پرش به محتوا

آزادی در فقه فرهنگ: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' آنرا ' به ' آن را '
جز (جایگزینی متن - ' آنرا ' به ' آن را ')
خط ۱۰: خط ۱۰:


==[[آزادی عقیده]] در سنجه [[عقل]] محض==
==[[آزادی عقیده]] در سنجه [[عقل]] محض==
بر مبنای [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] می‌توان محدوده [[آزادی عقیده]] را از نظر [[عقل]] مورد بررسی قرار داده و [[میزان]] و کیفیت آنرا در سنجه [[عقل]] به [[داوری]] گذاشته و آنچه را [[عقل]] در این زمینه [[قضاوت]] می‌کند مشخص نمود.  
بر مبنای [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] می‌توان محدوده [[آزادی عقیده]] را از نظر [[عقل]] مورد بررسی قرار داده و [[میزان]] و کیفیت آن را در سنجه [[عقل]] به [[داوری]] گذاشته و آنچه را [[عقل]] در این زمینه [[قضاوت]] می‌کند مشخص نمود.  


ابتدا لازم است به تبیین واژه [[آزادی]] بپردازیم و معنای مورد نظر از [[آزادی عقیده]] را در این بحث مشخص کنیم:
ابتدا لازم است به تبیین واژه [[آزادی]] بپردازیم و معنای مورد نظر از [[آزادی عقیده]] را در این بحث مشخص کنیم:
===معانی سه گانه [[آزادی]]===
===معانی سه گانه [[آزادی]]===
====[[آزادی فلسفی]]====
====[[آزادی فلسفی]]====
در زبان [[معارف اسلامی]] از این [[آزادی]] به '''[[آزادی تکوینی]]''' تعبیر می‌شود، این نوع [[آزادی]] از نظر [[معرفت]] شناختی در حوزه مدرکات [[عقل نظری]] یعنی [[عقل]] مدرک «هست»‌ها جای می‌گیرد. این نوع [[آزادی]] به معنای [[اختیار]] و نقطه مقابل [[جبر]] است. [[جبر]] به معنای آن است که [[انسان]] در [[رفتار]] خویش محکوم عامل یا عوامل فوقانی [[برتری]] است که طبق [[قانون]] تخلف‌ناپذیر جبری [[رفتار]] [[آدمی]] را بر او تحمیل می‌کنند، بنابر جبری بودن، [[رفتار]] [[انسان]] تنها ابزاری است که به وسیله عوامل جبری بالاتر به جنبش و حرکت درآمده و [[رفتار]] معیّنی از او سر می‌زند. نظریاتی که [[معتقد]] به [[جبر]] [[اقتصادی]] یا [[جبر]] [[اجتماعی]] هستند یا عواملی همچون عقده‌های روانی شکل‌گرفته در دوران [[کودکی]] و امثال آنرا عامل جبری تعیین کننده خواسته‌های [[انسان]] می‌دانند و [[نفس]] [[آدمی]] را در برابر آن عواملِ جبری تنها به‌عنوان پذیرنده منفعلی قلمداد می‌کنند که نقشی در تعیین [[رفتار]] خود به جز پذیرش آنچه از سوی آن عوامل جبری دیکته می‌شود ندارد. این‌ گونه نظریات [[اجتماعی]] یا [[فلسفی]] بر [[جبر]] [[فلسفی]] و نفی مطلق [[آزادی]] [[تکوینی]] [[انسان]] استوارند و نقشی برای [[آزادی]] [[آدمی]] در تعیین شخصیت و [[هویت]] فردی و [[اجتماعی]] و سرانجام [[سرنوشت]] خویش قائل نیستند.  
در زبان [[معارف اسلامی]] از این [[آزادی]] به '''[[آزادی تکوینی]]''' تعبیر می‌شود، این نوع [[آزادی]] از نظر [[معرفت]] شناختی در حوزه مدرکات [[عقل نظری]] یعنی [[عقل]] مدرک «هست»‌ها جای می‌گیرد. این نوع [[آزادی]] به معنای [[اختیار]] و نقطه مقابل [[جبر]] است. [[جبر]] به معنای آن است که [[انسان]] در [[رفتار]] خویش محکوم عامل یا عوامل فوقانی [[برتری]] است که طبق [[قانون]] تخلف‌ناپذیر جبری [[رفتار]] [[آدمی]] را بر او تحمیل می‌کنند، بنابر جبری بودن، [[رفتار]] [[انسان]] تنها ابزاری است که به وسیله عوامل جبری بالاتر به جنبش و حرکت درآمده و [[رفتار]] معیّنی از او سر می‌زند. نظریاتی که [[معتقد]] به [[جبر]] [[اقتصادی]] یا [[جبر]] [[اجتماعی]] هستند یا عواملی همچون عقده‌های روانی شکل‌گرفته در دوران [[کودکی]] و امثال آن را عامل جبری تعیین کننده خواسته‌های [[انسان]] می‌دانند و [[نفس]] [[آدمی]] را در برابر آن عواملِ جبری تنها به‌عنوان پذیرنده منفعلی قلمداد می‌کنند که نقشی در تعیین [[رفتار]] خود به جز پذیرش آنچه از سوی آن عوامل جبری دیکته می‌شود ندارد. این‌ گونه نظریات [[اجتماعی]] یا [[فلسفی]] بر [[جبر]] [[فلسفی]] و نفی مطلق [[آزادی]] [[تکوینی]] [[انسان]] استوارند و نقشی برای [[آزادی]] [[آدمی]] در تعیین شخصیت و [[هویت]] فردی و [[اجتماعی]] و سرانجام [[سرنوشت]] خویش قائل نیستند.  


در اینجا سخن از این نوع [[آزادی]] نیست، بلکه [[آزادی فلسفی]] [[عقیده]] در این بحث به‌عنوان اصل موضوع و پیش‌فرض مسلّم پذیرفته می‌شود. زیرا تنها در این صورت است که نوبت به [[حکم]] [[فقهی]] مربوط به [[عقاید]] و [[باورها]] می‌رسد، وگرنه بر مبنای نفی [[آزادی]] [[عقیده]] به معنای [[آزادی فلسفی]] یا [[تکوینی]] و بر اساس نظریات جبرگرایانه در حوزه [[عقاید]] و باور‌ها سخن از [[مسئولیت]] و [[تکلیف]] [[عقلی]] یا شرعی [[آدمی]] در حوزه [[عقاید]] و [[باورها]] جای ندارد.
در اینجا سخن از این نوع [[آزادی]] نیست، بلکه [[آزادی فلسفی]] [[عقیده]] در این بحث به‌عنوان اصل موضوع و پیش‌فرض مسلّم پذیرفته می‌شود. زیرا تنها در این صورت است که نوبت به [[حکم]] [[فقهی]] مربوط به [[عقاید]] و [[باورها]] می‌رسد، وگرنه بر مبنای نفی [[آزادی]] [[عقیده]] به معنای [[آزادی فلسفی]] یا [[تکوینی]] و بر اساس نظریات جبرگرایانه در حوزه [[عقاید]] و باور‌ها سخن از [[مسئولیت]] و [[تکلیف]] [[عقلی]] یا شرعی [[آدمی]] در حوزه [[عقاید]] و [[باورها]] جای ندارد.


====[[آزادی عقلی]]====
====[[آزادی عقلی]]====
[[آزادی]] [[عقلی]] به معنای [[آزادی]] [[انسان]] در چهارچوب [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] است، این نوع [[آزادی]] از نظر معرفت‌شناختی در حوزه مدرکات [[عقل عملی]] یعنی [[عقل]] مدرکِ "بایدها و نبایدها" جای می‌گیرد و از حوزه تقنین و [[تشریع]] خارج است. باید توجه داشت: حوزه‌ای از "بایدها و نبایدها" وجود دارد که حوزه اختصاصی [[عقل عملی]] است و بیرون از مرز [[تشریع]] و تقنین هر قانون‌گذاری است، اگر چه این [[قانون‌گذار]] [[خدای متعال]] باشد. این نوع [[آزادی]] یعنی آن [[آزادی]] که تنها به ‌وسیله [[حکم عقل]] [[قانونمند]] می‌شود و تنها [[عقل]] است که می‌تواند [[قوانین]] و مسئولیت‌های مربوط به آنرا تعیین کند و بر دو قسم است:
[[آزادی]] [[عقلی]] به معنای [[آزادی]] [[انسان]] در چهارچوب [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] است، این نوع [[آزادی]] از نظر معرفت‌شناختی در حوزه مدرکات [[عقل عملی]] یعنی [[عقل]] مدرکِ "بایدها و نبایدها" جای می‌گیرد و از حوزه تقنین و [[تشریع]] خارج است. باید توجه داشت: حوزه‌ای از "بایدها و نبایدها" وجود دارد که حوزه اختصاصی [[عقل عملی]] است و بیرون از مرز [[تشریع]] و تقنین هر قانون‌گذاری است، اگر چه این [[قانون‌گذار]] [[خدای متعال]] باشد. این نوع [[آزادی]] یعنی آن [[آزادی]] که تنها به ‌وسیله [[حکم عقل]] [[قانونمند]] می‌شود و تنها [[عقل]] است که می‌تواند [[قوانین]] و مسئولیت‌های مربوط به آن را تعیین کند و بر دو قسم است:
#'''[[آزادی]] در حوزه ما قبل التشریع'''؛  
#'''[[آزادی]] در حوزه ما قبل التشریع'''؛  
#'''[[آزادی]] در حوزه ما بعد التشریع'''.
#'''[[آزادی]] در حوزه ما بعد التشریع'''.
خط ۸۶: خط ۸۶:
[[ثقه]] الاسلام [[کلینی]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]] (ع) [[روایت]] می‌کند که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۲ ‏.</ref>؛ همچنین به [[سند صحیح]] [[روایت]] می‌کند از [[امام صادق]] (ع): {{متن حدیث|لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّة}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۴‏.</ref>؛ [[سید رضی]] در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]] (ع) [[روایت]] می‌کند: {{متن حدیث|قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ}}<ref> بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱، ص ۲۲۲، ح۷.</ref> است، زیرا از نظر منطقی اثبات [[حقانیت]] [[شرع]] و [[قانون]] بر آنها متوقف نیست. بنابر این اصل تحقیق درباره قضایایی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل‌اند وظیفه‌ای است که [[عقل]] قبل الشرع [[آدمی]] را در برابر آن [[مسئول]] می‌داند و [[انسان]] را در انجام دادن یا ندادن آن آزاد و غیر [[مسئول]] نمی‌داند. [[آزادی]] در این حوزه به معنای نفی این [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] است. [[تکلیف]] [[عقلی]] بودن این پرس‌و‌جو افزون بر [[روایات]] فوق الذکر در روایتی که سابقاً اشاره کردیم مورد تأکید قرار گرفته است آنجا که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَبْدِي أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ}}<ref>الأمالی (للمفید)، النص، ص ۲۲۸.</ref>
[[ثقه]] الاسلام [[کلینی]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]] (ع) [[روایت]] می‌کند که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۲ ‏.</ref>؛ همچنین به [[سند صحیح]] [[روایت]] می‌کند از [[امام صادق]] (ع): {{متن حدیث|لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّة}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۴‏.</ref>؛ [[سید رضی]] در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]] (ع) [[روایت]] می‌کند: {{متن حدیث|قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ}}<ref> بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱، ص ۲۲۲، ح۷.</ref> است، زیرا از نظر منطقی اثبات [[حقانیت]] [[شرع]] و [[قانون]] بر آنها متوقف نیست. بنابر این اصل تحقیق درباره قضایایی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل‌اند وظیفه‌ای است که [[عقل]] قبل الشرع [[آدمی]] را در برابر آن [[مسئول]] می‌داند و [[انسان]] را در انجام دادن یا ندادن آن آزاد و غیر [[مسئول]] نمی‌داند. [[آزادی]] در این حوزه به معنای نفی این [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] است. [[تکلیف]] [[عقلی]] بودن این پرس‌و‌جو افزون بر [[روایات]] فوق الذکر در روایتی که سابقاً اشاره کردیم مورد تأکید قرار گرفته است آنجا که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَبْدِي أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ}}<ref>الأمالی (للمفید)، النص، ص ۲۲۸.</ref>
*۲. [[آدمی]] در پذیرش هر قضیه یا گزارشی که بر او عرضه می‌شود به‌ویژه قضیه‌ای که در [[سرنوشت]] او نقش دارد عقلاً موظف است از [[دلیل]] و [[برهان]] تبعیّت کند و قضیه‌ای را که [[دلیل]] بر صحت آن وجود ندارد نپذیرد. بنابراین [[آدمی]] در پذیرش قضایایی که بر او عرضه می‌شوند به‌ویژه قضایایی که درستی و نادرستی آنها می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او نقش داشته باشد آزاد نیست که هر مطلبی را که شنید بپذیرد، بلکه موظف است تا پس از تحقیق و جستجو تنها مطلبی را بپذیرد که به درستی و [[حقانیت]] آن از طریق [[دلیل]] و [[برهان]] پی برده است. [[قرآن کریم]] با جمله [[معروف]]: {{متن قرآن|وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref> و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref>. [[راستی]] و [[صدق]] هر قضیه و مدعایی را در گرو [[برهان]] و [[دلیل]] دانسته است، بنابراین نمی‌توان چشم‌بسته و بدون استناد به [[دلیل]] و [[برهان]] قضیه‌ای یا مدعایی را پذیرفت. [[اذعان]] بی‌دلیل در عموم قضایا به‌ویژه قضایایی که صحت و سقم آنها در [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] می‌تواند نقش داشته باشد، موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] سالم است.
*۲. [[آدمی]] در پذیرش هر قضیه یا گزارشی که بر او عرضه می‌شود به‌ویژه قضیه‌ای که در [[سرنوشت]] او نقش دارد عقلاً موظف است از [[دلیل]] و [[برهان]] تبعیّت کند و قضیه‌ای را که [[دلیل]] بر صحت آن وجود ندارد نپذیرد. بنابراین [[آدمی]] در پذیرش قضایایی که بر او عرضه می‌شوند به‌ویژه قضایایی که درستی و نادرستی آنها می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او نقش داشته باشد آزاد نیست که هر مطلبی را که شنید بپذیرد، بلکه موظف است تا پس از تحقیق و جستجو تنها مطلبی را بپذیرد که به درستی و [[حقانیت]] آن از طریق [[دلیل]] و [[برهان]] پی برده است. [[قرآن کریم]] با جمله [[معروف]]: {{متن قرآن|وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref> و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref>. [[راستی]] و [[صدق]] هر قضیه و مدعایی را در گرو [[برهان]] و [[دلیل]] دانسته است، بنابراین نمی‌توان چشم‌بسته و بدون استناد به [[دلیل]] و [[برهان]] قضیه‌ای یا مدعایی را پذیرفت. [[اذعان]] بی‌دلیل در عموم قضایا به‌ویژه قضایایی که صحت و سقم آنها در [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] می‌تواند نقش داشته باشد، موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] سالم است.
*۳.  [[تصدیق]] به قضیه یا گزارشی که [[دلیل]] و [[برهان]] صحت آنرا اثبات کرده است، نتیجه غیر اختیاری مترتب بر [[علم]] به [[برهان]] بر صحت آن قضیه است. لکن پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] خویش برای آن قضیه امری اختیاری است که موضوع [[حکم عقل]] است. از جمله [[احکام]] [[عقل]] پیش از [[تشریع]] [[وجوب]] [[تسلیم]] و پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] در برابر قضیه ثابت الصحة به وسیله [[برهان]] و [[دلیل]] است. در [[حقیقت]] هر قضیه و گزارشی که با [[دلیل]] و [[برهان]] روشن صحت و درستی آن ثابت شود حقی دارد که عبارت از [[وجوب]] [[تسلیم]] [[اراده]] [[آدمی]] در برابر آن و [[وجوب]] پذیرش قلبی آن است. از [[تسلیم]] شدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر قضیه‌ای که صحت آن با [[برهان]] و [[دلیل]] روشن ثابت است در زبان [[فرهنگ دینی]] [[اسلامی]] به «[[ایمان]]» تعبیر می‌شود. [[تسلیم]] نشدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن و عدم پذیرش و [[خضوع]] [[قلب]] برای قضیه‌ای که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] روشن برخوردار است بدترین نوع [[تکبر]] است، بلکه اساس و ریشه [[خصلت]] خطرناک [[تکبر]] در شخصیت [[آدمی]] که [[استکبار]] [[اجتماعی]] یکی از میوه‌های تلخ و زهر‌آلود آن است همین [[تکبر]] درونی است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] با اشاره به این [[خصلت]] خطرناک می‌فرماید: {{متن قرآن|سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی می‌ورزند از نشانه‌های خود روگردان خواهم کرد و هر نشانه‌ای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. در این [[آیه]] به نوعی [[بیماری]] روانی خطرناکی که [[آدمی]] در نتیجه [[تسلیم]] نشدن و عدم [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن دچار آن می‌شود اشاره شده است، و آن [[بیماری]] وارونگی شخصیت و در نتیجه کجروی و خطای دائم در [[گزینش]] و [[انتخاب]] است: {{متن قرآن|وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً}}<ref>اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى‌کنند و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مى‌کنند؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>.
*۳.  [[تصدیق]] به قضیه یا گزارشی که [[دلیل]] و [[برهان]] صحت آن را اثبات کرده است، نتیجه غیر اختیاری مترتب بر [[علم]] به [[برهان]] بر صحت آن قضیه است. لکن پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] خویش برای آن قضیه امری اختیاری است که موضوع [[حکم عقل]] است. از جمله [[احکام]] [[عقل]] پیش از [[تشریع]] [[وجوب]] [[تسلیم]] و پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] در برابر قضیه ثابت الصحة به وسیله [[برهان]] و [[دلیل]] است. در [[حقیقت]] هر قضیه و گزارشی که با [[دلیل]] و [[برهان]] روشن صحت و درستی آن ثابت شود حقی دارد که عبارت از [[وجوب]] [[تسلیم]] [[اراده]] [[آدمی]] در برابر آن و [[وجوب]] پذیرش قلبی آن است. از [[تسلیم]] شدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر قضیه‌ای که صحت آن با [[برهان]] و [[دلیل]] روشن ثابت است در زبان [[فرهنگ دینی]] [[اسلامی]] به «[[ایمان]]» تعبیر می‌شود. [[تسلیم]] نشدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن و عدم پذیرش و [[خضوع]] [[قلب]] برای قضیه‌ای که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] روشن برخوردار است بدترین نوع [[تکبر]] است، بلکه اساس و ریشه [[خصلت]] خطرناک [[تکبر]] در شخصیت [[آدمی]] که [[استکبار]] [[اجتماعی]] یکی از میوه‌های تلخ و زهر‌آلود آن است همین [[تکبر]] درونی است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] با اشاره به این [[خصلت]] خطرناک می‌فرماید: {{متن قرآن|سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی می‌ورزند از نشانه‌های خود روگردان خواهم کرد و هر نشانه‌ای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. در این [[آیه]] به نوعی [[بیماری]] روانی خطرناکی که [[آدمی]] در نتیجه [[تسلیم]] نشدن و عدم [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن دچار آن می‌شود اشاره شده است، و آن [[بیماری]] وارونگی شخصیت و در نتیجه کجروی و خطای دائم در [[گزینش]] و [[انتخاب]] است: {{متن قرآن|وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً}}<ref>اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى‌کنند و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مى‌کنند؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>.


این [[بیماری]] خطرناک نتیجه طبیعی آن، اعراض و رویگردانی و خودداری از [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] آشکار و [[دلیل]] روشن است: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. [[خدای متعال]] در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ  وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ}}<ref>اینها آیات خداوند است که بر تو، به حقّ می‌خوانیم پس به کدام گفتار پس از خداوند و آیات او ایمان می‌آورند؟ وای بر هر دروغزن گناهکار! ...که آیات خداوند را که بر او خوانده می‌شود می‌شنود سپس با گردنکشی (بر انکار خود) پا می‌فشارد گویی آن را نشنیده است پس او را به عذابی دردناک نوید ده! و چون از آیات ما چیزی دریابد آن را به ریشخند می‌گیرد؛ برای آنان عذابی خوارساز خواهد بود؛ سوره جاثیه، آیه: ۶-۹.</ref>. [[قرآن کریم]] در تبیین [[رفتار]] مستکبرانه [[ولید بن‌المغیرة]] یکی از سران [[مشرکان]] [[قریش]] که علیٰ‌رغم اذعانش به اینکه [[قرآن]] سخن [[بشر]] نیست و گفتار [[خدای متعال]] است، از روی عناد و [[لجاجت]] و [[تکبر]]، [[تهمت]] [[سحر]] و [[جادو]] و [[کلام]] [[بشر]] (بودن) را درباره [[قرآن کریم]] روا داشت، می‌فرماید: {{متن قرآن|كَلاَّ إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هَذَا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ سَأُصْلِيهِ سَقَرَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ }}<ref> هرگز! که او با آیات ما ستیزه‌گر است.زودا که به او سختی رسانم. که او اندیشید و سنجید.و مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟دگر باره مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟ سپس نگریست. آنگاه روی در هم کشید و ترشرویی کرد. سپس پشت کرد و گردنکشی ورزید.و گفت: این جز جادویی که آموخته می‌شود نیست. این جز گفتار آدمی نیست.به زودی او را به دوزخ درمی‌آورم.و چه دانی تو که دوزخ چیست؛ سوره مدثر، آیه: ۱۶-۲۷.</ref>.
این [[بیماری]] خطرناک نتیجه طبیعی آن، اعراض و رویگردانی و خودداری از [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] آشکار و [[دلیل]] روشن است: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> آنان نشانه‌های ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. [[خدای متعال]] در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ  وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ}}<ref>اینها آیات خداوند است که بر تو، به حقّ می‌خوانیم پس به کدام گفتار پس از خداوند و آیات او ایمان می‌آورند؟ وای بر هر دروغزن گناهکار! ...که آیات خداوند را که بر او خوانده می‌شود می‌شنود سپس با گردنکشی (بر انکار خود) پا می‌فشارد گویی آن را نشنیده است پس او را به عذابی دردناک نوید ده! و چون از آیات ما چیزی دریابد آن را به ریشخند می‌گیرد؛ برای آنان عذابی خوارساز خواهد بود؛ سوره جاثیه، آیه: ۶-۹.</ref>. [[قرآن کریم]] در تبیین [[رفتار]] مستکبرانه [[ولید بن‌المغیرة]] یکی از سران [[مشرکان]] [[قریش]] که علیٰ‌رغم اذعانش به اینکه [[قرآن]] سخن [[بشر]] نیست و گفتار [[خدای متعال]] است، از روی عناد و [[لجاجت]] و [[تکبر]]، [[تهمت]] [[سحر]] و [[جادو]] و [[کلام]] [[بشر]] (بودن) را درباره [[قرآن کریم]] روا داشت، می‌فرماید: {{متن قرآن|كَلاَّ إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هَذَا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ سَأُصْلِيهِ سَقَرَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ }}<ref> هرگز! که او با آیات ما ستیزه‌گر است.زودا که به او سختی رسانم. که او اندیشید و سنجید.و مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟دگر باره مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟ سپس نگریست. آنگاه روی در هم کشید و ترشرویی کرد. سپس پشت کرد و گردنکشی ورزید.و گفت: این جز جادویی که آموخته می‌شود نیست. این جز گفتار آدمی نیست.به زودی او را به دوزخ درمی‌آورم.و چه دانی تو که دوزخ چیست؛ سوره مدثر، آیه: ۱۶-۲۷.</ref>.
خط ۹۵: خط ۹۵:


===جمع بندی===
===جمع بندی===
این [[اصول عقلی]] چهارگانه چهارچوب اصلی [[آزادی]] را از دیدگاه [[عقل]] [[مورد اتفاق]] عقلاء در حوزه [[عقل]] قبل التشریع تشکیل می‌دهند و بر اساس این اصول چهارگانه حدود [[آزادی]] [[عقلی]] [[انسان]] در حوزه [[عقل]] قبل التشریع مشخص می‌شود. بر اساس این اصول چهارگانه، [[آدمی]] در برابر قضایای اثرگذار در [[سرنوشت]] خوب و بد خویش موظف به تحقیق و پرس‌وجو است، بنابراین از دیدگاه [[عقل]]، [[آدمی]] نسبت به تحقیق و پرس‌و‌جو از این دسته از قضایا آزاد نیست که اگر دلش خواست تحقیق کند و اگر دلش نخواست بی‌تفاوت بماند. بلکه [[وجدان]] [[عقلی]] او را ملزم به تحقیق و پرس‌و‌جو می‌کند. پس از تحقیق و پرس‌و‌جو نیز [[آدمی]] آزاد نیست که آنچه در نتیجه تحقیق به آن رسید هر چه باشد برگزیند، بلکه [[مسئول]] و ملزم است که تنها آنچه را [[دلیل]] و [[برهان]] روشن بر صحت آن وجود دارد برگزیند. پس از آنکه با [[دلیل]] به صحت قضیه‌ای پی برد آزاد نیست که اگر خواست [[تسلیم]] آن شود و اگر خواست نشود، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، او را ملزم به [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر آنچه صحتش با [[برهان]] ثابت شده است می‌کند. پس از [[تسلیم]] قلبی به صحت قضیه‌ای که در تعیین [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] نقش دارد [[آدمی]] از دیدگاه [[عقل]] و [[وجدان]] [[عقلی]] آزاد نیست که اگر خواست به آن عمل کند و اگر خواست به آن عمل نکند، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، [[آدمی]] (را) به عمل به آن ملزم دانسته و ترک عمل به آنرا موجب ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]] و [[مذمت]] و [[نکوهش]] [[خردمندان]] و عاقلان می‌داند.
این [[اصول عقلی]] چهارگانه چهارچوب اصلی [[آزادی]] را از دیدگاه [[عقل]] [[مورد اتفاق]] عقلاء در حوزه [[عقل]] قبل التشریع تشکیل می‌دهند و بر اساس این اصول چهارگانه حدود [[آزادی]] [[عقلی]] [[انسان]] در حوزه [[عقل]] قبل التشریع مشخص می‌شود. بر اساس این اصول چهارگانه، [[آدمی]] در برابر قضایای اثرگذار در [[سرنوشت]] خوب و بد خویش موظف به تحقیق و پرس‌وجو است، بنابراین از دیدگاه [[عقل]]، [[آدمی]] نسبت به تحقیق و پرس‌و‌جو از این دسته از قضایا آزاد نیست که اگر دلش خواست تحقیق کند و اگر دلش نخواست بی‌تفاوت بماند. بلکه [[وجدان]] [[عقلی]] او را ملزم به تحقیق و پرس‌و‌جو می‌کند. پس از تحقیق و پرس‌و‌جو نیز [[آدمی]] آزاد نیست که آنچه در نتیجه تحقیق به آن رسید هر چه باشد برگزیند، بلکه [[مسئول]] و ملزم است که تنها آنچه را [[دلیل]] و [[برهان]] روشن بر صحت آن وجود دارد برگزیند. پس از آنکه با [[دلیل]] به صحت قضیه‌ای پی برد آزاد نیست که اگر خواست [[تسلیم]] آن شود و اگر خواست نشود، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، او را ملزم به [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر آنچه صحتش با [[برهان]] ثابت شده است می‌کند. پس از [[تسلیم]] قلبی به صحت قضیه‌ای که در تعیین [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] نقش دارد [[آدمی]] از دیدگاه [[عقل]] و [[وجدان]] [[عقلی]] آزاد نیست که اگر خواست به آن عمل کند و اگر خواست به آن عمل نکند، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، [[آدمی]] (را) به عمل به آن ملزم دانسته و ترک عمل به آن را موجب ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]] و [[مذمت]] و [[نکوهش]] [[خردمندان]] و عاقلان می‌داند.


===دوم: [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] محض بعد التشریع===
===دوم: [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] محض بعد التشریع===
خط ۱۰۴: خط ۱۰۴:
عمده‌ترین نمونه این دسته از [[احکام]] [[عقلی]]، [[حکم عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از [[قانون]] است. قانونی مفید و ثمربخش است که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] کند و معنای [[مقدس]] بودن [[قانون]] نیز جز این نیست. قانونی که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] نکند مفید و ثمربخش نیست، ‌زیرا مبنای برهانی ندارد.
عمده‌ترین نمونه این دسته از [[احکام]] [[عقلی]]، [[حکم عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از [[قانون]] است. قانونی مفید و ثمربخش است که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] کند و معنای [[مقدس]] بودن [[قانون]] نیز جز این نیست. قانونی که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] نکند مفید و ثمربخش نیست، ‌زیرا مبنای برهانی ندارد.


هیچ قانونی نمی‌تواند خودش به خودش اعتبار بخشد و [[مردم]] را به [[تبعیت]] از خود [[الزام]] کند، زیرا قانونی که منبعی دیگر [[مقدس]] بودن و [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آنرا اثبات نکند، دلیلی بر [[مقدس]] بودن و [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] ندارد تا بتواند دیگران را ملزم به [[اطاعت]] و [[تبعیت]] از خویش بکند.
هیچ قانونی نمی‌تواند خودش به خودش اعتبار بخشد و [[مردم]] را به [[تبعیت]] از خود [[الزام]] کند، زیرا قانونی که منبعی دیگر [[مقدس]] بودن و [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن را اثبات نکند، دلیلی بر [[مقدس]] بودن و [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] ندارد تا بتواند دیگران را ملزم به [[اطاعت]] و [[تبعیت]] از خویش بکند.


از این رو تنها منبعی می‌تواند [[حق]] قانون‌گذاری داشته باشد که بالذات [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]] داشته باشد یعنی [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] [[فرمان]] را از منبعی دیگر دریافت نکرده باشد. برخورداری از [[حق]] ذاتی [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]]، [[حق اطاعت]] از [[فرمان]] و [[دستور]] و [[امر و نهی]] را نتیجه می‌دهد، زیرا لازم [[حق]] ذاتی [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]]، [[حق]] [[الزام]] به عمل به [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]] است که همان [[حق اطاعت]] و [[فرمانبری]] است. [[حق اطاعت]] از [[دستور]] را [[حکم عقل]] معیّن می‌کند. این نوع [[حکم عقلی]] به [[دلیل]] آنکه متأخر از [[فرمان]] و [[امر و نهی]] یعنی [[قانون]] و [[شرع]] است [[حکم عقل]] ما بعد التشریع به‌شمار می‌آید.
از این رو تنها منبعی می‌تواند [[حق]] قانون‌گذاری داشته باشد که بالذات [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]] داشته باشد یعنی [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] [[فرمان]] را از منبعی دیگر دریافت نکرده باشد. برخورداری از [[حق]] ذاتی [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]]، [[حق اطاعت]] از [[فرمان]] و [[دستور]] و [[امر و نهی]] را نتیجه می‌دهد، زیرا لازم [[حق]] ذاتی [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]]، [[حق]] [[الزام]] به عمل به [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]] است که همان [[حق اطاعت]] و [[فرمانبری]] است. [[حق اطاعت]] از [[دستور]] را [[حکم عقل]] معیّن می‌کند. این نوع [[حکم عقلی]] به [[دلیل]] آنکه متأخر از [[فرمان]] و [[امر و نهی]] یعنی [[قانون]] و [[شرع]] است [[حکم عقل]] ما بعد التشریع به‌شمار می‌آید.
خط ۱۴۷: خط ۱۴۷:
چهارچوب اصلی [[احکام]] [[عقلی]] را در زمینه [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] مع التشریع می‌توان در چند اصل زیر خلاصه کرد:
چهارچوب اصلی [[احکام]] [[عقلی]] را در زمینه [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] مع التشریع می‌توان در چند اصل زیر خلاصه کرد:
===اصل نخست===
===اصل نخست===
صرف [[اعتقاد]] از آن نظر که [[اعتقاد]] است منشأ [[حق]] نیست، بلکه از آن نظر که [[اعتقاد]]، [[اعتقاد]] به چیست می‌تواند منشأ [[حق]] باشد. [[اعتقاد]] اگر [[اعتقادی]] است که مضمون آن [[حق]] است یعنی [[اعتقاد]] به مطلبی تعلق گرفته است که [[حق]] است منشأ [[حق]] خواهد بود لکن [[اعتقادی]] که به مطلب باطلی تعلق گرفته است ـ یعنی [[برهان]] و [[دلیل]]، بطلان آنرا ثابت کرده است ـ نمی‌تواند منشأ [[حق]] باشد و به عبارتی دیگر [[اعتقاد]] به مضمون [[حق]] منشأ [[حق]] است و [[اعتقاد]] به مضمون ناحق منشأ [[حق]] نیست.
صرف [[اعتقاد]] از آن نظر که [[اعتقاد]] است منشأ [[حق]] نیست، بلکه از آن نظر که [[اعتقاد]]، [[اعتقاد]] به چیست می‌تواند منشأ [[حق]] باشد. [[اعتقاد]] اگر [[اعتقادی]] است که مضمون آن [[حق]] است یعنی [[اعتقاد]] به مطلبی تعلق گرفته است که [[حق]] است منشأ [[حق]] خواهد بود لکن [[اعتقادی]] که به مطلب باطلی تعلق گرفته است ـ یعنی [[برهان]] و [[دلیل]]، بطلان آن را ثابت کرده است ـ نمی‌تواند منشأ [[حق]] باشد و به عبارتی دیگر [[اعتقاد]] به مضمون [[حق]] منشأ [[حق]] است و [[اعتقاد]] به مضمون ناحق منشأ [[حق]] نیست.


این اصل مبتنی بر یک قاعده بدیهی [[عقلی]] است و آن قاعده (وجود [[حق و باطل]] و [[حق]] بودن [[حق]] و ناحق بودن [[باطل]]) است.
این اصل مبتنی بر یک قاعده بدیهی [[عقلی]] است و آن قاعده (وجود [[حق و باطل]] و [[حق]] بودن [[حق]] و ناحق بودن [[باطل]]) است.


یکی از مضحک‌ترین ادعاهایی که سکولارها مطرح می‌کنند ـ و مضحک‌تر آنکه خود را عقل‌گرا نیز قلمداد می‌کنند ـ [[انکار]] گزاره‌ [[عقلی]] بدیهیِ وجود [[حق و باطل]] در [[عقاید]] و [[باورها]]ست، اینان احیاناً با [[تسلیم]] به وجود [[حق و باطل]] اجمالی آنرا دست نایافتنی می‌دانند یعنی [[عقل]] [[بشر]] را کاملاً تعطیل نموده و آنرا از [[ادراک]] [[حق]] بودن [[حق]] یا ناحق بودن [[باطل]] به طور کلی عاجز و [[ناتوان]] می‌پندارند و بدین ترتیب پس از بیرون کردن [[دین]] و [[ایمان]] از حوزه [[زندگی]] [[انسان]] [[عقل]] را نیز از حوزه [[زندگی]] [[آدمی]] بیرون ساخته و طرحی برای [[زندگی]] [[انسان]] ارائه می‌کنند که نه [[دین]] در آن جایی دارد و نه [[عقل]].
یکی از مضحک‌ترین ادعاهایی که سکولارها مطرح می‌کنند ـ و مضحک‌تر آنکه خود را عقل‌گرا نیز قلمداد می‌کنند ـ [[انکار]] گزاره‌ [[عقلی]] بدیهیِ وجود [[حق و باطل]] در [[عقاید]] و [[باورها]]ست، اینان احیاناً با [[تسلیم]] به وجود [[حق و باطل]] اجمالی آن را دست نایافتنی می‌دانند یعنی [[عقل]] [[بشر]] را کاملاً تعطیل نموده و آن را از [[ادراک]] [[حق]] بودن [[حق]] یا ناحق بودن [[باطل]] به طور کلی عاجز و [[ناتوان]] می‌پندارند و بدین ترتیب پس از بیرون کردن [[دین]] و [[ایمان]] از حوزه [[زندگی]] [[انسان]] [[عقل]] را نیز از حوزه [[زندگی]] [[آدمی]] بیرون ساخته و طرحی برای [[زندگی]] [[انسان]] ارائه می‌کنند که نه [[دین]] در آن جایی دارد و نه [[عقل]].


نتیجه منطقی قاعده [[عقلی]] بدیهی وجود [[حق و باطل]] در میان [[عقاید]] و [[باورها]]، تقسیم [[عقاید]] و [[باورها]] به [[عقاید]] و باورهای [[حق]] و [[عقاید]] و باورهای ناحق است. [[عقاید]] و باورهایی که [[دلیل]] و [[برهان]]، [[حق]] بودن آنها را ثابت کرده است، [[عقاید]] و باورهای [[حق]] به‌شمار می‌آیند و [[عقاید]] و باورهایی که [[دلیل]] و [[برهان]]، ناحق بودن آنها را ثابت کرده است [[عقاید]] و باورهای [[باطل]] و ناحق به‌شمار می‌آیند. در این میان دسته سومی از گزاره‌ها وجود دارند که دلیلی بر [[حق]] بودن یا ناحق بودن آنها به دست نیامده است، این دسته از گزاره‌ها در نظر [[عقل]] از حوزه [[عقاید]] و [[باورها]] بیرون‌اند زیرا اصل باورداشت آنها بر خلاف [[موازین]] [[عقلی]] است، چون گزاره‌ای که [[دلیل]]، صحت آنرا [[تأیید]] نکرده است از نظر [[عقل]] [[شایسته]] [[اعتقاد]] به آن نیست.
نتیجه منطقی قاعده [[عقلی]] بدیهی وجود [[حق و باطل]] در میان [[عقاید]] و [[باورها]]، تقسیم [[عقاید]] و [[باورها]] به [[عقاید]] و باورهای [[حق]] و [[عقاید]] و باورهای ناحق است. [[عقاید]] و باورهایی که [[دلیل]] و [[برهان]]، [[حق]] بودن آنها را ثابت کرده است، [[عقاید]] و باورهای [[حق]] به‌شمار می‌آیند و [[عقاید]] و باورهایی که [[دلیل]] و [[برهان]]، ناحق بودن آنها را ثابت کرده است [[عقاید]] و باورهای [[باطل]] و ناحق به‌شمار می‌آیند. در این میان دسته سومی از گزاره‌ها وجود دارند که دلیلی بر [[حق]] بودن یا ناحق بودن آنها به دست نیامده است، این دسته از گزاره‌ها در نظر [[عقل]] از حوزه [[عقاید]] و [[باورها]] بیرون‌اند زیرا اصل باورداشت آنها بر خلاف [[موازین]] [[عقلی]] است، چون گزاره‌ای که [[دلیل]]، صحت آن را [[تأیید]] نکرده است از نظر [[عقل]] [[شایسته]] [[اعتقاد]] به آن نیست.


===اصل دوم===
===اصل دوم===
خط ۱۶۱: خط ۱۶۱:
# [[آدمی]] [[حق]] ندارد پیش از آنکه دلیلی صحت یا عدم صحت گزاره‌ای را [[تأیید]] کند به اثبات یا نفی قطعی آن [[حکم]] کند.
# [[آدمی]] [[حق]] ندارد پیش از آنکه دلیلی صحت یا عدم صحت گزاره‌ای را [[تأیید]] کند به اثبات یا نفی قطعی آن [[حکم]] کند.


بنابراین قضایا و گزاره‌هایی که [[دلیل]]، صحت یا عدم صحت آنها را ثابت نکرده [[حق]] پرسش و تحقیق درباره آنها وجود دارد، لکن [[حق]] [[اعتقاد]] و پذیرش و [[ایمان]] به آنها وجود ندارد. بر این اساس این مقوله سکولاریستی که «هر عقیده‌ای محترم است» مقوله‌ای غیر [[عقلانی]] است،‌ زیرا [[عقیده]] از آن نظر که [[عقیده]] است محترم و [[مقدس]] نیست، بلکه عقیده‌ای که [[دلیل]] و [[برهان]]، صحت آنرا ثابت کرده محترم است و عقیده‌ای که [[دلیل]]، بطلان آنرا ثابت کرده یا صحت آنرا ثابت نکرده حرمتی ندارد، آری آنجا که دلیلی بر بطلان آن به دست نیامده باشد به‌عنوان یک گزاره‌ ـ نه به‌عنوان یک [[اعتقاد]] یا باورداشت ـ [[حق]] تحقیق و پرس‌و‌جو دارد. مقصود از محترم بودن یا [[مقدس]] بودن یک [[عقیده]] چیزی جز این نیست که [[دلیل]]، صحت و [[راستی]] و درستی آنرا ثابت کرده است که نتیجه آن در مرحله نخست [[وجوب]] [[اعتقاد]] یا [[تسلیم]] و [[ایمان]] قلبی به صحت آن و [[حرمت]] [[انکار]] و [[تکذیب]] آن است و در مرحله بعد [[وجوب]] [[التزام عملی]] به آن و نتایج مترتب بر آن است. لذا عقیده‌ای که دلیلی صحت و درستی آنرا اثبات نکرده است نمی‌تواند از [[حرمت]] و تقدس برخوردار باشد، زیرا [[عقل]] به [[وجوب]] [[اعتقاد]] به آن [[حکم]] نمی‌کند، بلکه [[اعتقاد]] به آنرا با توجه به عدم [[دلیل]] بر صحت و درستی آن مذموم و قبیح شمرده و آنرا محکوم می‌کند.
بنابراین قضایا و گزاره‌هایی که [[دلیل]]، صحت یا عدم صحت آنها را ثابت نکرده [[حق]] پرسش و تحقیق درباره آنها وجود دارد، لکن [[حق]] [[اعتقاد]] و پذیرش و [[ایمان]] به آنها وجود ندارد. بر این اساس این مقوله سکولاریستی که «هر عقیده‌ای محترم است» مقوله‌ای غیر [[عقلانی]] است،‌ زیرا [[عقیده]] از آن نظر که [[عقیده]] است محترم و [[مقدس]] نیست، بلکه عقیده‌ای که [[دلیل]] و [[برهان]]، صحت آن را ثابت کرده محترم است و عقیده‌ای که [[دلیل]]، بطلان آن را ثابت کرده یا صحت آن را ثابت نکرده حرمتی ندارد، آری آنجا که دلیلی بر بطلان آن به دست نیامده باشد به‌عنوان یک گزاره‌ ـ نه به‌عنوان یک [[اعتقاد]] یا باورداشت ـ [[حق]] تحقیق و پرس‌و‌جو دارد. مقصود از محترم بودن یا [[مقدس]] بودن یک [[عقیده]] چیزی جز این نیست که [[دلیل]]، صحت و [[راستی]] و درستی آن را ثابت کرده است که نتیجه آن در مرحله نخست [[وجوب]] [[اعتقاد]] یا [[تسلیم]] و [[ایمان]] قلبی به صحت آن و [[حرمت]] [[انکار]] و [[تکذیب]] آن است و در مرحله بعد [[وجوب]] [[التزام عملی]] به آن و نتایج مترتب بر آن است. لذا عقیده‌ای که دلیلی صحت و درستی آن را اثبات نکرده است نمی‌تواند از [[حرمت]] و تقدس برخوردار باشد، زیرا [[عقل]] به [[وجوب]] [[اعتقاد]] به آن [[حکم]] نمی‌کند، بلکه [[اعتقاد]] به آن را با توجه به عدم [[دلیل]] بر صحت و درستی آن مذموم و قبیح شمرده و آن را محکوم می‌کند.
* '''دسته دوم''': گزاره‌هایی است که [[دلیل]]، بطلان و [[کذب]] آنها را ثابت کرده است. همان‌گونه که در بالا اشاره شد، این دسته از گزاره‌ها [[حق]] و حرمتی ندارند. از نظر [[عقل]]، گزاره [[باطل]] و [[دروغ]] نه تنها [[حرمت]] و حقی ندارد بلکه کسی که به این نوع گزاره‌ها [[اعتقاد]] و [[باور]] داشته باشد در نظر [[عقل]] محکوم و مطرود است. اگر برای گزاره‌‌های [[باطل]] [[حق]] و حرمتی بپنداریم راه را برای هر نوع جنایت و خیانتی هموار کرده‌ایم، زیرا مبنا و اساس هر جنایتی یک گزاره [[باطل]] و [[دروغ]] است. آن کس که به بی‌گناهی [[ستم]] می‌کند، یا [[خون]] بی‌گناهی را می‌ریزد، یا [[مال]] کسی را به [[غارت]] می‌برد یا هر جنایت دیگری را مرتکب می‌شود، گزاره‌ای [[باطل]] را مبنای کار خود قرار می‌دهد که این جنایت را برای آن جنایتکار موجّه و قابل انجام جلوه می‌دهد.
* '''دسته دوم''': گزاره‌هایی است که [[دلیل]]، بطلان و [[کذب]] آنها را ثابت کرده است. همان‌گونه که در بالا اشاره شد، این دسته از گزاره‌ها [[حق]] و حرمتی ندارند. از نظر [[عقل]]، گزاره [[باطل]] و [[دروغ]] نه تنها [[حرمت]] و حقی ندارد بلکه کسی که به این نوع گزاره‌ها [[اعتقاد]] و [[باور]] داشته باشد در نظر [[عقل]] محکوم و مطرود است. اگر برای گزاره‌‌های [[باطل]] [[حق]] و حرمتی بپنداریم راه را برای هر نوع جنایت و خیانتی هموار کرده‌ایم، زیرا مبنا و اساس هر جنایتی یک گزاره [[باطل]] و [[دروغ]] است. آن کس که به بی‌گناهی [[ستم]] می‌کند، یا [[خون]] بی‌گناهی را می‌ریزد، یا [[مال]] کسی را به [[غارت]] می‌برد یا هر جنایت دیگری را مرتکب می‌شود، گزاره‌ای [[باطل]] را مبنای کار خود قرار می‌دهد که این جنایت را برای آن جنایتکار موجّه و قابل انجام جلوه می‌دهد.
* '''دسته سوم''': گزاره‌هایی است که [[دلیل]]، صحت و درستی آنها را ثابت کرده است. این دسته از گزاره‌ها از [[حرمت‌ها]] و [[حقوق]] متعددی برخوردارند که برخی اثباتی، و برخی سلبی است، که در [[آینده]] به طور مشروح به بیان آنها خواهیم پرداخت.
* '''دسته سوم''': گزاره‌هایی است که [[دلیل]]، صحت و درستی آنها را ثابت کرده است. این دسته از گزاره‌ها از [[حرمت‌ها]] و [[حقوق]] متعددی برخوردارند که برخی اثباتی، و برخی سلبی است، که در [[آینده]] به طور مشروح به بیان آنها خواهیم پرداخت.
خط ۱۷۶: خط ۱۷۶:
===دسته ‌اول: [[حقوق]] اثباتی===
===دسته ‌اول: [[حقوق]] اثباتی===
گزاره‌هایی که [[حقانیت]] آنها با [[برهان]] و [[دلیل]] به اثبات رسیده، در نظر [[عقل]] از [[حقوق]] بنیادین زیر برخوردارند:
گزاره‌هایی که [[حقانیت]] آنها با [[برهان]] و [[دلیل]] به اثبات رسیده، در نظر [[عقل]] از [[حقوق]] بنیادین زیر برخوردارند:
# '''[[حق]] [[ایمان]] و [[اعتقاد]]''': نخستین [[حق]] گزاره صحیح و حقی که [[حقانیت]] آن با [[برهان]] اثبات شده، [[حق]] پذیرش قلبی و [[تسلیم]] در برابر آن است. عدم پذیرش و [[تسلیم]] قلبی در برابر گزاره حقی که [[برهان]]، صحّت آنرا اثبات کرده است بدترین نوع [[تکبّر]] و [[طغیان]] است و در نظر [[عقل]]، مذموم و محکوم است.
# '''[[حق]] [[ایمان]] و [[اعتقاد]]''': نخستین [[حق]] گزاره صحیح و حقی که [[حقانیت]] آن با [[برهان]] اثبات شده، [[حق]] پذیرش قلبی و [[تسلیم]] در برابر آن است. عدم پذیرش و [[تسلیم]] قلبی در برابر گزاره حقی که [[برهان]]، صحّت آن را اثبات کرده است بدترین نوع [[تکبّر]] و [[طغیان]] است و در نظر [[عقل]]، مذموم و محکوم است.
# '''[[حق]] بیان و اظهار''': دوّمین حقی که گزاره ثابت الصحّه بالبرهان از آن برخوردار است [[حق]] اظهار و بیان است. گزاره [[حق]] به جهت اینکه [[حق]] ذاتاً خیر است [[حق]] بیان و اظهار دارد، لذا [[برترین]] [[حق]] اظهار و بیان از آنِ گزاره‌ای(است) که ذاتاً [[حق]] است و [[حقانیت]] سایر گزاره‌ها از آن سرچشمه می‌گیرد و این گزاره مربوط به ذات متعالی مبدأ اول است. گزاره‌های دیگری که [[حقانیت]] آنها با [[برهان]] به اثبات رسیده است نیز [[حق]] اظهار و بیان دارند، سلب این [[حق]] یا ممانعت از آن مصداق [[کتمان]] [[حقیقت]] است که در نظر [[عقل]] مذموم و محکوم است. در اینجا از نظر [[عقلی]] تبصره‌ای وجود دارد، حاصل تبصره این است حقی که [[حق]] بالذات است، خیر بالذات است، لکن در آنجا که مانعی از اظهار خیر بالذات وجود داشته باشد [[حق]] بیان خیر بالذات منتفی خواهد بود، بر این اساس است که اظهار [[اسم مستأثر]] [[الهی]] و [[عوالم غیبی]] که از توابع [[اسم مستأثر]] است که عوالم مکنونه مستوره‌اند و [[علم]] و [[آگاهی]] به آنها مخصوص [[ذات اقدس حق متعال]] است از دائره [[حق]] بیان و اظهار خارج‌اند . این استثناء در سایر حقایق نیز به شکلی دیگر برقرار است. هر جا حقیقتی وجود داشته باشد که بیان و اظهار آن موجب [[فساد]] و ضرر است [[حق]] بیان آن منتفی است، بلکه هر جا حقیقتی وجود داشته باشد که هیچ سود و نفعی بر اظهار آن مترتب نگردد نیز [[حق]] بیان و اظهار ندارد. بنابراین [[حق]] بیان پیش از آنکه [[حق]] ذات [[حقیقت]] باشد [[حق]] دیگرانی است که از [[حقیقت]] بهره می‌برند، لذا در آنجا که اظهار و بیان حقیقتی هیچ سودی به حال دیگران نداشته باشد [[حق]] بیان عقلاً منتفی است.
# '''[[حق]] بیان و اظهار''': دوّمین حقی که گزاره ثابت الصحّه بالبرهان از آن برخوردار است [[حق]] اظهار و بیان است. گزاره [[حق]] به جهت اینکه [[حق]] ذاتاً خیر است [[حق]] بیان و اظهار دارد، لذا [[برترین]] [[حق]] اظهار و بیان از آنِ گزاره‌ای(است) که ذاتاً [[حق]] است و [[حقانیت]] سایر گزاره‌ها از آن سرچشمه می‌گیرد و این گزاره مربوط به ذات متعالی مبدأ اول است. گزاره‌های دیگری که [[حقانیت]] آنها با [[برهان]] به اثبات رسیده است نیز [[حق]] اظهار و بیان دارند، سلب این [[حق]] یا ممانعت از آن مصداق [[کتمان]] [[حقیقت]] است که در نظر [[عقل]] مذموم و محکوم است. در اینجا از نظر [[عقلی]] تبصره‌ای وجود دارد، حاصل تبصره این است حقی که [[حق]] بالذات است، خیر بالذات است، لکن در آنجا که مانعی از اظهار خیر بالذات وجود داشته باشد [[حق]] بیان خیر بالذات منتفی خواهد بود، بر این اساس است که اظهار [[اسم مستأثر]] [[الهی]] و [[عوالم غیبی]] که از توابع [[اسم مستأثر]] است که عوالم مکنونه مستوره‌اند و [[علم]] و [[آگاهی]] به آنها مخصوص [[ذات اقدس حق متعال]] است از دائره [[حق]] بیان و اظهار خارج‌اند . این استثناء در سایر حقایق نیز به شکلی دیگر برقرار است. هر جا حقیقتی وجود داشته باشد که بیان و اظهار آن موجب [[فساد]] و ضرر است [[حق]] بیان آن منتفی است، بلکه هر جا حقیقتی وجود داشته باشد که هیچ سود و نفعی بر اظهار آن مترتب نگردد نیز [[حق]] بیان و اظهار ندارد. بنابراین [[حق]] بیان پیش از آنکه [[حق]] ذات [[حقیقت]] باشد [[حق]] دیگرانی است که از [[حقیقت]] بهره می‌برند، لذا در آنجا که اظهار و بیان حقیقتی هیچ سودی به حال دیگران نداشته باشد [[حق]] بیان عقلاً منتفی است.
# '''[[حق]] [[تأیید]] و [[نصرت]]''': سوّمین حقی که برای گزاره‌های صحیح ثابت الحقانیّه وجود دارد [[حق]] [[تأیید]] و [[نصرت]] است. بنا به [[حکم عقل]] در آنجا که گزاره [[حق]] با چالش [[انکار]] و جحد [[مخالفان]] روبرو می‌شود، حقِ [[نصرت]] و [[یاری]] و [[تأیید]] دارد. در نظر [[عقل]] [[سکوت]] و [[بی‌تفاوتی]] در برابر [[انکار حق]] [[رفتاری]] [[ناپسند]] و مذموم است و به نوعی [[یاری]] ناحق و [[فرصت]] دادن به [[ظلم]] [[ظالم]] است.
# '''[[حق]] [[تأیید]] و [[نصرت]]''': سوّمین حقی که برای گزاره‌های صحیح ثابت الحقانیّه وجود دارد [[حق]] [[تأیید]] و [[نصرت]] است. بنا به [[حکم عقل]] در آنجا که گزاره [[حق]] با چالش [[انکار]] و جحد [[مخالفان]] روبرو می‌شود، حقِ [[نصرت]] و [[یاری]] و [[تأیید]] دارد. در نظر [[عقل]] [[سکوت]] و [[بی‌تفاوتی]] در برابر [[انکار حق]] [[رفتاری]] [[ناپسند]] و مذموم است و به نوعی [[یاری]] ناحق و [[فرصت]] دادن به [[ظلم]] [[ظالم]] است.
# '''[[حق]] إشاعه و [[ترویج]]''': در نظر [[عقل]] گزاره صحیح از [[حق]] اشاعه و [[ترویج]] برخوردار است. آنچه در عرف [[دموکراسی]] غربی از آن به [[حق آزادی]] بیان و [[عقیده]] تعبیر می‌شود، در ترازوی [[عقل]]، مخصوص ایده و گزاره‌ای است که در مرحله پیش‌تر، [[حقانیت]] آن با [[دلیل]] و [[برهان]] به اثبات رسیده است. مشکل [[دموکراسی]] غربی درهم‌ریختگی بنیادهای زیرین این [[تفکر]] است که به وجود [[حق و باطل]] [[معتقد]] نیست و [[حق و باطل]] را برابر دانسته و [[ظلم]] و [[عدل]] را در یک کفّه ترازو قرار می‌دهد. در نتیجه این درهم‌ریختگی و در [[حقیقت]] [[بیماری]] تناقض‌آلود، [[تفکر]] غربی در زمینه [[آزادی]] [[عقیده]] و بیان در برابر دو راه قرار گرفته است:
# '''[[حق]] إشاعه و [[ترویج]]''': در نظر [[عقل]] گزاره صحیح از [[حق]] اشاعه و [[ترویج]] برخوردار است. آنچه در عرف [[دموکراسی]] غربی از آن به [[حق آزادی]] بیان و [[عقیده]] تعبیر می‌شود، در ترازوی [[عقل]]، مخصوص ایده و گزاره‌ای است که در مرحله پیش‌تر، [[حقانیت]] آن با [[دلیل]] و [[برهان]] به اثبات رسیده است. مشکل [[دموکراسی]] غربی درهم‌ریختگی بنیادهای زیرین این [[تفکر]] است که به وجود [[حق و باطل]] [[معتقد]] نیست و [[حق و باطل]] را برابر دانسته و [[ظلم]] و [[عدل]] را در یک کفّه ترازو قرار می‌دهد. در نتیجه این درهم‌ریختگی و در [[حقیقت]] [[بیماری]] تناقض‌آلود، [[تفکر]] غربی در زمینه [[آزادی]] [[عقیده]] و بیان در برابر دو راه قرار گرفته است:
##بستن راه بر هر گونه اظهار [[عقیده]] و بیان که سرانجام آن [[حاکمیت]] مطلق [[ستمگران]] و مستبدان و در نتیجه نابودی ارزش‌های انسانی بلکه نابودی و انقراض [[جامعه بشر]] است.
##بستن راه بر هر گونه اظهار [[عقیده]] و بیان که سرانجام آن [[حاکمیت]] مطلق [[ستمگران]] و مستبدان و در نتیجه نابودی ارزش‌های انسانی بلکه نابودی و انقراض [[جامعه بشر]] است.
##آزاد گذاشتن مطلق هر نوع [[عقیده]] و بیان و برابر دانستن [[عقیده]] صحیح با [[عقیده]] [[باطل]] و سخن درست با سخن نادرست در [[حق]] و [[حرمت]] و اعلام [[شعار]] [[آزادی]] مطلق [[عقیده]] و بیان. نهایت آنچه عقلای [[غرب]] بدان رسیده‌اند این است که آسیب و ضرر راه دوم کمتر است زیرا در این صورت لااقل راه تنفسی برای [[حق]] و حقیقتی که با [[وجدان]] پنهان داشته خویش وجود آنرا احساس می‌کرده‌اند باقی می‌ماند. در هر صورت جای [[شک]] و تردید نیست که [[عقل]] سالم هر دو راه مذکور در فوق را نادرست می‌داند و آنچه در نظر [[عقل]] سالم و [[وجدان]] آزاد و [[پاک]] [[انسان‌ها]] صحیح و [[حق]] است این است که آنچه [[حق]] اشاعه و [[ترویج]] دارد ایده [[حق]] و سخن درست است. [[ترویج]] ایده [[باطل]] و اشاعه [[اندیشه]] [[فاسد]] و نشر و پخش گفتار نادرست نوعی [[جرم]] و جنایت در [[حق]] [[بشریت]] است. همان‌گونه که اشاعه و گسترش بیماری‌های کشنده و [[آزار]] دهنده در میان [[جوامع]]، [[جرم]] و جنایتی بزرگ به‌شمار می‌آید و عاملان و مسبّبان آن به‌عنوان [[تبهکار]] در محاکم [[قضایی]] [[محاکمه]] و مجازات می‌شوند، اشاعه و گسترش [[عقاید]] [[فاسد]] و گفتارهای ناروا و [[باطل]] نیز موجب [[بیماری]] [[روح]] و روان [[انسان‌ها]]، بلکه موجب [[گسترش فساد]] در بین [[مردم]] و ازهم‌گسیختگی و نابودی [[جوامع بشری]] می‌شود و [[شایسته]] است که عاملان آن نیز به‌عنوان [[تبهکاران]] و جانیان در [[حق]] [[بشریت]] [[محاکمه]] و مجازات شوند. [[عقیده]] و ایده و سخن [[حق]] از آن جهت که [[حق]] است، [[حق]] وجود، و [[حق]] نشو و نما و [[حق]] گسترش و اشاعه دارد.
##آزاد گذاشتن مطلق هر نوع [[عقیده]] و بیان و برابر دانستن [[عقیده]] صحیح با [[عقیده]] [[باطل]] و سخن درست با سخن نادرست در [[حق]] و [[حرمت]] و اعلام [[شعار]] [[آزادی]] مطلق [[عقیده]] و بیان. نهایت آنچه عقلای [[غرب]] بدان رسیده‌اند این است که آسیب و ضرر راه دوم کمتر است زیرا در این صورت لااقل راه تنفسی برای [[حق]] و حقیقتی که با [[وجدان]] پنهان داشته خویش وجود آن را احساس می‌کرده‌اند باقی می‌ماند. در هر صورت جای [[شک]] و تردید نیست که [[عقل]] سالم هر دو راه مذکور در فوق را نادرست می‌داند و آنچه در نظر [[عقل]] سالم و [[وجدان]] آزاد و [[پاک]] [[انسان‌ها]] صحیح و [[حق]] است این است که آنچه [[حق]] اشاعه و [[ترویج]] دارد ایده [[حق]] و سخن درست است. [[ترویج]] ایده [[باطل]] و اشاعه [[اندیشه]] [[فاسد]] و نشر و پخش گفتار نادرست نوعی [[جرم]] و جنایت در [[حق]] [[بشریت]] است. همان‌گونه که اشاعه و گسترش بیماری‌های کشنده و [[آزار]] دهنده در میان [[جوامع]]، [[جرم]] و جنایتی بزرگ به‌شمار می‌آید و عاملان و مسبّبان آن به‌عنوان [[تبهکار]] در محاکم [[قضایی]] [[محاکمه]] و مجازات می‌شوند، اشاعه و گسترش [[عقاید]] [[فاسد]] و گفتارهای ناروا و [[باطل]] نیز موجب [[بیماری]] [[روح]] و روان [[انسان‌ها]]، بلکه موجب [[گسترش فساد]] در بین [[مردم]] و ازهم‌گسیختگی و نابودی [[جوامع بشری]] می‌شود و [[شایسته]] است که عاملان آن نیز به‌عنوان [[تبهکاران]] و جانیان در [[حق]] [[بشریت]] [[محاکمه]] و مجازات شوند. [[عقیده]] و ایده و سخن [[حق]] از آن جهت که [[حق]] است، [[حق]] وجود، و [[حق]] نشو و نما و [[حق]] گسترش و اشاعه دارد.
# '''[[حق]] [[اجرا]] و عمل''': پنجمین [[حق]] گزاره‌ای که [[حقانیت]] آن به اثبات رسیده است [[حق]] عمل کردن به آن و به [[اجرا]] درآوردن آن است. مبنای این [[حق]]، [[حکم عقل]] به [[وجوب]] درست عمل کردن و اجتناب از [[رفتار]] نادرست است. هر عمل صحیح و درستی از یک [[باور]] درست که متضمن [[حکم]] به درستی آن عمل است ریشه می‌گیرد و هر عمل نادرستی نیز از یک [[باور]] نادرست ریشه می‌گیرد . بر این اساس است که [[اندیشه]] و [[باور]] درست [[حق]] عمل کردن و به [[اجرا]] درآوردن دارد و در طرف مقابل [[اندیشه]] نادرست [[حق]] عمل کردن به آن ندارد، بلکه عمل کردن و به [[اجرا]] درآوردن آن، عملی نادرست و غالباً عملی مجرمانه محسوب می‌شود.
# '''[[حق]] [[اجرا]] و عمل''': پنجمین [[حق]] گزاره‌ای که [[حقانیت]] آن به اثبات رسیده است [[حق]] عمل کردن به آن و به [[اجرا]] درآوردن آن است. مبنای این [[حق]]، [[حکم عقل]] به [[وجوب]] درست عمل کردن و اجتناب از [[رفتار]] نادرست است. هر عمل صحیح و درستی از یک [[باور]] درست که متضمن [[حکم]] به درستی آن عمل است ریشه می‌گیرد و هر عمل نادرستی نیز از یک [[باور]] نادرست ریشه می‌گیرد . بر این اساس است که [[اندیشه]] و [[باور]] درست [[حق]] عمل کردن و به [[اجرا]] درآوردن دارد و در طرف مقابل [[اندیشه]] نادرست [[حق]] عمل کردن به آن ندارد، بلکه عمل کردن و به [[اجرا]] درآوردن آن، عملی نادرست و غالباً عملی مجرمانه محسوب می‌شود.
===دسته دوم: [[حقوق]] سلبی===
===دسته دوم: [[حقوق]] سلبی===
خط ۱۹۱: خط ۱۹۱:
# ممنوعیت کارشکنی و ایجاد مانع بر سر راه عمل به [[حق]].
# ممنوعیت کارشکنی و ایجاد مانع بر سر راه عمل به [[حق]].


این [[حقوق]] پنج‌گانه سلبی از لوازم [[حقوق]] اثباتی پیشین است و [[دلیل عقلی]] همان [[حقوق]] اثباتی، برای [[تأیید]] این [[حقوق]] سلبی [[کفایت]] می‌کند. بر اساس این [[حقوق]] سلبی [[انکار]] قلبی و زبانی گزاره‌ای که [[برهان]] [[حقانیت]] آنرا اثبات کرده کاری مجرمانه به‌شمار می‌آید، همچنین منع از بیان و توضیح گزاره حقی که با [[برهان]] و [[دلیل]] به اثبات رسیده و نیز منع از [[تبلیغ]] آن و همچنین جلوگیری از عمل به آن از جهتی پایمال کردن [[حق]] آن گزاره ثابت الحقانیّة است و از جهتی دیگر پایمال کردن [[حق]] کسی است که آن [[حق]] را پذیرفته و به آن [[ایمان]] آورده است  و بدین ترتیب [[انکار]] قلبی یا زبانی گزاره [[حق]] و نیز منع و جلوگیری از بیان و [[تبلیغ]] آن و همچنین منع و جلوگیری از عمل به آن همگی در نظر [[عقل]] اعمالی مجرمانه به‌شمار می‌آیند. البته در آنجا که اظهار و بیان و [[تبلیغ]] مطلب حقی با [[حق]] دیگری تزاحم داشته باشد قواعد و [[قوانین]] [[عقلی]] باب تزاحم جاری خواهد شد<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، '''درس خارج [[فقه نظام فرهنگی اسلام]]</ref>.
این [[حقوق]] پنج‌گانه سلبی از لوازم [[حقوق]] اثباتی پیشین است و [[دلیل عقلی]] همان [[حقوق]] اثباتی، برای [[تأیید]] این [[حقوق]] سلبی [[کفایت]] می‌کند. بر اساس این [[حقوق]] سلبی [[انکار]] قلبی و زبانی گزاره‌ای که [[برهان]] [[حقانیت]] آن را اثبات کرده کاری مجرمانه به‌شمار می‌آید، همچنین منع از بیان و توضیح گزاره حقی که با [[برهان]] و [[دلیل]] به اثبات رسیده و نیز منع از [[تبلیغ]] آن و همچنین جلوگیری از عمل به آن از جهتی پایمال کردن [[حق]] آن گزاره ثابت الحقانیّة است و از جهتی دیگر پایمال کردن [[حق]] کسی است که آن [[حق]] را پذیرفته و به آن [[ایمان]] آورده است  و بدین ترتیب [[انکار]] قلبی یا زبانی گزاره [[حق]] و نیز منع و جلوگیری از بیان و [[تبلیغ]] آن و همچنین منع و جلوگیری از عمل به آن همگی در نظر [[عقل]] اعمالی مجرمانه به‌شمار می‌آیند. البته در آنجا که اظهار و بیان و [[تبلیغ]] مطلب حقی با [[حق]] دیگری تزاحم داشته باشد قواعد و [[قوانین]] [[عقلی]] باب تزاحم جاری خواهد شد<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، '''درس خارج [[فقه نظام فرهنگی اسلام]]</ref>.


==قسمت دوم: محدودیت‌های آراء و [[عقاید]] از نظر [[عقل]] مع التشریع==
==قسمت دوم: محدودیت‌های آراء و [[عقاید]] از نظر [[عقل]] مع التشریع==
آراء و [[عقاید]] بر سه دسته‌اند، دسته نخست، آن دسته از آراء و [[عقاید]] است که با [[برهان]] و [[دلیل]] [[حقانیت]] آنها ثابت شده است. این دسته از آراء و [[عقاید]]، [[حق]] [[ایمان]] و [[حق]] بیان و [[حق]] [[تأیید]] و [[نصرت]] و [[تبلیغ]] و [[ترویج]] و [[حق]] عمل دارند. در نظر [[عقل]] برای این دسته از آراء و [[عقاید]] محدودیتی در مرحله [[ایمان]] و [[اعتقاد]] وجود ندارد، هر [[رأی]] و عقیده‌ای که [[برهان]] [[حقانیت]] آنرا ثابت کند [[حق]] [[ایمان]] قلبی دارد و عدم [[ایمان]] قلبی به آن نوعی حق‌کُشی و [[تجاوز]] به‌شمار می‌آید. این مرحله را در اصطلاح اصولیان مرحله ثبوت می‌نامند، بنابراین در مرحله ثبوت برای آراء و عقایدی که [[برهان]] [[حقانیت]] آنها را ثابت کند محدودیتی از نظر [[وجوب عقلی]] [[ایمان]] و [[اعتقاد]] وجود ندارد.
آراء و [[عقاید]] بر سه دسته‌اند، دسته نخست، آن دسته از آراء و [[عقاید]] است که با [[برهان]] و [[دلیل]] [[حقانیت]] آنها ثابت شده است. این دسته از آراء و [[عقاید]]، [[حق]] [[ایمان]] و [[حق]] بیان و [[حق]] [[تأیید]] و [[نصرت]] و [[تبلیغ]] و [[ترویج]] و [[حق]] عمل دارند. در نظر [[عقل]] برای این دسته از آراء و [[عقاید]] محدودیتی در مرحله [[ایمان]] و [[اعتقاد]] وجود ندارد، هر [[رأی]] و عقیده‌ای که [[برهان]] [[حقانیت]] آن را ثابت کند [[حق]] [[ایمان]] قلبی دارد و عدم [[ایمان]] قلبی به آن نوعی حق‌کُشی و [[تجاوز]] به‌شمار می‌آید. این مرحله را در اصطلاح اصولیان مرحله ثبوت می‌نامند، بنابراین در مرحله ثبوت برای آراء و عقایدی که [[برهان]] [[حقانیت]] آنها را ثابت کند محدودیتی از نظر [[وجوب عقلی]] [[ایمان]] و [[اعتقاد]] وجود ندارد.


