عبدالله بن عمرو مزنی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۳ مارس ۲۰۲۱
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{خرد}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; fo...» ایجاد کرد)
 
خط ۱۹: خط ۱۹:
کثیر بن عبدالله بن عمرو بن عوف المزنی از پدرش چنین [[نقل]] کرده است: [[رسول خدا]]{{صل}} در هنگام جنگ خندق، زمینی را که قرار بود کنده شود، بین گروه‌های ده نفره تقسیم کرد. لازم به [[یادآوری]] است که پیشنهاد حفر [[خندق]] را [[سلمان]] داده بود. [[مسلمانان]] به کندن خندق مشغول بودند و چون سلمان بازوانی [[قوی]] داشت، [[مهاجر]] و [[انصار]] خواهان او بودند و هر گروه می‌گفت: سلمان از ماست. در این هنگام [[پیامبر]]{{صل}} به [[مجادله]] آنان پایان داد و فرمود: {{متن حدیث| سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ }}<ref>بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۲۰، ص۱۹۸؛ امتاع الاسماع، مقریزی، ج۱۳، ص۲۹۱؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۸، ص۵۳۳.</ref>.
کثیر بن عبدالله بن عمرو بن عوف المزنی از پدرش چنین [[نقل]] کرده است: [[رسول خدا]]{{صل}} در هنگام جنگ خندق، زمینی را که قرار بود کنده شود، بین گروه‌های ده نفره تقسیم کرد. لازم به [[یادآوری]] است که پیشنهاد حفر [[خندق]] را [[سلمان]] داده بود. [[مسلمانان]] به کندن خندق مشغول بودند و چون سلمان بازوانی [[قوی]] داشت، [[مهاجر]] و [[انصار]] خواهان او بودند و هر گروه می‌گفت: سلمان از ماست. در این هنگام [[پیامبر]]{{صل}} به [[مجادله]] آنان پایان داد و فرمود: {{متن حدیث| سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ }}<ref>بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۲۰، ص۱۹۸؛ امتاع الاسماع، مقریزی، ج۱۳، ص۲۹۱؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۸، ص۵۳۳.</ref>.


همچنین از جمله حوادثی که در هنگام حفر خندق پیش آمد و بر [[نبوت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} دلالت دارد، حادثه‌ای است که آن را [[ابوعبدالله حافظ]]، به [[سند]] خود از کثیر بن عبدالله بن عمرو بن عوف مزنی نقل کرده؛ او می‌گوید: پدرم از پدرش برایم نقل کرد که رسول خدا{{صل}} در سالی که [[جنگ احزاب]] پیش آمد نقشه کندن خندق را طرح کرد، و آن این گونه بود که هر [[چهل]] ذراع (تقریبا بیست متر) را برای کندن به ده نفر واگذار کرد. من، سلمان، [[حدیفة بن یمان]]، [[نعمان بن مقرن]] و شش نفر از انصار چهل ذراع را معین کرده، شروع به کندن آن کردیم. تا آنجا که از ریگ گذشته به رگه [[خاک]] رسیدیم. در آنجا [[خدای تعالی]] از درون خندق صخره‌ای بسیار بزرگ و سفید و گرد، نمودار کرد که هر چه کلنگ زدیم کلنگ‌ها از کار افتاد، و آن صخره تکان نخورد. به سلمان گفتم: "برو بالا و این موضوع را به رسول خدا{{صل}} بگو؛ یا [[دستور]] می‌دهد آن را رها کنید، چون چیزی به کف خندق نمانده، و یا دستور دیگری می‌دهد. چون ما [[دوست]] نداریم از امری که ایشان به ما گفته، [[سرپیچی]] کنیم". [[سلمان]] از [[خندق]] بالا آمده، موضوع را به [[رسول خدا]]{{صل}} که در آن [[ساعت]] در چادری قرار داشت، باز گفت. رسول خدا{{صل}} به همراه سلمان به داخل خندق آمد و کلنگ را گرفته ضربه‌ای به سنگ فرود آورد. از سنگ جرقه‌ای برخاست که دو طرف [[مدینه]] از [[نور]] آن روشن شد، به طوری که گویی چراغی در [[دل]] شبی بسیار تاریک روشن کرده باشند و رسول خدا{{صل}} تکبیری گفت که در همه [[جنگ‌ها]] در هنگام [[فتح]] و [[پیروزی]] به زبان جاری می‌کرد. به دنبال [[تکبیر]] ایشان، همه [[مسلمانان]] [[تکبیر]] گفتند. بار دوم ضربتی زد و برقی دیگر از سنگ برخاست و بار سوم نیز ضربتی زد و برقی دیگر برخاست. سلمان به ایشان گفت: "[[پدر]] و مادرم فدایت، این برق‌ها چیست که می‌بینیم؟" [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "اما برق اول نویدی بود مبنی بر اینکه [[خدای عزوجل]] به زودی [[یمن]] را برای من فتح خواهد کرد. و اما برق دوم نوید می‌داد که [[خداوند]] [[شام]] و [[مغرب]] را برایم فتح می‌کند، و اما برق سوم نویدی بود که [[خدای تعالی]] به زودی [[مشرق]] را برایم فتح می‌کند". مسلمانان بسیار خوشحال شدند، و به سبب این [[وعده]] درست [[خدا]] را [[سپاس]] گفتند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۵۶۷؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۴، ص۹۹-۱۰۰.</ref>.<ref>[[محمد ایوب کاظمی|کاظمی، محمد ایوب]]، [[عبدالله بن عمرو مزنی (مقاله)|مقاله «عبدالله بن عمرو مزنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]،  ج۶، ص۱۵۲-۱۵۴.</ref>
همچنین از جمله حوادثی که در هنگام حفر خندق پیش آمد و بر [[نبوت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} دلالت دارد، حادثه‌ای است که آن را [[ابوعبدالله حافظ]]، به [[سند]] خود از کثیر بن عبدالله بن عمرو بن عوف مزنی نقل کرده؛ او می‌گوید: پدرم از پدرش برایم نقل کرد که رسول خدا{{صل}} در سالی که [[جنگ احزاب]] پیش آمد نقشه کندن خندق را طرح کرد، و آن این گونه بود که هر [[چهل]] ذراع (تقریبا بیست متر) را برای کندن به ده نفر واگذار کرد. من، سلمان، [[حذیفة بن یمان]]، [[نعمان بن مقرن]] و شش نفر از انصار چهل ذراع را معین کرده، شروع به کندن آن کردیم. تا آنجا که از ریگ گذشته به رگه [[خاک]] رسیدیم. در آنجا [[خدای تعالی]] از درون خندق صخره‌ای بسیار بزرگ و سفید و گرد، نمودار کرد که هر چه کلنگ زدیم کلنگ‌ها از کار افتاد، و آن صخره تکان نخورد. به سلمان گفتم: "برو بالا و این موضوع را به رسول خدا{{صل}} بگو؛ یا [[دستور]] می‌دهد آن را رها کنید، چون چیزی به کف خندق نمانده، و یا دستور دیگری می‌دهد. چون ما [[دوست]] نداریم از امری که ایشان به ما گفته، [[سرپیچی]] کنیم". [[سلمان]] از [[خندق]] بالا آمده، موضوع را به [[رسول خدا]]{{صل}} که در آن [[ساعت]] در چادری قرار داشت، باز گفت. رسول خدا{{صل}} به همراه سلمان به داخل خندق آمد و کلنگ را گرفته ضربه‌ای به سنگ فرود آورد. از سنگ جرقه‌ای برخاست که دو طرف [[مدینه]] از [[نور]] آن روشن شد، به طوری که گویی چراغی در [[دل]] شبی بسیار تاریک روشن کرده باشند و رسول خدا{{صل}} تکبیری گفت که در همه [[جنگ‌ها]] در هنگام [[فتح]] و [[پیروزی]] به زبان جاری می‌کرد. به دنبال [[تکبیر]] ایشان، همه [[مسلمانان]] [[تکبیر]] گفتند. بار دوم ضربتی زد و برقی دیگر از سنگ برخاست و بار سوم نیز ضربتی زد و برقی دیگر برخاست. سلمان به ایشان گفت: "[[پدر]] و مادرم فدایت، این برق‌ها چیست که می‌بینیم؟" [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "اما برق اول نویدی بود مبنی بر اینکه [[خدای عزوجل]] به زودی [[یمن]] را برای من فتح خواهد کرد. و اما برق دوم نوید می‌داد که [[خداوند]] [[شام]] و [[مغرب]] را برایم فتح می‌کند، و اما برق سوم نویدی بود که [[خدای تعالی]] به زودی [[مشرق]] را برایم فتح می‌کند". مسلمانان بسیار خوشحال شدند، و به سبب این [[وعده]] درست [[خدا]] را [[سپاس]] گفتند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۵۶۷؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۴، ص۹۹-۱۰۰.</ref>.<ref>[[محمد ایوب کاظمی|کاظمی، محمد ایوب]]، [[عبدالله بن عمرو مزنی (مقاله)|مقاله «عبدالله بن عمرو مزنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]،  ج۶، ص۱۵۲-۱۵۴.</ref>


==عبدالله بن عمرو المزنی و گریه‌کنندگان ([[بکائین]])==
==عبدالله بن عمرو المزنی و گریه‌کنندگان ([[بکائین]])==
۲۲۴٬۹۰۹

ویرایش