اطاعت حاکم جائر: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'مانع' به 'مانع'
جز (جایگزینی متن - '{{یادآوری پانویس}}' به '')
جز (جایگزینی متن - 'مانع' به 'مانع')
خط ۷۱: خط ۷۱:
درباره [[امر به معروف و نهی از منکر]] و شرایط [[وجوب]] آن، دو نظریه عمده وجود دارد. برخی معتقدند همه مراحل امربه معروف و [[نهی از منکر]] هنگامی [[واجب]] خواهد بود که [[توانایی]] بر انجام آن باشد و زیان جانی نداشته باشد، وگرنه [[وجوب]] آن ساقط خواهد شد<ref>برای مطالعه بیشتر درباره اقوال مختلف فقها دراین‌باره، ر.ک: [[محمد حسن نجفی|نجفی، محمد حسن]]، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۴۵.</ref>. در برابر این نظریه، دیدگاه دیگری مطرح است که [[وجوب]] آن را دایرمدار ترتب زیان بر آن نمی‌کند، بلکه [[وجوب]] آن را به احتمال تأثیر مشروط دانسته و بر فرض احتمال تأثیرناگذاری، [[وجوب]] آن ساقط خواهد شد<ref>ر.ک [[امام خمینی]]، المکاسب المحرمه، ج۱، ص۱۰۵.</ref>. در واقع، طرف‌داران این نظریه [[وجوب]] این [[فریضه]] را به مؤثر واقع شدن مشروط می‌کنند و معتقدند امربه معروف و [[نهی از منکر]] در صورت تأثیرگذاری، هرچند با ضرر [[مالی]] و جانی همراه باشد، [[واجب]] است. این دسته از [[فقها]] به دسته‌ای از [[روایات]] و فعل [[امام حسین]]{{ع}} استناد می‌کنند. از [[پیامبر]]{{صل}} به [[تواتر]] [[نقل]] شده که فرمودند: “برترین [[جهاد]]، بیان کلمه حقی در برابر [[حاکم ستمگر]] است”<ref>سید رضی، خصائص الأئمة{{عم}}، ص۱۱۳؛ ابن‌بطریق یحیی بن حسن حلی، العمدة، ص۳۲۹.</ref>. در این [[حدیث]]، [[پیامبر]] بیان سخن [[حق]] را در برابر [[سلطان جائر]] [[برترین]] [[جهاد]] و [[اعمال]] دانسته است؛ زیرا گفتن سخن [[حق]] در برابر [[حاکم ستمگر]]، اغلب با خطر [[مالی]] و جانی همراه خواهد بود، و گرنه [[صاحبان قدرت]] با افراد عادی چه فرقی خواهند داشت تا گفتن سخن [[حق]] در برابر آنان [[جهاد]] به شمار آید.
درباره [[امر به معروف و نهی از منکر]] و شرایط [[وجوب]] آن، دو نظریه عمده وجود دارد. برخی معتقدند همه مراحل امربه معروف و [[نهی از منکر]] هنگامی [[واجب]] خواهد بود که [[توانایی]] بر انجام آن باشد و زیان جانی نداشته باشد، وگرنه [[وجوب]] آن ساقط خواهد شد<ref>برای مطالعه بیشتر درباره اقوال مختلف فقها دراین‌باره، ر.ک: [[محمد حسن نجفی|نجفی، محمد حسن]]، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۴۵.</ref>. در برابر این نظریه، دیدگاه دیگری مطرح است که [[وجوب]] آن را دایرمدار ترتب زیان بر آن نمی‌کند، بلکه [[وجوب]] آن را به احتمال تأثیر مشروط دانسته و بر فرض احتمال تأثیرناگذاری، [[وجوب]] آن ساقط خواهد شد<ref>ر.ک [[امام خمینی]]، المکاسب المحرمه، ج۱، ص۱۰۵.</ref>. در واقع، طرف‌داران این نظریه [[وجوب]] این [[فریضه]] را به مؤثر واقع شدن مشروط می‌کنند و معتقدند امربه معروف و [[نهی از منکر]] در صورت تأثیرگذاری، هرچند با ضرر [[مالی]] و جانی همراه باشد، [[واجب]] است. این دسته از [[فقها]] به دسته‌ای از [[روایات]] و فعل [[امام حسین]]{{ع}} استناد می‌کنند. از [[پیامبر]]{{صل}} به [[تواتر]] [[نقل]] شده که فرمودند: “برترین [[جهاد]]، بیان کلمه حقی در برابر [[حاکم ستمگر]] است”<ref>سید رضی، خصائص الأئمة{{عم}}، ص۱۱۳؛ ابن‌بطریق یحیی بن حسن حلی، العمدة، ص۳۲۹.</ref>. در این [[حدیث]]، [[پیامبر]] بیان سخن [[حق]] را در برابر [[سلطان جائر]] [[برترین]] [[جهاد]] و [[اعمال]] دانسته است؛ زیرا گفتن سخن [[حق]] در برابر [[حاکم ستمگر]]، اغلب با خطر [[مالی]] و جانی همراه خواهد بود، و گرنه [[صاحبان قدرت]] با افراد عادی چه فرقی خواهند داشت تا گفتن سخن [[حق]] در برابر آنان [[جهاد]] به شمار آید.
[[پیشوایان دینی]] ما، از جمله [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[علی]] و [[امام حسین]]{{عم}} هریک بنا به [[مقتضیات زمان]] و مکان، به طور مطلق در برابر دستگاه [[جور]] به [[وظیفه]] خود که همانا [[امر به معروف و نهی از منکر]] بود عمل کردند و در این [[راه]] دشواری‌های بسیاری را [[تحمل]] کردند و تا [[بذل جان]] و مرز [[شهادت]] پیش رفتند.
[[پیشوایان دینی]] ما، از جمله [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[علی]] و [[امام حسین]]{{عم}} هریک بنا به [[مقتضیات زمان]] و مکان، به طور مطلق در برابر دستگاه [[جور]] به [[وظیفه]] خود که همانا [[امر به معروف و نهی از منکر]] بود عمل کردند و در این [[راه]] دشواری‌های بسیاری را [[تحمل]] کردند و تا [[بذل جان]] و مرز [[شهادت]] پیش رفتند.
البته [[فقهای شیعه]] مراحلی را برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] در نظر گرفته‌اند. نخستین مرحله را [[انکار]] [[قلبی]] دانسته‌اند که پایین‌ترین مرحله است. مرحله بعدی، [[انکار]] زبانی است که با زبان و گفتار و نوشتار باید [[مانع]] شیوع و انجام [[منکرات]] شد. آخرین مرحله را [[انکار]] با [[دست]] و اعضا می‌دانند که منظور [[توسل]] به شیوه‌هایی چون [[زور]] و [[خشونت]] است. بسیاری از [[فقها]] مرحله سوم را چنانچه مفسده‌ای در پی نداشته باشد و موجب هرج‌و‌مرج نگردد جایز دانسته‌اند و گفته‌اند [[اذن امام]] را لازم ندارد. اما [[فقها]] در انجام [[امر به معروف]] و [[نهی]] از منکری که [[قتل]] و [[خون‌ریزی]] در پی داشته باشد [[اختلاف]] نظر دارند<ref>برای مطالعه بیشتر در این باره، ر.ک: محسن الخرازی، الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، ص۱۴۶-۱۵۲.</ref>. هریک از این مراحل خود مراتبی دارد<ref>ر.ک: [[محمد مهدی شمس‌الدین|شمس‌الدین، محمد مهدی]]، التاریخ و حرکة التقدم البشری و نظرة الاسلام، ص۱۱۷.</ref>. البته در مرحله سوم، برخی اجازه [[امام]] را شرط می‌دانند. [[شیخ طوسی]] برای دفع منکر، در صورت نیاز، حمل [[سلاح]] را نیز جایز دانسته است؛ زیرا [[خداوند]] به دفع منکر[[امر]] کرده است و اگر این کار با [[موعظه]] و [[تخویف]] و [[دست]] خالی پیش نرفت، به سبب [[وجوب]] [[نهی از منکر]] حمل [[سلاح]] [[واجب]] است. تا زمانی که امکان انجام دادن این کار هست، از [[مکلف]] ساقط نمی‌شود<ref>{{متن حدیث|فان قیل هل یجب فی إنکار المنکر حمل السلاح؟ قلنا: نعم إذا احتیج إلیه بحسب الإمکان، لأن الله تعالی قد أمر به، فإذا لم ینجح فیه الوعظ والتخویف، ولا التناول بالید وجب حمل السلاح، لأن الفریضة لا تسقط مع الإمکان إلا بزوال المنکر الذی لزم به الجهاد إلا أنه لا یجوز أن یقصد القتال إلا و غرضه إنکار المنکر}} (ر.ک: ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، التبیان فی القرآن، ج۲، ص۵۴۹).</ref>. ابومحمدبن حزم اندلسی نیز [[معتقد]] است: چنانچه حاکمی مرتکب منکری شد و بازداشتن وی جز از [[راه]] [[قیام مسلحانه]] مردمی ممکن نبود، به کار گرفتن این روش [[واجب]] می‌شود، و بدین ترتیب به [[قیام مسلحانه]] علیه [[حاکم جائر]] [[فتوا]] می‌دهد. او این [[دستور]] را به دسته‌ای از [[اهل سنت]] و همه [[معتزله]] و نیز [[خوارج]] و [[زیدیه]] نسبت می‌دهد و به [[حدیثی]] از [[علی بن ابی‌طالب]] در این باره استناد می‌جوید. سپس در رد ادعای کسانی که گفته‌اند باید در برابر [[ستم]] [[حاکم]] [[بردباری]] و [[سکوت]] پیشه کرد می‌نویسد: همه [[احادیث]] و آیاتی که طرفداران [[جبر]] و [[سکوت]] در برابر [[امام جائر]] بدان استناد جسته‌اند و به امربه معروف و [[نهی از منکر]] [[قلبی]] بسنده کرده‌اند، هیچ [[حجت]] و [[دلیل]] معینی برای [[اثبات]] نظرشان نیست؛ زیرا با [[آیه]] {{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}<ref>«و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید» سوره مائده، آیه ۲.</ref> منافات دارد<ref>{{متن حدیث|ذهبت طوائف من اهل السنة و جمیع المعتزله و جمیع الخوارج و الزیدیة إلی ان سل السیوف فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجب اذا لم یمکن دفع المنکر الا بذلک... و هذا قول علی بن ابی‌طالب وکل من معه من الصحابه...}} (ر.ک: أبومحمد علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری، الفصل فی الملل و الأهواء و النحل، ج۲، ص۱۳۲).</ref>. [[حضرت]] [[امام]] دراین‌باره نوشته‌اند: “چنانچه مراحل اول و دوم در جلوگیری از منکر مؤثر واقع نشد، [[اعمال]] [[قدرت]] و [[زور]] و [[تنبیه]] با [[دست]] و [[سلاح]] تجویز می‌شود. در این مرحله نیز باید رعایت مراحل سبک‌تر شود و [[شایسته]] است در خصوص ضرب و [[جرح]] از [[فقیه]] جامع‌الشرایط اجازه گرفته شود”<ref>[[امام خمینی]]، تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۸۱.</ref>. [[مسلم]] است که [[امر به معروف و نهی از منکر]] دایره عامی دارد که بخشی از آن شامل دفع [[ظلم]] و [[مبارزه]] با [[حاکمان ظالم]] می‌شود.
البته [[فقهای شیعه]] مراحلی را برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] در نظر گرفته‌اند. نخستین مرحله را [[انکار]] [[قلبی]] دانسته‌اند که پایین‌ترین مرحله است. مرحله بعدی، [[انکار]] زبانی است که با زبان و گفتار و نوشتار باید مانع شیوع و انجام [[منکرات]] شد. آخرین مرحله را [[انکار]] با [[دست]] و اعضا می‌دانند که منظور [[توسل]] به شیوه‌هایی چون [[زور]] و [[خشونت]] است. بسیاری از [[فقها]] مرحله سوم را چنانچه مفسده‌ای در پی نداشته باشد و موجب هرج‌و‌مرج نگردد جایز دانسته‌اند و گفته‌اند [[اذن امام]] را لازم ندارد. اما [[فقها]] در انجام [[امر به معروف]] و [[نهی]] از منکری که [[قتل]] و [[خون‌ریزی]] در پی داشته باشد [[اختلاف]] نظر دارند<ref>برای مطالعه بیشتر در این باره، ر.ک: محسن الخرازی، الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، ص۱۴۶-۱۵۲.</ref>. هریک از این مراحل خود مراتبی دارد<ref>ر.ک: [[محمد مهدی شمس‌الدین|شمس‌الدین، محمد مهدی]]، التاریخ و حرکة التقدم البشری و نظرة الاسلام، ص۱۱۷.</ref>. البته در مرحله سوم، برخی اجازه [[امام]] را شرط می‌دانند. [[شیخ طوسی]] برای دفع منکر، در صورت نیاز، حمل [[سلاح]] را نیز جایز دانسته است؛ زیرا [[خداوند]] به دفع منکر[[امر]] کرده است و اگر این کار با [[موعظه]] و [[تخویف]] و [[دست]] خالی پیش نرفت، به سبب [[وجوب]] [[نهی از منکر]] حمل [[سلاح]] [[واجب]] است. تا زمانی که امکان انجام دادن این کار هست، از [[مکلف]] ساقط نمی‌شود<ref>{{متن حدیث|فان قیل هل یجب فی إنکار المنکر حمل السلاح؟ قلنا: نعم إذا احتیج إلیه بحسب الإمکان، لأن الله تعالی قد أمر به، فإذا لم ینجح فیه الوعظ والتخویف، ولا التناول بالید وجب حمل السلاح، لأن الفریضة لا تسقط مع الإمکان إلا بزوال المنکر الذی لزم به الجهاد إلا أنه لا یجوز أن یقصد القتال إلا و غرضه إنکار المنکر}} (ر.ک: ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، التبیان فی القرآن، ج۲، ص۵۴۹).</ref>. ابومحمدبن حزم اندلسی نیز [[معتقد]] است: چنانچه حاکمی مرتکب منکری شد و بازداشتن وی جز از [[راه]] [[قیام مسلحانه]] مردمی ممکن نبود، به کار گرفتن این روش [[واجب]] می‌شود، و بدین ترتیب به [[قیام مسلحانه]] علیه [[حاکم جائر]] [[فتوا]] می‌دهد. او این [[دستور]] را به دسته‌ای از [[اهل سنت]] و همه [[معتزله]] و نیز [[خوارج]] و [[زیدیه]] نسبت می‌دهد و به [[حدیثی]] از [[علی بن ابی‌طالب]] در این باره استناد می‌جوید. سپس در رد ادعای کسانی که گفته‌اند باید در برابر [[ستم]] [[حاکم]] [[بردباری]] و [[سکوت]] پیشه کرد می‌نویسد: همه [[احادیث]] و آیاتی که طرفداران [[جبر]] و [[سکوت]] در برابر [[امام جائر]] بدان استناد جسته‌اند و به امربه معروف و [[نهی از منکر]] [[قلبی]] بسنده کرده‌اند، هیچ [[حجت]] و [[دلیل]] معینی برای [[اثبات]] نظرشان نیست؛ زیرا با [[آیه]] {{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}<ref>«و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید» سوره مائده، آیه ۲.</ref> منافات دارد<ref>{{متن حدیث|ذهبت طوائف من اهل السنة و جمیع المعتزله و جمیع الخوارج و الزیدیة إلی ان سل السیوف فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجب اذا لم یمکن دفع المنکر الا بذلک... و هذا قول علی بن ابی‌طالب وکل من معه من الصحابه...}} (ر.ک: أبومحمد علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری، الفصل فی الملل و الأهواء و النحل، ج۲، ص۱۳۲).</ref>. [[حضرت]] [[امام]] دراین‌باره نوشته‌اند: “چنانچه مراحل اول و دوم در جلوگیری از منکر مؤثر واقع نشد، [[اعمال]] [[قدرت]] و [[زور]] و [[تنبیه]] با [[دست]] و [[سلاح]] تجویز می‌شود. در این مرحله نیز باید رعایت مراحل سبک‌تر شود و [[شایسته]] است در خصوص ضرب و [[جرح]] از [[فقیه]] جامع‌الشرایط اجازه گرفته شود”<ref>[[امام خمینی]]، تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۸۱.</ref>. [[مسلم]] است که [[امر به معروف و نهی از منکر]] دایره عامی دارد که بخشی از آن شامل دفع [[ظلم]] و [[مبارزه]] با [[حاکمان ظالم]] می‌شود.
در این باره دسته‌ای از [[روایات]] دلالت دارد که باید برای ریشه‌کنی و نابودی منکر با [[اعمال]] [[قدرت]] [[اقدام]] کرد. [[ترمذی]] در کتاب [[سنن]] از [[طارق بن شهاب]] [[روایت]] کرده است: از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که می‌فرمود: “هرکس منکری را دید باید با [[دست]] آن را [[انکار]] کند و آن‌که نتوانست به زبان، و آن‌که نتوانست در قلبش، و این سست‌ترین [[مراتب ایمان]] است”<ref>{{متن حدیث|مَنْ رَأَى مُنْكَراً فَلْيُنْكِرْهُ بِيَدِهِ وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَ لِذَلِكَ اضعف كَارِهٌ.}} (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۷، ص۸۵).</ref>. این [[روایت]] را [[مسلم]] نیز در صحیح خود به [[سند]] [[ابوسعید خدری]] از [[رسول خدا]] [[روایت]] کرده است. [[ابن جریر طبری]] در [[کتاب]] [[تاریخ]] خود نزدیک به همین مضمون را از [[عبدالرحمن بن ابی‌لیلی]] [[فقیه]] [[نقل]] می‌کند. او در زمره کسانی بود که در حال رفتن به سوی معرکه [[جنگ]] [[حجاج]] با ابن‌اشعث [[مردم]] را بر [[جهاد]] [[تشویق]] می‌کرد. [[عبدالرحمن]] از [[امام علی]]{{ع}} درباره [[دیدار]] ایشان با [[اهل شام]] روایتی با این مضمون [[نقل]] می‌کند که [[نهی از منکر]] با [[شمشیر]]، بالاترین مرتبه این [[فریضه]] به شمار می‌رود؛ زیرا موجب [[هدایت]] و تابش [[نور]] [[یقین]] در [[قلب]] ناهی می‌شود<ref>{{متن حدیث|رَوَى ابْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُّ فِي تَارِيخِهِ: عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى الْفَقِيهِ وَ كَانَ مِمَّنْ خَرَجَ لِقِتَالِ الْحَجَّاجِ مَعَ ابْنِ الْأَشْعَثِ أَنَّهُ قَالَ فِيمَا كَانَ يَحُضُّ بِهِ النَّاسَ عَلَى الْجِهَادِ إِنِّي سَمِعْتُ عَلِيّاً رَفَعَ اللَّهُ دَرَجَتَهُ فِي الصَّالِحِينَ وَ أَثَابَهُ ثَوَابَ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ يَقُولُ يَوْمَ لَقِينَا أَهْلَ الشَّامِ أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً يُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْكَراً يُدْعَى إِلَيْهِ فَأَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ كَلِمَةُ الظَّالِمِينَ هِيَ السُّفْلَى فَذَلِكَ الَّذِي أَصَابَ سَبِيلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِيقِ وَ [نُوِّرَ] نَوَّرَ فِي قَلْبِهِ الْيَقِينُ}} (ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۷، ص۸۹).</ref>. [[حضرت علی]]{{ع}} در معرفی [[کامل‌ترین]] و [[جامع‌ترین]] [[نهی از منکر]] که دربردارنده همه خصلت‌های خیر باشد فرموده است: “بهترین نوع آن ایراد سخن [[حق]] در برابر [[حاکم جائر]] است”<ref>{{متن حدیث|فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِكَ الْمُسْتَكْمِلُ لِخِصَالِ الْخَيْرِ وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ فَذَلِكَ مُتَمَسِّكٌ بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ وَ مُضَيِّعٌ خَصْلَةً وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ- [فَذَاكَ‌] فَذَلِكَ الَّذِي ضَيَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّكَ بِوَاحِدَةٍ... وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ}} (محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۶، ص۱۳۴).</ref>. از [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره [[نقل]] شده است: “گفتن سخن [[عدل]] نزد [[سلطان ستمگر]]، بزرگ‌ترین [[جهاد]] به شمار می‌رود”<ref>{{متن حدیث|إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ}} (ابو جعفر محمد بن حسن طوسی، التهذیب، ج۶، ص۱۷۷).</ref>. دسته‌ای از [[روایات]]، تارک [[امر به معروف و نهی از منکر]] را مستوجب [[عذاب الهی]] دانسته است. از خالد [[نقل]] شده است: از [[پیامبر]]{{صل}} شنیدیم که فرمود: “هرگاه [[مردم]] [[ظالم]] را ببینند، اما دستانش را نگیرند ([[مانع]] [[ستمگری]] او نشوند)، نزدیک باشد که به واسطه او [[خداوند]] همه را [[عقاب]] کند”<ref>{{متن حدیث|إنّ النّاس إذا رأوا الظّالم فلم يأخذوا على يديه أوشك أن يعمّهم اللَّه بعقاب}} (محمد محمدی ری‌شهری، میزان الحکمة، ج۳، ص۲۱۳ و ج۱، ص۲۷۳).</ref>. عمروبن هشیم [[نقل]] می‌کند: از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که فرمود: “هیچ قومی نیست که در میانشان [[نافرمانی]] و [[معصیت خدا]] کنند، و آنان بتوانند [[تغییر]] ندهند، مگر اینکه نزدیک باشد که [[خداوند]] همه را به واسطه او [[عقاب]] کند”<ref>{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَا مِنْ قَوْمٍ يَكُونُ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ رَجُلٌ يَعْمَلُ بِالْمَعَاصِي هُمْ أَعَزُّ مِنْهُ وَ أَمْنَعُ لَا يُعَيِّرُونَ عَلَيْهِ إِلَّا أَصَابَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِقَابٍ}} (ورام بن ابی فراس، مجموعة ورام، ج۲، ص۱۹۸).</ref>. در [[روایت]] دیگری نیز نزدیک به همین مضمون آمده است: “هیچ مردی نیست که میان مردمی باشد که در آن [[نافرمانی]] و [[معصیت خدا]] کنند، و آنان بتوانند [[تغییر]] دهند، اما [[تغییر]] ندهند، مگر اینکه [[خداوند]] آنان را پیش از [[مرگ]] به [[عذاب]] دچار کند”<ref>{{متن حدیث|ما من رجل یکون فی قوم یعمل فیهم بالمعاصی یقدرون علی ان یغیروا علیه فلا یغیروا الا اصابهم الله بعذاب من قبل ان یموتوا}} (ابوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایوب الطبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی بن عبدالحمید السلفی، ج۲، ص۳۳۳).</ref>.
در این باره دسته‌ای از [[روایات]] دلالت دارد که باید برای ریشه‌کنی و نابودی منکر با [[اعمال]] [[قدرت]] [[اقدام]] کرد. [[ترمذی]] در کتاب [[سنن]] از [[طارق بن شهاب]] [[روایت]] کرده است: از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که می‌فرمود: “هرکس منکری را دید باید با [[دست]] آن را [[انکار]] کند و آن‌که نتوانست به زبان، و آن‌که نتوانست در قلبش، و این سست‌ترین [[مراتب ایمان]] است”<ref>{{متن حدیث|مَنْ رَأَى مُنْكَراً فَلْيُنْكِرْهُ بِيَدِهِ وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَ لِذَلِكَ اضعف كَارِهٌ.}} (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۷، ص۸۵).</ref>. این [[روایت]] را [[مسلم]] نیز در صحیح خود به [[سند]] [[ابوسعید خدری]] از [[رسول خدا]] [[روایت]] کرده است. [[ابن جریر طبری]] در [[کتاب]] [[تاریخ]] خود نزدیک به همین مضمون را از [[عبدالرحمن بن ابی‌لیلی]] [[فقیه]] [[نقل]] می‌کند. او در زمره کسانی بود که در حال رفتن به سوی معرکه [[جنگ]] [[حجاج]] با ابن‌اشعث [[مردم]] را بر [[جهاد]] [[تشویق]] می‌کرد. [[عبدالرحمن]] از [[امام علی]]{{ع}} درباره [[دیدار]] ایشان با [[اهل شام]] روایتی با این مضمون [[نقل]] می‌کند که [[نهی از منکر]] با [[شمشیر]]، بالاترین مرتبه این [[فریضه]] به شمار می‌رود؛ زیرا موجب [[هدایت]] و تابش [[نور]] [[یقین]] در [[قلب]] ناهی می‌شود<ref>{{متن حدیث|رَوَى ابْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُّ فِي تَارِيخِهِ: عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى الْفَقِيهِ وَ كَانَ مِمَّنْ خَرَجَ لِقِتَالِ الْحَجَّاجِ مَعَ ابْنِ الْأَشْعَثِ أَنَّهُ قَالَ فِيمَا كَانَ يَحُضُّ بِهِ النَّاسَ عَلَى الْجِهَادِ إِنِّي سَمِعْتُ عَلِيّاً رَفَعَ اللَّهُ دَرَجَتَهُ فِي الصَّالِحِينَ وَ أَثَابَهُ ثَوَابَ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ يَقُولُ يَوْمَ لَقِينَا أَهْلَ الشَّامِ أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً يُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْكَراً يُدْعَى إِلَيْهِ فَأَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ كَلِمَةُ الظَّالِمِينَ هِيَ السُّفْلَى فَذَلِكَ الَّذِي أَصَابَ سَبِيلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِيقِ وَ [نُوِّرَ] نَوَّرَ فِي قَلْبِهِ الْيَقِينُ}} (ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۷، ص۸۹).</ref>. [[حضرت علی]]{{ع}} در معرفی [[کامل‌ترین]] و [[جامع‌ترین]] [[نهی از منکر]] که دربردارنده همه خصلت‌های خیر باشد فرموده است: “بهترین نوع آن ایراد سخن [[حق]] در برابر [[حاکم جائر]] است”<ref>{{متن حدیث|فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِكَ الْمُسْتَكْمِلُ لِخِصَالِ الْخَيْرِ وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ فَذَلِكَ مُتَمَسِّكٌ بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ وَ مُضَيِّعٌ خَصْلَةً وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ- [فَذَاكَ‌] فَذَلِكَ الَّذِي ضَيَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّكَ بِوَاحِدَةٍ... وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ}} (محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۶، ص۱۳۴).</ref>. از [[پیامبر]]{{صل}} نیز در این باره [[نقل]] شده است: “گفتن سخن [[عدل]] نزد [[سلطان ستمگر]]، بزرگ‌ترین [[جهاد]] به شمار می‌رود”<ref>{{متن حدیث|إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ}} (ابو جعفر محمد بن حسن طوسی، التهذیب، ج۶، ص۱۷۷).</ref>. دسته‌ای از [[روایات]]، تارک [[امر به معروف و نهی از منکر]] را مستوجب [[عذاب الهی]] دانسته است. از خالد [[نقل]] شده است: از [[پیامبر]]{{صل}} شنیدیم که فرمود: “هرگاه [[مردم]] [[ظالم]] را ببینند، اما دستانش را نگیرند (مانع [[ستمگری]] او نشوند)، نزدیک باشد که به واسطه او [[خداوند]] همه را [[عقاب]] کند”<ref>{{متن حدیث|إنّ النّاس إذا رأوا الظّالم فلم يأخذوا على يديه أوشك أن يعمّهم اللَّه بعقاب}} (محمد محمدی ری‌شهری، میزان الحکمة، ج۳، ص۲۱۳ و ج۱، ص۲۷۳).</ref>. عمروبن هشیم [[نقل]] می‌کند: از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که فرمود: “هیچ قومی نیست که در میانشان [[نافرمانی]] و [[معصیت خدا]] کنند، و آنان بتوانند [[تغییر]] ندهند، مگر اینکه نزدیک باشد که [[خداوند]] همه را به واسطه او [[عقاب]] کند”<ref>{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَا مِنْ قَوْمٍ يَكُونُ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ رَجُلٌ يَعْمَلُ بِالْمَعَاصِي هُمْ أَعَزُّ مِنْهُ وَ أَمْنَعُ لَا يُعَيِّرُونَ عَلَيْهِ إِلَّا أَصَابَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِقَابٍ}} (ورام بن ابی فراس، مجموعة ورام، ج۲، ص۱۹۸).</ref>. در [[روایت]] دیگری نیز نزدیک به همین مضمون آمده است: “هیچ مردی نیست که میان مردمی باشد که در آن [[نافرمانی]] و [[معصیت خدا]] کنند، و آنان بتوانند [[تغییر]] دهند، اما [[تغییر]] ندهند، مگر اینکه [[خداوند]] آنان را پیش از [[مرگ]] به [[عذاب]] دچار کند”<ref>{{متن حدیث|ما من رجل یکون فی قوم یعمل فیهم بالمعاصی یقدرون علی ان یغیروا علیه فلا یغیروا الا اصابهم الله بعذاب من قبل ان یموتوا}} (ابوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایوب الطبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی بن عبدالحمید السلفی، ج۲، ص۳۳۳).</ref>.
عبدبن حمید از معاذبن جبل [[نقل]] کرده است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: “پس آنجا که [[قرآن]] بچرخد، پیرامونش بچرخید. زود باشید که [[سلطان]] و [[قرآن]] با هم [[مقاتله]] کنند و از هم فاصله بگیرند. به زودی شاهانی بر شما [[سلطنت]] کنند که بر شما حکمی کنند و برای خود حکمی دیگر. اگر از آنان [[فرمان]] برید، شما را [[گمراه]] کنند و اگر [[نافرمانی]] کنید، شما را بکشند”. گفتند: “یا [[رسول‌الله]]! اگر این زمان را [[درک]] کردیم چه کنیم؟” فرمود: همانند [[یاران]] [[عیسی]] باشید که با ارّه‌ها بریده شدند و بر چوب‌ها به دار آویخته. [[مرگ]] در [[اطاعت]] بهتر است از [[زندگی]] در [[معصیت]] خداوند”<ref>{{متن حدیث|قال رسول الله{{صل}}... فحیث ما دار القرآن فدوروا به، یوشک السلطان و القرآن أن یقتتلا و یتفرقا، إنه سیکون علیکم ملوک یحکمون لکم بحکم و لهم بغیره، فإن أطعتموهم أضلوکم، وإن عصیتموهم قتلوکم، قالوا: یا رسول الله فکیف بنا أن أدرکنا ذلک؟ قال: تکونون کأصحاب عیسی، نشروا بالمناشیر، ورفعوا علی الخشب موت فی طاعة خیر من حیاة فی معصیة }} (عبدالرحمن بن أبی‌بکر جلال‌الدین السیوطی، الدر المنثور فی التأویل بالمأثور، ج۳، ص۴۲۵: موقع التفاسیر:.(http://www.altafsir.com</ref>.
عبدبن حمید از معاذبن جبل [[نقل]] کرده است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: “پس آنجا که [[قرآن]] بچرخد، پیرامونش بچرخید. زود باشید که [[سلطان]] و [[قرآن]] با هم [[مقاتله]] کنند و از هم فاصله بگیرند. به زودی شاهانی بر شما [[سلطنت]] کنند که بر شما حکمی کنند و برای خود حکمی دیگر. اگر از آنان [[فرمان]] برید، شما را [[گمراه]] کنند و اگر [[نافرمانی]] کنید، شما را بکشند”. گفتند: “یا [[رسول‌الله]]! اگر این زمان را [[درک]] کردیم چه کنیم؟” فرمود: همانند [[یاران]] [[عیسی]] باشید که با ارّه‌ها بریده شدند و بر چوب‌ها به دار آویخته. [[مرگ]] در [[اطاعت]] بهتر است از [[زندگی]] در [[معصیت]] خداوند”<ref>{{متن حدیث|قال رسول الله{{صل}}... فحیث ما دار القرآن فدوروا به، یوشک السلطان و القرآن أن یقتتلا و یتفرقا، إنه سیکون علیکم ملوک یحکمون لکم بحکم و لهم بغیره، فإن أطعتموهم أضلوکم، وإن عصیتموهم قتلوکم، قالوا: یا رسول الله فکیف بنا أن أدرکنا ذلک؟ قال: تکونون کأصحاب عیسی، نشروا بالمناشیر، ورفعوا علی الخشب موت فی طاعة خیر من حیاة فی معصیة }} (عبدالرحمن بن أبی‌بکر جلال‌الدین السیوطی، الدر المنثور فی التأویل بالمأثور، ج۳، ص۴۲۵: موقع التفاسیر:.(http://www.altafsir.com</ref>.
این دسته از [[روایات]] دلالت دارد که نباید در برابر [[ستمگران]] و گردنکشان خاموش و اطاعت‌پذیر بود. دسته‌ای از [[روایات]] دیگر، آثار ترک [[امر به معروف و نهی از منکر]] را [[تسلط]] [[ظالمان]] و [[اشرار]] بر [[مردم]] دانسته است. [[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: “امربه معروف و [[نهی از منکر]] را ترک نکنید که در نتیجه، [[پروردگار]] امور شما را به اشرارتان بسپارد. آن‌گاه لب به [[دعا]] می‌گشایید، ولی دعایتان [[مستجاب]] نمی‌گردد”<ref>{{متن حدیث|لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلِّيَ اللَّهُ أُمُورَكُمْ شِرَارَكُمْ ثُمَ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ دُعَاؤُكُمْ}} (علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۴۳۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۴۸).</ref>. [[روایت]] دیگری نزدیک به همین مضمون از [[امام رضا]]{{ع}} [[نقل]] شده است: “امر به معروف و [[نهی از منکر]] کنید، وگرنه اشرارتان، شما را به کار خواهند کشید [و بر شما [[حاکم]] خواهند شد]. آن‌گاه خوبان شما [برای [[رهایی از ظلم]] و [[جور]] [[اشرار]]] [[دعا]] می‌کنند، ولی دعایشان [[مستجاب]] نمی‌شود”<ref>{{متن حدیث|لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيُسْتَعْمَلَنَ عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ فَيَدْعُو خِيَارُكُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ}} (امام حسن عسکری{{ع}}، تفسیر امام عسکری{{ع}}، ص۴۸۰؛ ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، مشکاة الأنوار، ص۵۰).</ref>.
این دسته از [[روایات]] دلالت دارد که نباید در برابر [[ستمگران]] و گردنکشان خاموش و اطاعت‌پذیر بود. دسته‌ای از [[روایات]] دیگر، آثار ترک [[امر به معروف و نهی از منکر]] را [[تسلط]] [[ظالمان]] و [[اشرار]] بر [[مردم]] دانسته است. [[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: “امربه معروف و [[نهی از منکر]] را ترک نکنید که در نتیجه، [[پروردگار]] امور شما را به اشرارتان بسپارد. آن‌گاه لب به [[دعا]] می‌گشایید، ولی دعایتان [[مستجاب]] نمی‌گردد”<ref>{{متن حدیث|لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلِّيَ اللَّهُ أُمُورَكُمْ شِرَارَكُمْ ثُمَ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ دُعَاؤُكُمْ}} (علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۴۳۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۴۸).</ref>. [[روایت]] دیگری نزدیک به همین مضمون از [[امام رضا]]{{ع}} [[نقل]] شده است: “امر به معروف و [[نهی از منکر]] کنید، وگرنه اشرارتان، شما را به کار خواهند کشید [و بر شما [[حاکم]] خواهند شد]. آن‌گاه خوبان شما [برای [[رهایی از ظلم]] و [[جور]] [[اشرار]]] [[دعا]] می‌کنند، ولی دعایشان [[مستجاب]] نمی‌شود”<ref>{{متن حدیث|لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيُسْتَعْمَلَنَ عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ فَيَدْعُو خِيَارُكُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ}} (امام حسن عسکری{{ع}}، تفسیر امام عسکری{{ع}}، ص۴۸۰؛ ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، مشکاة الأنوار، ص۵۰).</ref>.
خط ۹۷: خط ۹۷:
==[[روایات]] مروّج [[انزوای سیاسی]] و [[اطاعت‌پذیری از سلطان جائر]]==
==[[روایات]] مروّج [[انزوای سیاسی]] و [[اطاعت‌پذیری از سلطان جائر]]==
گفتمان [[شیعه]]، چنان‌که در منابع و [[متون دینی]] آمده است و [[سیره]] [[پیشوایان دینی]] نیز آن را [[تأیید]] می‌کند، گفتمان [[مبارزه]] با [[حاکم جائر]] و [[نافرمانی]] [[مدنی]] از اوست. با این حال، پاره‌ای [[روایات]] در ظاهر برخلاف مدعای ماست که در اینجا به نقد و بررسی هر یک می‌پردازیم<ref>این دسته از روایات را مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه و مرحوم حاجی نوری در کتاب جهاد باب “حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم” گردآوری کرده‌اند. برای مطالعه بیشتر در این باره، ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، ج۱۵، ص۵۲.</ref>.
گفتمان [[شیعه]]، چنان‌که در منابع و [[متون دینی]] آمده است و [[سیره]] [[پیشوایان دینی]] نیز آن را [[تأیید]] می‌کند، گفتمان [[مبارزه]] با [[حاکم جائر]] و [[نافرمانی]] [[مدنی]] از اوست. با این حال، پاره‌ای [[روایات]] در ظاهر برخلاف مدعای ماست که در اینجا به نقد و بررسی هر یک می‌پردازیم<ref>این دسته از روایات را مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه و مرحوم حاجی نوری در کتاب جهاد باب “حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم” گردآوری کرده‌اند. برای مطالعه بیشتر در این باره، ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، ج۱۵، ص۵۲.</ref>.
دسته‌ای از این [[روایات]] [[مسلمانان]] را به [[بردباری]] و [[سکوت]] در برابر [[حاکمان جائر]] [[دعوت]] می‌کند و هرگونه [[مبارزه]] و [[قیام]] را [[پیش از ظهور حضرت مهدی]]{{ع}} مذموم می‌داند: “هر پرچمی که پیش از [[قیام قائم]] برافراشته شود، صاحب آن [[طاغوت]] است”<ref>{{متن حدیث|وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ الزُّهْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ بْنِ عِيسَى الْحُسَيْنِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ الْجُهَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ{{ع}} أَنَّهُ قَالَ: كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ رَايَةِ الْقَائِمِ{{ع}} صَاحِبُهَا طَاغُوتٌ}} در برخی نسخ... ففی النار او صاحبها طاغوت وارد شده است (محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۱۴).</ref>. دسته دیگری از [[روایات]] بر این نکته تأکید دارند که هر [[قیام]] و مبارزه‌ای پیش از [[قیام حضرت حجت]]{{ع}} محکوم به [[شکست]] خواهد بود، و از این جهت، این دسته از [[روایات]] [[مانع]] [[رشد]] و حرکت انقلابی و مبارزاتی می‌شود؛ برای مثال، [[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: “هرکس از ما [[اهل بیت]] پیش از [[قیام حضرت مهدی]]{{ع}} برای دفع [[ظلم]] یا احقاق [[حق]] [[دعوت]] کند، به [[بلا]] و [[مصیبت]] دچار می‌شود و [[قیام]] او موجب رنجش ما و شیعیانمان خواهد شد”<ref>{{متن حدیث|قَالَ: ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: مَا خَرَجَ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ إِلَى قِيَامِ قَائِمِنَا أَحَدٌ لِيَدْفَعَ ظُلْماً أَوْ يَنْعَشَ حَقّاً إلَّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِيَّةُ، وَ كَانَ قِيَامُهُ زِيَادَةً فِي مَكْرُوهِنَا وَ شِيعَتِنَا}} (امام سجاد{{ع}}، الصحیفة السجادیة، ص۱۰).</ref>. یا در [[روایت]] دیگری، [[قیام]] هر قائمی را به جوجه‌ای [[تشبیه]] کرده است که هنگام پرواز به [[زمین]] بیفتد و [[کودکان]] با او [[بازی]] کنند<ref>{{متن حدیث|وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيٍّ رَفَعَهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}} قَالَ: وَ اللَّهِ لَا يَخْرُجُ أَحَدٌ مِنَّا قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ- إِلَّا كَانَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ فَرْخٍ طَارَ مِنْ وَكْرِهِ قَبْلَ أَنْ يَسْتَوِيَ جَنَاحَاهُ فَأَخَذَهُ الصِّبْيَانُ فَعَبِثُوا بِهِ}} (ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسلئل الشیعه، ج۱۵، ص۵۱).</ref>. بنابر دسته دیگری از [[روایات شیعیان]] باید در [[خانه]] بنشینند و [[منتظر]] وقوع [[نشانه‌های ظهور]] باشند، و اگر کسی از [[اهل بیت]] پیش از وقوع این [[نشانه‌ها]] [[ظهور]] کرد، نباید با او همراه شد. چنانچه فردی پیش از آن [[ظهور]] کرد، نباید او را [[یاری]] داد، بلکه باید تا موعد مقرر [[سکوت]] [[اختیار]] کرد<ref>{{متن حدیث|وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَقُولُ خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ الصَّيْحَةُ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ- وَ الْيَمَانِيُّ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ خَرَجَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ قَبْلَ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ أَ نَخْرُجُ مَعَهُ قَالَ لَا الْحَدِيثَ}} (ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۵۲).</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} [[سدیر]] را پیش از [[خروج سفیانی]] به [[صبر]] و [[بردباری]] در [[منزل]] خود توصیه می‌کنند و پس از آن، وی را به [[تعجیل]] [[فرمان]] می‌دهد<ref>{{متن حدیث|وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَا سَدِيرُ الْزَمْ بَيْتَكَ وَ كُنْ حِلْساً مِنْ أَحْلَاسِهِ وَ اسْكُنْ مَا سَكَنَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ فَإِذَا بَلَغَكَ أَنَّ السُّفْيَانِيَّ قَدْ خَرَجَ فَارْحَلْ إِلَيْنَا وَ لَوْ عَلَى رِجْلِكَ}} (ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۵۱).</ref>.
دسته‌ای از این [[روایات]] [[مسلمانان]] را به [[بردباری]] و [[سکوت]] در برابر [[حاکمان جائر]] [[دعوت]] می‌کند و هرگونه [[مبارزه]] و [[قیام]] را [[پیش از ظهور حضرت مهدی]]{{ع}} مذموم می‌داند: “هر پرچمی که پیش از [[قیام قائم]] برافراشته شود، صاحب آن [[طاغوت]] است”<ref>{{متن حدیث|وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ الزُّهْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ بْنِ عِيسَى الْحُسَيْنِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ الْجُهَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ{{ع}} أَنَّهُ قَالَ: كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ رَايَةِ الْقَائِمِ{{ع}} صَاحِبُهَا طَاغُوتٌ}} در برخی نسخ... ففی النار او صاحبها طاغوت وارد شده است (محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۱۴).</ref>. دسته دیگری از [[روایات]] بر این نکته تأکید دارند که هر [[قیام]] و مبارزه‌ای پیش از [[قیام حضرت حجت]]{{ع}} محکوم به [[شکست]] خواهد بود، و از این جهت، این دسته از [[روایات]] مانع [[رشد]] و حرکت انقلابی و مبارزاتی می‌شود؛ برای مثال، [[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: “هرکس از ما [[اهل بیت]] پیش از [[قیام حضرت مهدی]]{{ع}} برای دفع [[ظلم]] یا احقاق [[حق]] [[دعوت]] کند، به [[بلا]] و [[مصیبت]] دچار می‌شود و [[قیام]] او موجب رنجش ما و شیعیانمان خواهد شد”<ref>{{متن حدیث|قَالَ: ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: مَا خَرَجَ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ إِلَى قِيَامِ قَائِمِنَا أَحَدٌ لِيَدْفَعَ ظُلْماً أَوْ يَنْعَشَ حَقّاً إلَّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِيَّةُ، وَ كَانَ قِيَامُهُ زِيَادَةً فِي مَكْرُوهِنَا وَ شِيعَتِنَا}} (امام سجاد{{ع}}، الصحیفة السجادیة، ص۱۰).</ref>. یا در [[روایت]] دیگری، [[قیام]] هر قائمی را به جوجه‌ای [[تشبیه]] کرده است که هنگام پرواز به [[زمین]] بیفتد و [[کودکان]] با او [[بازی]] کنند<ref>{{متن حدیث|وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيٍّ رَفَعَهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}} قَالَ: وَ اللَّهِ لَا يَخْرُجُ أَحَدٌ مِنَّا قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ- إِلَّا كَانَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ فَرْخٍ طَارَ مِنْ وَكْرِهِ قَبْلَ أَنْ يَسْتَوِيَ جَنَاحَاهُ فَأَخَذَهُ الصِّبْيَانُ فَعَبِثُوا بِهِ}} (ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسلئل الشیعه، ج۱۵، ص۵۱).</ref>. بنابر دسته دیگری از [[روایات شیعیان]] باید در [[خانه]] بنشینند و [[منتظر]] وقوع [[نشانه‌های ظهور]] باشند، و اگر کسی از [[اهل بیت]] پیش از وقوع این [[نشانه‌ها]] [[ظهور]] کرد، نباید با او همراه شد. چنانچه فردی پیش از آن [[ظهور]] کرد، نباید او را [[یاری]] داد، بلکه باید تا موعد مقرر [[سکوت]] [[اختیار]] کرد<ref>{{متن حدیث|وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَقُولُ خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ الصَّيْحَةُ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ- وَ الْيَمَانِيُّ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ خَرَجَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ قَبْلَ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ أَ نَخْرُجُ مَعَهُ قَالَ لَا الْحَدِيثَ}} (ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۵۲).</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} [[سدیر]] را پیش از [[خروج سفیانی]] به [[صبر]] و [[بردباری]] در [[منزل]] خود توصیه می‌کنند و پس از آن، وی را به [[تعجیل]] [[فرمان]] می‌دهد<ref>{{متن حدیث|وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَا سَدِيرُ الْزَمْ بَيْتَكَ وَ كُنْ حِلْساً مِنْ أَحْلَاسِهِ وَ اسْكُنْ مَا سَكَنَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ فَإِذَا بَلَغَكَ أَنَّ السُّفْيَانِيَّ قَدْ خَرَجَ فَارْحَلْ إِلَيْنَا وَ لَوْ عَلَى رِجْلِكَ}} (ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۵۱).</ref>.
برخی [[روایات]] نیز افراد را به [[بردباری]] و [[انتظار]] تا فرارسیدن موعد اضمحلال [[حکومت]] توصیه کرده‌اند و تلاش برای از بین بردن این نوع [[حکومت‌ها]] را پیش از آنکه زمان آنها فرارسد، بی‌فایده دانسته‌اند. گویا این دسته از [[روایات]] برای [[حکومت‌ها]] موعد و زمانی خاص مقرر کرده است که کوشش برای براندازی آنها، پیش از فرارسیدن موعد بی‌فایده خواهد بود<ref>[[محمد علی میرعلی|میرعلی، محمد علی]]، [[اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت (کتاب)|اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت]]، ص ۱۳۰.</ref>.
برخی [[روایات]] نیز افراد را به [[بردباری]] و [[انتظار]] تا فرارسیدن موعد اضمحلال [[حکومت]] توصیه کرده‌اند و تلاش برای از بین بردن این نوع [[حکومت‌ها]] را پیش از آنکه زمان آنها فرارسد، بی‌فایده دانسته‌اند. گویا این دسته از [[روایات]] برای [[حکومت‌ها]] موعد و زمانی خاص مقرر کرده است که کوشش برای براندازی آنها، پیش از فرارسیدن موعد بی‌فایده خواهد بود<ref>[[محمد علی میرعلی|میرعلی، محمد علی]]، [[اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت (کتاب)|اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت]]، ص ۱۳۰.</ref>.


۲۲۷٬۸۰۷

ویرایش