پرش به محتوا

ام معبد خزاعیه: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۲۷: خط ۲۷:
پس از حرکت ایشان، طولی نکشید که [[همسر]] [[ام معبد]] در حالی که گوسفندانی بسیار لاغر را که از [[ضعف]]، توان [[راه رفتن]] نداشتند، به طرف [[خیمه]] می‌راند، به [[خیمه]] آمد. چون شیر را دید، با تعجب از [[ام معبد]] پرسید: "این شیر از کجا آمده با آنکه گوسفندانمان شیرده نیستند؟
پس از حرکت ایشان، طولی نکشید که [[همسر]] [[ام معبد]] در حالی که گوسفندانی بسیار لاغر را که از [[ضعف]]، توان [[راه رفتن]] نداشتند، به طرف [[خیمه]] می‌راند، به [[خیمه]] آمد. چون شیر را دید، با تعجب از [[ام معبد]] پرسید: "این شیر از کجا آمده با آنکه گوسفندانمان شیرده نیستند؟


[[ام معبد]] ماجرا را برای همسرش [[نقل]] کرد. همسرش گفت: "ام [[معبد]]، از مشخصات او برایم بگو. آیا او همان [[پیامبری]] است که در [[مکه]] [[ظهور]] کرده است؟" [[زن]] با این کلمات بسیار [[فصیح]] و [[بلیغ]] [[حضرت]] را ستود و توصیف نمود: {{عربی|قالت رَأَيْتُ رَجُلًا ظَاهِرَ الوَضَاءَةِ، أَبْلَجَ الوَجْهِ، حَسَنَ الخَلْقِ، لَمْ تَعِبْهُ ثُجْلَةٌ، وَلَمْ تُزْرِيهِ صُعْلَةٌ، وَسِيمٌ قَسِيمٌ، فِي عَيْنَيْهِ دَعَجٌ، وَفِي أَشْفَارِهِ وَطَفٌ، وَفِي صَوْتِهِ صَهَلٌ، وَفِي عُنُقِهِ سَطَعٌ، وَفِي لحْيَتِهِ كَثَاثَةٌ، أَزَجُّ، أَقْرَنُ، إِنْ صَمَتَ فَعَلَيْهِ الوَقَارُ، وَإِنْ تَكَلَّمَ سَمَاهُ وَعَلَاهُ البَهَاءُ، أَجْمَلُ النَّاسِ، وَأَبْهَاهُ مِنْ بَعِيدٍ، وَأَحْسَنُهُ وَأَجْمَلُهُ مِنْ قَرِيبٍ، حُلْوُ المَنْطِقِ، فَصْلًا لَا نَزْرَ وَلَا هَذَرَ، كَأَنَّ مَنْطِقَهُ خَرَزَاتُ نَظْمٍ يَتَحَدَّرْنَ، رَبْعَةٌ لَا تَشْنَؤُهُ مِنْ طُولٍ، وَلَا تَقْتَحِمُهُ عَيْنٌ مِنْ قِصَرٍ، غُصْنٌ بَيْنَ غُصْنَيْنِ، فَهُوَ أَنْضَرُ الثَّلَاثَةِ مَنْظَرًا، وَأَحْسَنُهُمْ قَدْرًا، لَهُ رُفَقَاءُ يَحُفُّونَ بِهِ، إِنْ قَالَ سَمِعُوا لِقَوْلهِ، وَإِنْ أَمَرَ تَبَادَرُوا إِلَى أَمْرِهِ، مَحْفُودٌ مَحْشُودٌ، لَا عَابِسَ، وَلَا مُفَنِّدَ}}.
[[ام معبد]] ماجرا را برای همسرش [[نقل]] کرد. همسرش گفت: "ام [[معبد]]، از مشخصات او برایم بگو. آیا او همان [[پیامبری]] است که در [[مکه]] [[ظهور]] کرده است؟" [[زن]] با این کلمات بسیار [[فصیح]] و [[بلیغ]] [[حضرت]] را ستود و توصیف نمود: "مردی بود [[خوش سیما]]، [[نورانی]]، خوش [[اخلاق]]، نه بسیار فربه و نه لاغر اندام، خوش هیکل، فراخ و مشکین چشم، دارای مژگان بلند، درشت آواز، گردن کشیده، با [[محاسن]] انبوه و دارای ابروهای کشیده و پیوسته. اگر [[سکوت]] می‌کرد با [[عظمت]] و [[وقار]] بود و اگر سخن می‌گفت همه را تحت تأثیر قرار می‌داد؛ از دور از همه کامل‌تر و نورانی‌تر و از نزدیک [[بهترین]] و بلندترین افراد به نظر می‌آمد. گفتارش شیرین و جداکننده [[حق]] از [[باطل]] بود و نه کم گفتار و نه [[بیهوده]] گو؛ کلماتش مانند دانه‌های مرواریدی بود که رشته‌اش گسیخته و سرازیر می‌شود. نه بسیار بلند بالا بود و نه به حدی کوتاه که در چشم، حقیر به نظر آید، بلکه [[حد وسط]] میان این دو زیباترین و خوش منظرترین آن سه نفر و بلندمرتبه ترین آنان او بود. [[رفقا]] و همراهانش اطرافش حلقه می‌زدند، هرگاه سخن می‌گفت به گفتارش گوش می‌دادند، و اگر فرمانی می‌داد برای اجرای فرمانش پیشی می‌گرفتند. همراهان او اطرافش می‌چرخیدند و نه رو ترش می‌کردند و نه از او ایراد می‌گرفتند"<ref>{{عربی|قالت رَأَيْتُ رَجُلًا ظَاهِرَ الوَضَاءَةِ، أَبْلَجَ الوَجْهِ، حَسَنَ الخَلْقِ، لَمْ تَعِبْهُ ثُجْلَةٌ، وَلَمْ تُزْرِيهِ صُعْلَةٌ، وَسِيمٌ قَسِيمٌ، فِي عَيْنَيْهِ دَعَجٌ، وَفِي أَشْفَارِهِ وَطَفٌ، وَفِي صَوْتِهِ صَهَلٌ، وَفِي عُنُقِهِ سَطَعٌ، وَفِي لحْيَتِهِ كَثَاثَةٌ، أَزَجُّ، أَقْرَنُ، إِنْ صَمَتَ فَعَلَيْهِ الوَقَارُ، وَإِنْ تَكَلَّمَ سَمَاهُ وَعَلَاهُ البَهَاءُ، أَجْمَلُ النَّاسِ، وَأَبْهَاهُ مِنْ بَعِيدٍ، وَأَحْسَنُهُ وَأَجْمَلُهُ مِنْ قَرِيبٍ، حُلْوُ المَنْطِقِ، فَصْلًا لَا نَزْرَ وَلَا هَذَرَ، كَأَنَّ مَنْطِقَهُ خَرَزَاتُ نَظْمٍ يَتَحَدَّرْنَ، رَبْعَةٌ لَا تَشْنَؤُهُ مِنْ طُولٍ، وَلَا تَقْتَحِمُهُ عَيْنٌ مِنْ قِصَرٍ، غُصْنٌ بَيْنَ غُصْنَيْنِ، فَهُوَ أَنْضَرُ الثَّلَاثَةِ مَنْظَرًا، وَأَحْسَنُهُمْ قَدْرًا، لَهُ رُفَقَاءُ يَحُفُّونَ بِهِ، إِنْ قَالَ سَمِعُوا لِقَوْلهِ، وَإِنْ أَمَرَ تَبَادَرُوا إِلَى أَمْرِهِ، مَحْفُودٌ مَحْشُودٌ، لَا عَابِسَ، وَلَا مُفَنِّدَ}}؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۹۶۰؛ دلائل النبوة، بیهقی، ج۱، ص۲۷۸؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۳، ص۱۹۲؛ أمتاع الأسماع، مقریزی، ج۵، ص۲۱۲؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۲، ص۱۹.</ref>.
"مردی بود [[خوش سیما]]، [[نورانی]]، خوش [[اخلاق]]، نه بسیار فربه و نه لاغر اندام، خوش هیکل، فراخ و مشکین چشم، دارای مژگان بلند، درشت آواز، گردن کشیده، با [[محاسن]] انبوه و دارای ابروهای کشیده و پیوسته. اگر [[سکوت]] می‌کرد با [[عظمت]] و [[وقار]] بود و اگر سخن می‌گفت همه را تحت تأثیر قرار می‌داد؛ از دور از همه کامل‌تر و نورانی‌تر و از نزدیک [[بهترین]] و بلندترین افراد به نظر می‌آمد. گفتارش شیرین و جداکننده [[حق]] از [[باطل]] بود و نه کم گفتار و نه [[بیهوده]] گو؛ کلماتش مانند دانه‌های مرواریدی بود که رشته‌اش گسیخته و سرازیر می‌شود. نه بسیار بلند بالا بود و نه به حدی کوتاه که در چشم، حقیر به نظر آید، بلکه [[حد وسط]] میان این دو زیباترین و خوش منظرترین آن سه نفر و بلندمرتبه ترین آنان او بود. [[رفقا]] و همراهانش اطرافش حلقه می‌زدند، هرگاه سخن می‌گفت به گفتارش گوش می‌دادند، و اگر فرمانی می‌داد برای اجرای فرمانش پیشی می‌گرفتند. همراهان او اطرافش می‌چرخیدند و نه رو ترش می‌کردند و نه از او ایراد می‌گرفتند"<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۹۶۰؛ دلائل النبوة، بیهقی، ج۱، ص۲۷۸؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۳، ص۱۹۲؛ أمتاع الأسماع، مقریزی، ج۵، ص۲۱۲؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۲، ص۱۹.</ref>.


