جز
جایگزینی متن - 'پنهان' به 'پنهان'
(←مقدمه) |
جز (جایگزینی متن - 'پنهان' به 'پنهان') |
||
| خط ۳۴: | خط ۳۴: | ||
به [[نقل]] [[زهری]] و واقدی پس از [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ}}<ref>«و اگر از گروهی بیم خیانتی (در پیمان) داری به گونه برابر (پیمانشان را) به سوی آنها بیفکن که خداوند خیانتکاران را دوست نمیدارد» سوره انفال، آیه ۵۸.</ref> [[پیامبر]] برای [[نبرد]] با ایشان [[لشکر]] کشید<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۷۷ - ۱۸۰،تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۸ ـ ۴۹.</ref> پیامبر در نیمه شوّال سال دوم (سه ماه پس از [[تغییر قبله]] و اندکی پس از [[پیروزی]] [[بدر]]) قلعههای ایشان را محاصره کرد. بنیقینقاع پس از ۱۵ [[روز]] محاصره و بدون هیچ شرطی [[تسلیم]] شدند. در مدت محاصره، هیچ اقدام نظامی ([[تیراندازی]] و...) از سوی بنیقینقاع صورت نگرفت و به نظر میرسد ایشان خیلی زود از حمایت همپیمان خود عبداللّه بن ابیّ [[ناامید]] شدند. پیامبر یکی از [[انصار]] را [[مأمور]] بستن دستان مردان بنیقینقاع کرد. عبدالل هبن ابیّ شتابان خود را به پیامبر رسانید و دست خود را از پهلو وارد [[زره پیامبر]] کرد و مجدّانه از وی خواست از آنها درگذرد. پیامبر که آثار [[خشم]] در چهرهاش نمایان شده بود، برخلاف میل خود از [[مجازات]] ایشان [[چشم]] پوشید و به ایشان سه روز مهلت داد تا آنجا را ترک کنند؛ آنگاه بنیقینقاع در پی تسویه حسابهای [[مالی]] برآمدند و برای حرکت آماده شدند. عبدالله بن ابیّ که [[احساس]] کرد میتواند با درخواست خود [[حکم]] [[تبعید]] آنها را نیز [[لغو]] کند، به سمت [[خانه پیامبر]] رفت؛ امّا در مقابل خود یکی دیگر از [[خزرجیان]] همپیمان با [[قینقاع]] را یافت که [[پیمان]] خود را با بنیقینقاع به نفع [[پیامبر]] لغو کرده و مانع ورود او شد. [[اصرار]] ابنابیّ به درگیری و به زخمی شدنش منتهی شد و آنگاه بود که بنیقینقاع با [[درک]] [[موقعیت]]، [[عزم]] خود را برای حرکت جزم کردند.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۷۶ ـ ۱۸۰؛ الدرر، ج ۱، ص ۱۴۱؛ الطبقات، ج ۲، ص ۲۱؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۹.</ref> برای عبدالله بن ابیّ حضور بنیقینقاع در یثرب اهمیت حیاتی داشت، از این رو نگران وضعیت [[خزرج]] پس از تبعید بنیقینقاع بود. آماری که از جنگجویان بنیقینقاع گزارش شده هم حکایت از توان قابل ملاحظه ایشان دارد؛ برخی منابع آنان را ۷۰۰ [[جنگجو]] دانستهاند که ۴۰۰ تنشان زرهپوش بودند.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۷۷.</ref> به [[روایت]] [[زهری]] از [[ابن زبیر]] [[یهودیان]] بنیقینقاع از شجاعترین یهودیان به شمار میآمدند.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۱۷۸.</ref> این امر موجب شد عبدالله بن ابیّ که نتوانسته بود در [[نبرد]] از ایشان [[حمایت]] کند کوتاهی خود را با [[حفظ]] [[مال]] و جانشان جبران کند، به [[امید]] آنکه روزی دوباره بتواند آنها را به موطنشان باز گرداند و موقعیتخود را بهبود بخشد. شاید بتوان گفت موافقت پیامبر با درخواست عبدالله بن ابیّ هم حکایت از آن دارد که اوضاع و شرایط به گونهای نبوده است که به پیامبر اجازه [[مقاومت]] بدهد. | به [[نقل]] [[زهری]] و واقدی پس از [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ}}<ref>«و اگر از گروهی بیم خیانتی (در پیمان) داری به گونه برابر (پیمانشان را) به سوی آنها بیفکن که خداوند خیانتکاران را دوست نمیدارد» سوره انفال، آیه ۵۸.</ref> [[پیامبر]] برای [[نبرد]] با ایشان [[لشکر]] کشید<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۷۷ - ۱۸۰،تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۸ ـ ۴۹.</ref> پیامبر در نیمه شوّال سال دوم (سه ماه پس از [[تغییر قبله]] و اندکی پس از [[پیروزی]] [[بدر]]) قلعههای ایشان را محاصره کرد. بنیقینقاع پس از ۱۵ [[روز]] محاصره و بدون هیچ شرطی [[تسلیم]] شدند. در مدت محاصره، هیچ اقدام نظامی ([[تیراندازی]] و...) از سوی بنیقینقاع صورت نگرفت و به نظر میرسد ایشان خیلی زود از حمایت همپیمان خود عبداللّه بن ابیّ [[ناامید]] شدند. پیامبر یکی از [[انصار]] را [[مأمور]] بستن دستان مردان بنیقینقاع کرد. عبدالل هبن ابیّ شتابان خود را به پیامبر رسانید و دست خود را از پهلو وارد [[زره پیامبر]] کرد و مجدّانه از وی خواست از آنها درگذرد. پیامبر که آثار [[خشم]] در چهرهاش نمایان شده بود، برخلاف میل خود از [[مجازات]] ایشان [[چشم]] پوشید و به ایشان سه روز مهلت داد تا آنجا را ترک کنند؛ آنگاه بنیقینقاع در پی تسویه حسابهای [[مالی]] برآمدند و برای حرکت آماده شدند. عبدالله بن ابیّ که [[احساس]] کرد میتواند با درخواست خود [[حکم]] [[تبعید]] آنها را نیز [[لغو]] کند، به سمت [[خانه پیامبر]] رفت؛ امّا در مقابل خود یکی دیگر از [[خزرجیان]] همپیمان با [[قینقاع]] را یافت که [[پیمان]] خود را با بنیقینقاع به نفع [[پیامبر]] لغو کرده و مانع ورود او شد. [[اصرار]] ابنابیّ به درگیری و به زخمی شدنش منتهی شد و آنگاه بود که بنیقینقاع با [[درک]] [[موقعیت]]، [[عزم]] خود را برای حرکت جزم کردند.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۷۶ ـ ۱۸۰؛ الدرر، ج ۱، ص ۱۴۱؛ الطبقات، ج ۲، ص ۲۱؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۹.</ref> برای عبدالله بن ابیّ حضور بنیقینقاع در یثرب اهمیت حیاتی داشت، از این رو نگران وضعیت [[خزرج]] پس از تبعید بنیقینقاع بود. آماری که از جنگجویان بنیقینقاع گزارش شده هم حکایت از توان قابل ملاحظه ایشان دارد؛ برخی منابع آنان را ۷۰۰ [[جنگجو]] دانستهاند که ۴۰۰ تنشان زرهپوش بودند.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۷۷.</ref> به [[روایت]] [[زهری]] از [[ابن زبیر]] [[یهودیان]] بنیقینقاع از شجاعترین یهودیان به شمار میآمدند.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۱۷۸.</ref> این امر موجب شد عبدالله بن ابیّ که نتوانسته بود در [[نبرد]] از ایشان [[حمایت]] کند کوتاهی خود را با [[حفظ]] [[مال]] و جانشان جبران کند، به [[امید]] آنکه روزی دوباره بتواند آنها را به موطنشان باز گرداند و موقعیتخود را بهبود بخشد. شاید بتوان گفت موافقت پیامبر با درخواست عبدالله بن ابیّ هم حکایت از آن دارد که اوضاع و شرایط به گونهای نبوده است که به پیامبر اجازه [[مقاومت]] بدهد. | ||
برخی [[روایات تفسیری]] در ذیل برخی [[آیات]] از نقش عبدالله بن ابیّ در نبرد بنیقینقاع سخن گفتهاند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِي أَنفُسِهِمْ نَادِمِينَ }}<ref>«ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بیگمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمیکند آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست میشکنند؛ میگویند بیم داریم که بلایی به ما رسد ؛ بسا خداوند پیروزی یا امری (دیگر، پیش) آورد تا آنان از آنچه در دل مینهفتند پشیمان گردند» سوره مائده، آیه ۵۱-۵۲.</ref> در این [[آیات]] [[خداوند]] از [[مؤمنان]] میخواهد [[یهودیان]] و [[مسیحیان]] را [[دوستان]] خود نشمارند و گرنه در شمار آنها شناخته خواهند شد. [[بیماردلان]] (عبدالله بن ابیّ) در [[گرایش]] به آنها ([[بنی قینقاع]]) شتاب دارند و میگویند که ما نگران روزهای سختیم. چه بسا خداوند ظفری بیاورد، آنگاه به سبب آنچه در [[دل]] | برخی [[روایات تفسیری]] در ذیل برخی [[آیات]] از نقش عبدالله بن ابیّ در نبرد بنیقینقاع سخن گفتهاند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِي أَنفُسِهِمْ نَادِمِينَ }}<ref>«ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بیگمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمیکند آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست میشکنند؛ میگویند بیم داریم که بلایی به ما رسد ؛ بسا خداوند پیروزی یا امری (دیگر، پیش) آورد تا آنان از آنچه در دل مینهفتند پشیمان گردند» سوره مائده، آیه ۵۱-۵۲.</ref> در این [[آیات]] [[خداوند]] از [[مؤمنان]] میخواهد [[یهودیان]] و [[مسیحیان]] را [[دوستان]] خود نشمارند و گرنه در شمار آنها شناخته خواهند شد. [[بیماردلان]] (عبدالله بن ابیّ) در [[گرایش]] به آنها ([[بنی قینقاع]]) شتاب دارند و میگویند که ما نگران روزهای سختیم. چه بسا خداوند ظفری بیاورد، آنگاه به سبب آنچه در [[دل]] پنهان میکردند پشیمان خواهند شد.<ref> السیرة النبویه، ج ۲، ص ۵۶۲.</ref> عموم [[مفسران]] [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ}}<ref>«به کافران بگو: از پا در خواهید آمد و در دوزخ گردتان میآورند و این بستر، بد است» سوره آل عمران، آیه ۱۲.</ref> را نیز [[پیشگویی]] [[قرآن]] از [[شکست]] ایشان دانسته و در اینباره از [[قبایل]] سهگانه [[یهود]] یثرب نام بردهاند <ref> التفسیر الکبیر، ج ۷، ص ۲۰۰.</ref>. با توجه به اینکه خداوند در آغاز این [[سوره]]، از [[نزول]] [[تورات]] [[سخن]] گفته، مفسران خطاب آیات بعدی را عمدتاً متوجه یهودیان دانسته و این آیه را بر یهودیان شکست خورده [[تطبیق]] کردهاند؛ امّا تطبیق کافران بر یهود و همچنین تطبیق شکست بر شکست یهودیان از [[پیامبر]] در [[زندگی دنیوی]] چندان صریح نیست. ضمن آنکه واژه کافران در آیه، بر بتپرستان بیش از یهودیان قابل تطبیق است، در نتیجه به نظر میرسد مفسران سدههای نخست وعیدهای خداوند به بتپرستان [[عرب]] را به یهودیان نسبت دادهاند تا ذهنیت منفی آیات را از بتپرستان عرب و از جمله [[قریش]] بازگردانند. | ||
درباره [[غنایم]] بنیقینقاع جزئیات فراوانی گزارش نشده است. از برآیند گزارشها برمیآید که پیامبر از داراییهای منقولشان تنها تجهیزات رزمی ایشان را به [[غنیمت]] گرفته باشد و از میان آن افزون بر کنار نهادن [[خمس]] غنایم، چند [[شمشیر]]، [[زره]]، نیزه و کمان برای خود برداشته است.<ref> الطبقات، ج ۱، ص ۴۸۶ ـ ۴۸۹؛ ترکة النبی{{صل}}، ج ۱، ص ۱۰۲.</ref>.<ref>[[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[بنی قَیْنُقاع (مقاله)|مقاله «بنی قَیْنُقاع»]]، [[ دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶.</ref>. | درباره [[غنایم]] بنیقینقاع جزئیات فراوانی گزارش نشده است. از برآیند گزارشها برمیآید که پیامبر از داراییهای منقولشان تنها تجهیزات رزمی ایشان را به [[غنیمت]] گرفته باشد و از میان آن افزون بر کنار نهادن [[خمس]] غنایم، چند [[شمشیر]]، [[زره]]، نیزه و کمان برای خود برداشته است.<ref> الطبقات، ج ۱، ص ۴۸۶ ـ ۴۸۹؛ ترکة النبی{{صل}}، ج ۱، ص ۱۰۲.</ref>.<ref>[[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[بنی قَیْنُقاع (مقاله)|مقاله «بنی قَیْنُقاع»]]، [[ دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶.</ref>. | ||