پرش به محتوا

غیلان بن سلمه: تفاوت میان نسخه‌ها

۶۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۸ مارس ۲۰۲۱
خط ۵۷: خط ۵۷:
==[[غیلان]] و [[نقل روایت]]==
==[[غیلان]] و [[نقل روایت]]==
غیلان [[نقل]] می‌کند: در سفری همراه [[رسول خدا]]{{صل}} بودم. در این [[سفر]] به دو درخت برخوردیم. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ای غیلان، این دو درخت را می‌بینی، الان یکی از دو درخت را به دیگری می‌چسبانم". سپس درخت از جای کنده شد و به دیگری پیوست<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۵، ص۲۵۷.</ref>.
غیلان [[نقل]] می‌کند: در سفری همراه [[رسول خدا]]{{صل}} بودم. در این [[سفر]] به دو درخت برخوردیم. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ای غیلان، این دو درخت را می‌بینی، الان یکی از دو درخت را به دیگری می‌چسبانم". سپس درخت از جای کنده شد و به دیگری پیوست<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۵، ص۲۵۷.</ref>.
همچنین غیلان می‌گوید: در سفری همراه رسول خدا{{صل}} بودم و ماجرای عجیبی را دیدم. در منزلگاهی در حال استراحت بودیم که مردی آمد و گفت: "ای رسول خدا{{صل}}، من در خانه‌ام گوسفندانی دارم که [[زندگی]] من و فرزندانم با آنها تأمین می‌شود. مدتی است آنها داخل دیواری رفته‌اند و هیچ کس نمی‌تواند به آن دو نزدیک شود، زیرا به شدت از خود [[دفاع]] می‌کنند". پیامبر{{صل}} با یارانش به آن سو حرکت کرد تا به آن دیوار رسید و به صاحب [[خانه]] فرمود: "در خانه‌ات را باز کن". صاحب خانه گفت: "کار این دو بزرگ‌تر از اینهاست". پیامبر{{صل}} فرمود: "باز کن". همین که در خانه حرکت کرد گویی نسیمی وزید و همین که در باز شد و چشم دو گوسفند به رسول خدا{{صل}} افتاد به [[سجده]] افتادند. پیامبر{{صل}} آن دو را گرفت و به صاحب‌شان باز گرداند و فرمود: "از این دو [[بهترین]] استفاده را ببر و بهترین علف را به آنها بده". در این هنگام [[اصحاب]] گفتند: ای رسول خدا{{صل}} حیوانات اهلی برای تو سجده کردند؟ پس بلای [[خداوند]] نزد ما نیکوترست آن هنگام که ما را از [[گمراهی]] [[نجات]] دادی و [[هدایت]] کردی و ما را از [[هلاکت]] رهانیدی؛ آیا اجازه می‌دهی ما نیز بر شما [[سجده]] کنیم؟ [[پیامبر]]{{صل}} فرمودند: "سجده فقط برای زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد". همچنین ایشان فرمودند: "اگر سجده برای غیر [[خدا]] جایز بود به [[زنان]] [[دستور]] می‌دادم تا برای همسرانشان سجده کنند!<ref>امتناع الاسماع، مقریزی، ج۵، ص۲۵۶.</ref>
همچنین غیلان می‌گوید: در سفری همراه رسول خدا{{صل}} بودم و ماجرای عجیبی را دیدم. در منزلگاهی در حال استراحت بودیم که مردی آمد و گفت: "ای رسول خدا{{صل}}، من در خانه‌ام گوسفندانی دارم که [[زندگی]] من و فرزندانم با آنها تأمین می‌شود. مدتی است آنها داخل دیواری رفته‌اند و هیچ کس نمی‌تواند به آن دو نزدیک شود، زیرا به شدت از خود [[دفاع]] می‌کنند". پیامبر{{صل}} با یارانش به آن سو حرکت کرد تا به آن دیوار رسید و به صاحب [[خانه]] فرمود: "در خانه‌ات را باز کن". صاحب خانه گفت: "کار این دو بزرگ‌تر از اینهاست". پیامبر{{صل}} فرمود: "باز کن". همین که در خانه حرکت کرد گویی نسیمی وزید و همین که در باز شد و چشم دو گوسفند به رسول خدا{{صل}} افتاد به [[سجده]] افتادند. پیامبر{{صل}} آن دو را گرفت و به صاحب‌شان باز گرداند و فرمود: "از این دو [[بهترین]] استفاده را ببر و بهترین علف را به آنها بده". در این هنگام [[اصحاب]] گفتند: ای رسول خدا{{صل}} حیوانات اهلی برای تو سجده کردند؟ پس بلای [[خداوند]] نزد ما نیکوترست آن هنگام که ما را از [[گمراهی]] [[نجات]] دادی و [[هدایت]] کردی و ما را از [[هلاکت]] رهانیدی؛ آیا اجازه می‌دهی ما نیز بر شما [[سجده]] کنیم؟ [[پیامبر]]{{صل}} فرمودند: "سجده فقط برای زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد". همچنین ایشان فرمودند: "اگر سجده برای غیر [[خدا]] جایز بود به [[زنان]] [[دستور]] می‌دادم تا برای همسرانشان سجده کنند!<ref>امتناع الاسماع، مقریزی، ج۵، ص۲۵۶.</ref>
همچنین [[غیلان]] می‌گوید: در سفری همراه [[رسول خدا]]{{صل}} بودم که در منزلگاهی زنی همراه فرزندش نزد آن [[حضرت]] آمد و گفت: "ای رسول خدا، من پسری دارم که او را از این فرزندم بیشتر دوست دارم اما در حال مردن است و من نیز آرزوی مردن او را دارم. برای او در درگاه [[خداوند]] دعایی بفرما". پیامبر{{صل}} سه بار فرمود: {{متن حدیث|بسم أنا رسول الله، اخرج عدو الله}}. سپس فرمود: "نزد فرزندت برو، ان شاء [[الله]] مشکلی نیست". ما بازگشتیم. پس [[مادر]] آن پسر نزد رسول خدا{{صل}} آمد و گفت: "به خدایی که تو را به [[حق]] [[مبعوث]] کرده او اکنون از عاقل‌ترین پسران است"<ref>سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۰، ص۲۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴۸، ص۱۳۵.</ref>.
 
