پرش به محتوا

کمیل بن زیاد نخعی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' آنرا ' به ' آن را '
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-{{پانویس2}} +{{پانویس}}))
جز (جایگزینی متن - ' آنرا ' به ' آن را ')
خط ۳۹: خط ۳۹:
[[طبری]] می‌نویسد: به [[علی]]{{ع}} گزارش داده شد [[عایشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]] همدست شده، قصد [[خروج]] علیه [[حکومت]] را دارند. [[حضرت]] برای [[اهل]] [[مدینه]] [[سخنرانی]] و از آنها [[دعوت]] کرد برای [[جنگ]] با تفرقه‌جویان به پا خیزند. بعد از آن خبر آمد که آنها به قصد جنگ به سمت [[بصره]] حرکت کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} نیز برای مقابله آنها آماده‌سازی سپاه را آغاز کرد و [[کمیل بن زیاد نخعی]] را دنبال [[عبدالله بن عمر]] فرستاد که وی را بیاورد؛ [[کمیل]] به او گفت: "با من بیا!" اوگفت: "من با [[مردم]] مدینه‌ام؛ من یکی از آنها هستم؛ آنها [[بیعت]] کردند و من نیز به خاطر [[بیعت]] آنها [[بیعت]] کردم و از آنها جدا نمی‌شوم؛ اگر آنها بیرون آمدند، من نیز بیرون می‌آیم و اگر ماندند من نیز می‌مانم"؛ کمیل گفت: "ضمانتی بده که بیرون نخواهی رفت"؛ [[عبدالله بن عمر]] گفت: "ضمانت نمی‌دهم"؛ کمیل گفت: "اگر بدخویی تو را در [[کودکی]] و بزرگی نمی‌دانستم، [[حیرت]] می‌کردم؛ او را رها کنید؛ من ضامن او هستم"<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۴۶ و ۹ الکامل، ج۳، ص۲۰۵.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۲-۴۵۳.</ref>
[[طبری]] می‌نویسد: به [[علی]]{{ع}} گزارش داده شد [[عایشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]] همدست شده، قصد [[خروج]] علیه [[حکومت]] را دارند. [[حضرت]] برای [[اهل]] [[مدینه]] [[سخنرانی]] و از آنها [[دعوت]] کرد برای [[جنگ]] با تفرقه‌جویان به پا خیزند. بعد از آن خبر آمد که آنها به قصد جنگ به سمت [[بصره]] حرکت کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} نیز برای مقابله آنها آماده‌سازی سپاه را آغاز کرد و [[کمیل بن زیاد نخعی]] را دنبال [[عبدالله بن عمر]] فرستاد که وی را بیاورد؛ [[کمیل]] به او گفت: "با من بیا!" اوگفت: "من با [[مردم]] مدینه‌ام؛ من یکی از آنها هستم؛ آنها [[بیعت]] کردند و من نیز به خاطر [[بیعت]] آنها [[بیعت]] کردم و از آنها جدا نمی‌شوم؛ اگر آنها بیرون آمدند، من نیز بیرون می‌آیم و اگر ماندند من نیز می‌مانم"؛ کمیل گفت: "ضمانتی بده که بیرون نخواهی رفت"؛ [[عبدالله بن عمر]] گفت: "ضمانت نمی‌دهم"؛ کمیل گفت: "اگر بدخویی تو را در [[کودکی]] و بزرگی نمی‌دانستم، [[حیرت]] می‌کردم؛ او را رها کنید؛ من ضامن او هستم"<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۴۶ و ۹ الکامل، ج۳، ص۲۰۵.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۲-۴۵۳.</ref>
====[[صفین]]====
====[[صفین]]====
در بیشتر منابع از حضور [[کمیل]] در [[جنگ صفین]] [[سخن]] گفته شده است<ref>تاریخ الطبری، ج۱۱، ص۶۶۴؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۳۸۷؛ الانساب، سمعانی، ج۱۳، ص۶۹؛ الإصابة، ج۵، ص۴۸۶؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۵، ص۲۴۹.</ref>. [[ابن اعثم]] درباره حضور [[کمیل]] در [[لیلة الهریر]]<ref>لیلة الهریر یا شب غوغایی. نصر بن مزاحم می‌نویسد: دو سپاه پیشروی کرده و تیر و سنگ به سوی یکدیگر پرتاب کردند تا اینکه ذخیره‌هایشان تمام شد.. سپس با نیزه حمله کردند تا آنکه نیزه‌ها نیز شکست و از کار افتاد، آن‌گاه سپاهیان با شمشیر و گرز به جان یکدیگر افتادند و جز صدای چکاچک شمشیر که در دل مردان، هول‌انگیز‌تر از بانگ رعد و فروریختن هراس‌آور کوه‌ها بود، صدایی به گوش نمی‌رسید. در ادامه می‌گوید: خورشید در پس گرد و غبار آوردگاه تیره شد و خاک به آسمان برخاست و پرچم‌ها و علم‌ها ناپدید شد. مالک اشتر بین، جناح راست و جناح چپ لشکر در تکاپو بود و به هر قبیله یا فوجی از قاریان و پیروان قرآن می‌رسید، ایشان را به پایمردی و پافشاری بر ادامه جنگ تشویق می‌کرد. آنها از سپیده دم تا نیمه شب به شمشیر زدن و کوفتن گرزهای آهنین پرداختند و نماز نخواندند، (با اشاره می‌خواندند). مالک اشتر تا دم صبح همچنان افراد را تشویق می‌کرد تا اینکه آوردگاه را پشت سر نهاد و رزم‌آوران پس از آنکه در آن روز و شب، که آنرا لیلة الهریر نامیده شد، هفتاد هزار کشته بر جا نهادند، پراکنده شدند. در آن جنگ، مالک اشتر در جناح راست و ابن عباس در جناح چپ و علی{{ع}} در قلب سپاه قرار گرفته بودند و همراه مردم می‌جنگیدند. (وقعه صفین، ص۴۷۵).</ref> چنین می‌نویسد: "قومی که در [[خدمت]] [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} [[ایستاده]] بودند، جماعتی از [[لشکر]] [[معاویه]] را دیدند که بر بالایی [[ایستاده]] بودند؛ پس بی‌هیچ [[فکر]] و تأملی بر ایشان حمله کرده، آنها را از آن بالا به پایین انداختند و تعدادی از ایشان را کشتند. آن [[جنگ]] به‌گونه‌ای بود که سواران، پیاده شدند و زانوها بر [[زمین]] نهادند و روبه‌رو [[شمشیر]] می‌زدند؛ پس [[علم‌ها]] افتاد و گرد و غبار زیادی پدید آمد، چنانکه یکدیگر را نمی‌دیدند. در آن روز کسی [[فرصت]] نداشت [[نماز]] بخواند و شرایط و ارکان [[نماز]] را به ایما و اشاره و [[تکبیر]] به جا می‌آوردند. [[لشکر]] [[معاویه]] نیز می‌کوشید تا اینکه [[شب]] از [[راه]] رسید و [[جنگ]] همچنان ادامه داشت و جنگجویانِ یکدیگر را می‌کشتند و کار به آنجا رسید که یکدیگر را با دست می‌گرفتند و می‌کشتند و همدیگر را دندان می‌گرفتند. پس [[امیرالمؤمنین]] در آن حال ساعتی حمله و ساعتی استراحت می‌کرد؛ سپس به [[قنبر]] فرمود: "به جانب راست [[سپاه]] برو و به [[عبدالله بن جعفر]] و فرزندم، [[محمد]] بگو تا [[گوش به فرمان]] من باشند و چشمشان به من باشد و هنگامی که حمله کردم، آنها نیز حمله کنند و نیز به [[کمیل بن زیاد]] و [[سلیمان بن صرد]] خبر بده و به جانب چپ [[سپاه]] نیز برو و به آنان نیز همین سخن را بگو تا همه [[لشکر]] [[گوش به فرمان]] من باشند"<ref>الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۶۶۶.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۳-۴۵۴.</ref>
در بیشتر منابع از حضور [[کمیل]] در [[جنگ صفین]] [[سخن]] گفته شده است<ref>تاریخ الطبری، ج۱۱، ص۶۶۴؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۳۸۷؛ الانساب، سمعانی، ج۱۳، ص۶۹؛ الإصابة، ج۵، ص۴۸۶؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۵، ص۲۴۹.</ref>. [[ابن اعثم]] درباره حضور [[کمیل]] در [[لیلة الهریر]]<ref>لیلة الهریر یا شب غوغایی. نصر بن مزاحم می‌نویسد: دو سپاه پیشروی کرده و تیر و سنگ به سوی یکدیگر پرتاب کردند تا اینکه ذخیره‌هایشان تمام شد.. سپس با نیزه حمله کردند تا آنکه نیزه‌ها نیز شکست و از کار افتاد، آن‌گاه سپاهیان با شمشیر و گرز به جان یکدیگر افتادند و جز صدای چکاچک شمشیر که در دل مردان، هول‌انگیز‌تر از بانگ رعد و فروریختن هراس‌آور کوه‌ها بود، صدایی به گوش نمی‌رسید. در ادامه می‌گوید: خورشید در پس گرد و غبار آوردگاه تیره شد و خاک به آسمان برخاست و پرچم‌ها و علم‌ها ناپدید شد. مالک اشتر بین، جناح راست و جناح چپ لشکر در تکاپو بود و به هر قبیله یا فوجی از قاریان و پیروان قرآن می‌رسید، ایشان را به پایمردی و پافشاری بر ادامه جنگ تشویق می‌کرد. آنها از سپیده دم تا نیمه شب به شمشیر زدن و کوفتن گرزهای آهنین پرداختند و نماز نخواندند، (با اشاره می‌خواندند). مالک اشتر تا دم صبح همچنان افراد را تشویق می‌کرد تا اینکه آوردگاه را پشت سر نهاد و رزم‌آوران پس از آنکه در آن روز و شب، که آن را لیلة الهریر نامیده شد، هفتاد هزار کشته بر جا نهادند، پراکنده شدند. در آن جنگ، مالک اشتر در جناح راست و ابن عباس در جناح چپ و علی{{ع}} در قلب سپاه قرار گرفته بودند و همراه مردم می‌جنگیدند. (وقعه صفین، ص۴۷۵).</ref> چنین می‌نویسد: "قومی که در [[خدمت]] [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} [[ایستاده]] بودند، جماعتی از [[لشکر]] [[معاویه]] را دیدند که بر بالایی [[ایستاده]] بودند؛ پس بی‌هیچ [[فکر]] و تأملی بر ایشان حمله کرده، آنها را از آن بالا به پایین انداختند و تعدادی از ایشان را کشتند. آن [[جنگ]] به‌گونه‌ای بود که سواران، پیاده شدند و زانوها بر [[زمین]] نهادند و روبه‌رو [[شمشیر]] می‌زدند؛ پس [[علم‌ها]] افتاد و گرد و غبار زیادی پدید آمد، چنانکه یکدیگر را نمی‌دیدند. در آن روز کسی [[فرصت]] نداشت [[نماز]] بخواند و شرایط و ارکان [[نماز]] را به ایما و اشاره و [[تکبیر]] به جا می‌آوردند. [[لشکر]] [[معاویه]] نیز می‌کوشید تا اینکه [[شب]] از [[راه]] رسید و [[جنگ]] همچنان ادامه داشت و جنگجویانِ یکدیگر را می‌کشتند و کار به آنجا رسید که یکدیگر را با دست می‌گرفتند و می‌کشتند و همدیگر را دندان می‌گرفتند. پس [[امیرالمؤمنین]] در آن حال ساعتی حمله و ساعتی استراحت می‌کرد؛ سپس به [[قنبر]] فرمود: "به جانب راست [[سپاه]] برو و به [[عبدالله بن جعفر]] و فرزندم، [[محمد]] بگو تا [[گوش به فرمان]] من باشند و چشمشان به من باشد و هنگامی که حمله کردم، آنها نیز حمله کنند و نیز به [[کمیل بن زیاد]] و [[سلیمان بن صرد]] خبر بده و به جانب چپ [[سپاه]] نیز برو و به آنان نیز همین سخن را بگو تا همه [[لشکر]] [[گوش به فرمان]] من باشند"<ref>الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۶۶۶.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۳-۴۵۴.</ref>
