بحث:پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۱٬۱۹۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۷ مارس ۲۰۲۱
خط ۵۲: خط ۵۲:
[[معروف حسنی]]<ref>معروف حسنی، ص۲۷۹-۲۸۰.</ref> درباره [[معجزات]] و خوارق عاداتی که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[دوران کودکی]] او نسبت می‌دهند می‌نویسد: اگر غرایب و رخدادهایی که از زمانی که او نطفه بود تا زمانی که به صورت [[خون]] بسته و مضغه درآمد، آنگاه استخوان شد و بر آن استخوان گوشت رویید و تا زمانی که دیده به [[جهان]] گشود و نفس‌های [[مبارک]] او در فضای [[مکه]] و پس از آن در دیگر مکان‌های [[عرب]] نشین، آنجا که [[حلیمه سعدیه]] عهده‌دار شیر دادن و [[تربیت]] او می‌شود، رها شد و تا زمانی که وی، حلیمه و همه اعراب آن محله را به [[شگفتی]] فرو برد، پیوسته و پی در پی رخ می‌داد و بالاخره اگر آن همه وقایع شگفت‌آوری که [[راویان]]، مدعی شده‌اند، در [[آسمان]] و [[زمین]] و دریاها و غارها صورت پذیرفته بود، قطعاً آوازه آن، مکه و مناطق مجاور آن را در می‌نوردید و در [[خوار]] کردن سرکشان مکه و [[قریش]] مؤثر می‌افتاد و آنان را وامی داشت به [[دعوت]] او [[ایمان]] آورند؛ حال آنکه می‌دانیم مکیان و فرشیان (که قاعدتاً باید چنین معجزاتی را در صورت وقوع می‌دیدند) از همه [[اعراب]] و دیگر [[ملت‌ها]] [[تعصب]] و [[شرارت]] بیشتری در مقابل [[دعوت پیامبر]] از خود نشان دادند و وی نتوانست آنان را به این [[مکتب]] درآورد، مگر پس از آنکه [[آتش]] جنگ‌های (پی در پی) تعدادی از [[پیروان]] او و تعدادی از آنان را در کام خود فرو برد و وی از نظر افراد و توان تسلیحاتی از آنان قوی‌تر شد. به هر حال روشن نیست چه مقدار از این [[روایات]] صحت دارد و چه مقدار به دست قصه گویان ساخته شده است.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۱-۳۲.</ref>
[[معروف حسنی]]<ref>معروف حسنی، ص۲۷۹-۲۸۰.</ref> درباره [[معجزات]] و خوارق عاداتی که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[دوران کودکی]] او نسبت می‌دهند می‌نویسد: اگر غرایب و رخدادهایی که از زمانی که او نطفه بود تا زمانی که به صورت [[خون]] بسته و مضغه درآمد، آنگاه استخوان شد و بر آن استخوان گوشت رویید و تا زمانی که دیده به [[جهان]] گشود و نفس‌های [[مبارک]] او در فضای [[مکه]] و پس از آن در دیگر مکان‌های [[عرب]] نشین، آنجا که [[حلیمه سعدیه]] عهده‌دار شیر دادن و [[تربیت]] او می‌شود، رها شد و تا زمانی که وی، حلیمه و همه اعراب آن محله را به [[شگفتی]] فرو برد، پیوسته و پی در پی رخ می‌داد و بالاخره اگر آن همه وقایع شگفت‌آوری که [[راویان]]، مدعی شده‌اند، در [[آسمان]] و [[زمین]] و دریاها و غارها صورت پذیرفته بود، قطعاً آوازه آن، مکه و مناطق مجاور آن را در می‌نوردید و در [[خوار]] کردن سرکشان مکه و [[قریش]] مؤثر می‌افتاد و آنان را وامی داشت به [[دعوت]] او [[ایمان]] آورند؛ حال آنکه می‌دانیم مکیان و فرشیان (که قاعدتاً باید چنین معجزاتی را در صورت وقوع می‌دیدند) از همه [[اعراب]] و دیگر [[ملت‌ها]] [[تعصب]] و [[شرارت]] بیشتری در مقابل [[دعوت پیامبر]] از خود نشان دادند و وی نتوانست آنان را به این [[مکتب]] درآورد، مگر پس از آنکه [[آتش]] جنگ‌های (پی در پی) تعدادی از [[پیروان]] او و تعدادی از آنان را در کام خود فرو برد و وی از نظر افراد و توان تسلیحاتی از آنان قوی‌تر شد. به هر حال روشن نیست چه مقدار از این [[روایات]] صحت دارد و چه مقدار به دست قصه گویان ساخته شده است.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۱-۳۲.</ref>


==دایگان [[رسول خدا]]{{صل}}==
بر پایه گزارش‌های [[تاریخی]]، [[عادت]] و [[رسوم]] بزرگان و اشراف [[عرب پیش از اسلام]] چنان بود که [[فرزندان]] خود را از شیر [[خواری]] به بیابان‌های اطراف [[مکه]] می‌فرستادند تا از نظر جسمی سالم بمانند، در هوای [[آزاد]] [[رشد]] کنند، در گفتار [[فصیح]] شوند و از قریحه‌ای سالم بهره برند. رسول خدا{{صل}} نیز از این [[سنت]] نیکوی [[عرب]] بهره‌مند شد<ref>ابن عساکر، ج۳۳، ص۸۸؛ مقریزی، ج۱، ص۱۲.</ref> و [[عبدالمطلب]]، که در پی دایه‌ای بود تا آن [[حضرت]] را شیر دهد، حلیمه دختر ذؤیب را یافت<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۶۹؛ طبری، ج۲، ص۱۵۸؛ شامی، ج۱، ص۳۸۱.</ref> که همراه شوی خویش به مکه آمده بود تا نوزدای را برای شیر دادن نزد خود ببرد<ref>ابن سعد، ج۱، ص۸۹؛ طبری، ج۲، ص۱۵۸.</ref>. عبدالمطلب حلیمه را فراخواند و به او تصریح کرد: من جد این [[کودک]] و جای [[پدر]] او هستم<ref>مجلسی، ج۱۵، ص۵۷۳.</ref>. اگر خواستی او را شیر دهی، به تو می‌سپارمش و مزد تو را نیز عهده‌دار می‌شوم <ref>مجلسی، ج۱۵، ص۳۷۳.</ref>.


حلیمه، [[محمد]] را به صحرا نزد [[قبیله]] خود [[بنی سعد]] برد<ref>بلاذری، ج۱، ص۱۰۳.</ref>. هنگامی که [[آمنه]] [[محمد]] را تحویل حلیمه می‌داد، ضمن برشمردن حوادث [[خارق‌العاده]] هنگام ولادت رسول خدا{{صل}} گفت: به من گفته شده است بعد از سه شبانه [[روز]] فرزندت در [[خانه]] ابوذؤیب شیر خواهد خورد. حلیمه گفت: گنیه شوی من ابوذؤیب است و آمنه از این خبر بسیار مسرور شد<ref>ابن سعد، ج۱، ص۸۹ و ۵۹۰ همچنین ر.ک: السیرة النبویة، ج۱، ص۱۷۱.</ref>.


[[ابن شاذان قمی]]<ref>[[ابن شاذان]]، ص۲۶ و ۲۸</ref> گوید: [[زنان]] زیادی از [[بنی هاشم]] خواستند محمد را شیر دهند، ولی محمد پستان هیچ یک از آنان را نپذیرفت (مانند [[حضرت موسی]] که [[خداوند]] درباره او فرمود: {{متن قرآن|وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ}}<ref>«و پیش از آن، (پستان) دایگان  را از او بازداشتیم» سوره قصص، آیه ۱۲.</ref>. عبدالمطلب از [[پدر]] حلیمه خواست، دخترش، [[محمد]] را شیر دهد. پدر حلیمه گفت: کدام دخترم؟ [[عبدالمطلب]] گفت: هر کدام عاقل‌تر و باحیاتر است. پدر حلیمه گفت: حلیمه از نظر [[عقل]]، کامل‌تر و از نظر [[فهم]]، بهتر است و زبانی [[فصیح]] و [[قلبی]] [[مهربان]] دارد و راست گوست. پدر حلیمه خبر تقاضای عبدالمطلب را برای دایگی [[محمد]] به حلیمه رساند. حلیمه بسیار شادمان شد و خود را همراه همسرش به [[مکه]] رساند و [[پیامبر]] را به صحرا برد. [[قبیله]] [[بنی سعد]] که تهی دست بودند، به [[برکت]] وجود [[رسول خدا]]{{صل}} از نعمت‌های فراوانی برخوردار شدند. حلیمه و شوهرش درباره حضور رسول خدا{{صل}} و [[برکات]] وجود آن [[حضرت]] در قبیله بنی سعد، داستان‌هایی را نقل کرده‌اند و حلیمه در این باره گفته است: زمین‌های ما خشک بود، ولی وقتی با محمد به قبیله خود بازگشتیم، گوسفندان ما از صحرا [[سیر]] باز می‌گشتند و از آنها شیر می‌دوشیدیم. همه [[آرزو]] می‌کردند [[یتیمی]] مانند یتیمی که نصیب ما شده است، نصیب آنان شود. [[خداوند]] به برکت او [[فقر]] و [[بلا]] را از ما دور داشت و خیر و برکت را در میان ما جاری ساخت<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۱۱؛ یعقوبی، ج۲، ص۱۰؛ ابویعلی موصلی، ج۱۳، ص۹۳؛ طبرانی، الکبیر، ج۲۴، ص۲۱۴؛ ابن حجر، فتح، ج۶، ص۴۲۶.</ref> و به این ترتیب، بنی سعد برکت وجود [[شریف]] آن حضرت را در مورد خود و اموالشان [[مشاهده]] کردند<ref>یعقوبی، ج۲، ص۱۰.</ref>. سرانجام [[حسادت]] برخی از [[خاندان‌ها]] به وجود رسول خدا{{صل}} در نزد بنی سعد، موجب شد رسول خدا{{صل}} به خانواده‌اش بازگردانده شود؛ در حالی که حلیمه به هیچ وجه نمی‌خواست او را از خود جدا سازد. شوهر حلیمه به همسرش گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] حسادت [[خاندان]] فلان و فلان به ما، برای بهره مندی‌مان از برکات بزرگ خداوند متعالی به واسطه وجود محمد است<ref>طبری، ج۲، ص۱۵۹؛ شامی، ج۱، ص۱۳۹.</ref>.


حلیمه پس از دو سال [[مراقبت]] از [[رسول خدا]]{{صل}} او را به خانواده‌اش بازگرداند<ref>عموم مورخان سبب برگرداندن محمد را به خاندانش، داستان بر ساخته شق صدر و شکافته شدن سینه او دانسته‌اند. برای نمونه ر.ک: ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۲۶۱؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۵.</ref>، اما [[عبدالمطلب]] از [[ترس]] و بای  شایع شده در [[مکه]]، او را نزد حلیمه بازگرداند و حلیمه نیز به دلیل برکاتی که از وی دیده بود، با کمال [[خوشحالی]] او را پذیرفت. حلیمه درباره بازگرداندن [[رسول خدا]]{{صل}} گوید: بعد از تمام شدن دو سال، با [[کودک]] [[آمنه]] نزد او آمدیم و چون خیر و برکتی از او دیده بودیم، با آمنه سخن گفتیم و [[اصرار]] کردیم یک سال دیگر نزد ما بماند تا از وبای مکه [[حفظ]] شود<ref>طبری، ج۲، ص۱۵۹.</ref>. زیاد شدن شیر در سینه [[حلیمه سعدیه]]، سرعت و قوت گرفتن مرکب [[ضعیف]] حلیمه، برخورداری از [[نعمت]] [[باران]] و سرسبز شدن صحرای [[بنی سعد]]، و نیز زیاد شدن شیر گوسفندان و شترها، از [[برکات]] وجود رسول خدا{{صل}} در صحرای بنی سعد شمرده ده شده است<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۱۱؛ ابن اثیر، ج۱، ص۱۴؛ ابن شاذان، ص۲۷؛ کراجکی، ص۷۲؛ ابن حجر، فتح، ج۶، ص۶۴۲.</ref>.


رسول خدا{{صل}} تقریباً مدت چهار سال گذشته از ولادت خود را در [[خانه]] حلیمه سعدیه و دور از [[خویشان]] خود بود و سال ششم بعد از [[عام الفیل]]، حلیمه او را نزد مادرش آمنه آورد<ref>ابن حبیب، محبر، ص۱۰؛ بلاذری، ج۱، ص۱۰۲؛ یعقوبی، ح۲، ص۱۰.</ref>. حلیمه در [[وصف]] رسول خدا{{صل}} در مدتی که نزد آنان بوده گوید: [[محمد]] به کودکانی که [[بازی]] می‌کردند نگاه می‌کرد، اما از آنان دوری می‌نمود<ref>ابن عساکر، ج۳، ص۴۷۴.</ref>. از او هرگز کارهایی که از دیگر [[کودکان]] سر می‌زد، ندیدم. او بسیار تمیز بود و عریان بودن بدنش را [[دوست]] نداشت. هنگامی که زبان به سخن می‌گشود، سخنان [[نیکو]] می‌گفت، [[صدقه]] نمی‌خورد و اگر با حیوانی بد [[رفتاری]] می‌شد، با دست کشیدن بر آن حیوان، [[آرامش]] می‌کرد<ref>ابن شاذان، ص۲۹؛ کراجکی، ص۷۲؛ مجلسی، ج۱۵، ص۳۴۷.</ref>.


حلیمه پیش از [[رسول خدا]]{{صل}} [[حمزه]]، [[ابوسلمه مخزومی]] و [[ابوسفیان بن حارث]] را شیر داد<ref>ابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۴۹.</ref>. البته گفته‌اند نخستین زنی که چند روزی رسول خدا{{صل}} را شیر داد، [[ثویبه]] [[کنیز]] [[ابولهب]] بود<ref>ابن سید الناس، ج۱، ص۱۰۷؛ شامی، ج۱، ص۳۸۷، ده دا به برای رسول خدا{{صل}} شمرده و دهمین آنها را حلیمه دانسته است.</ref>، اما برخی از محققان با استناد به اختلافاتی که در محتوای نقل‌های [[تاریخی]] وجود دارد، در شیر دادن ثوبیه به رسول خدا{{صل}} [[تردید]] کرده‌اند<ref>جعفر مرتضی عاملی، ج۲، ص۷۳.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۲-۳۳.</ref>
==[[شق صدر]] یا [[شکافتن سینه]]==
از داستان‌های برساخته [[دوران کودکی]] [[رسول خدا]]{{صل}}، داستان شکافته شدن سینه آن [[حضرت]] در صحرای [[بنی سعد]] است که نخستین بار [[ابن اسحاق]]<ref>السیرة النبویة، ج۱، ص۱۷۶.</ref> این قصه را با [[سند]] {{عربی|"عن بعض أهل العلم"}} نقل کرده است.
ماجرای شق صدر چنان است که گفته شده در یکی از روزها که [[پیامبر]] با [[برادران]] رضاعی خود در صحرای بنی سعد به چرانیدن گوسفندان [[قبیله]] مشغول بود، دو مرد که [[جامه]] سفید به تن داشتند، از [[آسمان]] به [[زمین]] آمدند و [[محمد]] را گرفتند و بر زمین خوابانیدند و شکمش را شکافتند. سپس دست‌های خود را داخل شکم او کردند و غده [[شر]] را بیرون آوردند. سپس [[قلب]] حضرت را شستشو دادند و در جای خود نهادند و شکمش را دوختند و به آسمان بازگشتند<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۷۶-۱۷۴.</ref>. این ماجرا در کتاب‌های [[تاریخی]] و [[روایی]] [[اهل سنت]]، به طرق مختلف و با مضمون‌های متضاد و با اسناد مرفوع یا مجهول نقل شده است<ref>ر.ک: ابن حبان، صحیح، ج۱۴، ص۲۴۹ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۶؛ شامی، ج۲، ص۸۲ و ۸۶؛ عامری، ج۱، ص۴۳؛ ذهبی، تاریخ، ج۲، ص۴۹؛ ابن حجر، فتح، ج۱، ص۳۸۹.</ref>، اما اهل سنت به دلیل وجود این [[روایات]] در کتاب‌های [[صحیح مسلم]]<ref>کتاب الصلاة، ح۳۳۶ و کتاب الایمان، و ح۲۳۷.</ref> و [[صحیح بخاری]]<ref>کتاب توحید، ح۶۹۶۳.</ref> آنها را صحیح و دانسته‌اند، برخی گفته‌اند شق صدر بین چهار تا پنج مرتبه تکرار شده است<ref>شامی، ج۲، ص۸۲؛ ابن حبان، صحیح، ج۱۴، ص۲۴۹.</ref>. در [[سیره]] [[ابن هشام]] نیز دو [[روایت]] درباره شق صدر وجود دارد که به دو طریق ذکر شده است که هر دو طریق از حیث سند، اعتباری ندارد؛ زیرا یکی از طرق آن {{عربی|"عن بعض أهل العلم"}} است و در طریق دیگر آن، [[جهم بن ابی جهم]] قرار گرفته که به گفته [[ذهبی]]، شناخته شده نیست<ref>ذهبی، میزان، ج۱، ص۴۲۶.</ref> و در تمام [[تاریخ]] [[طبری]] که بیش از بیست هزار [[راوی]] دارد، اسم او تنها یک بار آن هم در همین [[قصه]] [[شق صدر]] آمده است<ref>طبری، ج۲، ص۱۵۸.</ref>. دیگر منابع نیز این قصه را یا از کتاب‌های [[صحاح]] [[اهل سنت]] یا از [[سیره]] [[ابن هشام]] نقل کرده‌اند.
[[جعفر مرتضی عاملی]]<ref>جعفر مرتضی عاملی، ج۲، ص۸۳.</ref>، ضمن اقامه هشت دلیل در [[باطل]] بودن شق صدر، آبشخور و ریشه این قصه را از [[قصص]] [[جاهلی]] دانسته و شبیه این داستان را درباره [[اُمَیّه بن صلت]] از [[ابوالفرج اصفهانی]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، ج۴، ص۱۲۷.</ref> نقل کرده است. ابوریه <ref>اضواء، ص۱۸۹</ref>، داستان [[شکافتن سینه]] [[پیامبر]] را برگرفته از القائات [[مسیحیت]] می‌داند و می‌گوید: [[مسیحیان]] با این داستان بر آن‌اند که بگویند به غیر از [[حضرت مسیح]]، همه [[فرزندان آدم]] را [[شیطان]] هنگام ولادت لمس کرده است. به همین دلیل، [[پیامبر اسلام]] نیز در معرض [[خطا]] و [[اشتباه]] بوده؛ وگرنه لازم نبود بهره شیطان با جراحی از [[قلب]] او جدا شود. البته [[آشفتگی]] مضمون و [[سستی]] متن [[روایات]] شق صدر و بالاخره [[ثقه]] نبودن بسیاری از [[راویان]] آن، نشان از [[تحریف]] و ساخته شدن آن دارد.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۳-۳۴.</ref>
==[[دوران کودکی]] [[رسول خدا]]{{صل}}==
رسول خدا{{صل}} پس از سپری کردن دوران شیرخوارگی در میان [[قبیله]] [[بنی سعد]]، به آغوش گرم مادرش برگشت، اما این نیز چندان دوام نیافت و در شش سالگی [[مادر]] خود را نیز از دست داد و تحت [[سرپرستی]] جد بزرگوارش [[عبدالمطلب]]، و پس از ایشان تحت سرپرستی [[ابوطالب]] قرار گرفت. [[منابع تاریخی]] و [[روایی]] از دوران کودکی رسول خدا{{صل}} [[اخبار]] فراوانی نقل کرده‌اند که از مهم‌ترین آنها سخنان [[امیرمؤمنان]]، [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} است که می‌فرماید: "از همان [[زمان]] که رسول خدا{{صل}} را از شیر بازگرفتند، [[خداوند]] بزرگ‌ترین [[فرشته]] خویش را [[مأمور]] ساخت تا شب و [[روز]]، وی را به راه‌های [[بزرگواری]] و [[درستی]] و [[اخلاق نیک]] سوق دهد و از پلیدی‌های [[جاهلیت]] دور دارد»<ref>نهج البلاغه خطبه ۱۹۲؛ ابن جبر، ص۵۳۲؛ ابن شهر آشوب، ج۲، ص۲۸.</ref>.
[[امام باقر]]{{ع}} هم در این باره می‌فرماید: "خداوند بر پیامبرانش فرشتگانی برگماشت که آنان را در کردارشان نگه داری می‌کردند و رسالتشان را به آنها می‌رساندند و بر [[محمد]] نیز از هنگامی که از شیر گرفته شد، فرشته‌ای بزرگ برگماشت تا او را به [[نیکی‌ها]] و [[مکارم اخلاق]] [[راهنمایی]] کند و از [[بدی]] و [[رذایل اخلاقی]] بازدارد"<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۰۷؛ برخی گفته‌اند: همین ملک بود که پیش از بعثت به رسول خدا{{صل}} می‌گفت: {{عربی|السلام علیک یا محمد یا رسول الله}}؛ آن حضرت هر جا را نگاه می‌کرد، کسی را نمی‌دید؛ از این‌رو فکر می‌کرد سنگ و درخت به او سلام می‌کنند، نجفی مرعشی، شرح احقاق، ج۳۳، ص۸۰۲.</ref>.
از مضمون روایتی دیگر که [[امام علی]]{{ع}} از رسول خدا{{صل}} نقل کرده است، بر می‌آید که او هیچگاه کاری که [[اعراب جاهلی]] انجام می‌دادند، نکرد تا خداوند به [[نبوت]]، کرامتش بخشید<ref>ابن سیدالناس، ج۱، ص۶۵؛ قاضی عیاض، ص۱۳۶؛ هیثمی، ج۸، ص۲۲۶؛ مجلسی، ج۱۵، ص۳۶۲.</ref>. مؤید این مطالب، [[سخنان امام صادق]]{{ع}} است که فرمود: [[خداوند]] [[رسول]] خود را [[تربیت]] کرد و [[نیکو]] تربیت کرد و هنگامی که [[ادب]] را در او به کمال رساند، فرمود: {{متن قرآن|إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و به راستی تو را خویی است سترگ» سوره قلم، آیه ۴.</ref>. آنگاه کار [[دین]] و [[مردم]] را به او سپرد تا بندگانش را [[سیاست]] کند.<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ اَلْأَدَبَ قَالَ: إِنَّكَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ اَلدِّينِ وَ اَلْأُمَّةِ لِيَسُوسَ عِبَادَهُ }}کلینی، ج۱، ص۲۶۶.</ref>
محیط [[آلوده]] [[مکه]] چنان بود که عموم مردان را آلوده کرده بود، ولی [[رسول خدا]]{{صل}} از هرگونه [[آلودگی]] به دور بود، آنگونه که [[عمار بن یاسر]] گوید: از رسول خدا{{صل}} سوال شد: آیا در [[جاهلیت]] دچار حرامی با [[زنان]] شدی؟ آن [[حضرت]] فرمود: خداوند همیشه مرا نگهدار بود<ref>طبرانی، الاوسط، ج۷، ص۳۱۹؛ میثمی، ج۸، ص۲۲۶.</ref>. [[زید بن حارثه]]، گوید: روزی که همراه رسول خدا{{صل}} بودم، به بتی دست کشیدم، آن حضرت مرا از این کار [[نهی]] کرد و فرمود: "دیگر این کار را انجام مده"<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۰۸.</ref>.
رسول خدا{{صل}} نیز می‌‎فرمود: "من پرورده خدایم و [[علی]] پرورده من است"<ref>{{متن حدیث|أَنَا أَدِيبُ اَللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَدِيبِي}}</ref>؛ [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَدَّبَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ أَدَّبَنِي }}؛ از این [[روایات]] بر می‌آیدبا اینکه [[رشد]] آن حضرت در محیطی بود که انواع [[شرک]] و [[بت پرستی]] در آن رواج داشت، اما چون از [[کودکی]] مورد [[عنایت خاص]] [[باری تعالی]] بود<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۷۷.</ref>، در سایه این توجهات به گوهر تابناک حقایق ربانی دست یافت و در [[کمالات]]، سرآمد بشز شد. از این‌رو، اگر به زندگانی آن حضرت به عنوان مقوله‌ای [[تاریخی]] نیز نگاه شود، هیچ‌گونه [[عمل]] [[جاهلی]] در زندگانی [[پیش از بعثت]] او یافت نمی‌شود. گذشته از اینکه [[متکلمان اسلامی]] نیز چنان که ارتکاب کبایر را پس از [[بعثت]] از [[ساحت]] آن حضرت دور می‌دانند، درباره پیش از بعثت نیز بر آن‌اند که رسول خدا{{صل}} در آن دوره، از هر آنچه مردم را از دعوتش (بعد از بعثت) دور ساخت و از هر [[عیب]] و نقصی چون [[کفر]] و [[فسق]]، منزه بود<ref>ابن ابی الحدید، ج۷، ص۹.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۴.</ref>




۱۱۵٬۳۴۹

ویرایش