همچنین [[غیلان]] می‌گوید: در سفری همراه [[رسول خدا]]{{صل}} بودم که در منزلگاهی زنی همراه فرزندش نزد آن [[حضرت]] آمد و گفت: "ای رسول خدا، من پسری دارم که او را از این فرزندم بیشتر دوست دارم اما در حال مردن است و من نیز آرزوی مردن او را دارم. برای او در درگاه [[خداوند]] دعایی بفرما". پیامبر{{صل}} سه بار فرمود: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ اخْرُجْ عَدُوَّ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ )}}. سپس فرمود: "نزد فرزندت برو، ان شاء [[الله]] مشکلی نیست". ما بازگشتیم. پس [[مادر]] آن پسر نزد رسول خدا{{صل}} آمد و گفت: "به خدایی که تو را به [[حق]] [[مبعوث]] کرده او اکنون از عاقل‌ترین پسران است"<ref>سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۰، ص۲۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴۸، ص۱۳۵.</ref>.
 
همچنین او [[نقل]] کرده که رسول خدا{{صل}} فرمود: "کسی که به من [[ایمان]] بیاورد و مرا بپذیرد و بداند که من را خداوند فرستاده، خداوند [[مال]] و فرزندش را کم قرار می‌دهد و دوست دارد زودتر او را [[ملاقات]] کند و کسی که به من ایمان نیاورد و مرا نپذیرد و نداند که مرا خداوند فرستاد، پس خداوند مال و فرزندانش را زیاد و عمرش را طولانی می‌گرداند"<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴۸، ص۱۳۴.</ref>.
همچنین او [[نقل]] کرده که رسول خدا{{صل}} فرمود: "کسی که به من [[ایمان]] بیاورد و مرا بپذیرد و بداند که من را خداوند فرستاده، خداوند [[مال]] و فرزندش را کم قرار می‌دهد و دوست دارد زودتر او را [[ملاقات]] کند و کسی که به من ایمان نیاورد و مرا نپذیرد و نداند که مرا خداوند فرستاد، پس خداوند مال و فرزندانش را زیاد و عمرش را طولانی می‌گرداند"<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴۸، ص۱۳۴.</ref>.
از غیلان، [[عبدالله بن عمر بن خطاب]]، [[عروة]] بن غیلان، [[بشر]] بن [[عاصم]] و [[نافع]] ابوسائب غلامش [[روایت]] نقل کرده‌اند<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴۸، ص۱۴۱.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۵۶.</ref>
 
از غیلان، [[عبدالله بن عمر بن خطاب]]، [[عروة بن غیلان]]، [[بشر بن عاصم]] و [[نافع ابوسائب]] غلامش [[روایت]] نقل کرده‌اند<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴۸، ص۱۴۱.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۷۰-۴۷۱.</ref>


==غیلان و [[شاعری]]==
==غیلان و [[شاعری]]==
۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش