خلافت ابوبکر: تفاوت میان نسخه‌ها

۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۹ ژانویهٔ ۲۰۲۱
خط ۲۴: خط ۲۴:
* [[بیعت]] و [[اجماعی]] پذیرفتنی و قابل اعتناست که اساس آن با مشاوره، [[فکر]] و [[تأمل]] [[نخبگان]] [[جامعه]] در ابعاد و زوایای مختلف موضوع [[اجتماع]] شکل گیرد، اما [[اجماع]] و بیعتی که به صورت گیرد، اعتبار چنین امری نیز از منظر [[عقل]] و عقلا مورد سؤال و [[جرح]] است. اما اجماع و بیعت مورد ادعای [[اهل سنت]] درباره [[خلیفه اول]] طبق گزارش‌های مورخان با [[رحلت پیامبر]]{{صل}}، [[انصار]] در محلی به نام سقیفه جمع شده و برای خود خلیفه‌ای را ا نتخاب می‌کردند که این خبر به اطلاع [[عمر]] رسید و او هم بالفور [[ابوبکر]] را در جریان امر قرار داد و شتابان خودشان را برای مقابله با [[تصمیم]] انصار به سقیفه رساندند که طبق [[نقل]] [[تاریخ]] از [[مهاجران]] تنها دو نفر فوق "ابوبکر و عمر" باضافه [[ابوعبیده بن جراح]] حضور داشتند. در چنین مکان و [[زمان]] و جوی آنان تصمیم گرفتند که ابوبکر بر [[مسند]] [[خلافت]] [[تکیه]] کند. سؤال این است که آیا چنین تصمیم و امری بدون [[مشورت]] با نخبگان جامعه آن [[روز]] مانند [[علی]]{{ع}}، [[سلمان]]، [[ابوذر]]، [[مقداد]]، [[ابن‌ عباس]] و [[زبیر]] تصمیم عاقلانه‌ای بود؟ آیا می‌توان بر آن اسم اجماع و بیعت کل را [[انتخاب]] کرد؟ اینکه بعداً [[مردم]] با خلیفه اول بیعت کردند، بحث دیگری است، اما سؤال در منطقی و [[مشروع]] بودن تصمیم و اصل [[شورا]] و نشست سقیفه است که بدون حضور نخبگان جامعه و مخصوصاً [[حضرت علی]]{{ع}} که یک طرف مهم بلکه محور قضیه بود، انجام گرفت.  
* [[بیعت]] و [[اجماعی]] پذیرفتنی و قابل اعتناست که اساس آن با مشاوره، [[فکر]] و [[تأمل]] [[نخبگان]] [[جامعه]] در ابعاد و زوایای مختلف موضوع [[اجتماع]] شکل گیرد، اما [[اجماع]] و بیعتی که به صورت گیرد، اعتبار چنین امری نیز از منظر [[عقل]] و عقلا مورد سؤال و [[جرح]] است. اما اجماع و بیعت مورد ادعای [[اهل سنت]] درباره [[خلیفه اول]] طبق گزارش‌های مورخان با [[رحلت پیامبر]]{{صل}}، [[انصار]] در محلی به نام سقیفه جمع شده و برای خود خلیفه‌ای را ا نتخاب می‌کردند که این خبر به اطلاع [[عمر]] رسید و او هم بالفور [[ابوبکر]] را در جریان امر قرار داد و شتابان خودشان را برای مقابله با [[تصمیم]] انصار به سقیفه رساندند که طبق [[نقل]] [[تاریخ]] از [[مهاجران]] تنها دو نفر فوق "ابوبکر و عمر" باضافه [[ابوعبیده بن جراح]] حضور داشتند. در چنین مکان و [[زمان]] و جوی آنان تصمیم گرفتند که ابوبکر بر [[مسند]] [[خلافت]] [[تکیه]] کند. سؤال این است که آیا چنین تصمیم و امری بدون [[مشورت]] با نخبگان جامعه آن [[روز]] مانند [[علی]]{{ع}}، [[سلمان]]، [[ابوذر]]، [[مقداد]]، [[ابن‌ عباس]] و [[زبیر]] تصمیم عاقلانه‌ای بود؟ آیا می‌توان بر آن اسم اجماع و بیعت کل را [[انتخاب]] کرد؟ اینکه بعداً [[مردم]] با خلیفه اول بیعت کردند، بحث دیگری است، اما سؤال در منطقی و [[مشروع]] بودن تصمیم و اصل [[شورا]] و نشست سقیفه است که بدون حضور نخبگان جامعه و مخصوصاً [[حضرت علی]]{{ع}} که یک طرف مهم بلکه محور قضیه بود، انجام گرفت.  


