خبیب بن عدی انصاری در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'محل' به 'محل'
جز (جایگزینی متن - 'محل' به 'محل')
خط ۱۸: خط ۱۸:


==اعدام خبیب==
==اعدام خبیب==
گزارش‌های فراوان، مفصل و متفاوت منابع، درباره اعدام خبیب، به قهرمان‌سازی در داستان‌ها شباهت یافته و خواننده را درباره بی‌طرفی منابع دراین رخداد دچار تردید می‌کند. برپایه این گزارش‌ها مکّیان، [[زن]] و مرد و پیر و [[جوان]]، خبیب و زیدبن دثنّه را در مسیرشان به سوی اعدامگاه یعنی تنعیم ـ آخرین حد [[حرم]] و [[محل]] [[محرم]] شدن [[حاجیان]] برای [[عمره]] [[مجدد]] در زمان حاضر است ـ [[همراهی]] کردند. خبیب در [[راه]] زیدبن دثنه را دید و در حالی که در [[غل و زنجیر]] بود، او را در آغوش گرفت و به [[صبر]] و [[پایداری]] سفارش کرد.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۵۸ ـ ۳۶۲.</ref> خبیب پیش از اعدام از مکیان مهلت خواست دو رکعت [[نماز]] بخواند و آن را مختصر خواند؛ مبادا [[دشمن]] طولانی شدن نماز را برای عقب انداختن اعدام بداند.<ref>اخبار مکه، ج ۵، ص ۲۳۰؛ المغازی، ج ۱، ص ۳۶۲؛ تاریخ خلیفه، ص ۴۴.</ref> شبیه این گزارش درباره [[زید بن دثنه]]، [[زید بن حارثه]] و [[حجر بن عدی]] نیز گزارش شده است.<ref>الطبقات، ج ۲، ص ۴۳؛ انساب الاشراف، ج ۵، ص ۲۶۷؛ السیرة الحلبیه، ج ۲، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۷، ص ۲۰۰ ـ ۲۰۱.</ref> [[اهل تسنن]]، خبیب را پایه‌گذار [[سنت]] [[خواندن]] دو رکعت نماز پیش از [[مرگ]] می‌دانند.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۳۵۸؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص ۴۸۲؛ الاستیعاب، ج ۲، ص ۴۴۲.</ref> پس از آویخته شدن خبیب بر [[صلیب]]، مکیان کوشیدند با [[وعده]] [[رهایی]]، او را از [[اسلام]] بازگردانند؛ ولی [[پایداری]] وی که کار خود را در [[راه خدا]] ناچیز شمرد و اعلام کرد هیچ [[خشنود]] نیست در [[خانه]] خود آسوده باشد و اندکی به [[پیامبر]]{{صل}} آسیب برسد، مکیان را شگفت‌زده ساخت.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۶۰؛ سبل‌الهدی، ج ۶، ص ۴۴.</ref> خبیب بر فراز چوبه اعدام، حاضران آن صحنه را [[نفرین]] کرد و از [[خدا]] خواست یکایک آنان را هلاک سازد و هیچ یک از آنان را وانگذارد. این نفرین در [[منابع تاریخی]] بازتاب فراوانی یافته <ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۵۹؛ البدایة و النهایه، ج ۴، ص ۷۶.</ref> و گزارش‌هایی چند از [[هراس]] مکیان [[نقل]] شده است که نفرین خبیب دامنگیرشان شود؛ تا آنجا که [[ابوسفیان]] برای [[نجات]] [[معاویه]] (فرزندش) او را به شدت بر [[زمین]] انداخت تا طبق باورهای [[جاهلی]] از این نفرین رهایی یابد.<ref>السیرة النبویه، ج ۳، ص ۱۷۳؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص ۷۶.</ref> پس از سال‌ها [[سعید]] جمحی از حاضران صحنه اعدام خبیب که [[عمر]] او را [[والی]] [[حمص]] کرده بود، در پاسخ به سؤال عمر، سبب بیهوشی‌های مکرر خود را [[یادآوری]] صحنه اعدام و [[نفرین]] خبیب دانست.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۵۹ ـ ۳۶۰؛ السیرة النبویه، ج ۳، ص ۱۷۳؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص ۷۶.</ref>
گزارش‌های فراوان، مفصل و متفاوت منابع، درباره اعدام خبیب، به قهرمان‌سازی در داستان‌ها شباهت یافته و خواننده را درباره بی‌طرفی منابع دراین رخداد دچار تردید می‌کند. برپایه این گزارش‌ها مکّیان، [[زن]] و مرد و پیر و [[جوان]]، خبیب و زیدبن دثنّه را در مسیرشان به سوی اعدامگاه یعنی تنعیم ـ آخرین حد [[حرم]] و محل [[محرم]] شدن [[حاجیان]] برای [[عمره]] [[مجدد]] در زمان حاضر است ـ [[همراهی]] کردند. خبیب در [[راه]] زیدبن دثنه را دید و در حالی که در [[غل و زنجیر]] بود، او را در آغوش گرفت و به [[صبر]] و [[پایداری]] سفارش کرد.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۵۸ ـ ۳۶۲.</ref> خبیب پیش از اعدام از مکیان مهلت خواست دو رکعت [[نماز]] بخواند و آن را مختصر خواند؛ مبادا [[دشمن]] طولانی شدن نماز را برای عقب انداختن اعدام بداند.<ref>اخبار مکه، ج ۵، ص ۲۳۰؛ المغازی، ج ۱، ص ۳۶۲؛ تاریخ خلیفه، ص ۴۴.</ref> شبیه این گزارش درباره [[زید بن دثنه]]، [[زید بن حارثه]] و [[حجر بن عدی]] نیز گزارش شده است.<ref>الطبقات، ج ۲، ص ۴۳؛ انساب الاشراف، ج ۵، ص ۲۶۷؛ السیرة الحلبیه، ج ۲، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۷، ص ۲۰۰ ـ ۲۰۱.</ref> [[اهل تسنن]]، خبیب را پایه‌گذار [[سنت]] [[خواندن]] دو رکعت نماز پیش از [[مرگ]] می‌دانند.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۳۵۸؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص ۴۸۲؛ الاستیعاب، ج ۲، ص ۴۴۲.</ref> پس از آویخته شدن خبیب بر [[صلیب]]، مکیان کوشیدند با [[وعده]] [[رهایی]]، او را از [[اسلام]] بازگردانند؛ ولی [[پایداری]] وی که کار خود را در [[راه خدا]] ناچیز شمرد و اعلام کرد هیچ [[خشنود]] نیست در [[خانه]] خود آسوده باشد و اندکی به [[پیامبر]]{{صل}} آسیب برسد، مکیان را شگفت‌زده ساخت.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۶۰؛ سبل‌الهدی، ج ۶، ص ۴۴.</ref> خبیب بر فراز چوبه اعدام، حاضران آن صحنه را [[نفرین]] کرد و از [[خدا]] خواست یکایک آنان را هلاک سازد و هیچ یک از آنان را وانگذارد. این نفرین در [[منابع تاریخی]] بازتاب فراوانی یافته <ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۵۹؛ البدایة و النهایه، ج ۴، ص ۷۶.</ref> و گزارش‌هایی چند از [[هراس]] مکیان [[نقل]] شده است که نفرین خبیب دامنگیرشان شود؛ تا آنجا که [[ابوسفیان]] برای [[نجات]] [[معاویه]] (فرزندش) او را به شدت بر [[زمین]] انداخت تا طبق باورهای [[جاهلی]] از این نفرین رهایی یابد.<ref>السیرة النبویه، ج ۳، ص ۱۷۳؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص ۷۶.</ref> پس از سال‌ها [[سعید]] جمحی از حاضران صحنه اعدام خبیب که [[عمر]] او را [[والی]] [[حمص]] کرده بود، در پاسخ به سؤال عمر، سبب بیهوشی‌های مکرر خود را [[یادآوری]] صحنه اعدام و [[نفرین]] خبیب دانست.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۵۹ ـ ۳۶۰؛ السیرة النبویه، ج ۳، ص ۱۷۳؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص ۷۶.</ref>


