انتقاد: تفاوت میان نسخهها
←انتقاد
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←انتقاد) |
||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
==انتقاد== | ==انتقاد== | ||
[[پندار]] برترنشینی و خطاناپذیری<ref>برای تنصیل این بحث، ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم، ص۲۱۵ به بعد.</ref> از سوی قدرتمندان، به دنبال خود، نقدناپذیری میآورد. | [[پندار]] برترنشینی و خطاناپذیری<ref>برای تنصیل این بحث، ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم، ص۲۱۵ به بعد.</ref> از سوی قدرتمندان، به دنبال خود، نقدناپذیری میآورد. انتقاد، [[جامعه]] و پیرامونیان قدرتمداران را وحشتزده میسازد، پس دانایان جامعه اجازه هرگونه اظهار نظر و [[نقد]] توهمهای [[ناشایست]] آنان را نمییابند و انتقاد کالای [[ممنوع]] جامعه میگردد؛ پس در این اوضاع، جوانه [[آزادی]] در جامعه اجازه برآمدن نمییابد و زبان، [[ذهن]] و [[ضمیر]] [[خیرخواهان]] و صاحبان [[اندیشه]]، به لکنت میافتد. به تعبیر [[قرآن کریم]]، [[ظالمان]] و [[طاغیان]] را باد [[نخوت]] و پندار [[عترت]] در بر میگیرد و کسی یارای نقد و انتقاد آنان را ندارد: {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ}}<ref>«و چون به او گویند: از خداوند پروا کن، خویشتنبینی او را به گناه میکشاند» سوره بقره، آیه ۲۰۶.</ref>. | ||
فعل قیل، مجهول آمده، شاید از این رو که گویی عنصر [[طغیان]] در [[طاغوت]] به آن حد میرسد که کسی را یارای روبهرو شدن با او نیست تا شاید پندش دهد و از سرْخودی و طغیانش باز دارد. {{متن قرآن|أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ}}، دلالت به این [[حقیقت]] دارد که [[خوی]] خودْسری و [[سرکشی]] در او آنچنان [[راسخ]] و [[ملکه]] و [[مالک]] [[عقل]] و ارادهاش گشته که چون مواجه شود با هرچه و هر که بخواهد او را رام و [[وجدان]] و عقلش را بیدار و هشیار کند، این خوی طغیان از جای برمیخیزد و او را فرا میگیرد و روزنههای درونش را یکسر میبندد. معنای {{متن قرآن|الْعِزَّةُ}}، درباره [[طاغی]] همین خوی سرکشی بر هر [[قانون]] و [[حقوق]] و طغیان بر هر خیراندیش و عاقبتْبین است. پس از تولیت و [[پیشرفت]] در [[فساد]] و طغیان، چون [[نام خدا]] و پروای از او را که متضمن اندیشه در خیر و [[مصلحت]] است بشنود، به جای آنکه بیندیشد و [[پروا]] گیرد، [[طبیعت]] سرکشش با [[آلودگی]] به [[گناه]] و [[تجاوز]] او را فرا میگیرد. همین طبیعت و شرارههای آن، هر روزنه [[اندیشه]] به خیر و [[حق]] را به رویش میبندد. او در میان این خودسوزی و [[تاریکی]]، پیوسته وحشتزده و هراسناک است، بانگ و شبحی از [[غلامان]] خدمتگزار سر به زیر باشد یا آزادگان سرفراز<ref>ر.ک: سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۲، ص۹۹-۱۰۰.</ref>. | فعل قیل، مجهول آمده، شاید از این رو که گویی عنصر [[طغیان]] در [[طاغوت]] به آن حد میرسد که کسی را یارای روبهرو شدن با او نیست تا شاید پندش دهد و از سرْخودی و طغیانش باز دارد. {{متن قرآن|أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ}}، دلالت به این [[حقیقت]] دارد که [[خوی]] خودْسری و [[سرکشی]] در او آنچنان [[راسخ]] و [[ملکه]] و [[مالک]] [[عقل]] و ارادهاش گشته که چون مواجه شود با هرچه و هر که بخواهد او را رام و [[وجدان]] و عقلش را بیدار و هشیار کند، این خوی طغیان از جای برمیخیزد و او را فرا میگیرد و روزنههای درونش را یکسر میبندد. معنای {{متن قرآن|الْعِزَّةُ}}، درباره [[طاغی]] همین خوی سرکشی بر هر [[قانون]] و [[حقوق]] و طغیان بر هر خیراندیش و عاقبتْبین است. پس از تولیت و [[پیشرفت]] در [[فساد]] و طغیان، چون [[نام خدا]] و پروای از او را که متضمن اندیشه در خیر و [[مصلحت]] است بشنود، به جای آنکه بیندیشد و [[پروا]] گیرد، [[طبیعت]] سرکشش با [[آلودگی]] به [[گناه]] و [[تجاوز]] او را فرا میگیرد. همین طبیعت و شرارههای آن، هر روزنه [[اندیشه]] به خیر و [[حق]] را به رویش میبندد. او در میان این خودسوزی و [[تاریکی]]، پیوسته وحشتزده و هراسناک است، بانگ و شبحی از [[غلامان]] خدمتگزار سر به زیر باشد یا آزادگان سرفراز<ref>ر.ک: سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۲، ص۹۹-۱۰۰.</ref>. | ||