[[ام معبد]] می‌گوید: "آن گوسفندی که [[پیامبر]]{{صل}} به پستانش دست کشید تا سال رماده<ref>سالی که به خاطر قحطی و خشکسالی به سال ماده (خاکستر) مشهور شد.</ref> (سال هیجدهم [[هجرت]]) و روزگار [[خلافت]] [[عمر بن خطاب]] باقی ماند و در آن حال که بر روی [[زمین]] چیزی پیدا نمی‌شد ما آن گوسفند را بامداد و شامگاه می‌دوشیدیم <ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۲۲۵؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۲۶۲ و الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۴۷۷.</ref>.
[[ام معبد]] می‌گوید: "آن گوسفندی که [[پیامبر]]{{صل}} به پستانش دست کشید تا سال رماده<ref>سالی که به خاطر قحطی و خشکسالی به سال ماده (خاکستر) مشهور شد.</ref> (سال هیجدهم [[هجرت]]) و روزگار [[خلافت]] [[عمر بن خطاب]] باقی ماند و در آن حال که بر روی [[زمین]] چیزی پیدا نمی‌شد ما آن گوسفند را بامداد و شامگاه می‌دوشیدیم <ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۲۲۵؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۲۶۲ و الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۴۷۷.</ref>.
۱۱۵٬۳۳۵

ویرایش