====[[نهروان]]====
====[[نهروان]]====
[[نقل]] شده است: شبی [[کمیل]] همراه [[امام علی]]{{ع}} در حال حرکت بود؛ در [[راه]] به در [[خانه]] مردی رسید که در آن وقت [[شب]] با آوازی [[غمگین]] و دلنشین این [[آیه قرآن]] را می‌خواند: {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ}}<ref>«آیا (آن کافر ناسپاس بهتر است یا) کسی که هر دم از شب در سجده و ایستاده با فروتنی به نیایش می‌پردازد از جهان واپسین می‌هراسد و به بخشایش پروردگارش امید می‌برد؟ بگو: آیا آنان که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند» سوره زمر، آیه ۹.</ref>. [[کمیل بن زیاد]] در [[باطن]] او را ستود و حال او [[نیکو]] شمرد و حال آن مرد [[کمیل]] را به شگفت آورد، اما چیزی نگفت؛ [[امام علی]]{{ع}} متوجه [[کمیل]] شد و فرمود: "ای [[کمیل]]! تو را صدای دلنشین این مرد به شگفت نیاورد؛ همانا این مرد، [[اهل]] [[آتش]] است و به زودی بعد از این تو را از حال او باخبر خواهم ساخت". [[کمیل]] از اینکه [[علی]]{{ع}} از [[باطن]] او [[آگاه]] شد، حیران شد و [[گواهی]] داد آن مرد [[اهل]] [[آتش]] خواهد بود... . زمانی طولانی از داستان گذشت تا اینکه [[خوارج نهروان]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} جنگیدند، در حالی که در میان آنها حافظان [[قرآنی]] بود که بر [[پیامبر]] نازل شده بود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در صحنه [[پیکار]] به [[کمیل]] نگاه کرد، در حالی که [[کمیل]] در پیش روی [[علی]]{{ع}} [[ایستاده]] و [[شمشیر علی]]{{ع}} در دستش بود و از آن [[شمشیر]] [[خون]] می‌چکید و سرهای آن [[کافران]] و [[فاجران]] روی [[زمین]] را پر کرده بود. سپس [[علی]]{{ع}} سر شمشیرش را بر یکی از آن سرها فرو کرد و فرمود: ای [[کمیل]]! {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا}}؛ یعنی ای [[کمیل]] این، سر همان کسی است که این [[آیه]] را در [[شب]] با صدایی حزین می‌خواند و حال او تو را به شگفت آورد؛ سپس [[کمیل]] پاهای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را بوسید و از [[خدا]] [[آمرزش]] خواست<ref>ارشاد القلوب، دیلمی، ج۲، ص۲۲۶.</ref>..<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۴-۴۵۵؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۷۱-۱۱۷۲.</ref>
[[نقل]] شده است: شبی [[کمیل]] همراه [[امام علی]]{{ع}} در حال حرکت بود؛ در [[راه]] به در [[خانه]] مردی رسید که در آن وقت [[شب]] با آوازی [[غمگین]] و دلنشین این [[آیه قرآن]] را می‌خواند: {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ}}<ref>«آیا (آن کافر ناسپاس بهتر است یا) کسی که هر دم از شب در سجده و ایستاده با فروتنی به نیایش می‌پردازد از جهان واپسین می‌هراسد و به بخشایش پروردگارش امید می‌برد؟ بگو: آیا آنان که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند» سوره زمر، آیه ۹.</ref>. [[کمیل بن زیاد]] در [[باطن]] او را ستود و حال او [[نیکو]] شمرد و حال آن مرد [[کمیل]] را به شگفت آورد، اما چیزی نگفت؛ [[امام علی]]{{ع}} متوجه [[کمیل]] شد و فرمود: "ای [[کمیل]]! تو را صدای دلنشین این مرد به شگفت نیاورد؛ همانا این مرد، [[اهل]] [[آتش]] است و به زودی بعد از این تو را از حال او باخبر خواهم ساخت". [[کمیل]] از اینکه [[علی]]{{ع}} از [[باطن]] او [[آگاه]] شد، حیران شد و [[گواهی]] داد آن مرد [[اهل]] [[آتش]] خواهد بود... . زمانی طولانی از داستان گذشت تا اینکه [[خوارج نهروان]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} جنگیدند، در حالی که در میان آنها حافظان [[قرآنی]] بود که بر [[پیامبر]] نازل شده بود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در صحنه [[پیکار]] به [[کمیل]] نگاه کرد، در حالی که [[کمیل]] در پیش روی [[علی]]{{ع}} [[ایستاده]] و [[شمشیر علی]]{{ع}} در دستش بود و از آن [[شمشیر]] [[خون]] می‌چکید و سرهای آن [[کافران]] و [[فاجران]] روی [[زمین]] را پر کرده بود. سپس [[علی]]{{ع}} سر شمشیرش را بر یکی از آن سرها فرو کرد و فرمود: ای [[کمیل]]! {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا}}؛ یعنی ای [[کمیل]] این، سر همان کسی است که این [[آیه]] را در [[شب]] با صدایی حزین می‌خواند و حال او تو را به شگفت آورد؛ سپس [[کمیل]] پاهای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را بوسید و از [[خدا]] [[آمرزش]] خواست<ref>ارشاد القلوب، دیلمی، ج۲، ص۲۲۶.</ref>..<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۴-۴۵۵؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۷۱-۱۱۷۲.</ref>
خط ۴۹: خط ۴۹:
[[کمیل بن زیاد]] می‌گوید: "شبی [[امام علی]]{{ع}} [[دست]] مرا گرفت و به سوی [[قبرستان]] [[کوفه]] برد؛ آن‌گاه آه پردردی کشید و فرمود: "ای [[کمیل]]! این قلب‌ها مانند ظرف‌هایی هستند و [[بهترین]] آنها فراگیرترین آنهاست؛ پس آنچه را می‌گویم در خاطر نگاه‌دار؛ [[مردم]]، سه دسته‌اند: دانشمند [[الهی]] و آموزنده‌ای بر [[راه]] [[رستگاری]] و پشّه‌های دست‌خوش باد و [[طوفان]] و همیشه سرگردان که به دنبال هر سر و صدایی می‌روند و با وزش هر بادی حرکت می‌کنند؛ نه از [[روشنایی]] [[دانش]]، [[نور]] و نه به [[پناهگاه]] [[استواری]] [[پناه]] گرفتند. ای [[کمیل]]! [[دانش]]، بهتر از [[مال]] است؛ زیرا [[علم]]، نگهبان توست و تو باید نگهبان [[مال]] باشی؛ [[مال]]، با [[بخشش]] [[کاستی]] می‌پذیرد، امّا [[علم]]، با [[بخشش]] فزونی می‌گیرد و [[مقام]] و شخصیّتی که با [[مال]] به دست آمده است، با نابودی [[مال]]، نابود می‌شود.  
[[کمیل بن زیاد]] می‌گوید: "شبی [[امام علی]]{{ع}} [[دست]] مرا گرفت و به سوی [[قبرستان]] [[کوفه]] برد؛ آن‌گاه آه پردردی کشید و فرمود: "ای [[کمیل]]! این قلب‌ها مانند ظرف‌هایی هستند و [[بهترین]] آنها فراگیرترین آنهاست؛ پس آنچه را می‌گویم در خاطر نگاه‌دار؛ [[مردم]]، سه دسته‌اند: دانشمند [[الهی]] و آموزنده‌ای بر [[راه]] [[رستگاری]] و پشّه‌های دست‌خوش باد و [[طوفان]] و همیشه سرگردان که به دنبال هر سر و صدایی می‌روند و با وزش هر بادی حرکت می‌کنند؛ نه از [[روشنایی]] [[دانش]]، [[نور]] و نه به [[پناهگاه]] [[استواری]] [[پناه]] گرفتند. ای [[کمیل]]! [[دانش]]، بهتر از [[مال]] است؛ زیرا [[علم]]، نگهبان توست و تو باید نگهبان [[مال]] باشی؛ [[مال]]، با [[بخشش]] [[کاستی]] می‌پذیرد، امّا [[علم]]، با [[بخشش]] فزونی می‌گیرد و [[مقام]] و شخصیّتی که با [[مال]] به دست آمده است، با نابودی [[مال]]، نابود می‌شود.  


ای [[کمیل]]! [[شناخت]] [[علم]] [[راستین]] ([[علم الهی]]) آیینی است که ([[انسان]]) با آن، [[پاداش]] داده می‌شود، و [[انسان]] در دوران [[زندگی]] با آن از [[خدا]] [[اطاعت]] می‌کند و پس از [[مرگ]]، نام [[نیکو]] از خود به یادگار می‌گذارد. [[دانش]]، [[فرمانروا]] و [[مال]]، فرمانبر است. ای [[کمیل]]! [[ثروت]] اندوزان [[بی‌تقوا]] مرده‌اند؛ گرچه به ظاهر زنده‌اند، امّا [[دانشمندان]]، تا [[دنیا]] برقرار است، زنده‌اند و بدن‌هایشان گرچه در [[زمین]] [[پنهان]]، امّا یاد آنان همیشه در [[دل‌ها]] زنده است. بدان که در اینجا (پس به سینه [[مبارک]] خود اشاره کرد) [[دانش]] فراوانی انباشته است؛ ای کاش! کسانی را می‌یافتم که می‌توانستند آنرا بیاموزند؟ آری، تیزهوشانی می‌یابم امّا نمی‌توان به آنها [[اعتماد]] کرد؛ [[دین]] را وسیله کسب [[دنیا]] قرار داده، با [[نعمت‌های خدا]] بر [[بندگان]] و با [[برهان‌های الهی]] بر [[دوستان]] [[خدا]] [[فخر]] می‌فروشند. یا گروهی هستند که [[تسلیم]] حاملان [[حق]] هستند امّا ژرف اندیشی لازم را در [[شناخت]] [[حقیقت]] ندارند و با اوّلین [[شبهه]] تردید در دلشان ریشه می‌زند؛ پس نه آنها و نه اینها، سزاوار [[آموختن]] دانش‌های فراوان من نیستند. یا [[فرد]] دیگری که سخت در پی لذّت بوده، [[اختیار]] خود را به [[شهوت]] داده است؛ یا آنکه در [[ثروت‌اندوزی]] [[حرص]] می‌ورزد؛ پس، هیچ کدام از آنان نمی‌توانند از [[دین]] [[پاسداری]] کنند و بیشتر به چهارپایان چرنده شباهت دارند و چنین است که [[دانش]] با [[مرگ]] دارندگان [[دانش]] می‌میرد. آری! [[زمین]] [[خداوند]] هیچ‌گاه از [[حجّت الهی]] خالی نیست که برای [[خدا]] با [[برهان]] روشن [[قیام]] کند؛ یا آشکار و شناخته شده؛ یا بیمناک و [[پنهان]]؛ تا [[حجّت]] [[خدا]] [[باطل]] نشود، و نشانه‌هایشان از میان نرود. اما تعدادشان چقدر و در کجا هستند؟ به [[خدا]] [[سوگند]]! که تعدادشان اندک، ولی نزد [[خدا]] بزرگ مقداراند که [[خدا]] با آنان حجّت‌ها و نشانه‌های خود را نگاه می‌دارد، تا به کسانی که همانندشان هستند، بسپارد و در دل‌های آنان بکارد؛ آنان که [[دانش]]، [[نور]] حقیقت‌بینی را بر قلبشان تابانده است، [[روح]] [[یقین]] را دریافته‌اند؛ زیرا آنچه را خوشگذاران‌ها دشوار می‌شمارند، آسان و با آنچه [[ناآگاهان]] از آن [[هراس]] داشتند، [[أنس]] گرفتند. در [[دنیا]] با بدن‌هایی [[زندگی]] می‌کنند، که ارواحشان به [[جهان]] بالا پیوند خورده است؛ آنان [[جانشینان]] [[خدا]] در [[زمین]] و دعوت‌کنندگان [[مردم]] به [[دین خدا]] هستند. آه! آه! چه سخت [[اشتیاق]] دیدارشان را دارم! [[کمیل]]! هرگاه خواستی بازگرد""<ref>{{متن حدیث|هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً -وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ- لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً؛ بَلَى [أُصِيبُ] أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ، مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ؛ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ، يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ، أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ؛ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ؛ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْءٍ، أَقْرَبُ شَيْءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ؛ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ. اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ، وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ؟ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً، يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ، حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ؛ هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى؛ أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ؛ آهِ آهِ، شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ. انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ}}؛ نهج البلاغه، حکمت  ۱۳۹.</ref>
ای [[کمیل]]! [[شناخت]] [[علم]] [[راستین]] ([[علم الهی]]) آیینی است که ([[انسان]]) با آن، [[پاداش]] داده می‌شود، و [[انسان]] در دوران [[زندگی]] با آن از [[خدا]] [[اطاعت]] می‌کند و پس از [[مرگ]]، نام [[نیکو]] از خود به یادگار می‌گذارد. [[دانش]]، [[فرمانروا]] و [[مال]]، فرمانبر است. ای [[کمیل]]! [[ثروت]] اندوزان [[بی‌تقوا]] مرده‌اند؛ گرچه به ظاهر زنده‌اند، امّا [[دانشمندان]]، تا [[دنیا]] برقرار است، زنده‌اند و بدن‌هایشان گرچه در [[زمین]] [[پنهان]]، امّا یاد آنان همیشه در [[دل‌ها]] زنده است. بدان که در اینجا (پس به سینه [[مبارک]] خود اشاره کرد) [[دانش]] فراوانی انباشته است؛ ای کاش! کسانی را می‌یافتم که می‌توانستند آن را بیاموزند؟ آری، تیزهوشانی می‌یابم امّا نمی‌توان به آنها [[اعتماد]] کرد؛ [[دین]] را وسیله کسب [[دنیا]] قرار داده، با [[نعمت‌های خدا]] بر [[بندگان]] و با [[برهان‌های الهی]] بر [[دوستان]] [[خدا]] [[فخر]] می‌فروشند. یا گروهی هستند که [[تسلیم]] حاملان [[حق]] هستند امّا ژرف اندیشی لازم را در [[شناخت]] [[حقیقت]] ندارند و با اوّلین [[شبهه]] تردید در دلشان ریشه می‌زند؛ پس نه آنها و نه اینها، سزاوار [[آموختن]] دانش‌های فراوان من نیستند. یا [[فرد]] دیگری که سخت در پی لذّت بوده، [[اختیار]] خود را به [[شهوت]] داده است؛ یا آنکه در [[ثروت‌اندوزی]] [[حرص]] می‌ورزد؛ پس، هیچ کدام از آنان نمی‌توانند از [[دین]] [[پاسداری]] کنند و بیشتر به چهارپایان چرنده شباهت دارند و چنین است که [[دانش]] با [[مرگ]] دارندگان [[دانش]] می‌میرد. آری! [[زمین]] [[خداوند]] هیچ‌گاه از [[حجّت الهی]] خالی نیست که برای [[خدا]] با [[برهان]] روشن [[قیام]] کند؛ یا آشکار و شناخته شده؛ یا بیمناک و [[پنهان]]؛ تا [[حجّت]] [[خدا]] [[باطل]] نشود، و نشانه‌هایشان از میان نرود. اما تعدادشان چقدر و در کجا هستند؟ به [[خدا]] [[سوگند]]! که تعدادشان اندک، ولی نزد [[خدا]] بزرگ مقداراند که [[خدا]] با آنان حجّت‌ها و نشانه‌های خود را نگاه می‌دارد، تا به کسانی که همانندشان هستند، بسپارد و در دل‌های آنان بکارد؛ آنان که [[دانش]]، [[نور]] حقیقت‌بینی را بر قلبشان تابانده است، [[روح]] [[یقین]] را دریافته‌اند؛ زیرا آنچه را خوشگذاران‌ها دشوار می‌شمارند، آسان و با آنچه [[ناآگاهان]] از آن [[هراس]] داشتند، [[أنس]] گرفتند. در [[دنیا]] با بدن‌هایی [[زندگی]] می‌کنند، که ارواحشان به [[جهان]] بالا پیوند خورده است؛ آنان [[جانشینان]] [[خدا]] در [[زمین]] و دعوت‌کنندگان [[مردم]] به [[دین خدا]] هستند. آه! آه! چه سخت [[اشتیاق]] دیدارشان را دارم! [[کمیل]]! هرگاه خواستی بازگرد""<ref>{{متن حدیث|هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً -وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ- لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً؛ بَلَى [أُصِيبُ] أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ، مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ؛ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ، يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ، أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ؛ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ؛ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْءٍ، أَقْرَبُ شَيْءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ؛ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ. اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ، وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ؟ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً، يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ، حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ؛ هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى؛ أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ؛ آهِ آهِ، شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ. انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ}}؛ نهج البلاغه، حکمت  ۱۳۹.</ref>


در روایت دیگری [[کمیل]] [[نقل]] می‌کند: "روزی همراه [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} از [[شهر]] خارج شدیم و هنگامی که به گورستان رسیدیم، [[امام علی]]{{ع}} به [[قبرستان]] نگاه کرد و فرمود: "ای [[اهل قبور]]، ای [[اهل]] [[بلا]]، ای [[اهل]] [[وحشت]]، چه خبری نزد شماست؟ خبری که نزد ماست، این است که همانا اموالتان تقسیم شد، فرزندانتان [[یتیم]] شدند و همسرانتان [[ازدواج]] کردند؛ این، خبری است که نزد ماست؛ چه خبری نزد شماست؟"<ref>{{متن حدیث|يا أهل القبور يا أهل البلاء يا أهل الوحشة ما الخبر عندكم؟ فإن الخبر عندنا قد قسمت الأموال وأيتمت الأولاد واستبدل بالأزواج؛ فهذا الخبر عندنا، فما الخبر عندكم؟}}</ref> سپس رو به من کرد و فرمود: "ای [[کمیل]]! اگر به آنها [[اذن]] می‌دادند، در جواب می‌گفتند: {{متن قرآن|فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى}}<ref>«و بهترین رهتوشه پرهیزگاری است» سوره بقره، آیه ۱۹۷.</ref> سپس [[گریه]] کرد و فرمود: ای [[کمیل]]، [[قبر]]، صندوق عمل است و هنگام [[مرگ]]، از آن، به تو خبر داده می‌شود"<ref>{{متن حدیث|يا كميل! القبر صندوق العمل وعند الموت يأتيك الخبر}}؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۵۰، ص۲۵۱.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص 458-۴۶۱؛ [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۶۵۲-۶۵۵؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۷۲-۱۱۷۳.</ref>
در روایت دیگری [[کمیل]] [[نقل]] می‌کند: "روزی همراه [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} از [[شهر]] خارج شدیم و هنگامی که به گورستان رسیدیم، [[امام علی]]{{ع}} به [[قبرستان]] نگاه کرد و فرمود: "ای [[اهل قبور]]، ای [[اهل]] [[بلا]]، ای [[اهل]] [[وحشت]]، چه خبری نزد شماست؟ خبری که نزد ماست، این است که همانا اموالتان تقسیم شد، فرزندانتان [[یتیم]] شدند و همسرانتان [[ازدواج]] کردند؛ این، خبری است که نزد ماست؛ چه خبری نزد شماست؟"<ref>{{متن حدیث|يا أهل القبور يا أهل البلاء يا أهل الوحشة ما الخبر عندكم؟ فإن الخبر عندنا قد قسمت الأموال وأيتمت الأولاد واستبدل بالأزواج؛ فهذا الخبر عندنا، فما الخبر عندكم؟}}</ref> سپس رو به من کرد و فرمود: "ای [[کمیل]]! اگر به آنها [[اذن]] می‌دادند، در جواب می‌گفتند: {{متن قرآن|فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى}}<ref>«و بهترین رهتوشه پرهیزگاری است» سوره بقره، آیه ۱۹۷.</ref> سپس [[گریه]] کرد و فرمود: ای [[کمیل]]، [[قبر]]، صندوق عمل است و هنگام [[مرگ]]، از آن، به تو خبر داده می‌شود"<ref>{{متن حدیث|يا كميل! القبر صندوق العمل وعند الموت يأتيك الخبر}}؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۵۰، ص۲۵۱.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص 458-۴۶۱؛ [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۶۵۲-۶۵۵؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۷۲-۱۱۷۳.</ref>


