [[درستی]] آن سخن و [[رفتار]] پی برد.<ref>سید مرتضی علم الهدی، الشافی فی الامامة، تحقیق سید عبدالزهرا حسینی، ج۱، ص۲۰۵-۲۰۶. گفتنی است سید مرتضی این نظریه را مبنایی برای اثبات عصمت نیز قرار داده، و بر این باور است که بسیاری از اصحاب امامیه از این سخن (لزوم اقتدا به امام)، برای اثبات عصمت امام استفاده کرده‌اند (همان، ص۳۰۹).</ref> بی‌گمان این نظریه – به‌ویژه آنجا که سخن از [[درستی]] [[رفتار]] [[امام]]{{ع}} است – چیزی جز الگوی [[اخلاقی]] بودن [[امام]]{{ع}} نیست.
خط ۱۸: خط ۱۸:


البته به سخنان [[سید]] باید این نکته را نیز افزود که مقصود او از اقتدای مطلق به [[امام]]، اقتدای مطلق در [[امور دینی]] است؛ چراکه وی [[امامت]] [[امام]] را در هر حوزه‌ای نپذیرفته است، بلکه [[امام]] را در گستره‌ای محدود – یعنی در امر [[شریعت]] – [[امام]] می‌داند، چنان‌که در [[پاسخ به شبهات]] [[قاضی عبدالجبار]] بدین امر تصریح کرده که سخن و [[رفتار]] [[امام]] در محدوده [[امامت]] او [[حجت]] است.<ref>لأن الذی أفسدناه هو أنّ الأمام مقتدی به فیما لا یکون قوله أو فعله حجّة فیه، وَطریقا إلى العلم بصوابه... فالامام على هذا التقدیر حجّة فی جمیع الشرعیات وَالعقلیات، لأنّ ما علم من جملتها بأدلّته فقول الامام أیضا حجّة فیه، وَطریق إلى العلم بصوابه، وَما کان هو الطریق إلیه دون غیره فکونه حجّة فیه ظاهر (همان). مرحوم سید تأکید می‌کند امام در اموری همچون خطاطی و دیگر صنایع و حرفه‌ها ریاستی ندارد. ازاین‌رو لازم نیست امام در این امور افضل باشد (همو، الذخیرة فی علم الکلام، تحقیق سید احمد حسینی، ص۴۳۳-۴۳۴).</ref>
البته به سخنان [[سید]] باید این نکته را نیز افزود که مقصود او از اقتدای مطلق به [[امام]]، اقتدای مطلق در [[امور دینی]] است؛ چراکه وی [[امامت]] [[امام]] را در هر حوزه‌ای نپذیرفته است، بلکه [[امام]] را در گستره‌ای محدود – یعنی در امر [[شریعت]] – [[امام]] می‌داند، چنان‌که در [[پاسخ به شبهات]] [[قاضی عبدالجبار]] بدین امر تصریح کرده که سخن و [[رفتار]] [[امام]] در محدوده [[امامت]] او [[حجت]] است.<ref>لأن الذی أفسدناه هو أنّ الأمام مقتدی به فیما لا یکون قوله أو فعله حجّة فیه، وَطریقا إلى العلم بصوابه... فالامام على هذا التقدیر حجّة فی جمیع الشرعیات وَالعقلیات، لأنّ ما علم من جملتها بأدلّته فقول الامام أیضا حجّة فیه، وَطریق إلى العلم بصوابه، وَما کان هو الطریق إلیه دون غیره فکونه حجّة فیه ظاهر (همان). مرحوم سید تأکید می‌کند امام در اموری همچون خطاطی و دیگر صنایع و حرفه‌ها ریاستی ندارد. ازاین‌رو لازم نیست امام در این امور افضل باشد (همو، الذخیرة فی علم الکلام، تحقیق سید احمد حسینی، ص۴۳۳-۴۳۴).</ref>
پس از مرحوم [[سید]]، [[ابوالصلاح حلبی]] نیز بر بهره‌مندی [[امام]]{{ع}} از [[شأن]] [[مرجعیت]] [[رفتاری]] و الگوی [[اخلاقی]] تأکید کرده است.<ref>ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۱۷۰.</ref> مرحوم [[حلبی]] بیان می‌کند که چون [[امام]]{{ع}} [[معصوم]] و [[داناترین]] [[مردم]] است، بر [[مردم]] لازم است به ایشان [[اقتدا]] کنند؛<ref>همو، الکافی فی الفقه، تحقیق رضا استادی، ص ۱۰۱.</ref> پس او [[مرجع]] [[رفتاری]] [[مردم]] است.
پس از مرحوم [[سید]]، [[ابوالصلاح حلبی]] نیز بر بهره‌مندی [[امام]]{{ع}} از [[شأن]] [[مرجعیت رفتاری]] و الگوی [[اخلاقی]] تأکید کرده است.<ref>ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۱۷۰.</ref> مرحوم [[حلبی]] بیان می‌کند که چون [[امام]]{{ع}} [[معصوم]] و [[داناترین]] [[مردم]] است، بر [[مردم]] لازم است به ایشان [[اقتدا]] کنند؛<ref>همو، الکافی فی الفقه، تحقیق رضا استادی، ص ۱۰۱.</ref> پس او [[مرجع]] [[رفتاری]] [[مردم]] است.


[[ابوالفتح کراجکی]] در بیانی کوتاه از [[اسوه]] و [[پیشوا]] بودن [[امام]]{{ع}} در [[دین]] و [[دنیا]] سخن به میان آورده است، <ref>ابوالفتح محمد بن علی کراجکی، کنز الفوائد، ج۱، ص۳۴۷.</ref> که می‌تواند به معنای [[اعتقاد]] به [[شأن]] [[مرجعیت اخلاقی]] [[امامان]]{{عم}} باشد.
[[ابوالفتح کراجکی]] در بیانی کوتاه از [[اسوه]] و [[پیشوا]] بودن [[امام]]{{ع}} در [[دین]] و [[دنیا]] سخن به میان آورده است، <ref>ابوالفتح محمد بن علی کراجکی، کنز الفوائد، ج۱، ص۳۴۷.</ref> که می‌تواند به معنای [[اعتقاد]] به [[شأن]] [[مرجعیت اخلاقی]] [[امامان]]{{عم}} باشد.
خط ۲۷: خط ۲۷:
[[ابن میثم بحرانی]] دراین‌باره در شرح سخنان [[حضرت امیر]]{{ع}} به این نکته اشاره کرده که [[امام]]{{ع}} [[شأن]] آماده کردن، [[ارشاد]] و [[تعلیم]] [[مردم]] جهت رسیدن به [[خداوند متعال]] را دارد. کسانی که در رسیدن به [[فضایل]] [[انسانی]] دچار [[افراط و تفریط]] می‌شوند، باید به ایشان مراجعه کنند.<ref>میثم بن علی بن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۰۷ و ج۲، ص۸۳.</ref>
[[ابن میثم بحرانی]] دراین‌باره در شرح سخنان [[حضرت امیر]]{{ع}} به این نکته اشاره کرده که [[امام]]{{ع}} [[شأن]] آماده کردن، [[ارشاد]] و [[تعلیم]] [[مردم]] جهت رسیدن به [[خداوند متعال]] را دارد. کسانی که در رسیدن به [[فضایل]] [[انسانی]] دچار [[افراط و تفریط]] می‌شوند، باید به ایشان مراجعه کنند.<ref>میثم بن علی بن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۰۷ و ج۲، ص۸۳.</ref>


از [[متکلمان]] [[قرن هشتم]] [[هجری قمری]]، [[مرحوم علامه]] حلّی مستقلاً به این مسئله نپرداخته، در کتاب الالفین به مناسبت [[اثبات عصمت امام]] بارها به این نکته اشاره کرده که [[وظیفه امام]] به کمال رساندن [[بندگان]] است؛ ازاین‌رو لازم است [[معصوم]] باشد.<ref>حسن بن یوسف حلی، الالفین، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۴.</ref> این سخن نیز می‌تواند به معنای [[مرجعیت]] [[رفتاری]] [[امام]] باشد.
از [[متکلمان]] [[قرن هشتم]] [[هجری قمری]]، [[مرحوم علامه]] حلّی مستقلاً به این مسئله نپرداخته، در کتاب الالفین به مناسبت [[اثبات عصمت امام]] بارها به این نکته اشاره کرده که [[وظیفه امام]] به کمال رساندن [[بندگان]] است؛ ازاین‌رو لازم است [[معصوم]] باشد.<ref>حسن بن یوسف حلی، الالفین، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۴.</ref> این سخن نیز می‌تواند به معنای [[مرجعیت رفتاری]] [[امام]] باشد.
[[علامه حلّی]] با اشاره به [[آیه]] [[خلافت الهی]] [[انسان]]، <ref>بقره (۲)، ۳۰.</ref> [[امام]]{{ع}} را [[خلیفة الله]] می‌داند که فایده او به کمال رساندن قوای [[علمی]] و عملی [[مردم]] بر اساس استعدادهایشان است؛ ازاین‌رو خود باید [[کامل‌ترین]] [[مردم]] در قوای [[علمی]] و عملی باشد.<ref>حسن بن یوسف حلی، الالفین، ج۲، ص۱۰۸-۱۱۰.</ref>
[[علامه حلّی]] با اشاره به [[آیه]] [[خلافت الهی]] [[انسان]]، <ref>بقره (۲)، ۳۰.</ref> [[امام]]{{ع}} را [[خلیفة الله]] می‌داند که فایده او به کمال رساندن قوای [[علمی]] و عملی [[مردم]] بر اساس استعدادهایشان است؛ ازاین‌رو خود باید [[کامل‌ترین]] [[مردم]] در قوای [[علمی]] و عملی باشد.<ref>حسن بن یوسف حلی، الالفین، ج۲، ص۱۰۸-۱۱۰.</ref>


۲۲۴٬۸۸۷

ویرایش