←معنای اصطلاحی
جز (جایگزینی متن - 'اصطلاح شناسی' به 'معنای اصطلاحی') |
|||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
سیره در اصطلاح [[دینی]] به معانی طریقه، روش و سیره به کار رفته است. چنانکه [[علامه طباطبایی]] در [[تفسیر المیزان]] از سیره، با عنوان نوع خاص [[رفتار]] و عملکرد [[انسان]] تعبیر میکند<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۱۷۸.</ref>. | سیره در اصطلاح [[دینی]] به معانی طریقه، روش و سیره به کار رفته است. چنانکه [[علامه طباطبایی]] در [[تفسیر المیزان]] از سیره، با عنوان نوع خاص [[رفتار]] و عملکرد [[انسان]] تعبیر میکند<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۱۷۸.</ref>. | ||
کاربرد سیره در [[تاریخ اسلام]] و برای شرححال بزرگان [[دین]] همچون [[انبیا]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} فراوان است. از سدههای نخستین تاریخ اسلام به بعد محققان [[اسلامی]] در خلال جمعآوری [[احادیث]] بزرگان به ویژه [[رسول خدا]]{{صل}} به [[ثبت]] سیره آن [[حضرت]] در مجموعههایی با عنوان [[مسند]]، [[سنن]] و غیر آن پرداختهاند و جنبههای مختلف زندگانی ایشان را مورد بررسی دقیق و موشکافانه خود قرار دادهاند<ref>برای مطالعه بیشتر در این خصوص ر.ک: فصل اول کتاب سیره سیاسی معصومان{{عم}} در عصر حاکمیت، اثر نگارنده.</ref>.<ref>[[محمد ملکزاده|ملکزاده، محمد]]، [[سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور]] ص ۲۷.</ref>. | کاربرد سیره در [[تاریخ اسلام]] و برای شرححال بزرگان [[دین]] همچون [[انبیا]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} فراوان است. از سدههای نخستین تاریخ اسلام به بعد محققان [[اسلامی]] در خلال جمعآوری [[احادیث]] بزرگان به ویژه [[رسول خدا]]{{صل}} به [[ثبت]] سیره آن [[حضرت]] در مجموعههایی با عنوان [[مسند]]، [[سنن]] و غیر آن پرداختهاند و جنبههای مختلف زندگانی ایشان را مورد بررسی دقیق و موشکافانه خود قرار دادهاند<ref>برای مطالعه بیشتر در این خصوص ر.ک: فصل اول کتاب سیره سیاسی معصومان{{عم}} در عصر حاکمیت، اثر نگارنده.</ref>.<ref>[[محمد ملکزاده|ملکزاده، محمد]]، [[سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور]] ص ۲۷.</ref>. | ||
==سیره در فرهنگ مطهر== | |||
«[[سیره]]» در [[زبان عربی]] از ماده «سِیْر» است! «[[سیر]]» یعنی حرکت، رفتن، [[راه رفتن]]. «سیره» یعنی نوع راه رفتن. سیره بر وزن فِعْلَة است و فَعِلْة در زبان عربی دلالت میکند بر نوع. مثلاً جَلْسَة یعنی نشستن، و این نکته دقیقی است. سیر یعنی رفتن، [[رفتار]]، ولی سیره یعنی نوع و سبک رفتار. آنچه مهم است شناختن سبک رفتار [[پیغمبر]] است. آنها که سیره نوشتهاند رفتار پیغمبر را نوشتهاند. این کتابهایی که ما به نام سیره داریم سیر است نه سیره. مثلاً سیره هلبیّه سیر است نه سیره؛ اسمش سیره هست ولی واقعش سیر است. رفتار پیغمبر نوشته شده است نه سبک پیغمبر در رفتار، نه اسلوب رفتار پیغمبر، نه متد پیغمبر. | |||
لغت «سیره» را شاید از [[قرن اول]] و دوم [[هجری]] [[مسلمین]] به کار بردند. گو اینکه در عمل، مورّخین ما از عهده خوب بر نیآمدند ولی لغت بسیار عالیی [[انتخاب]] کردند. شاید قدیمیترین سیرهها را «[[ابن اسحاق]]» نوشته که بعد از او «ابن [[هشام]]» آن را به صورت یک کتاب در آورده است. و میگویند ابن اسحاق [[شیعه]] بوده و در حدود نیمه [[قرن دوم هجری]] میزیسته است<ref>سیری در سیره نبوی، ص۴۷ و ۶۲.</ref>. سیره عبارت است از سبک و اسلوب و متود خاصّی که افراد صاحب اسلوب و سبک و [[منطق]] در سیر خودشان به کار میبرند. همه [[مردم]] سیر دارند ولی همه مردم سیره ندارند، سیره یعنی منطق عملی غیر از منطق نظری است. و میشود [[انسان]] علیرغم شرایط [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] و موقعیتهای طبقاتی مختلف دارای یک منطق [[ثابت]] باشد. یعنی تز [[اسلام]] این است و تربیتشدگان [[واقعی]] اسلام هم نشان دادند که [[بشر]] میتواند چنین باشد<ref>سیری در سیره نبوی، ص۶۲-۸۰.</ref>. روش [[اجرا]] و روش حرکت دادن مردم بر اساس کتاب و [[سنّت]] را «سیره» میگویند. سیره در زبان عربی، به اصطلاح علمای [[ادب]] بر وزن فِعْلَة است. در زبان عربی، یک فَعْلَة داریم و یک فِعْلَة در «ألفیه ابن [[مالک]]» آمده است: {{عربی|و فعلة لمرة کجلسة و فعله لهیئة کجلسة}} | |||
[[عرب]] اگر چیزی را بر وزن فَعله گفت، یعنی عملی را یک بار انجام دادن، و اگر بر وزن فِعله گفت، یعنی عملی را به گونهای خاص انجام دادن، یعنی در لفظ فِعله، گونه خاص خوابیده است. کلمه [[سیره]] از مادّه سِیر است است.. [[سیر]] یعنی حرکت ولی سیره یعنی حرکت به گونه خاص، حرکت به روش خاص<ref>حماسه حسینی، ج۲، ص۲۴۶.</ref>. سیره یعنی روش<ref>حماسه حسینی، ج۲، ص۲۴۴.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۴۸۲.</ref> | |||
==ساحتهای سیره معصوم == | ==ساحتهای سیره معصوم == | ||