==[[دعای کمیل]]==
==[[دعای کمیل]]==
[[سید بن طاووس]] می‌گوید: در [[روایتی]] دیدم [[کمیل بن زیاد]] گفته است: "روزی با مولایم در [[مسجد]] [[بصره]] نشسته بودم و عده‌ای از [[اصحاب امام]]{{ع}} نیز دور او را گرفته بودند؛ یکی [[اصحاب امام]]{{ع}} پرسید: "مراد از فرمایش [[خداوند]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ}}<ref>«در آن (شب)، هر کار استواری را (که اجمال دارد) جدا می‌کنند (و تفصیل می‌دهند)» سوره دخان، آیه ۴.</ref> چیست؟ [[حضرت]] فرمود: "مراد، [[شب نیمه شعبان]] است؛ به آن کسی که جانم در دست اوست، بنده‌ای از [[بندگان خدا]] نیست مگر اینکه آنچه از [[نیک]] و بد بر او در [[شب نیمه شعبان]] تا آخر سال نوشته می‌شود، در مثل چنین شبی برای او معین می‌شود و هیچ بنده‌ای آن [[شب]] را [[احیا]] نمی‌دارد و دعای [[خضر]] را نمی‌خواند مگر اینکه دعای او [[مستجاب]] می‌شود". سپس [[حضرت]] به [[منزل]] رفت؛ شبانگاه به [[خانه]] مولا رفتم و در را کوبیدم؛ فرمود: "ای [[کمیل]]، چه خواسته‌ای داری؟". جواب دادم: ای [[امیرالمؤمنین]]، درباره دعای [[خضر]] آمده‌ام؛ [[حضرت]] فرمود: "بنشین و چون این [[دعا]] را [[حفظ]] کردی، در هر [[شب جمعه]] یا در ماهی، یک بار یا سالی یک بار یا در عمرت، یک بار آنرا بخوان که [[خدا]] مشکل تو را چاره و تو را [[یاری]] می‌کند و به تو روزی می‌دهد و مغفرت الهی تو را شامل می‌شود. ای [[کمیل]]، [[رفاقت]] طولانی تو با ما [[واجب]] کرد که به خواهش تو پاسخ دهیم"؛ سپس فرمود بنویس: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‌ءٍ وَ بِقُوَّتِكَ الَّتِي قَهَرْتَ بِهَا كُلَّ شَيْ‌ءٍ وَ خَضَعَ لَهَا كُلُّ شَيْ‌ءٍ وَ ذَلَّ لَهَا كُلُّ شَيْ‌ءٍ وَ بِجَبَرُوتِكَ الَّتِي غَلَبَتْ بِهَا كُلَّ شَيْ‌ءٍ وَ بِعِزَّتِكَ الَّتِي لَا يَقُومُ لَهَا شَيْ‌ءٌ وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ...}}<ref>اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج۳، ص۳۲ - ۳۳۱.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۶۱-۴۶۲؛ [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۶۵۲-۶۵۵؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۷۰.</ref>
[[سید بن طاووس]] می‌گوید: در [[روایتی]] دیدم [[کمیل بن زیاد]] گفته است: "روزی با مولایم در [[مسجد]] [[بصره]] نشسته بودم و عده‌ای از [[اصحاب امام]]{{ع}} نیز دور او را گرفته بودند؛ یکی [[اصحاب امام]]{{ع}} پرسید: "مراد از فرمایش [[خداوند]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ}}<ref>«در آن (شب)، هر کار استواری را (که اجمال دارد) جدا می‌کنند (و تفصیل می‌دهند)» سوره دخان، آیه ۴.</ref> چیست؟ [[حضرت]] فرمود: "مراد، [[شب نیمه شعبان]] است؛ به آن کسی که جانم در دست اوست، بنده‌ای از [[بندگان خدا]] نیست مگر اینکه آنچه از [[نیک]] و بد بر او در [[شب نیمه شعبان]] تا آخر سال نوشته می‌شود، در مثل چنین شبی برای او معین می‌شود و هیچ بنده‌ای آن [[شب]] را [[احیا]] نمی‌دارد و دعای [[خضر]] را نمی‌خواند مگر اینکه دعای او [[مستجاب]] می‌شود". سپس [[حضرت]] به [[منزل]] رفت؛ شبانگاه به [[خانه]] مولا رفتم و در را کوبیدم؛ فرمود: "ای [[کمیل]]، چه خواسته‌ای داری؟". جواب دادم: ای [[امیرالمؤمنین]]، درباره دعای [[خضر]] آمده‌ام؛ [[حضرت]] فرمود: "بنشین و چون این [[دعا]] را [[حفظ]] کردی، در هر [[شب جمعه]] یا در ماهی، یک بار یا سالی یک بار یا در عمرت، یک بار آن را بخوان که [[خدا]] مشکل تو را چاره و تو را [[یاری]] می‌کند و به تو روزی می‌دهد و مغفرت الهی تو را شامل می‌شود. ای [[کمیل]]، [[رفاقت]] طولانی تو با ما [[واجب]] کرد که به خواهش تو پاسخ دهیم"؛ سپس فرمود بنویس: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‌ءٍ وَ بِقُوَّتِكَ الَّتِي قَهَرْتَ بِهَا كُلَّ شَيْ‌ءٍ وَ خَضَعَ لَهَا كُلُّ شَيْ‌ءٍ وَ ذَلَّ لَهَا كُلُّ شَيْ‌ءٍ وَ بِجَبَرُوتِكَ الَّتِي غَلَبَتْ بِهَا كُلَّ شَيْ‌ءٍ وَ بِعِزَّتِكَ الَّتِي لَا يَقُومُ لَهَا شَيْ‌ءٌ وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ...}}<ref>اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج۳، ص۳۲ - ۳۳۱.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۶۱-۴۶۲؛ [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۶۵۲-۶۵۵؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۷۰.</ref>