لکن در مرحله بیان و [[تأیید]] و [[نصرت]] و نشر و [[تبلیغ]] و نیز در مرحله عمل که همگی از [[حقوق]] مسلّم آراء و عقایدی است که [[برهان]] [[حقانیت]] آنها را اثبات کرده است، محدودیتی وجود دارد. این محدودیت که به اصطلاح اصولیان محدودیت به لحاظ مرحله [[ظهور]] و اثبات است به سبب تزاحم به وجود می‌آید. گاه اتفاق می‌افتد بیان یک مطلب [[حق]] ثابت بالبرهان با [[حق]] یا [[حقوق]] دیگری در تزاحم و تضاد قرار می‌گیرد، مثلاً در آنجا که بیان [[حقانیت]] [[حق]] موجب ریختن [[خون]] فرد بی‌گناهی بشود، یا موجب ایجاد [[فتنه]] و [[خونریزی]] در [[جامعه]] و منشأ درگیری و [[ستیز]] (و) ویرانگری بین دو جمع بشود، در اینجا بر اساس یکی از قواعد [[عقلی]] باب تزاحم که تقدیم اهم است بر مهم، [[حق]] بیان یا [[تبلیغ]] یا [[تأیید]] و عمل به مطلب [[حق]] ثابت بالبرهان، معلّق می‌شود و مشروط به انتفای تزاحم در [[مقام]] وجود و تحقق خارجی می‌شود و تا زمانی که این تزاحم ادامه دارد [[حق]] بیان و [[تأیید]] و [[تبلیغ]] و نشر و نیز عمل به آن [[حق]] معلّق می‌ماند، و تنها در صورت رفع تزاحم است که مجدداً [[حق]] بیان و [[تأیید]] و نشر و [[تبلیغ]] و عمل به [[حق]] ثابت الحقانیّة [[احیاء]] می‌گردد.
لکن در مرحله بیان و [[تأیید]] و [[نصرت]] و نشر و [[تبلیغ]] و نیز در مرحله عمل که همگی از [[حقوق]] مسلّم آراء و عقایدی است که [[برهان]] [[حقانیت]] آنها را اثبات کرده است، محدودیتی وجود دارد. این محدودیت که به اصطلاح اصولیان محدودیت به لحاظ مرحله [[ظهور]] و اثبات است به سبب تزاحم به وجود می‌آید. گاه اتفاق می‌افتد بیان یک مطلب [[حق]] ثابت بالبرهان با [[حق]] یا [[حقوق]] دیگری در تزاحم و تضاد قرار می‌گیرد، مثلاً در آنجا که بیان [[حقانیت]] [[حق]] موجب ریختن [[خون]] فرد بی‌گناهی بشود، یا موجب ایجاد [[فتنه]] و [[خونریزی]] در [[جامعه]] و منشأ درگیری و [[ستیز]] (و) ویرانگری بین دو جمع بشود، در اینجا بر اساس یکی از قواعد [[عقلی]] باب تزاحم که تقدیم اهم است بر مهم، [[حق]] بیان یا [[تبلیغ]] یا [[تأیید]] و عمل به مطلب [[حق]] ثابت بالبرهان، معلّق می‌شود و مشروط به انتفای تزاحم در [[مقام]] وجود و تحقق خارجی می‌شود و تا زمانی که این تزاحم ادامه دارد [[حق]] بیان و [[تأیید]] و [[تبلیغ]] و نشر و نیز عمل به آن [[حق]] معلّق می‌ماند، و تنها در صورت رفع تزاحم است که مجدداً [[حق]] بیان و [[تأیید]] و نشر و [[تبلیغ]] و عمل به [[حق]] ثابت الحقانیّة [[احیاء]] می‌گردد.
خط ۲۰۴: خط ۲۰۴:
[[عقل]] سلیم [[حکم]] می‌کند [[باطل]]، [[حق]] وجود ندارد، بنابراین وجود [[باطل]] [[تجاوز]] از حدّی است که [[عقل]] برای [[باطل]] قائل است و به همین سبب ازاله [[باطل]] [[واجب]] است زیرا مصداق احقاق [[حق]]، و [[اجرای حدود]] [[عدل]] است.
[[عقل]] سلیم [[حکم]] می‌کند [[باطل]]، [[حق]] وجود ندارد، بنابراین وجود [[باطل]] [[تجاوز]] از حدّی است که [[عقل]] برای [[باطل]] قائل است و به همین سبب ازاله [[باطل]] [[واجب]] است زیرا مصداق احقاق [[حق]]، و [[اجرای حدود]] [[عدل]] است.


دسته سوم آن دسته از آراء و گزاره‌هایی است که نه دلیلی بر [[حقانیت]] دارند و نه دلیلی بر بطلان، در گذشته گفتیم در نظر [[عقل]] دو [[حق]] برای این دسته از گزاره‌ها ثابت است [[حق]] نخست [[حق]] اثباتی است که [[حق]] تحقیق و تفحص و پرس‌و‌جو است و دیگری [[حق]] سلبی یا به تعبیری سلب الحق است که عبارت است از اینکه به [[حکم عقل]] کسی [[حق]] ندارد به [[رأی]] و نظر و عقیده‌ای که [[برهان]]، [[حقانیت]] آنرا ثابت نکرده و دلیلی بر [[صدق]] و صحت آن وجود ندارد [[اعتقاد]] پیدا کند و به آن [[ایمان]] آورد. [[اعتقاد]] و [[ایمان]] از نتایج و [[حقوق]] لاینفک [[حجت]] و برهان‌اند، آنجا که [[حجت]] و [[برهان]] [[حقانیت]] گزاره‌ای را اثبات کند نتیجه آن [[وجوب]] [[تکوینی]] [[اعتقاد]] و [[وجوب]] [[تشریعی]] و یا [[حق]] [[ایمان]] به آن است و آنجا که [[دلیل]] و حجتی بر [[حقانیت]] گزاره‌ای نیست [[اعتقاد]] به آن و نیز [[ایمان]] قلبی به آن در نظر [[عقل]] [[تجاوز]] از حدود [[عدل]] و [[حق]] است<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، '''درس خارج [[فقه نظام فرهنگی اسلام]]</ref>.
دسته سوم آن دسته از آراء و گزاره‌هایی است که نه دلیلی بر [[حقانیت]] دارند و نه دلیلی بر بطلان، در گذشته گفتیم در نظر [[عقل]] دو [[حق]] برای این دسته از گزاره‌ها ثابت است [[حق]] نخست [[حق]] اثباتی است که [[حق]] تحقیق و تفحص و پرس‌و‌جو است و دیگری [[حق]] سلبی یا به تعبیری سلب الحق است که عبارت است از اینکه به [[حکم عقل]] کسی [[حق]] ندارد به [[رأی]] و نظر و عقیده‌ای که [[برهان]]، [[حقانیت]] آن را ثابت نکرده و دلیلی بر [[صدق]] و صحت آن وجود ندارد [[اعتقاد]] پیدا کند و به آن [[ایمان]] آورد. [[اعتقاد]] و [[ایمان]] از نتایج و [[حقوق]] لاینفک [[حجت]] و برهان‌اند، آنجا که [[حجت]] و [[برهان]] [[حقانیت]] گزاره‌ای را اثبات کند نتیجه آن [[وجوب]] [[تکوینی]] [[اعتقاد]] و [[وجوب]] [[تشریعی]] و یا [[حق]] [[ایمان]] به آن است و آنجا که [[دلیل]] و حجتی بر [[حقانیت]] گزاره‌ای نیست [[اعتقاد]] به آن و نیز [[ایمان]] قلبی به آن در نظر [[عقل]] [[تجاوز]] از حدود [[عدل]] و [[حق]] است<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، '''درس خارج [[فقه نظام فرهنگی اسلام]]</ref>.


==قسمت سوم: [[حقوق]] [[عقاید]] و آراء در [[تشریع]] [[الهی]]==
==قسمت سوم: [[حقوق]] [[عقاید]] و آراء در [[تشریع]] [[الهی]]==
خط ۲۴۱: خط ۲۴۱:


===دوم: [[حق]] بیان===
===دوم: [[حق]] بیان===
در [[شرع اسلام]] حقیقتی که [[برهان]] و [[دلیل]]، [[حقیقت]] بودن آنرا اثبات کرده و [[مردم]] به آن نیازمندند [[حق]] بیان دارد، یعنی باید بیان و اظهار شود و نباید در بوته [[کتمان]] ماند و پنهان گردد.
در [[شرع اسلام]] حقیقتی که [[برهان]] و [[دلیل]]، [[حقیقت]] بودن آن را اثبات کرده و [[مردم]] به آن نیازمندند [[حق]] بیان دارد، یعنی باید بیان و اظهار شود و نباید در بوته [[کتمان]] ماند و پنهان گردد.


[[آیات]] متعددی در [[قرآن کریم]] این مطلب را مورد تأکید قرار داده‌اند، از جمله:
[[آیات]] متعددی در [[قرآن کریم]] این مطلب را مورد تأکید قرار داده‌اند، از جمله:
خط ۲۵۰: خط ۲۵۰:
در [[روایات]] وارده از [[معصومین]] نیز بر این مطلب تأکید شده است:
در [[روایات]] وارده از [[معصومین]] نیز بر این مطلب تأکید شده است:
#[[کلینی]] به [[سند]] معتبر از [[امام صادق]] (ع) [[روایت]] می‌کند: "در [[کتاب علی]]{{ع}} است که [[خدا]] از نادان‌ها برای کسب [[دانش]] [[پیمان]] نمی‌گیرد تا از [[دانشمندان]] [[پیمان]] بگیرد که به نادان‌ها [[دانش]] بیاموزند زیرا [[دانش]] مقدم بر [[جهل]] است"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع): إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَمْ‏ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتّى‏ أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ؛ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏}}؛ کافی، ج ۱، ص ۴۱.</ref>.
#[[کلینی]] به [[سند]] معتبر از [[امام صادق]] (ع) [[روایت]] می‌کند: "در [[کتاب علی]]{{ع}} است که [[خدا]] از نادان‌ها برای کسب [[دانش]] [[پیمان]] نمی‌گیرد تا از [[دانشمندان]] [[پیمان]] بگیرد که به نادان‌ها [[دانش]] بیاموزند زیرا [[دانش]] مقدم بر [[جهل]] است"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع): إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَمْ‏ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتّى‏ أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ؛ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏}}؛ کافی، ج ۱، ص ۴۱.</ref>.
#همچنین [[کلینی]] از [[امام باقر]] (ع) [[روایت]] کرده است: "[[زکات]] [[علم]] این است که آنرا به [[بندگان]] یاد بدهی"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: زَكَاةُ الْعِلْمِ‏ أَنْ‏ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّهِ}}؛ کافی، ج ۱، ص ۴۱.</ref>؛ از [[روایات]] دیگر استفاده می‌شود مراد از [[علمی]] که بیان آن در [[شرع]] [[واجب]] است [[علم]] سودمندی است که مورد [[نیاز انسان‌ها]] در طلب کمال و تحقق [[سعادت]] است.
#همچنین [[کلینی]] از [[امام باقر]] (ع) [[روایت]] کرده است: "[[زکات]] [[علم]] این است که آن را به [[بندگان]] یاد بدهی"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: زَكَاةُ الْعِلْمِ‏ أَنْ‏ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّهِ}}؛ کافی، ج ۱، ص ۴۱.</ref>؛ از [[روایات]] دیگر استفاده می‌شود مراد از [[علمی]] که بیان آن در [[شرع]] [[واجب]] است [[علم]] سودمندی است که مورد [[نیاز انسان‌ها]] در طلب کمال و تحقق [[سعادت]] است.
#[[کلینی]] به سندش از [[امام کاظم]] (ع) [[روایت]] می‌کند: "[[رسول خدا]]{{صل}} وارد [[مسجد]] شد و ناگاه جمعی را دید گرد مردی را گرفتند، فرمود:این چیست‌؟ گفتند: علاّمه است، فرمود: علاّمه یعنی چه‌؟ گفتند: [[داناترین]] [[مردم]] است به انساب [[عرب]] و نبردهای [[عرب]] و ایام [[جاهلیت]] و اشعار [[عرب]] و [[علوم]] عربیت، فرمود: [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: این [[علمی]] است که ندانستن آن زیانی ندارد و دانستنش سودی ندهد. سپس [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: همانا [[علم]] سه است: آیۀ محکم، فریضۀ عادلانه، [[سنت]] زنده و بر جا و جز اینها [[فضل]] است"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِيلَ‏: عَلَّامَةٌ فَقَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَةُ؟ فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا، وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ، وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّةِ قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ(ص): إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل}}؛ کافی، ج ۱، ص ۳۲.</ref>؛ ظاهر این است مراد از {{متن حدیث|آيَةٌ مُحْكَمَةٌ}} [[جوامع]] [[آیات]] کتاب خداست که به بیان اصول [[علم]] مربوط به عالم [[تشریع]] و [[تکوین]] پرداخته است و مراد از {{متن حدیث|فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ}} [[فروع]] مربوط به [[تشریع]] [[الهی]] است و مراد از {{متن حدیث|سُنَّةٌ قَائِمَةٌ}} [[سنن]] [[تکوینی]] [[حاکم]] بر [[جهان آفرینش]] است که [[فروع]] تفصیلی [[علم]] مربوط به عالم [[تکوین]] است. این [[علوم]] ثلاثه (سه‌گانه) در [[زندگی]] و [[سرنوشت]] [[آدمی]] اثر گذارند، و [[جهل]] به آنها موجب [[ضعف]] و عقب‌ماندگی [[آدمی]] در [[حیات]] [[دنیا]] یا در [[حیات]] عقبی می‌شود، لذا مصداق [[علم]] مفید است، آنچه خارج از دایره این سه رشته [[علمی]] است، [[علمی]] است که به تعبیر [[روایت]]: {{متن حدیث|لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ}} است.
#[[کلینی]] به سندش از [[امام کاظم]] (ع) [[روایت]] می‌کند: "[[رسول خدا]]{{صل}} وارد [[مسجد]] شد و ناگاه جمعی را دید گرد مردی را گرفتند، فرمود:این چیست‌؟ گفتند: علاّمه است، فرمود: علاّمه یعنی چه‌؟ گفتند: [[داناترین]] [[مردم]] است به انساب [[عرب]] و نبردهای [[عرب]] و ایام [[جاهلیت]] و اشعار [[عرب]] و [[علوم]] عربیت، فرمود: [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: این [[علمی]] است که ندانستن آن زیانی ندارد و دانستنش سودی ندهد. سپس [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: همانا [[علم]] سه است: آیۀ محکم، فریضۀ عادلانه، [[سنت]] زنده و بر جا و جز اینها [[فضل]] است"<ref>{{متن حدیث|قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِيلَ‏: عَلَّامَةٌ فَقَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَةُ؟ فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا، وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ، وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّةِ قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ(ص): إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل}}؛ کافی، ج ۱، ص ۳۲.</ref>؛ ظاهر این است مراد از {{متن حدیث|آيَةٌ مُحْكَمَةٌ}} [[جوامع]] [[آیات]] کتاب خداست که به بیان اصول [[علم]] مربوط به عالم [[تشریع]] و [[تکوین]] پرداخته است و مراد از {{متن حدیث|فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ}} [[فروع]] مربوط به [[تشریع]] [[الهی]] است و مراد از {{متن حدیث|سُنَّةٌ قَائِمَةٌ}} [[سنن]] [[تکوینی]] [[حاکم]] بر [[جهان آفرینش]] است که [[فروع]] تفصیلی [[علم]] مربوط به عالم [[تکوین]] است. این [[علوم]] ثلاثه (سه‌گانه) در [[زندگی]] و [[سرنوشت]] [[آدمی]] اثر گذارند، و [[جهل]] به آنها موجب [[ضعف]] و عقب‌ماندگی [[آدمی]] در [[حیات]] [[دنیا]] یا در [[حیات]] عقبی می‌شود، لذا مصداق [[علم]] مفید است، آنچه خارج از دایره این سه رشته [[علمی]] است، [[علمی]] است که به تعبیر [[روایت]]: {{متن حدیث|لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ}} است.