====اعتراض حضرت علی به سقیفه]]====
====[[اعتراض حضرت علی به سقیفه]]====
* [[مقام]] و [[جایگاه]] ویژه از جمله [[عدالت]] [[حضرت]] نزد اهل سنت و [[عصمت]] حضرت نزد [[شیعه]] [[ثابت]] است - وی در چند جا [[مشروعیت سقیفه]] را زیر سؤال [[برده]] است، از جمله خطاب به ابوبکر فرمود: چگونه با [[تمسک]] به شورا [[خلیفه]] شدی در حالی که اصل مشورت‌دهندگان در آن [[غایب]] بودند:{{عربی|"وَ إِنْ كُنْتَ بِالشُّورَى مَلَكْتَ أُمُورَهُمْ فَكَيْفَ بِهَذَا وَ الْمُشِيرُونَ غُيَّبٌ‏‏"}} <ref>«و اگر به وسيلۀ مشورت زمام امور را به دست گرفتى، اين چگونه شورايى است كه افراد طرف مشورت غايب بودند» شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج۱، ص ۱۳۲؛ السقیفه و فدک، ص۷۰.</ref>. [[حضرت]] در جای دیگر با اشاره به [[استدلال]] [[ابوبکر]] به [[لزوم]] [[انتخاب خلیفه]] از میان [[قریش]] و و [[اقوام پیامبر]]{{صل}} - که در واقع [[بسترسازی]] برای [[حکومت]] خود بود - فرمود:{{عربی|"احْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ وَ أَضَاعُوا الثَّمَرَة‏‏"}<ref>«به درخت [نبوت] [[احتجاج]] كردند، و ميوه آن را ضايع نمودند» نهج‌البلاغه، [[خطبه]] ۶۸، نامه ۲۸؛ شرح نهج-البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج۲، ص ۲۵ و ج ۱۷، ص ۱۶۴.</ref>. حضرت علی{{ع}} با تذکار این نکته که [[بیعت]] با وی [[فلته]] و شتاب‌زده انجام نگرفته، به صورت مفهومی و کنایه بیعت [[خلیفه اول]] را شتاب‌زده می‌خواند:{{عربی|"  لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ فَلْتَةً‏‏"}} <ref>«بيعت شما با من حادثه ناگهانى نبود» نهج‌البلاغه، نامه ۱۳۶. </ref>. وقتی حضرت را با [[اکراه]] نزد ابوبکر جهت بیعت بردند، حضرت ضمن پاسخ منفی استدلال می‌کند که: "من به حکومت از همگی شما [[شایسته]] و مستحق هستم، من با شما بیعت نمی‌کنم و این شما هستید که با من باید بیعت کنید. شماها [ابوبکر و [[عمر]] در [[سقیفه]]] در [[تخریب]] موضع [[انصار]] ذ حکومت را به این بهانه و استدلال که به پیامبر از جهت قومی نزدیک هستید، قبضه کردید، آنان نیز حکومت را به شما [[تسلیم]] کردند. من نیز در اینجا به مثل [[منطق]] شما بر اصنار احتجاج می‌کنم، اگر از [[خدا]] [[خوف]] دارید در [[حق]] ما [[انصاف]] را مراعات کنید و اعتراف کنید که [[حکومت حق]] ماست چنان‌که انصار اعتراف کردند و‌گرنه به [[ظلم]] و [[ستم‌گری]] برمی‌گردید در حالی‌که به آن امر آگاهید"<ref>{{عربی|" أَنَا أَحَقُ‏ بِهَذَا الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ لَا أُبَايِعُكُمْ‏ وَ أَنْتُمْ‏ أَوْلَى‏ بِالْبَيْعَةِ لِي‏ أَخَذْتُمْ هَذَا الْأَمْرَ مِنَ الْأَنْصَارِ وَ احْتَجَجْتُمْ عَلَيْهِمْ بِالْقَرَابَةِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَعْطَوْكُمُ الْمَقَادَةَ وَ سَلَّمُوا إِلَيْكُمُ الْإِمَارَةَ وَ أَنَا أَحْتَجُّ عَلَيْكُمْ بِمِثْلِ مَا احْتَجَجْتُمْ بِهِ عَلَى الْأَنْصَارِ فَأَنْصِفُونَا إِنْ كُنْتُمْ تَخَافُونَ اللَّهَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ اعْرِفُوا لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِثْلَ مَا عَرَفَتِ الْأَنْصَارُ لَكُمْ وَ إِلَّا فَبُوءُوا بِالظُّلْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون‏‏‏"}}؛ السقیفه و فدک، ص ۶۰؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص ۱۱؛ الأمامة السیاسة، ج۱، ص ۲۸.</ref>. [[عمر]] در این هنگام [[حضرت]] را [[تهدید]] می‌کند که تو توقیف خوایه شد تا اینکه [[بیعت]] کنی <ref>«فقال عمر: انک لست متروکا حتی تبایع». (السقیفه و فدک، ص ۶۰).</ref>. حضرت در جواب وی فرمود: "از پستان [[خلافت]] بدوش که نصف آن بر توست و آن را امروز محکم گیر تا اینکه فردا به تو پس داده خواهد شد"<ref>{{عربی|" احْلِبْ يَا عُمَرُ حَلْباً لَكَ‏ شَطْرُهُ‏ اشْدُدْ لَهُ‏ الْيَوْمَ‏ أَمْرَهُ‏ لِيَرُدَّ عَلَيْكَ‏ غَدا‏‏‏"}}؛ السقیفه و فدک،، ص ۶۱؛ الأمامة السیاسة، ج۱، ص ۲۹.</ref>. حضرت در ادامه [[مهاجران]] را [[نصیحت]] می‌کند که مبادا [[حکومت]] را از اهلش خارج کنند. <ref>«یا معشر المهاجرین الله الله لاتخرجوا سلطان محمد عن داره و بیته الی بیوتکم و دورکم و لاتدفعوا اهله عن مقامه فی الناس و حقه. فوالله یا معشر المهاجرین لنحن أحق بهذالأمر منکم». (السقیفه و فدک، ص ۶۱).</ref> حضرت در اینجا تأکید می‌کند چنین امری به منزله [[تبعیت از هوای نفس]] و دوری از [[حق]] خواهد بود: {{عربی|" فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى فَتَزْدَادُوا مِنَ الْحَقِّ بُعْداً‏‏‏"}} <ref>«از هوى و هوس پيروى مكنيد كه در اين صورت بيش از پيش از حقيقت دور گشته»؛ السقیفه و فدک، ص ۶۱.</ref>. این [[منطق]] حضرت که [[حاکمان]] معاصر خود را به برگشت به [[ظلم]] و دوری از [[صراط]] حق [[وصف]] می‌کند، [[دلیل]] بر [[غصب حق]] مسلم خویش و ارتکاب [[خلاف شرع]] است وگرنه این [[استدلال]] حضرت معنا نخواهد داشت، اگر حضرت به صرف [[اولویت]] و نه [[نصب]] استدلال می‌کند و دیگران نیز [[شایسته]] و نه شایسته‌تر هستند دوری از حق و [[گرفتاری]] به ظلم چه معنایی خواهد داشت؟  
* [[مقام]] و [[جایگاه]] ویژه از جمله [[عدالت]] [[حضرت]] نزد اهل سنت و [[عصمت]] حضرت نزد [[شیعه]] [[ثابت]] است - وی در چند جا [[مشروعیت سقیفه]] را زیر سؤال [[برده]] است، از جمله خطاب به ابوبکر فرمود: چگونه با [[تمسک]] به شورا [[خلیفه]] شدی در حالی که اصل مشورت‌دهندگان در آن [[غایب]] بودند:{{عربی|"وَ إِنْ كُنْتَ بِالشُّورَى مَلَكْتَ أُمُورَهُمْ فَكَيْفَ بِهَذَا وَ الْمُشِيرُونَ غُيَّبٌ‏‏"}} <ref>«و اگر به وسيلۀ مشورت زمام امور را به دست گرفتى، اين چگونه شورايى است كه افراد طرف مشورت غايب بودند» شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج۱، ص ۱۳۲؛ السقیفه و فدک، ص۷۰.</ref>. [[حضرت]] در جای دیگر با اشاره به [[استدلال]] [[ابوبکر]] به [[لزوم]] [[انتخاب خلیفه]] از میان [[قریش]] و و [[اقوام پیامبر]]{{صل}} - که در واقع [[بسترسازی]] برای [[حکومت]] خود بود - فرمود:{{عربی|"احْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ وَ أَضَاعُوا الثَّمَرَة‏‏"}<ref>«به درخت [نبوت] [[احتجاج]] كردند، و ميوه آن را ضايع نمودند» نهج‌البلاغه، [[خطبه]] ۶۸، نامه ۲۸؛ شرح نهج-البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج۲، ص ۲۵ و ج ۱۷، ص ۱۶۴.</ref>. حضرت علی{{ع}} با تذکار این نکته که [[بیعت]] با وی [[فلته]] و شتاب‌زده انجام نگرفته، به صورت مفهومی و کنایه بیعت [[خلیفه اول]] را شتاب‌زده می‌خواند:{{عربی|"  لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ فَلْتَةً‏‏"}} <ref>«بيعت شما با من حادثه ناگهانى نبود» نهج‌البلاغه، نامه ۱۳۶. </ref>. وقتی حضرت را با [[اکراه]] نزد ابوبکر جهت بیعت بردند، حضرت ضمن پاسخ منفی استدلال می‌کند که: "من به حکومت از همگی شما [[شایسته]] و مستحق هستم، من با شما بیعت نمی‌کنم و این شما هستید که با من باید بیعت کنید. شماها [ابوبکر و [[عمر]] در [[سقیفه]]] در [[تخریب]] موضع [[انصار]] ذ حکومت را به این بهانه و استدلال که به پیامبر از جهت قومی نزدیک هستید، قبضه کردید، آنان نیز حکومت را به شما [[تسلیم]] کردند. من نیز در اینجا به مثل [[منطق]] شما بر اصنار احتجاج می‌کنم، اگر از [[خدا]] [[خوف]] دارید در [[حق]] ما [[انصاف]] را مراعات کنید و اعتراف کنید که [[حکومت حق]] ماست چنان‌که انصار اعتراف کردند و‌گرنه به [[ظلم]] و [[ستم‌گری]] برمی‌گردید در حالی‌که به آن امر آگاهید"<ref>{{عربی|" أَنَا أَحَقُ‏ بِهَذَا الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ لَا أُبَايِعُكُمْ‏ وَ أَنْتُمْ‏ أَوْلَى‏ بِالْبَيْعَةِ لِي‏ أَخَذْتُمْ هَذَا الْأَمْرَ مِنَ الْأَنْصَارِ وَ احْتَجَجْتُمْ عَلَيْهِمْ بِالْقَرَابَةِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَعْطَوْكُمُ الْمَقَادَةَ وَ سَلَّمُوا إِلَيْكُمُ الْإِمَارَةَ وَ أَنَا أَحْتَجُّ عَلَيْكُمْ بِمِثْلِ مَا احْتَجَجْتُمْ بِهِ عَلَى الْأَنْصَارِ فَأَنْصِفُونَا إِنْ كُنْتُمْ تَخَافُونَ اللَّهَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ اعْرِفُوا لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِثْلَ مَا عَرَفَتِ الْأَنْصَارُ لَكُمْ وَ إِلَّا فَبُوءُوا بِالظُّلْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون‏‏‏"}}؛ السقیفه و فدک، ص ۶۰؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص ۱۱؛ الأمامة السیاسة، ج۱، ص ۲۸.</ref>. [[عمر]] در این هنگام [[حضرت]] را [[تهدید]] می‌کند که تو توقیف خوایه شد تا اینکه [[بیعت]] کنی <ref>«فقال عمر: انک لست متروکا حتی تبایع». (السقیفه و فدک، ص ۶۰).</ref>. حضرت در جواب وی فرمود: "از پستان [[خلافت]] بدوش که نصف آن بر توست و آن را امروز محکم گیر تا اینکه فردا به تو پس داده خواهد شد"<ref>{{عربی|" احْلِبْ يَا عُمَرُ حَلْباً لَكَ‏ شَطْرُهُ‏ اشْدُدْ لَهُ‏ الْيَوْمَ‏ أَمْرَهُ‏ لِيَرُدَّ عَلَيْكَ‏ غَدا‏‏‏"}}؛ السقیفه و فدک،، ص ۶۱؛ الأمامة السیاسة، ج۱، ص ۲۹.</ref>. حضرت در ادامه [[مهاجران]] را [[نصیحت]] می‌کند که مبادا [[حکومت]] را از اهلش خارج کنند. <ref>«یا معشر المهاجرین الله الله لاتخرجوا سلطان محمد عن داره و بیته الی بیوتکم و دورکم و لاتدفعوا اهله عن مقامه فی الناس و حقه. فوالله یا معشر المهاجرین لنحن أحق بهذالأمر منکم». (السقیفه و فدک، ص ۶۱).</ref> حضرت در اینجا تأکید می‌کند چنین امری به منزله [[تبعیت از هوای نفس]] و دوری از [[حق]] خواهد بود: {{عربی|" فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى فَتَزْدَادُوا مِنَ الْحَقِّ بُعْداً‏‏‏"}} <ref>«از هوى و هوس پيروى مكنيد كه در اين صورت بيش از پيش از حقيقت دور گشته»؛ السقیفه و فدک، ص ۶۱.</ref>. این [[منطق]] حضرت که [[حاکمان]] معاصر خود را به برگشت به [[ظلم]] و دوری از [[صراط]] حق [[وصف]] می‌کند، [[دلیل]] بر [[غصب حق]] مسلم خویش و ارتکاب [[خلاف شرع]] است وگرنه این [[استدلال]] حضرت معنا نخواهد داشت، اگر حضرت به صرف [[اولویت]] و نه [[نصب]] استدلال می‌کند و دیگران نیز [[شایسته]] و نه شایسته‌تر هستند دوری از حق و [[گرفتاری]] به ظلم چه معنایی خواهد داشت؟


====اعتراف [[خلیفه اول]] و دوم به [[شتاب‌زدگی سقیفه]]====
====اعتراف [[خلیفه اول]] و دوم به [[شتاب‌زدگی سقیفه]]====
۲۲۴٬۸۴۴

ویرایش