حق [[نقد]] و | حق [[نقد]] و انتقاد از [[حقوقی]] است که با حوزه [[قدرت سیاسی]] برخورد بسیار دارد؛ زیراکه نقد فردی، ناظر به تصمیمهای شخصی است و از حقوقی است که غالباً در [[جامعه]]، اجرایی میشود و پیامد چندانی هم ندارد، آنچه چالشزاست، نقدقدرت، برنامههای [[سیاسی]] و تصمیمسازیهای حکومتهاست و البته همین [[ساحت]] است که اهمیت دو چندان و گشایشگرانه دارد. جامعه اگر دارای [[آزادی]] باشد، منتقدان، صاحبنظران و [[اندیشوران]] در بستری آسوده و آرام میتوانند، نقد [[قدرت]] کنند. همه آموزههایی مانند [[امر به معروف]]، [[نهی از منکر]]، [[رایزنی]] و [[مشورت]]، نقد و [[نصیحت]]، در زمینه و جامعهای معنادار میشوند که حق انتقاد وجود داشته باشد. هرچند این آموزهها میتوانند حوزه فردی را شامل شود، اما به نظر میرسد بیشترین جلوه و حضور این [[دستورها]]، در حوزه سیاسی و [[اجتماعی]] رخ میدهد. | ||
در [[قرآن کریم]] بر این امر تکیه شده است که در [[جامعه اسلامی]]، گروهی منتقد و [[خیرخواه]] وجود داشته باشد که به معروف و امور [[شایسته]]، امر کنند<ref>{{متن قرآن|وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}} «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا میخوانند و به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناشایست باز میدارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.</ref>. طبیعی است که این امر در حیطهای گستردهتر از امر فردی قرار دارد و جامعه را از گزند [[استبداد]]، [[فساد]] و [[ظلم]] دور میدارد. [[قرآن]]، از اینکه در امتهای گذشته، کسی به این اصل عمل نکرده است، به [[نکوهش]] و [[اعتراض]] بیان میکند: {{متن قرآن|فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ}}<ref>«پس چرا در میان مردم دورههایی که پیش از شما میزیستهاند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند» سوره هود، آیه ۱۱۶.</ref>. | در [[قرآن کریم]] بر این امر تکیه شده است که در [[جامعه اسلامی]]، گروهی منتقد و [[خیرخواه]] وجود داشته باشد که به معروف و امور [[شایسته]]، امر کنند<ref>{{متن قرآن|وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}} «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا میخوانند و به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناشایست باز میدارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.</ref>. طبیعی است که این امر در حیطهای گستردهتر از امر فردی قرار دارد و جامعه را از گزند [[استبداد]]، [[فساد]] و [[ظلم]] دور میدارد. [[قرآن]]، از اینکه در امتهای گذشته، کسی به این اصل عمل نکرده است، به [[نکوهش]] و [[اعتراض]] بیان میکند: {{متن قرآن|فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ}}<ref>«پس چرا در میان مردم دورههایی که پیش از شما میزیستهاند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند» سوره هود، آیه ۱۱۶.</ref>. | ||
[[جوادی آملی]] با | [[جوادی آملی]] با انتقاد از اینکه برخی میپندارند، جنبه مثبت [[سکولاریزم]] آن است که هیچ فرد و عنصری در [[جامعه]] از [[جهت]] [[نقد]] و [[نظارت]] استثنا نخواهد شد؛ بر این امر تأکید دارد که [[واقعیت]] امر چنین نیست، وی با توجه به اینکه همه امور [[جامعه اسلامی]] اعم از [[قانون]]، [[هیئت]] [[حاکم]]، [[دولتمردان]] و غیر آن باید این [[آمادگی]] و ظرفیت را داشته باشند که مورد انتقاد و سؤال قرار گیرند؛ به ظرفیتهای آموزه [[امر به معروف و نهی از منکر]] میپردازد و اینکه با [[تأمّل]] در حدود و [[ثغور]] و کیفیت اجرای این [[فریضه]]، به [[برتری]] انکارناپذیر آن، پی میبریم. در امر به معروف و نهی از منکر، هیچگاه انتقاد و [[تذکر]] به شخص یا گروه خاصی واگذار نشده است، بلکه همه افراد موظفند به یکدیگر تذکر دهند و همه [[وظیفه]] دارند در برابر تخطّی دیگران ساکت نمانند و از این جهت فرقی بین فرد عادی با دولتمرد نیست. همانگونه که افراد عادی جامعه میتوانند به [[مسئول]] دولتی تذکر بدهند و به این وسیله، خطاهای او را در مسئولیتش به وی گوشزد کنند، مسئول نیز میتواند خطاهای مسئول دیگر یا فردی از افراد جامعه را به وی تذکر دهد<ref>عبدالله جوادی آملی، نسبت دین و دنیا؛ ص۲۱۸.</ref>. و نکته چشمگیر آن است که نقد و [[پرسش]] از [[حاکمان]] و [[رهبران]] در هیچ حالتی از میان نمیرود و امکان دارد که در هر موقعیتی نقد شوند، به بیان [[شهید بهشتی]]، هیچ [[حکومتی]] تحت هیچ عنوانی، تحت شرایط فوقالعاده و غیرعادی و به طورکلی تحت هیچ شرایطی [[حق]] ندارد [[آزادی]] انتقاد از رهبران را از [[مردم]] بگیرد. [[فقها]] میگویند برخی امور به عنوان اولی، [[واجب]] است و به عنوان ثانوی، [[حرام]]. بعضی چیزها هست که عنوان ثانوی برنمیدارد. طبق آنچه ما از [[اسلام]] میشناسیم، هیچ [[حکومتی]] تحت هیچ شرایطی [[حق]] ندارد، [[آزادی]] انتقاد از [[رهبران]] را از دست [[مردم]] بگیرد<ref>سید محمد حسینی بهشتی، اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، ص۱۲۷.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]]، ص ۱۷۸.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||