بحث:عقل: تفاوت میان نسخه‌ها

۷٬۹۴۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۴ اوت ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - ' ]]' به ' [[')
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
==نویسنده: آقای ظرافتی==
==مقدمه==
==مقدمه==
*عقل در وجود [[انسان]] به ودیعت نهاده شده است و [[انسان]] در صورت به‌کارگیری آن در مسیر کمال قرار می‌گیرد. [[امام علی]] {{ع}} می‌فرماید: [[خداوند]] عقل را به [[انسان]] ودیعت نداد، مگر این‌که روزی سبب [[نجات]] او شود<ref>{{متن حدیث|مَا اسْتَوْدَعَ اللَّهُ امْرَأً عَقْلًا، إِلَّا اسْتَنْقَذَهُ بِهِ يَوْماًما}}؛ نهج البلاغه، حکمت  ۳۹۹</ref>. [[آدمی]] در مرحله به‌کارگیری، [[حکم عقل]] واقع‌بین را بر دیگر قوا (از جمله [[نفس]]، وهم، [[غضب]]، [[شهوت]] و...) [[برتری]] می‌دهد و به [[حکم]] آن عمل می‌کند. بدین‌ترتیب عقل خویش را فعال می‌سازد. [[امام]] {{ع}} [[حضور]] عقل فعال را بزرگ‌ترین [[بی‌نیازی]] برای [[انسان]] می‌داند، همان‌طور که از [[نادانی]] با عنوان بزرگ‌ترین تهی‌دستی یا می‌کند<ref>نک: حکمت ۵۱</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 568.</ref>.
*عقل در وجود [[انسان]] به ودیعت نهاده شده است و [[انسان]] در صورت به‌کارگیری آن در مسیر کمال قرار می‌گیرد. [[امام علی]] {{ع}} می‌فرماید: [[خداوند]] عقل را به [[انسان]] ودیعت نداد، مگر این‌که روزی سبب [[نجات]] او شود<ref>{{متن حدیث|مَا اسْتَوْدَعَ اللَّهُ امْرَأً عَقْلًا، إِلَّا اسْتَنْقَذَهُ بِهِ يَوْماًما}}؛ نهج البلاغه، حکمت  ۳۹۹</ref>. [[آدمی]] در مرحله به‌کارگیری، [[حکم عقل]] واقع‌بین را بر دیگر قوا (از جمله [[نفس]]، وهم، [[غضب]]، [[شهوت]] و...) [[برتری]] می‌دهد و به [[حکم]] آن عمل می‌کند. بدین‌ترتیب عقل خویش را فعال می‌سازد. [[امام]] {{ع}} [[حضور]] عقل فعال را بزرگ‌ترین [[بی‌نیازی]] برای [[انسان]] می‌داند، همان‌طور که از [[نادانی]] با عنوان بزرگ‌ترین تهی‌دستی یا می‌کند<ref>نک: حکمت ۵۱</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 568.</ref>.
خط ۲۸: خط ۲۷:
*رویکرد عقل‌گرایی [[کلامی]] نیز از دو قالب حداکثری و انتقادی بیرون نبوده و در آثار [[دانشمندان]] دوره‌های مختلف [[غرب]] قابل بررسی است<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۳۷.</ref>.
*رویکرد عقل‌گرایی [[کلامی]] نیز از دو قالب حداکثری و انتقادی بیرون نبوده و در آثار [[دانشمندان]] دوره‌های مختلف [[غرب]] قابل بررسی است<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۳۷.</ref>.
*اما اوج قدرت‌نمایی عقل و به زیر کشیدن قامت [[دین]] در قرن هجدهم (که آن را عصر عقل و روشنگری می‌نامند) و نوزدهم شکل می‌‌گیرد؛ زمانی که هیوم، با رویکرد نفی رابطه [[علی]] و معلولی، [[دفاع]] [[عقلانی]] از [[دین]] را محکوم می‌‌کند. همچنین کانت هر چند که عقل نظری را [[ناتوان]] می‌‌انگارد، لازمه آن، [[خدمت]] به [[فهم]] گزاره‌های [[دینی]] نبود؛ بلکه عملاً [[پلورالیسم]] [[فکری]] و معرفتی را در این مسیر پی‌ریزی می‌‌نماید، که لازمه هر دو [[تفکر]] تجربه‌گرایی و پدیدارگرایی، حذف [[دین]] از [[زندگی]] عمومی [[بشر]] در دوران مدرنیته شد<ref>جهت مطالعه بیشتر دو تفکر مذکور، بنگرید به: نگارنده، مکتب‌های نسبی‌گرایی اخلاقی، فصل‌های مربوط به هیوم و کانت.</ref>؛ تا جایی که عقل در این دوره [[حاکمیت]] بی‌چون و چرا یافت و [[حس]] تنفر از [[دین]] وحیانی رواج یافت و [[دین]] طبیعی و دئیزم جایگزین [[دین]] آسمانی و [[الهی]] شد<ref>بنگرید به: باربور، علم و دین، ص۸۰ - ۷۱.</ref>. و عقل نه تنها در [[حوزه]] [[دین]]، بلکه در همه امور طبیعی و ماورای طبیعی فصل‌الخطاب شد و نقش محوری یافت<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۳۸.</ref>.