برخی از محققان درباره [[نگرانی]] [[قریش]] از این نفرین تردید دارند، زیرا بسیاری از [[قریشیان]] از جمله [[ابوسفیان]] و [[معاویه]] هیچ نگرانی‌ای از آن ابراز نکرده‌اند، بنابراین احتمالاً برخی از مورّخان [[اموی]] که سال‌ها پس از [[شهادت]] خبیب در سال سوم و [[شهادت امام حسین]]{{ع}} در [[سال ۶۱ هجری]] به تدوین [[سیره نبوی]] پرداختند، برای تحت‌الشعاع قراردادن [[حادثه کربلا]] و نفرین [[امام حسین]]{{ع}} در [[روز عاشورا]] که دقیقاً با همین الفاظ [[نقل]] شده است،<ref> انساب‌الاشراف، ج ۳، ص ۲۰۱، ۴۰۷؛ تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۴۳؛ البدایة والنهایه، ج ۸، ص ۲۰۳.</ref> به نفرین خبیب پر و بال داده‌اند.<ref>الصحیح من سیرة النبی، ج ۷، ص ۱۹۸.</ref> خبیب پس از نفرین قریش و در آستانه شهادت، [[ناامید]] از یافتن کسی که سلامش را به [[پیامبر]]{{صل}} برساند، از [[خدا]] خواست تا [[سلام]] او را به پیامبرش [[ابلاغ]] کند. برپایه [[روایت]] [[زید بن حارثه]]، [[پیامبراکرم]]{{صل}} که در آن لحظه در [[مدینه]] در میان [[اصحاب]] نشسته بود، سلام خبیب را دریافت.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۶۰؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص ۷۶.</ref> از او در این حالت، شعری نقل شده که براساس آن، به جای نگرانی از چگونگی کشته شدنش، از این [[آرزو]] [[سخن]] گفته است که [[مسلمان]] و با [[اعتقادی]] صحیح بمیرد.<ref> السیرة النبویه، ج ۳، ص ۱۷۶؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۷۸؛ صحیح ابن‌حبان، ج ۱۵، ص ۵۱۳.</ref>
برخی از محققان درباره [[نگرانی]] [[قریش]] از این نفرین تردید دارند، زیرا بسیاری از [[قریشیان]] از جمله [[ابوسفیان]] و [[معاویه]] هیچ نگرانی‌ای از آن ابراز نکرده‌اند، بنابراین احتمالاً برخی از مورّخان [[اموی]] که سال‌ها پس از [[شهادت]] خبیب در سال سوم و [[شهادت امام حسین]]{{ع}} در [[سال ۶۱ هجری]] به تدوین [[سیره نبوی]] پرداختند، برای تحت‌الشعاع قراردادن [[حادثه کربلا]] و نفرین [[امام حسین]]{{ع}} در [[روز عاشورا]] که دقیقاً با همین الفاظ [[نقل]] شده است،<ref> انساب‌الاشراف، ج ۳، ص ۲۰۱، ۴۰۷؛ تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۴۳؛ البدایة والنهایه، ج ۸، ص ۲۰۳.</ref> به نفرین خبیب پر و بال داده‌اند.<ref>الصحیح من سیرة النبی، ج ۷، ص ۱۹۸.</ref> خبیب پس از نفرین قریش و در آستانه شهادت، [[ناامید]] از یافتن کسی که سلامش را به [[پیامبر]]{{صل}} برساند، از [[خدا]] خواست تا [[سلام]] او را به پیامبرش [[ابلاغ]] کند. برپایه [[روایت]] [[زید بن حارثه]]، [[پیامبراکرم]]{{صل}} که در آن لحظه در [[مدینه]] در میان [[اصحاب]] نشسته بود، سلام خبیب را دریافت.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۶۰؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص ۷۶.</ref> از او در این حالت، شعری نقل شده که براساس آن، به جای نگرانی از چگونگی کشته شدنش، از این [[آرزو]] [[سخن]] گفته است که [[مسلمان]] و با [[اعتقادی]] صحیح بمیرد.<ref> السیرة النبویه، ج ۳، ص ۱۷۶؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۷۸؛ صحیح ابن‌حبان، ج ۱۵، ص ۵۱۳.</ref>
۲۲۷٬۶۸۳

ویرایش