خط ۲۵۹: خط ۲۵۹:
دلالت جمله فوق بر مطلبی که اشاره شد بدین ‌جهت است که نفی ضرر از [[جهل]] به مطلب معیّنی به معنای نفی بأس و عدم ممنوعیت است که نتیجه‌اش جواز [[جهل]] به آن مطلب است و لازم جواز [[جهل]] به آن مطلب عدم [[وجوب]] بیان و اظهار آن مطلب است. این مطلب از برخی [[آیات قرآن کریم]] نیز استفاده می‌شود، [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ}}<ref> و (یهودیان) از آنچه شیطان‌ها  در فرمانروایی سلیمان (به گوش این و آن) می‌خواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید ولی شیطان‌ها کافر شدند که به مردم جادو می‌آموختند و نیز آنچه را بر دو فرشته هاروت و ماروت در (سرزمین) بابل فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچ‌کس آموزشی نمی‌دادند مگر که می‌گفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌افکنند- در حالی که جز به اذن خداوند به کسی زیان نمی‌رساندند- چیزی را می‌آموختند که به آنان زیان می‌رسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب می‌دانستند که هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهره‌ای ندارد  و خود را به بد چیزی فروختند، اگر می‌دانستند؛ سوره بقره، آیه: ۱۰۲.</ref>.
دلالت جمله فوق بر مطلبی که اشاره شد بدین ‌جهت است که نفی ضرر از [[جهل]] به مطلب معیّنی به معنای نفی بأس و عدم ممنوعیت است که نتیجه‌اش جواز [[جهل]] به آن مطلب است و لازم جواز [[جهل]] به آن مطلب عدم [[وجوب]] بیان و اظهار آن مطلب است. این مطلب از برخی [[آیات قرآن کریم]] نیز استفاده می‌شود، [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ}}<ref> و (یهودیان) از آنچه شیطان‌ها  در فرمانروایی سلیمان (به گوش این و آن) می‌خواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید ولی شیطان‌ها کافر شدند که به مردم جادو می‌آموختند و نیز آنچه را بر دو فرشته هاروت و ماروت در (سرزمین) بابل فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچ‌کس آموزشی نمی‌دادند مگر که می‌گفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌افکنند- در حالی که جز به اذن خداوند به کسی زیان نمی‌رساندند- چیزی را می‌آموختند که به آنان زیان می‌رسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب می‌دانستند که هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهره‌ای ندارد  و خود را به بد چیزی فروختند، اگر می‌دانستند؛ سوره بقره، آیه: ۱۰۲.</ref>.


[[شیخ صدوق]] در عیون الاخبار در [[تفسیر]] این [[آیه]] از [[امام حسن عسکری]] (ع) چنین [[روایت]] می‌کند: "در [[تفسیر]] قول [[خدا]] عزّوجلّ‌ "و پیرو شدند آنچه را می‌خواندند دیوها بر [[ملک]] [[سلیمان]]" فرمود: پیرو شدند آنچه را می‌خواندند [[دیوان]] [[کافر]] از [[جادو]] و نیر نجات بر [[ملک]] [[سلیمان]] آنان که پنداشتند [[سلیمان]] بدان [[پادشاه]] شد و ما هم اکنون بوسیله آن عجائب پدیدار کنیم تا [[مردم]] فرمانبر، شوند و بی‌نیاز شویم از [[فرمانبری]] [[علی]]. و گفتند [[سلیمان]] [[کافر]] و جادوگر استادی بود و به‌جادوگری چنان [[پادشاهی]] به‌دست آورد و چنان نیرویی یافت و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ رد کرد آنها را و فرمود [[سلیمان]] [[کافر]] نبود و [[جادو]] نکرد ولی دیوها [[کافر]] شدند و [[جادو]] به‌مردم یاد دادند و آنرا به‌سلیمان بستند و بدان چه نازل شد به او [[فرشته]] در [[بابل]] [[هاروت و ماروت]]. پس از [[نوح]] جادوگر بسیار شد و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ دو [[فرشته]] فرستاد به [[پیغمبر]] آن زمان که وسیله [[جادو]] را بیان کنند و وسیله دفع آنرا به مردم بیاموزند تا [[جادو]] را از خود دفع کنند و آن [[پیغمبر]] آنرا از دو [[فرشته]] گرفت و به مردم رساند به‌فرمان [[خدا]] عزّ و جلّ‌ و به‌آنها فرمود [[جادو]] را بفهمند و باطلش کنند و از [[جادو]] کردن [[مردم]] غدقن کرد، چنانچه زهر را یاد دهند و تریاق را و به‌شاگرد گویند این زهر است و این تریاق و مبادا با زهر کسی را بکشی. سپس [[خدا]] عزّوجلّ‌ فرمود: "و به کسی یاد ندادند تا گفتند ما فتنه‌ایم مبادا [[کافر]] شوی" یعنی به أمر [[پیغمبر]] آن دو [[فرشته]] خود را به مردم نمودند به‌صورت [[آدمی]] و آنها را یاد دادند و [[خدا]] فرمود" به کسی یاد ندادند [[جادو]] و ابطالش را جز اینکه می‌گفتند به شاگرد "همانا ما فتنه‌ایم" یعنی [[آزمایش]] بنده‌هائیم تا [[خدا]] را [[فرمان]] برند و بآنچه یاد گیرند جادوی جادوگر را [[باطل]] کنند و خود [[جادو]] نکنند و [[کافر]] مشو با به کار بردن [[جادو]] و زیان زدن به مردم و [[دعوت]] [[مردم]] به اینکه به تو [[معتقد]] شوند [[جان]] دهی و [[جان]] بگیری و بر آنچه [[خدا]] عزّ و جلّ‌ تواناست توانائی که این [[کفر]] است. [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود طالبان [[جادو]] از آنها که [[دیوان]] بر [[ملک]] [[سلیمان]] نوشته بودند از نیرنجات یاد می‌گرفتند و آنچه را که بر دو [[فرشته]] نازل شد ببابل [[هاروت و ماروت]] و از هر صنف می‌آموختند وسیله جدا کردن مرد را از همسرش، این آنچه برای زیان رساندن بمردم یاد می‌گرفتند، از دو به هم زدن و [[نیرنگ]] و سخن چینی و وانمودن اینکه طلسم را در کجا زیر [[خاک]] کرده تا مرد [[عاشق]] [[زن]] شود و یا بعکس یا اینکه از هم جدا شوند. سپس [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود"و نبودند زیان رسان به کسی جز بفرمان [[خدا]]" یعنی [[شاگردان]] بکسی زیان رسان نبودند،جز باینکه [[خدا]] آنها را وانهد و بداند زیرا اگر [[خدا]] می‌خواست آنها را بزور باز می‌داشت. سپس فرمود: "و یاد می‌گرفتند آنچه زیانشان میزد و سودشان نداشت" چون بقصد زیان زدن یاد می‌گرفتند و جادوگری و آن زیان بدین آنها بود و سودی نمی‌بردند بلکه از [[دین خدا]] بوسیله آن بیرون می‌شدند و البته این [[شاگردان]] که آنچه را با [[دین]] خود عوض کردند در [[آخرت]] بهره‌ای از [[بهشت]] ندارند"<ref>{{متن حدیث|فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اِتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا اَلشَّيٰاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ قَالَ اِتَّبَعُوا مَا تَتْلُو كَفَرَةُ اَلشَّيَاطِينِ مِنَ اَلسِّحْرِ وَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّ سُلَيْمَانَ بِهِ مَلَكَ وَ نَحْنُ أَيْضاً بِهِ نُظْهِرُ اَلْعَجَائِبَ حَتَّى يَنْقَادَ لَنَا اَلنَّاسُ وَ نَسْتَغْنِيَ عَنِ اَلاِنْقِيَادِ لِعَلِيٍّ وَ قَالُوا كَانَ سُلَيْمَانُ كَافِراً سَاحِراً مَاهِراً بِسِحْرِهِ مَلَكَ مَا مَلَكَ وَ قَدَرَ عَلَى مَا قَدَرَ فَرَدَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: وَ مٰا كَفَرَ سُلَيْمٰانُ وَ لاَ اِسْتَعْمَلَ اَلسِّحْرَ كَمَا قَالَ هَؤُلاَءِ اَلْكَافِرُونَ وَ لٰكِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ اَلنّٰاسَ اَلسِّحْرَ اَلَّذِي نَسَبُوهُ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ إِلَى مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ وَ كَانَ بَعْدَ نُوحٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَدْ كَثُرَ اَلسَّحَرَةُ وَ اَلْمُمَوِّهُونَ فَبَعَثَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَكَيْنِ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ اَلزَّمَانِ بِذِكْرِ مَا يَسْحَرُ بِهِ اَلسَّحَرَةُ وَ ذِكْرِ مَا يُبْطِلُ بِهِ سِحْرَهُمْ وَ يَرُدُّ بِهِ كَيْدَهُمْ فَتَلَقَّاهُ اَلنَّبِيُّ عَنِ اَلْمَلَكَيْنِ وَ أَدَّاهُ إِلَى عِبَادِ اَللَّهِ بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَقِفُوا بِهِ عَلَى اَلسِّحْرِ وَ أَنْ يُبْطِلُوهُ وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَسْحَرُوا بِهِ اَلنَّاسَ وَ هَذَا كَمَا يَدُلُّ عَلَى اَلسَّمِّ مَا هُوَ وَ عَلَى مَا يُدْفَعُ بِهِ غَائِلَةُ اَلسَّمِّ ثُمَّ يُقَالُ لِلْمُتَعَلِّمِ ذَلِكَ هَذَا اَلسَّمُّ فَمَنْ رَأَيْتَهُ يَسُمُّ فَادْفَعْ غَائِلَتَهُ بِكَذَا وَ إِيَّاكَ أَنْ تَقْتُلَ بِالسَّمِّ أَحَداً ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰى يَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَكْفُرْ يَعْنِي أَنَّ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ أَمَرَ اَلْمَلَكَيْنِ أَنْ يَظْهَرَا لِلنَّاسِ بِصُورَةِ بَشَرَيْنِ وَ يُعَلِّمَاهُمَا مَا عَلَّمَهُمَا اَللَّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ ذَلِكَ اَلسِّحْرَ وَ إِبْطَالَهُ حَتّٰى يَقُولاٰ لِلْمُتَعَلِّمِ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ اِمْتِحَانٌ لِلْعِبَادِ لِيُطِيعُوا اَللَّهَ فِيمَا يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَا وَ يُبْطِلُوا بِهِ كَيْدَ اَلسَّاحِرِ وَ لاَ يَسْحَرُوهُمْ فَلاٰ تَكْفُرْ بِاسْتِعْمَالِ هَذَا اَلسِّحْرِ وَ طَلَبِ اَلْإِضْرَارِ بِهِ وَ دُعَاءِ اَلنَّاسِ إِلَى أَنْ يَعْتَقِدُوا أَنَّكَ بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَفْعَلُ مَا لاَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ ذَلِكَ كُفْرٌ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَيَتَعَلَّمُونَ يَعْنِي طَالِبِي اَلسِّحْرِ مِنْهُمٰا يَعْنِي مِمَّا كَتَبَتِ اَلشَّيَاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ مِنَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَيْنِ اَلصِّنْفَيْنِ مٰا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ هَذَا مَنْ يَتَعَلَّمُ لِلْإِضْرَارِ بِالنَّاسِ يَتَعَلَّمُونَ اَلتَّضْرِيبَ بِضُرُوبِ اَلْحِيَلِ وَ اَلتَّمَائِمِ وَ اَلْإِيهَامِ أَنَّهُ قَدْ دَفَنَ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ عَمِلَ كَذَا لِيُحَبِّبَ اَلْمَرْأَةَ إِلَى اَلرَّجُلِ وَ اَلرَّجُلَ إِلَى اَلْمَرْأَةِ أَوْ يُؤَدِّيَ إِلَى اَلْفِرَاقِ بَيْنَهُمَا ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ أَيْ مَا اَلْمُتَعَلِّمُونَ لِذَلِكَ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اَللَّهِ يَعْنِي بِتَخْلِيَةِ اَللَّهِ وَ عِلْمِهِ فَإِنَّهُ لَوْ شَاءَ لَمَنَعَهُمْ بِالْجَبْرِ وَ اَلْقَهْرِ ثُمَّ قَالَ: وَ يَتَعَلَّمُونَ مٰا يَضُرُّهُمْ وَ لاٰ يَنْفَعُهُمْ لِأَنَّهُمْ إِذَا تَعَلَّمُوا ذَلِكَ اَلسِّحْرَ لِيَسْحَرُوا بِهِ وَ يَضُرُّوا فَقَدْ تَعَلَّمُوا مَا يَضُرُّهُمْ فِي دِينِهِمْ وَ لاَ يَنْفَعُهُمْ فِيهِ بَلْ يَنْسَلِخُونَ عَنْ دِينِ اَللَّهِ بِذَلِكَ وَ لَقَدْ عَلِمَ هَؤُلاَءِ اَلْمُتَعَلِّمُونَ لَمَنِ اِشْتَرٰاهُ بِدِينِهِ اَلَّذِي يَنْسَلِخُ عَنْهُ بِتَعَلُّمِهِ مٰا لَهُ فِي اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ أَيْ مِنْ نَصِيبٍ فِي ثَوَابِ اَلْجَنَّةِ}}؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص 267.</ref>.
[[شیخ صدوق]] در عیون الاخبار در [[تفسیر]] این [[آیه]] از [[امام حسن عسکری]] (ع) چنین [[روایت]] می‌کند: "در [[تفسیر]] قول [[خدا]] عزّوجلّ‌ "و پیرو شدند آنچه را می‌خواندند دیوها بر [[ملک]] [[سلیمان]]" فرمود: پیرو شدند آنچه را می‌خواندند [[دیوان]] [[کافر]] از [[جادو]] و نیر نجات بر [[ملک]] [[سلیمان]] آنان که پنداشتند [[سلیمان]] بدان [[پادشاه]] شد و ما هم اکنون بوسیله آن عجائب پدیدار کنیم تا [[مردم]] فرمانبر، شوند و بی‌نیاز شویم از [[فرمانبری]] [[علی]]. و گفتند [[سلیمان]] [[کافر]] و جادوگر استادی بود و به‌جادوگری چنان [[پادشاهی]] به‌دست آورد و چنان نیرویی یافت و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ رد کرد آنها را و فرمود [[سلیمان]] [[کافر]] نبود و [[جادو]] نکرد ولی دیوها [[کافر]] شدند و [[جادو]] به‌مردم یاد دادند و آن را به‌سلیمان بستند و بدان چه نازل شد به او [[فرشته]] در [[بابل]] [[هاروت و ماروت]]. پس از [[نوح]] جادوگر بسیار شد و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ دو [[فرشته]] فرستاد به [[پیغمبر]] آن زمان که وسیله [[جادو]] را بیان کنند و وسیله دفع آن را به مردم بیاموزند تا [[جادو]] را از خود دفع کنند و آن [[پیغمبر]] آن را از دو [[فرشته]] گرفت و به مردم رساند به‌فرمان [[خدا]] عزّ و جلّ‌ و به‌آنها فرمود [[جادو]] را بفهمند و باطلش کنند و از [[جادو]] کردن [[مردم]] غدقن کرد، چنانچه زهر را یاد دهند و تریاق را و به‌شاگرد گویند این زهر است و این تریاق و مبادا با زهر کسی را بکشی. سپس [[خدا]] عزّوجلّ‌ فرمود: "و به کسی یاد ندادند تا گفتند ما فتنه‌ایم مبادا [[کافر]] شوی" یعنی به أمر [[پیغمبر]] آن دو [[فرشته]] خود را به مردم نمودند به‌صورت [[آدمی]] و آنها را یاد دادند و [[خدا]] فرمود" به کسی یاد ندادند [[جادو]] و ابطالش را جز اینکه می‌گفتند به شاگرد "همانا ما فتنه‌ایم" یعنی [[آزمایش]] بنده‌هائیم تا [[خدا]] را [[فرمان]] برند و بآنچه یاد گیرند جادوی جادوگر را [[باطل]] کنند و خود [[جادو]] نکنند و [[کافر]] مشو با به کار بردن [[جادو]] و زیان زدن به مردم و [[دعوت]] [[مردم]] به اینکه به تو [[معتقد]] شوند [[جان]] دهی و [[جان]] بگیری و بر آنچه [[خدا]] عزّ و جلّ‌ تواناست توانائی که این [[کفر]] است. [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود طالبان [[جادو]] از آنها که [[دیوان]] بر [[ملک]] [[سلیمان]] نوشته بودند از نیرنجات یاد می‌گرفتند و آنچه را که بر دو [[فرشته]] نازل شد ببابل [[هاروت و ماروت]] و از هر صنف می‌آموختند وسیله جدا کردن مرد را از همسرش، این آنچه برای زیان رساندن بمردم یاد می‌گرفتند، از دو به هم زدن و [[نیرنگ]] و سخن چینی و وانمودن اینکه طلسم را در کجا زیر [[خاک]] کرده تا مرد [[عاشق]] [[زن]] شود و یا بعکس یا اینکه از هم جدا شوند. سپس [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود"و نبودند زیان رسان به کسی جز بفرمان [[خدا]]" یعنی [[شاگردان]] بکسی زیان رسان نبودند،جز باینکه [[خدا]] آنها را وانهد و بداند زیرا اگر [[خدا]] می‌خواست آنها را بزور باز می‌داشت. سپس فرمود: "و یاد می‌گرفتند آنچه زیانشان میزد و سودشان نداشت" چون بقصد زیان زدن یاد می‌گرفتند و جادوگری و آن زیان بدین آنها بود و سودی نمی‌بردند بلکه از [[دین خدا]] بوسیله آن بیرون می‌شدند و البته این [[شاگردان]] که آنچه را با [[دین]] خود عوض کردند در [[آخرت]] بهره‌ای از [[بهشت]] ندارند"<ref>{{متن حدیث|فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اِتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا اَلشَّيٰاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ قَالَ اِتَّبَعُوا مَا تَتْلُو كَفَرَةُ اَلشَّيَاطِينِ مِنَ اَلسِّحْرِ وَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّ سُلَيْمَانَ بِهِ مَلَكَ وَ نَحْنُ أَيْضاً بِهِ نُظْهِرُ اَلْعَجَائِبَ حَتَّى يَنْقَادَ لَنَا اَلنَّاسُ وَ نَسْتَغْنِيَ عَنِ اَلاِنْقِيَادِ لِعَلِيٍّ وَ قَالُوا كَانَ سُلَيْمَانُ كَافِراً سَاحِراً مَاهِراً بِسِحْرِهِ مَلَكَ مَا مَلَكَ وَ قَدَرَ عَلَى مَا قَدَرَ فَرَدَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: وَ مٰا كَفَرَ سُلَيْمٰانُ وَ لاَ اِسْتَعْمَلَ اَلسِّحْرَ كَمَا قَالَ هَؤُلاَءِ اَلْكَافِرُونَ وَ لٰكِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ اَلنّٰاسَ اَلسِّحْرَ اَلَّذِي نَسَبُوهُ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ إِلَى مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ وَ كَانَ بَعْدَ نُوحٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَدْ كَثُرَ اَلسَّحَرَةُ وَ اَلْمُمَوِّهُونَ فَبَعَثَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَكَيْنِ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ اَلزَّمَانِ بِذِكْرِ مَا يَسْحَرُ بِهِ اَلسَّحَرَةُ وَ ذِكْرِ مَا يُبْطِلُ بِهِ سِحْرَهُمْ وَ يَرُدُّ بِهِ كَيْدَهُمْ فَتَلَقَّاهُ اَلنَّبِيُّ عَنِ اَلْمَلَكَيْنِ وَ أَدَّاهُ إِلَى عِبَادِ اَللَّهِ بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَقِفُوا بِهِ عَلَى اَلسِّحْرِ وَ أَنْ يُبْطِلُوهُ وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَسْحَرُوا بِهِ اَلنَّاسَ وَ هَذَا كَمَا يَدُلُّ عَلَى اَلسَّمِّ مَا هُوَ وَ عَلَى مَا يُدْفَعُ بِهِ غَائِلَةُ اَلسَّمِّ ثُمَّ يُقَالُ لِلْمُتَعَلِّمِ ذَلِكَ هَذَا اَلسَّمُّ فَمَنْ رَأَيْتَهُ يَسُمُّ فَادْفَعْ غَائِلَتَهُ بِكَذَا وَ إِيَّاكَ أَنْ تَقْتُلَ بِالسَّمِّ أَحَداً ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰى يَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَكْفُرْ يَعْنِي أَنَّ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ أَمَرَ اَلْمَلَكَيْنِ أَنْ يَظْهَرَا لِلنَّاسِ بِصُورَةِ بَشَرَيْنِ وَ يُعَلِّمَاهُمَا مَا عَلَّمَهُمَا اَللَّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ ذَلِكَ اَلسِّحْرَ وَ إِبْطَالَهُ حَتّٰى يَقُولاٰ لِلْمُتَعَلِّمِ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ اِمْتِحَانٌ لِلْعِبَادِ لِيُطِيعُوا اَللَّهَ فِيمَا يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَا وَ يُبْطِلُوا بِهِ كَيْدَ اَلسَّاحِرِ وَ لاَ يَسْحَرُوهُمْ فَلاٰ تَكْفُرْ بِاسْتِعْمَالِ هَذَا اَلسِّحْرِ وَ طَلَبِ اَلْإِضْرَارِ بِهِ وَ دُعَاءِ اَلنَّاسِ إِلَى أَنْ يَعْتَقِدُوا أَنَّكَ بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَفْعَلُ مَا لاَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ ذَلِكَ كُفْرٌ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَيَتَعَلَّمُونَ يَعْنِي طَالِبِي اَلسِّحْرِ مِنْهُمٰا يَعْنِي مِمَّا كَتَبَتِ اَلشَّيَاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ مِنَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَيْنِ اَلصِّنْفَيْنِ مٰا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ هَذَا مَنْ يَتَعَلَّمُ لِلْإِضْرَارِ بِالنَّاسِ يَتَعَلَّمُونَ اَلتَّضْرِيبَ بِضُرُوبِ اَلْحِيَلِ وَ اَلتَّمَائِمِ وَ اَلْإِيهَامِ أَنَّهُ قَدْ دَفَنَ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ عَمِلَ كَذَا لِيُحَبِّبَ اَلْمَرْأَةَ إِلَى اَلرَّجُلِ وَ اَلرَّجُلَ إِلَى اَلْمَرْأَةِ أَوْ يُؤَدِّيَ إِلَى اَلْفِرَاقِ بَيْنَهُمَا ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ أَيْ مَا اَلْمُتَعَلِّمُونَ لِذَلِكَ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اَللَّهِ يَعْنِي بِتَخْلِيَةِ اَللَّهِ وَ عِلْمِهِ فَإِنَّهُ لَوْ شَاءَ لَمَنَعَهُمْ بِالْجَبْرِ وَ اَلْقَهْرِ ثُمَّ قَالَ: وَ يَتَعَلَّمُونَ مٰا يَضُرُّهُمْ وَ لاٰ يَنْفَعُهُمْ لِأَنَّهُمْ إِذَا تَعَلَّمُوا ذَلِكَ اَلسِّحْرَ لِيَسْحَرُوا بِهِ وَ يَضُرُّوا فَقَدْ تَعَلَّمُوا مَا يَضُرُّهُمْ فِي دِينِهِمْ وَ لاَ يَنْفَعُهُمْ فِيهِ بَلْ يَنْسَلِخُونَ عَنْ دِينِ اَللَّهِ بِذَلِكَ وَ لَقَدْ عَلِمَ هَؤُلاَءِ اَلْمُتَعَلِّمُونَ لَمَنِ اِشْتَرٰاهُ بِدِينِهِ اَلَّذِي يَنْسَلِخُ عَنْهُ بِتَعَلُّمِهِ مٰا لَهُ فِي اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ أَيْ مِنْ نَصِيبٍ فِي ثَوَابِ اَلْجَنَّةِ}}؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص 267.</ref>.


از [[آیه کریمه]] مورد اشاره فوق، نیز از روایتی که در شرح آن بیان شد استفاده می‌شود [[علمی]] که ضرر می‌رساند نه [[تعلیم]] آن و نه [[تعلّم]] آن جایز است و از آنجا که [[تعلیم]] در [[حقیقت]] بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هر چند [[حقیقت]] باشد جایز نیست. جمله {{متن قرآن|وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ}} صریح در دلالت بر [[حرمت]] [[تعلیم]] مطلبی است که موجب ضرر است.
از [[آیه کریمه]] مورد اشاره فوق، نیز از روایتی که در شرح آن بیان شد استفاده می‌شود [[علمی]] که ضرر می‌رساند نه [[تعلیم]] آن و نه [[تعلّم]] آن جایز است و از آنجا که [[تعلیم]] در [[حقیقت]] بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هر چند [[حقیقت]] باشد جایز نیست. جمله {{متن قرآن|وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ}} صریح در دلالت بر [[حرمت]] [[تعلیم]] مطلبی است که موجب ضرر است.
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش