پرش به محتوا

مثل در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'موقعیت' به 'موقعیت'
جز (جایگزینی متن - 'پنهان' به 'پنهان')
جز (جایگزینی متن - 'موقعیت' به 'موقعیت')
خط ۹: خط ۹:
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
==مقدمه==
==مقدمه==
یکی از روش‌های [[پیامبر]] برای بیان حقایق و [[فهم]] [[معارف]] بلند، استفاده از مثل و ضرب امثال است. این مثل‌ها استفاده از زبان مخاطبان و مناسب با فاهمه و [[ادبیات]] گفتاری [[مردم]] عصر و بلکه مناسب با هر [[پیامبری]] بوده و در آن نکات [[تربیتی]] و هدایتی مناسب با مخاطب آن عصر و عصرهای دیگر نهفته است. [[پیامبر گرامی]] در محیط [[مکه]] گرفتار [[شرک]] [[مشرکان]]، و [[نیایش]] آنان در برابر سنگ و فلز و چوب و [[عداوت]] [[زشت]] بود. از این جهت [[وحی الهی]] باید در مثل‌های هدایت‌گرانه خود، درصدد معالجۀ این [[بیماری‌ها]] باشد و مثل‌هایی مطرح کند که ناظر به [[تحقیر]] [[خدایان دروغین]] و [[عقاید]] [[باطل]] و رفتارهای ناشایست باشد تا از این طریق [[مشرکان]] را به [[زشتی]] [[پندار]] و [[کردار]] خود متوجه می‌سازد. اما در مثل‌های [[مدنی]]، [[بیماری]] خاص آن محیط مورد تعرض قرار گرفته و گاهی [[نادانی]] [[اهل کتاب]] و [[یهودیان]] و یا نزاع‌های مادی [[قبایل]] را نشانه می‌گیرد. در [[قرآن]] افزون بر کلماتی مانند کاف [[تشبیه]] و مانندش، گاه تعبیر به “مَثَل” شده و این معنا گاهی از سوی [[خداوند]] است و گاهی از سوی [[پیامبران پیشین]]، چون ابن [[مریم]] ([[عیسی]]) و گاه در بیان [[تربیتی]] [[قرآن]] خطاب به [[پیامبر]] آمده است، اما تردیدی نیست که استفاده از مثل در [[ادبیات]] [[دینی]] و [[کتاب‌های مقدس]]، اگر رایج است، به این [[دلیل]] است که مناسب با فاهمه [[مردم]] و با استفاده زبان [[قوم]] هر [[پیامبری]] است و از این‌رو، در فضای مناسب هر ملتی و زمانی آورده شده است و در [[قرآن]] این نکته به صراحت ذکر شده: {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ}}<ref>«و بی‌گمان ما برای مردم در این قرآن از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم امّا بیشتر مردم جز سر ناسپاسی ندارند» سوره اسراء، آیه ۸۹.</ref>، {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ}}<ref>«و بی‌گمان در این قرآن برای مردم از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم و آدمی از هر چیزی پرخاشگرتر است» سوره کهف، آیه ۵۴.</ref> به هر حال در این مدخل تنها آن دسته‌ای از مثل‌ها مطرح می‌شود که با کلمه مثل (زدن مثل) آمده است. از سوی دیگر کیفیت هر مثلی در زبان و [[ادبیات]] [[پیامبر]] [[شناخت]] [[موقعیت]] و سطح فاهمه و [[اهداف تربیتی]] آن [[پیامبر]] را نشان می‌دهد.
یکی از روش‌های [[پیامبر]] برای بیان حقایق و [[فهم]] [[معارف]] بلند، استفاده از مثل و ضرب امثال است. این مثل‌ها استفاده از زبان مخاطبان و مناسب با فاهمه و [[ادبیات]] گفتاری [[مردم]] عصر و بلکه مناسب با هر [[پیامبری]] بوده و در آن نکات [[تربیتی]] و هدایتی مناسب با مخاطب آن عصر و عصرهای دیگر نهفته است. [[پیامبر گرامی]] در محیط [[مکه]] گرفتار [[شرک]] [[مشرکان]]، و [[نیایش]] آنان در برابر سنگ و فلز و چوب و [[عداوت]] [[زشت]] بود. از این جهت [[وحی الهی]] باید در مثل‌های هدایت‌گرانه خود، درصدد معالجۀ این [[بیماری‌ها]] باشد و مثل‌هایی مطرح کند که ناظر به [[تحقیر]] [[خدایان دروغین]] و [[عقاید]] [[باطل]] و رفتارهای ناشایست باشد تا از این طریق [[مشرکان]] را به [[زشتی]] [[پندار]] و [[کردار]] خود متوجه می‌سازد. اما در مثل‌های [[مدنی]]، [[بیماری]] خاص آن محیط مورد تعرض قرار گرفته و گاهی [[نادانی]] [[اهل کتاب]] و [[یهودیان]] و یا نزاع‌های مادی [[قبایل]] را نشانه می‌گیرد. در [[قرآن]] افزون بر کلماتی مانند کاف [[تشبیه]] و مانندش، گاه تعبیر به “مَثَل” شده و این معنا گاهی از سوی [[خداوند]] است و گاهی از سوی [[پیامبران پیشین]]، چون ابن [[مریم]] ([[عیسی]]) و گاه در بیان [[تربیتی]] [[قرآن]] خطاب به [[پیامبر]] آمده است، اما تردیدی نیست که استفاده از مثل در [[ادبیات]] [[دینی]] و [[کتاب‌های مقدس]]، اگر رایج است، به این [[دلیل]] است که مناسب با فاهمه [[مردم]] و با استفاده زبان [[قوم]] هر [[پیامبری]] است و از این‌رو، در فضای مناسب هر ملتی و زمانی آورده شده است و در [[قرآن]] این نکته به صراحت ذکر شده: {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ}}<ref>«و بی‌گمان ما برای مردم در این قرآن از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم امّا بیشتر مردم جز سر ناسپاسی ندارند» سوره اسراء، آیه ۸۹.</ref>، {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ}}<ref>«و بی‌گمان در این قرآن برای مردم از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم و آدمی از هر چیزی پرخاشگرتر است» سوره کهف، آیه ۵۴.</ref> به هر حال در این مدخل تنها آن دسته‌ای از مثل‌ها مطرح می‌شود که با کلمه مثل (زدن مثل) آمده است. از سوی دیگر کیفیت هر مثلی در زبان و [[ادبیات]] [[پیامبر]] [[شناخت]] موقعیت و سطح فاهمه و [[اهداف تربیتی]] آن [[پیامبر]] را نشان می‌دهد.
#{{متن قرآن|وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ}}<ref>«و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ می‌کند که جز فراخواندن و آوایی نمی‌شنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این رو خرد نمی‌ورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱.</ref>. '''نکته''': {{متن قرآن|وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ...}} این [[آیه]] [[تمثیل]] کوتاه و سریعی برای نمایاندن حد دریافت آن آدم‌نمایان و [[پیروان]] گام‌های [[شیطان]] و گذشتگان [[نادان]] است. اگر {{متن قرآن|الَّذِي يَنْعِقُ}} اشاره به چوپان و کنایه از دریافت بانگ [[رهبران]] و [[پیمبران]] باشد، [[تمثیل]] از [[کافران]] [[چشم]] و گوش بسته، در مجموع این مثل است - نه [[تشبیه]] [[فرد]] به [[فرد]] و جمع به جمع: مثل آنان در تأثیر و دریافت نداء و [[دعوت]] [[پیمبران]] و [[رهبران]] - چون چوپانی است که همی بانگ “هی هی” زند به گوسفندی که جز [[خواندن]] و راندن و بانگی نمی‌شنود - از بانگ [[پیمبران]] و یا نداء [[قرآن]] جز نعیقی در نمی‌یابد - سوق به آب و علف نه محتوا و مقاصد [[برتر]]. مگر گوسفند از هی هی چوپان بیش از این می‌فهمد و نیات و مقاصد چوپان را در می‌یابد که می‌خواهد از گرگش برهاند یا به سوی مذبحش می‌راند؟ ظاهر این است که [[تمثیل]] مجموع [[کافران]] از تابع و متبوع {{متن قرآن|الَّذِينَ كَفَرُوا}} به مجموع چوپان و گوسفندان یا غرابان - {{متن قرآن|الَّذِي يَنْعِقُ}}- است: آن [[کافران]] متبوع و تابع در تفاهم و گفتگوی میان خود چون غراب‌های سیاهند که به همنوع یا جفت خود بانگ می‌دهند، و جز [[دعاء]] و ندایی در میان خود ندارند و نمی‌شنوند، گوش و چشم و زبانشان بسته شده: {{متن قرآن|صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ}} چون نیروهای چشم و گوش و زبان [[انسانی]] خود را به کار نبرده گرفتار [[جمود]] و [[مسخ]] شده‌اند استعداد [[عقلی]] آنها هم از حرکت باز مانده است: {{متن قرآن|فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ}}<ref>پرتوی از قرآن، ج۲، ص۴۲.</ref>؛
#{{متن قرآن|وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ}}<ref>«و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ می‌کند که جز فراخواندن و آوایی نمی‌شنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این رو خرد نمی‌ورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱.</ref>. '''نکته''': {{متن قرآن|وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ...}} این [[آیه]] [[تمثیل]] کوتاه و سریعی برای نمایاندن حد دریافت آن آدم‌نمایان و [[پیروان]] گام‌های [[شیطان]] و گذشتگان [[نادان]] است. اگر {{متن قرآن|الَّذِي يَنْعِقُ}} اشاره به چوپان و کنایه از دریافت بانگ [[رهبران]] و [[پیمبران]] باشد، [[تمثیل]] از [[کافران]] [[چشم]] و گوش بسته، در مجموع این مثل است - نه [[تشبیه]] [[فرد]] به [[فرد]] و جمع به جمع: مثل آنان در تأثیر و دریافت نداء و [[دعوت]] [[پیمبران]] و [[رهبران]] - چون چوپانی است که همی بانگ “هی هی” زند به گوسفندی که جز [[خواندن]] و راندن و بانگی نمی‌شنود - از بانگ [[پیمبران]] و یا نداء [[قرآن]] جز نعیقی در نمی‌یابد - سوق به آب و علف نه محتوا و مقاصد [[برتر]]. مگر گوسفند از هی هی چوپان بیش از این می‌فهمد و نیات و مقاصد چوپان را در می‌یابد که می‌خواهد از گرگش برهاند یا به سوی مذبحش می‌راند؟ ظاهر این است که [[تمثیل]] مجموع [[کافران]] از تابع و متبوع {{متن قرآن|الَّذِينَ كَفَرُوا}} به مجموع چوپان و گوسفندان یا غرابان - {{متن قرآن|الَّذِي يَنْعِقُ}}- است: آن [[کافران]] متبوع و تابع در تفاهم و گفتگوی میان خود چون غراب‌های سیاهند که به همنوع یا جفت خود بانگ می‌دهند، و جز [[دعاء]] و ندایی در میان خود ندارند و نمی‌شنوند، گوش و چشم و زبانشان بسته شده: {{متن قرآن|صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ}} چون نیروهای چشم و گوش و زبان [[انسانی]] خود را به کار نبرده گرفتار [[جمود]] و [[مسخ]] شده‌اند استعداد [[عقلی]] آنها هم از حرکت باز مانده است: {{متن قرآن|فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ}}<ref>پرتوی از قرآن، ج۲، ص۴۲.</ref>؛
#{{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ}}<ref>«آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی می‌گفتند: یاری خداوند کی در می‌رسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref>. '''نکته''': {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ...}} در این جمله آن‌چه را که [[آیات]] سابق بر آن دلالت می‌کرد تثبیت می‌کند، و آن این بود که [[دین]] یک نوع [[هدایت]] خدایی است، برای [[مردم]] هدایتی است به سوی سعادتشان در [[دنیا]] و [[آخرت]]، و نعمتی است که [[خداوند]] [[بشر]] را به آن اختصاص داده. پس بر [[انسان‌ها]] [[واجب]] است در برابر آن [[تسلیم]] شوند، و با وجود آن دیگر گام‌های [[شیطان]] را [[پیروی]] نکنند، و در این [[هدایت]] [[اختلاف]] نیندازند، و دوا را به صورت دردی جدید در نیاورند، و به‌وسیله [[پیروی]] هوا و به [[طمع]] زخرف [[دنیا]] [[نعمت]] [[خدای سبحان]] را با [[کفر]] و [[عذاب]] معاوضه ننمایند که اگر چنین کنند غضبی از [[ناحیه]] پروردگارشان به ایشان می‌رسد، همان‌طوری که به [[بنی‌اسرائیل]] رسید، چون آنها هم [[نعمت]] [[پروردگار]] را بعد از آن‌که در اختیارشان قرار گرفت [[تغییر]] دادند آری [[خدا]] با [[بنی اسرائیل]] [[عداوت]] خاصی نداشت، این [[سنت]] دائمی [[خدا]] است که [[فتنه‌ها]] پیش آورد، و احدی از [[مردم]] به [[سعادت]] [[دین]] و [[قرب]] [[رب]] العالمین نمی‌رسد مگر با [[ثبات]] و [[تسلیم]]<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۳۶.</ref>.
#{{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ}}<ref>«آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی می‌گفتند: یاری خداوند کی در می‌رسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref>. '''نکته''': {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ...}} در این جمله آن‌چه را که [[آیات]] سابق بر آن دلالت می‌کرد تثبیت می‌کند، و آن این بود که [[دین]] یک نوع [[هدایت]] خدایی است، برای [[مردم]] هدایتی است به سوی سعادتشان در [[دنیا]] و [[آخرت]]، و نعمتی است که [[خداوند]] [[بشر]] را به آن اختصاص داده. پس بر [[انسان‌ها]] [[واجب]] است در برابر آن [[تسلیم]] شوند، و با وجود آن دیگر گام‌های [[شیطان]] را [[پیروی]] نکنند، و در این [[هدایت]] [[اختلاف]] نیندازند، و دوا را به صورت دردی جدید در نیاورند، و به‌وسیله [[پیروی]] هوا و به [[طمع]] زخرف [[دنیا]] [[نعمت]] [[خدای سبحان]] را با [[کفر]] و [[عذاب]] معاوضه ننمایند که اگر چنین کنند غضبی از [[ناحیه]] پروردگارشان به ایشان می‌رسد، همان‌طوری که به [[بنی‌اسرائیل]] رسید، چون آنها هم [[نعمت]] [[پروردگار]] را بعد از آن‌که در اختیارشان قرار گرفت [[تغییر]] دادند آری [[خدا]] با [[بنی اسرائیل]] [[عداوت]] خاصی نداشت، این [[سنت]] دائمی [[خدا]] است که [[فتنه‌ها]] پیش آورد، و احدی از [[مردم]] به [[سعادت]] [[دین]] و [[قرب]] [[رب]] العالمین نمی‌رسد مگر با [[ثبات]] و [[تسلیم]]<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۳۶.</ref>.
۲۲۴٬۹۰۲

ویرایش