==[[کمیل]] و [[نقل روایت]]==
==[[کمیل]] و [[نقل روایت]]==
[[اهل سنت]]، [[کمیل]] را قلیل الحدیث شمرده‌اند<ref>تهذیب الکمال، مزیف، ج۲۴، ص۲۱۸؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۶ و تهذیب التهذیب، ج۸، ص۴۰۲.</ref>، در حالی که در [[منابع حدیثی شیعه]]، [[روایات]] زیادی از [[کمیل]] [[نقل]] شده است.  [[کمیل]] از [[امام علی]]{{ع}}، [[عمر]]، [[عثمان]]، [[عبدالله بن مسعود]]، [[ابوهریره]] و [[ابی مسعود انصاری]] [[روایت]] [[نقل]] کرده است و افرادی چون [[عبدالرحمن بن جندب]]، [[عبدالرحمن بن عابس]]، [[ابواسحاق سبیعی]]، [[اعمش]]، [[عباس بن ذریح]]، [[عبدالله بن یزید صهبانی]]<ref>المجروحین، ابن حبان، ج۲، ص۲۲۱؛ اکمال الکمال، ابن ماکولا، ج۷، ص۱۷۶؛ تهذیب الکمال، ج۲۴، ص۲۱۸؛ الجرح و التعدیل، ج۷، ص۱۷۴؛ الثقات، ابن حبان، ج۵، ص۳۴۱ و الاصابه، ج۵، ص۴۸۵.</ref> و [[رشید ابوراشد]]<ref>تهذیب الکمال، ج۲۴، ص۲۱۸.</ref> از او [[روایت]] [[نقل]] کرده‌اند.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۶۲.</ref>
[[اهل سنت]]، [[کمیل]] را قلیل الحدیث شمرده‌اند<ref>تهذیب الکمال، مزیف، ج۲۴، ص۲۱۸؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۶ و تهذیب التهذیب، ج۸، ص۴۰۲.</ref>، در حالی که در [[منابع حدیثی شیعه]]، [[روایات]] زیادی از [[کمیل]] [[نقل]] شده است.  [[کمیل]] از [[امام علی]]{{ع}}، [[عمر]]، [[عثمان]]، [[عبدالله بن مسعود]]، [[ابوهریره]] و [[ابی مسعود انصاری]] [[روایت]] [[نقل]] کرده است و افرادی چون [[عبدالرحمن بن جندب]]، [[عبدالرحمن بن عابس]]، [[ابواسحاق سبیعی]]، [[اعمش]]، [[عباس بن ذریح]]، [[عبدالله بن یزید صهبانی]]<ref>المجروحین، ابن حبان، ج۲، ص۲۲۱؛ اکمال الکمال، ابن ماکولا، ج۷، ص۱۷۶؛ تهذیب الکمال، ج۲۴، ص۲۱۸؛ الجرح و التعدیل، ج۷، ص۱۷۴؛ الثقات، ابن حبان، ج۵، ص۳۴۱ و الاصابه، ج۵، ص۴۸۵.</ref> و [[رشید ابوراشد]]<ref>تهذیب الکمال، ج۲۴، ص۲۱۸.</ref> از او [[روایت]] [[نقل]] کرده‌اند.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۶۲.</ref>


یکی از این روایات توصیه‌های [[امام علی]]{{ع}} به [[کمیل]] است که در قالب جملات کوتاهی بیان شده و برخی از آنها عبارت‌اند از: ای [[کمیل]]! هر روز [[نام خدا]] را بر زبان جاری کن و بگو: {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ}}؛ بر [[خدا]] [[توکل]] و از ما یاد کن و نام ما را ببر و بر ما [[درود]] بفرست و آنرا بر وجود خود و هر چه به [[حفظ]] و حراستش [[عنایت]] داری، بگردان، تا از [[شر]] آن روز در [[امان]] بمانی؛
یکی از این روایات توصیه‌های [[امام علی]]{{ع}} به [[کمیل]] است که در قالب جملات کوتاهی بیان شده و برخی از آنها عبارت‌اند از: ای [[کمیل]]! هر روز [[نام خدا]] را بر زبان جاری کن و بگو: {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ}}؛ بر [[خدا]] [[توکل]] و از ما یاد کن و نام ما را ببر و بر ما [[درود]] بفرست و آن را بر وجود خود و هر چه به [[حفظ]] و حراستش [[عنایت]] داری، بگردان، تا از [[شر]] آن روز در [[امان]] بمانی؛


ای [[کمیل]]! [[خدا]] به [[پیامبر]]{{صل}} [[ادب]] آموخت و [[پیامبر]] به من و من [[مؤمنان]] را [[تربیت]] خواهم کرد و [[آداب]] را برای [[مردم]] بزرگوار به [[ارث]] خواهم نهاد؛
ای [[کمیل]]! [[خدا]] به [[پیامبر]]{{صل}} [[ادب]] آموخت و [[پیامبر]] به من و من [[مؤمنان]] را [[تربیت]] خواهم کرد و [[آداب]] را برای [[مردم]] بزرگوار به [[ارث]] خواهم نهاد؛


ای [[کمیل]]! هیچ [[علمی]] نیست جز آنکه من آنرا آغاز خواهم کرد و هیچ سرّی نیست جز اینکه "قائم" ما آنرا به پایان خواهد رساند؛
ای [[کمیل]]! هیچ [[علمی]] نیست جز آنکه من آن را آغاز خواهم کرد و هیچ سرّی نیست جز اینکه "قائم" ما آن را به پایان خواهد رساند؛


ای [[کمیل]]! ([[سلسله]] [[خاندان رسالت]]) نژادی هستند که همه از یکدیگراند و [[خدا]] شنوا و داناست؛
ای [[کمیل]]! ([[سلسله]] [[خاندان رسالت]]) نژادی هستند که همه از یکدیگراند و [[خدا]] شنوا و داناست؛
۲۲۷٬۶۸۳

ویرایش