وجوب: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱٬۲۱۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۳: خط ۳۳:
#واجب‌الوجود بالذات مجانس، مشابه، مماثل، مساوی، مطابق، مناسب، محل و وجود [[ذهنی]] ندارد، برخلاف واجب‌الوجود بالغیر؛
#واجب‌الوجود بالذات مجانس، مشابه، مماثل، مساوی، مطابق، مناسب، محل و وجود [[ذهنی]] ندارد، برخلاف واجب‌الوجود بالغیر؛
#واجب‌الوجود بالذات با [[علم حصولی]] قابل [[درک]] نیست، برخلاف واجب‌الوجود بالغیر<ref>کرجی، اصطلاحات فلسفی، اصطلاح "واجب‌الوجود بالذات" و "واجب‌الوجود بالغیر".</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۱۸۷-۱۸۸.</ref>.
#واجب‌الوجود بالذات با [[علم حصولی]] قابل [[درک]] نیست، برخلاف واجب‌الوجود بالغیر<ref>کرجی، اصطلاحات فلسفی، اصطلاح "واجب‌الوجود بالذات" و "واجب‌الوجود بالغیر".</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۱۸۷-۱۸۸.</ref>.
==وجوب در فرهنگ مطهر==
وجوب، یعنی گاهی یک‌چیز از طرف آمر و مقنّن حتم و ایجاب می‌شود<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۴۰۴.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۸۳۰.</ref>
===وجوب بالذات===
از نظر [[فیلسوف]] مقصود از وجوب بالذات اینست که ما نسبت موجودیّت را وقتی به شیء بدهیم این “موجودیّت” برای او [[ضرورت]] دارد. یعنی موجودیّت برای او یک امر ممکن نیست. یعنی چنین نیست که این شیء در ذات خودش ابایی نداشته باشد از اینکه موجود باشد یا موجود نباشد، بلکه این شیء ذاتی است که فرض این ذات از فرض موجود بودن انفکاک‌پذیر نیست. یعنی اگر ما ذاتی در عالم داشته باشیم که فرض این ذات عین فرض موجودبودن این ذات است و فرض معدوم‌بودن برای این ذات فرض یک امر محال است می‌گوییم که وجوب وجود برای شیء ذاتی است. این معنای وجوب ذاتی است<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۶۳.</ref>. به عبارت دیگر “وجوب بالذات” معنایش این است که این محمول برای این موضوع ضرورت دارد و این ضرورت ناشی از ذاتِ موضوع است. یعنی موضوع از آن جهت که ذاتِ موضوع است اقتضا دارد این محمول را و انفکاک ندارد این محمول را از خودش. چیزی که هست این است که این تعریف از نظر [[منطق]] است، زیرا ضرورت و امکان و [[امتناع]] از مسائلی است که هم منطقی درباره آنها بحث می‌کند و هم فیلسوف<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۶۲.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۸۳۰.</ref>
===وجوب بالذات و بالغیر===
وجوب بالذات و وجوب بالغیر یک مفهوم غیر مقایسه‌ای است. یعنی می‌گوییم این شیء که دارای وجوب هست این وجوب را از خودش دارد یا از خودش ندارد، بلکه از بیرون خودش دارد. ولی نمی‌گوییم که این شیء با مقایسه با شیء دیگر آیا [[واجب]] است یا واجب نیست. نه، این شیء وجوب را خودش دارد نه با مقایسه با چیزی. ولی این وجوبی را که خودش دارد یا این وجوب را از خودش دارد یا این وجوب را از غیر دارد. اگر وجوب را از خودش داشته باشد واجب بالذات است و اگر از غیر داشته باشد [[واجب]] بالغیراست<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۸۶.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۸۳۱.</ref>
===وجوب بالغیر===
وجوب بالغیر، یعنی اینکه ممکن است یک شیء به حسب ذات خودش امکان وجود داشته باشد و قهراً امکان عدم هم داشته باشد، ولی به [[حکم]] غیر موجود شود یا معدوم شود، یعنی به [[دلیل]] اینکه علّتش وجود پیدا کرده است وجودش [[ضرورت]] پیدا کرده است. و به دلیل اینکه علت تامّه‌اش وجود پیدا نکرده است عدمش ضرورت پیدا کرده است. الان به حکم غیر ضرورت وجود دارد، چون علّت تامّه‌اش وجود دارد این هم ضرورت وجود پیدا کرده است<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۶۵.</ref>. در [[حقیقت]] وجوب بالغیر معنایش این است که این شیء بواسطه “این” وجوب پیدا کرده است. یعنی وجوبش بالغیر است و از [[ناحیه]] “این” آمده است<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۷۰.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۸۳۱.</ref>
===وجوب بالقیاس===
وجوب بالقیاس در واقع معنایش این است که میان دو شیء رابطه تلازم و لاینفکی وجود داشته باشد. بدون اینکه ما در نظر بگیریم که کدامیک از این دو تا اصل است و کدامیک فرع است و یا اصلاً هیچ‌کدام نسبت به دیگری اصل و فرع نیست<ref>برای تفصیل بحث به آدرس مراجعه شود.</ref>. بنابراین هر علّتی همان‌طور که موجب معلول خودش هست یعنی وجوب معلول از ناحیه او است همچنین نسبت به معلول خودش دارد و معلول هم نسبت به علت خودش وجوب بالقیاس دارد. دو معلول یک علت هم نسبت به یکدیگر وجوب بالقیاس دارند. پس معنای وجوب بالقیاس اینست که اگر این دو تا را با هم در نظر بگیریم بین اینها نوعی تلازم و لا انفکاکی هست و...<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۷۲.</ref>.
اصلاً وجوب بالقیاس معنایش تلازم است. [[لزوم]] همان وجوب است و تلازم وجوب طرفینی است، منتها در اینجا تعبیر “تلازم” را به کار می‌برند برای اینکه در اینجا کسی “تواجب” نمی‌گوید، و الّا لزوم همان وجوب است و تلازم همان وجوب طرفینی است. ولی وجوب [[قیاس]] طرفینی است. تلازم که شما می‌گوئید یعنی ملازمه میان دو شیء با یکدیگر، یعنی شیئی با مقایسه با شیء دیگر وجوب دارد<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۹۱.</ref>. وجوب بالقیاس را گفتیم یک امر مقایسه‌ای است. می‌گوئیم: با فرض وجود آن شیء آیا این وجوب دارد یا نه؟ با مقایسه با آن شیء آیا این وجوب دارد یا نه؟ اگر آن شیء وجود داشته باشد آیا این وجود دارد یا وجود ندارد! این یک امر مقایسه‌ای است؛ وجوب نسبی است؛ وجوب قیاسی است. خود اینها [[حکمای اسلامی]] هم از آن تعبیر به “وجوب بالقیاس” می‌کنند،یعنی وجوب قیاسی<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۸۷.</ref>.
وجوب بالقیاس یک معنی اعمی است که موارد وجوب بالغیر را هم شامل می‌شود. حتی بین معلول و علتش در عین اینکه وجوب بالغیر هست وجوب بالقیاس هم هست. یعنی وقتی که ما کار نداریم که وجوب “این” از [[ناحیه]] “این” آمده یا از ناحیه شیء دیگر و فقط می‌گوئیم این دو امر متلازماند و از یکدیگر انفکاک‌ناپذیرند، می‌گوئیم بین این دو شیء وجوب بالقیاس [[حاکم]] است<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۷۱.</ref>. در وجوب بالقیاس ما نمی‌خواهیم بگوییم وجوب این شیء از ناحیه این آمده است یا نیامده است؛ اصلاً به این مطلب کار نداریم، بلکه می‌خواهیم بگوئیم با فرض وجود این وجود، این شی ء ضروری است. یعنی فقط نظرمان به این است که اگر این شیء موجود باشد محال است که آن شیء موجود نباشد. نمی‌خواهیم بگوییم که وجوب آن از ناحیه این آمده است، بلکه همین‌قدر می‌خواهیم بگوئیم که محال است که این شیء موجود باشد و آن شیء موجود نباشد و یا آن شیء موجود باشد و این شیء موجود نباشد<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۷۰.</ref>. خلاصه [وجوب بالقیاس] یعنی این شیء با مقایسه با آن شیء وجوبِ وجود دارد. یعنی با فرض وجود آن شیء وجود این ضروری است<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۷۰.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۸۳۲.</ref>
===وجوب غیری===
وجوب غیری مثل این است که ما می‌گوییم این [[جسم]] - مثلاً این آب - حرارت دارد، این [[آتش]] هم حرارت دارد. یعنی ما در اینجا دو جسم داریم: یک آتش داریم و یک آب داریم، آتش گرم است، آب هم گرم است، ولی می‌گوئیم گرمی آتش از خودش است و گرمی آب از آتش است. ولی هر دو تا گرمی است. گرمی یک معنی مقایسه‌ای نیست؛ آتش گرم است، آب هم گرم است<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۸۹.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۸۳۳.</ref>
===وجوب واجب‌الوجود اعتباری===
معنی اینکه وجوب واجب‌الوجود اعتباری است، این است که به اعتبار [[عقل]] ما بستگی دارد. ما اگر [[تعقل]] کنیم واجب‌الوجود را آن وقت [[واجب]] هست، اما اگر در [[ذهن]] ما نیاید و ما تعقل نکنیم و اعتبار وجوب برای او نکنیم او دیگر واجب‌الوجود نیست. پس واجب‌الوجود بودن او بستگی دارد به اینکه ما اعتبار وجوب کنیم. (نظیر ارزش‌های اگزیستانسیالیستی می‌شود که [[ارزش]] خودش واقعیتی ندارد؛ من به او اعطاء ارزش می‌کنم). پس واجب‌الوجود در ذات خودش وجوب ندارد، ما به او اعطاء وجوب می‌کنیم، ما برای او اعتبار وجوب می‌کنیم که اگر اعتبار ما نبود او واجب‌الوجود نبود<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۵۲.</ref><ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۸۳۳.</ref>


==منابع==
==منابع==
# [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']]
# [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']]
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
# [[پرونده:1100662.jpg|22px]] [[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|'''فرهنگ مطهر''']]


==جستارهای وابسته==
==جستارهای وابسته==
۸۰٬۱۵۳

ویرایش