|
|
| خط ۱۶: |
خط ۱۶: |
| ===انسان از نظر برخی از مکاتب فلسفی غرب=== | | ===انسان از نظر برخی از مکاتب فلسفی غرب=== |
| به [[عقیده]] برخی از فیلسوفان غرب، انسان مجموعهای است از [[جسم]] و [[جان]]؛ جسم انسان مانند همه اجسام دیگر از جماد و نبات و حیوان، یک ماشین است و بس، ولی [[روح انسان]] جوهری است صددرصد مغایر با [[بدن]]<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۸۱۹.</ref>. برخی دیگر تفاوت او را در جان داشتن میدانند؛ یعنی معتقدند جاندار و ذیحیات منحصر به انسان است؛ حیوانات دیگر نه [[احساس]] دارند و نه میل و نه درد و نه [[لذّت]]؛ ماشینهایی بیجانند شبیه جاندار؛ تنها موجود جاندار انسان است؛ پس تعریف [[حقیقی]] او آن است که موجودی است جاندار<ref>نظریه معروف دکارت.</ref><ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۲۵.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۵۶-۱۵۹.</ref> | | به [[عقیده]] برخی از فیلسوفان غرب، انسان مجموعهای است از [[جسم]] و [[جان]]؛ جسم انسان مانند همه اجسام دیگر از جماد و نبات و حیوان، یک ماشین است و بس، ولی [[روح انسان]] جوهری است صددرصد مغایر با [[بدن]]<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۸۱۹.</ref>. برخی دیگر تفاوت او را در جان داشتن میدانند؛ یعنی معتقدند جاندار و ذیحیات منحصر به انسان است؛ حیوانات دیگر نه [[احساس]] دارند و نه میل و نه درد و نه [[لذّت]]؛ ماشینهایی بیجانند شبیه جاندار؛ تنها موجود جاندار انسان است؛ پس تعریف [[حقیقی]] او آن است که موجودی است جاندار<ref>نظریه معروف دکارت.</ref><ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۲۵.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۵۶-۱۵۹.</ref> |
|
| |
| ==انسان [[اسلام]]==
| |
| انسانِ اسلام تنها یک حیوان مستقیمالقامه که ناخنی پهن دارد و با دوپا [[راه]] میرود و سخن میگوید نیست؛ این موجود از نظر [[قرآن]] ژرفتر و مرموزتر از این است که بتوان آن را با این چند کلمه تعریف کرد. قرآن، انسان را مدحها و ستایشها کرده و هم مذمتها و نکوهشها نموده است. عالیترین مدحها و بزرگترین مذمتهای قرآن درباره انسان است؛ او را از [[آسمان]] و [[زمین]] و از [[فرشته]] [[برتر]] و در همان حال از دیو و چهارپایان [[پستتر]] شمرده است. از نظر قرآن، انسان موجودی است که [[توانایی]] دارد [[جهان]] را مسخّر خویش سازد و [[فرشتگان]] را به [[خدمت]] خویش بگمارد و هم میتواند به [[اسفل]] سافلین [[سقوط]] کند. این خود انسان است که باید درباره خود [[تصمیم]] بگیرد و [[سرنوشت]] نهایی خویش را [[تعیین]] نماید<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۲۶۷.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۵۶-۱۵۹.</ref>
| |
|
| |
| ==انسان ایدئولوژیک==
| |
| یعنی یک موجود عقیدهای است، تا آنجا که میگوید: {{عربی|إن الحیاه عقیده و جهاد}} اصلاً [[زندگی]] [[انسانی]] این است که انسان عقیدهای داشته باشد و در راهش [[جهاد]] کند؛ و این را که انسان در خدمت عقیدهاش نباشد و فقط در خدمت منافعش باشد، دون [[شأن]] [[انسانیت]] تلقی میکنند<ref>اسلام و مقتضیات زمان، جلد دوم، ص۱۰۴.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۵۶-۱۵۹.</ref>
| |
|
| |
| ==انسان بیطبقه==
| |
| در دو سه قرن اخیر یک [[سلسله]] مکتبهای دیگر پیدا شده است که اینها بیشتر به جنبههای [[اجتماعی]] [[گرایش]] پیدا کردهاند، نه به جنبههای فردی. یکی [[انسان کامل]] را انسان بیطبقه میداند؛ [[معتقد]] است که اگر انسانی در طبقهای باشد (مخصوصاً در طبقههای عالیتر) همیشه یک [[انسان]] معیوب است و بلکه در [[جامعه طبقاتی]]، هیچوقت انسان درست و سالم وجود ندارد<ref>انسان کامل، ص۱۳۹.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۵۶-۱۵۹.</ref>
| |
|
| |
| ==انسان [[حقیقی]]==
| |
| انسان حقیقی [[خلیفةالله]] است، مسجود [[ملائکه]] است، همه چیز برای اوست و بالأخره دارنده همه [[کمالات انسانی]] است، انسان به علاوه [[ایمان]] است نه انسان منهای ایمان. انسانِ منهای ایمان، [[کاستی]] گرفته و ناقص است. چنین [[انسانی]] حریص است، [[خونریز]] است، [[بخیل]] و ممسک است، [[کافر]] است، از حیوان [[پستتر]] است<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۲۷۳.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۵۶-۱۵۹.</ref>
| |
|
| |
| ==انسان [[فطری]]==
| |
| یک انسان فطری یعنی هرکسی [[بالفطره]]، انسان متولّد میشود همراه یک [[سلسله]] ارزشهای عالی و متعالی بالقوّه. وقتی انسان متولد میشود، بالقوّه [[اخلاقی]] است، بالقوّه متدیّن است، بالقوّه حقیقتجوست، بالقوّه [[زیبایی]] [[دوست]] است، بالقوّه [[آزاد]] است؛ تمام [[ارزشها]] را بالقوّه در خودش دارد، مثل درختی است که باید به او آب، [[نور]] و لوازم دیگر رساند، تا [[رشد]] کند و اینها در او به وجود آید. این انسانِ فطری است<ref>شناخت، ص۲۴۱.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۵۶-۱۵۹.</ref>
| |
|
| |
|
| |
|
| == جستارهای وابسته == | | == جستارهای وابسته == |