*اما اوج قدرت‌نمایی عقل و به زیر کشیدن قامت [[دین]] در قرن هجدهم (که آن را عصر عقل و روشنگری می‌نامند) و نوزدهم شکل می‌‌گیرد؛ زمانی که هیوم، با رویکرد نفی رابطه [[علی]] و معلولی، [[دفاع]] [[عقلانی]] از [[دین]] را محکوم می‌‌کند. همچنین کانت هر چند که عقل نظری را [[ناتوان]] می‌‌انگارد، لازمه آن، [[خدمت]] به [[فهم]] گزاره‌های [[دینی]] نبود؛ بلکه عملاً [[پلورالیسم]] [[فکری]] و معرفتی را در این مسیر پی‌ریزی می‌‌نماید، که لازمه هر دو [[تفکر]] تجربه‌گرایی و پدیدارگرایی، حذف [[دین]] از [[زندگی]] عمومی [[بشر]] در دوران مدرنیته شد<ref>جهت مطالعه بیشتر دو تفکر مذکور، بنگرید به: نگارنده، مکتب‌های نسبی‌گرایی اخلاقی، فصل‌های مربوط به هیوم و کانت.</ref>؛ تا جایی که عقل در این دوره [[حاکمیت]] بی‌چون و چرا یافت و [[حس]] تنفر از [[دین]] وحیانی رواج یافت و [[دین]] طبیعی و دئیزم جایگزین [[دین]] آسمانی و [[الهی]] شد<ref>بنگرید به: باربور، علم و دین، ص۸۰ - ۷۱.</ref>. و عقل نه تنها در [[حوزه]] [[دین]]، بلکه در همه امور طبیعی و ماورای طبیعی فصل‌الخطاب شد و نقش محوری یافت<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۳۸.</ref>.
==عقل در فرهنگ مطهر==
عقل یا اصول و مبادی اوّلیه [[فطری]]<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۲۳۰.</ref>. عقل یعنی قوّه [[تفکر]] و قوّه [[اندیشیدن]]<ref>انسان کامل، ص۱۲۱.</ref>.
[[حجّت]] [[باطن]] و [[نبی]] درونی<ref>تکامل اجتماعی انسان، ص۱۷۹.</ref>. عقل به معنای تعقّل کردن<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۲، ص۱۲.</ref>.
[[جوهر]] به حسب فرض عقل پنج قسم فرض می‌شود: یا [[نیازمند]] به ماده است در ذات و در فعل (هر دو) [یا نیست]؛ یعنی “ذاتاً”، در اصل وجود، و “فعلاً” در فعالیت، یا [[بی‌نیاز]] از ماده است یا نیست اگر بی‌نیاز از ماده است اصطلاحاً به او عقل می‌گویند<ref>مقالات فلسفی (۲)، ص۲۱۵.</ref>.
[[صادر اول]] باید [[کامل‌ترین]] و بسیط‌ترین ممکنات باشد و چنین موجودی جز اینکه مجرد از ماده و [[زمان]] و مکان باشد نمی‌تواند باشد، چنین موجودی طبعاً دارای ماهیت هست، زیرا ماهیت داشتن لازمه معلولیت است. این چنین موجودی را به حسب اصطلاح عقل می‌نامند<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۱۰۵۹.</ref>.
پس “عقل”، یعنی [[قدرت]] تجزیه و تحلیل و ربط دادن قضایا، یعنی مقدمات را به دست آوردن و نتایج را [[پیش‌بینی]] کردن. عقل از [[علم]] مایه می‌گیرد. عقل چراغی است که نفت آن چراغ، علم است<ref>ده گفتار، ص۲۰۷.</ref>.
مراجعه به [[قوه]] عقل<ref>اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۲۷۷.</ref>. [[مکتب]] عقل<ref>انسان کامل، ص۱۲۱.</ref>. نظریه [[عقلی]]<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۳۰۰.</ref>. [[اسارت عقل]]<ref>بیست گفتار، ص۲۸۵.</ref>. [[احیاء عقل]]<ref>مجموعه آثار، ج۶.</ref>. نیروی عقل. مراجعه به [[عاقل]]، معقول و عقل.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۵۶۱.</ref>
===عقل از نظر [[حکما]]===
کلمه عقل هر چند در عرف عام در مورد نیروی تفکر [[انسان]] به کار برده می‌شود، ولی حکما نظر به اینکه نیروی عاقله انسان را که نیرویی خود [[آگاه]] است، مجرد می‌دانند، هر نیروی خودآگاه مجرد را “عقل” می‌نامند. و نظر به اینکه آن موجود، [[واسطه فیض]] بین مبدأ کل و [[جهان]] است و نیرویی فعال است آن را “عقل فعال” می‌خوانند<ref>مقالات فلسفی (۱)، ص۱۸۵.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۵۶۲.</ref>
===عقل [[خالص]]===
عقل خالص، یعنی جدا شده از شوائب<ref>بیست گفتار، ص۳۰۱.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۵۶۲.</ref>
===[[عقل عملی]]===
عقل عملی انسان، یعنی همان چیزی که به قول [[بوعلی سینا]] ماهیّتش از نوع عقل نیست، بلکه لفظ عقل بر آن اصطلاح شده است متوجّه [[تدبیر]] [[زندگی]] [[مدنی]] است ولی این توجّه تنها متوجّه [[زندگی فردی]] و [[نفسانی]] نیست متوجّه [[زندگی اجتماعی]] هم هست<ref>مقالات فلسفی (۲)، ص۲۰۷.</ref>.
به عبارت دیگر [[عقل عملی]] آن است که مبنای [[علوم]] زندگی است، مبنای [[اصول اخلاقی]] است، و به قول قدما مبنای [[علم اخلاق]] و تدبیر [[منزل]] و [[سیاست]] مُدُن است. در عقل عملی مورد [[قضاوت]]، واقعیتی از واقعیت‌ها نیست که آیا این چنین است با آن چنان؟ مورد قضاوت، [[وظیفه]] و [[تکلیف]] است. آیا “باید” این کار را بکنم یا آن کار را؟ این طور عمل کنم یا آن طور؟ عقل عملی همان است که مفهوم خوبی و [[بدی]] و [[حسن و قبح]] و باید و نباید و [[امر و نهی]] و امثال اینها را [[خلق]] می‌کند. راهی که [[انسان]] در زندگی [[انتخاب]] می‌کند مربوط به طرز کارکردن و طرز قضاوت [[عقلی]] عملی او است و مستقیماً ربطی به طرز کار و طرز قضاوت [[عقل نظری]] وی ندارد<ref>ده گفتار، ص۴۶.</ref>.
یک قسمت [[درک]] چیزهایی است که باید بکنیم، درک بایدها اینها را می‌گویند عقل عملی<ref>فلسفه اخلاق، ص۶۴.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۵۶۲.</ref>
===عقل نظری===
عقل نظری، یعنی در آنچه که ما اسمش را می‌گذاریم “فلسفه و [[حکمت]] الهی”<ref>فلسفه اخلاق، ص۷۲-۷۳.</ref>. یک قسمت از کارهای [[عقل انسان]] درک چیزهایی است که باید بکنیم، درک اینها را می‌گویند، عقل نظری<ref>فلسفه اخلاق، ص۶۴.</ref>.
پس عقل نظری همان است که مبنای [[علوم طبیعی]] و ریاضی و [[فلسفه الهی]] است. این علوم همه در این جهت شرکت دارند که کار عقل در آن علوم قضاوت درباره واقعیت‌ها است که فلان شیء این طور است و یا آن طور؟ فلان اثر و فلان خاصیت را دارد یا ندارد؟ آیا فلان معنا [[حقیقت]] دارد یا ندارد؟<ref>ده گفتار، ص۴۶.</ref>.
مثلاً یک وقت در می‌یابد که فلان شیء فلان خاصیّت را دارد یا اینکه [[خورشید]] از [[زمین]] بزرگ‌تر است؛ از این نظر عقل تماشاگر و ناظر [[جهان]] بیرون است و چون آنچه دریافته است [[مطابق با واقع]] است آنچه را که دریافته “حق” ([[ادراک]] [[مطابق با واقع]]) می‌نامیم و خود عقل چون فقط نقش ناظر و تماشاگر را دارد “عقل نظری” نامیده می‌شود. این یک نوع [[حکم عقل]] است<ref>مجموعه آثار، ج۷، ص۹۵.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۵۶۴.</ref>
===عقلیون===
[[جماعت]] دیگری از [[فلاسفه]] مانند لایب‌نیتس و مالبرانش و اسپینوزا که بعد از دکارت آمده‌اند اجمالاً [[عقیده]] وی را در باب [[محسوسات]] و اینکه محسوسات حقایق نیستند و همچنین عقیده وی را در باب معقولات و [[فطریات]] و [[یقینی]] بودن آنها با [[اختلافات]] جزیی پذیرفته‌اند. این جماعت را از آن جهت که به معقولات غیر مستند به [[حس]] قائل هستند “عقلیون” می‌خوانند<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۱۲۴ و ۱۸۳.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۵۶۴.</ref>
==پانویس==
==پانویس==
{{یادآوری پانویس}}
{{پانویس}}
{{پانویس2}}
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش