تفسیر کشاف (کتاب): تفاوت میان نسخهها
←درباره کتاب
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
زمخشری در کسب دانش بسیار [[حریص]] بود و لحظهای از کسب علم باز نایستاد. او در سفری به [[مکه]]، مدّتی در جوار [[خانه خدا]] به [[نوشتن]] تفسیر پرداخت و آن [[قدر]] مأنوس و [[دل]] بسته به [[کعبه]] بود و بر اقامت در مکه و همجواری با خانه خدا علاقه نشان داد که ملقّب به «جار الله » شد و تفسیرش را در همانجا به پایان برد. او برای تکمیل معلومات ادبی و بلاغی خویش، به نقاط مختلف [[حجاز]] و مناطق [[عرب]] [[بادیه]]، سفرهای مکرّر نمود تا سخن [[ناب]] و [[فصیح]] را از زبان آنان بشنود بلکه بهتر بتواند لغات [[قرآن]] را [[تفسیر]] کند. وی پس از بازگشت به خوارزم و [[تربیت شاگردان]] فراوان در سال ۵۳۸ ق چشم از [[جهان]] فرو بست. او هر چند اساتید متعدد سرشناس داشته و از محضر هر یک دانشهای گوناگون آموخته اما مشهورتر و مهمتر از همه آنان، [[ابومضر محمود بن جریر ضبی اصفهانی]] است که باورهای [[مکتب]] اعتزالیاش را به [[زمخشری]] منتقل نموده است. آثار مکتوب زمخشری را تا ۴۹ اثر برشمردهاند که از همه آنها مهمتر «[[تفسیر الکشاف]]»، «اساس البلاغه»، «[[ربیع]] الابرار فی الادب و المحاضرات»، «شرح کتاب سیبویه»، «الفائق فی [[غریب الحدیث]]»، «النّموذج فی النحو» و «المنهاج فی الاصول» است. | زمخشری در کسب دانش بسیار [[حریص]] بود و لحظهای از کسب علم باز نایستاد. او در سفری به [[مکه]]، مدّتی در جوار [[خانه خدا]] به [[نوشتن]] تفسیر پرداخت و آن [[قدر]] مأنوس و [[دل]] بسته به [[کعبه]] بود و بر اقامت در مکه و همجواری با خانه خدا علاقه نشان داد که ملقّب به «جار الله » شد و تفسیرش را در همانجا به پایان برد. او برای تکمیل معلومات ادبی و بلاغی خویش، به نقاط مختلف [[حجاز]] و مناطق [[عرب]] [[بادیه]]، سفرهای مکرّر نمود تا سخن [[ناب]] و [[فصیح]] را از زبان آنان بشنود بلکه بهتر بتواند لغات [[قرآن]] را [[تفسیر]] کند. وی پس از بازگشت به خوارزم و [[تربیت شاگردان]] فراوان در سال ۵۳۸ ق چشم از [[جهان]] فرو بست. او هر چند اساتید متعدد سرشناس داشته و از محضر هر یک دانشهای گوناگون آموخته اما مشهورتر و مهمتر از همه آنان، [[ابومضر محمود بن جریر ضبی اصفهانی]] است که باورهای [[مکتب]] اعتزالیاش را به [[زمخشری]] منتقل نموده است. آثار مکتوب زمخشری را تا ۴۹ اثر برشمردهاند که از همه آنها مهمتر «[[تفسیر الکشاف]]»، «اساس البلاغه»، «[[ربیع]] الابرار فی الادب و المحاضرات»، «شرح کتاب سیبویه»، «الفائق فی [[غریب الحدیث]]»، «النّموذج فی النحو» و «المنهاج فی الاصول» است. | ||
زمخشری، بیشتر منابع ادبی، [[روایی]] و [[تفسیری]] پیش از خود را دیده و مورد مطالعه [[علمی]] قرار داده است، ولی بیش از همه به «[[الکتاب سیبویه (کتاب)|الکتاب سیبویه]]»، «[[الکامل مبرّد (کتاب)|الکامل مبرّد]]»، «[[الحیوان جاحظ (کتاب)|الحیوان جاحظ]]»، «[[اصلاح المنطق ابن سکّیت (کتاب)|اصلاح المنطق ابن | زمخشری، بیشتر منابع ادبی، [[روایی]] و [[تفسیری]] پیش از خود را دیده و مورد مطالعه [[علمی]] قرار داده است، ولی بیش از همه به «[[الکتاب سیبویه (کتاب)|الکتاب سیبویه]]»، «[[الکامل مبرّد (کتاب)|الکامل مبرّد]]»، «[[الحیوان جاحظ (کتاب)|الحیوان جاحظ]]»، «[[اصلاح المنطق ابن سکّیت (کتاب)|اصلاح المنطق ابن سکّیت]]»، «[[المسائل الحلبیات (کتاب)|المسائل الحلبیات]]» توجه بیشتری داشته است. در مواردی هم او با تعبیر «قیلَ = گفته شده، گفتهاند» به روشنی و [[صراحت]]، نامی از کسی به میان نمیآورد. اما نظر به دیدگاههای کسانی دارد که نظرشان را درست نمیپندارد و معمولاً دیدگاهها و نظر کسانی چون [[مجاهد]]» را (که از [[تابعان]] است) با چنین تعبیری نقل میکند. او در «فنّ [[ادب]]» به سیبویه بیش از دیگران توجه دارد و دقت او را میستاید و [[روایات تفسیری]] را از [[پیامبر]]{{صل}} و [[صحابه]] و تابعان بر اساس آنچه که در [[منابع روایی]] مثل [[صحیح مسلم]]، [[صحیح بخاری]]، [[سنن ابن ماجه]] قزوینی، [[سنن ترمزی]]، [[موطّا مالک]]، [[مسند احمد حنبل]]، [[سنن دارمی]]، [[سنن نسائی]] و [[سنن ابی داود]] نقل شده است ذکر میکند. | ||
از مهمترین ویژگی تفسیر الکشاف، [[عقلگرایی]] و [[خردورزی]] او در فنّ [[تفسیر قرآن]] است. قلّت لفظ و کثرت معنا، دقت [[علمی]] و [[استواری]] در [[نثر]] نیز، از دیگر ویژگیهای این اثر است و میتوان گفت: جنبه [[عقلی]] -اعتزالی این [[تفسیر]] که با هنرنمایی بلاغی همراه است آن را از دیگر [[تفاسیر]] به نحو چشمگیری متمایز میسازد. [[زمخشری]] از طرفی با [[شجاعت]] تمام، [[پایبندی]] خود را به [[مکتب]] عقلگرای اعتزال آشکارا ابراز داشته و از طرف دیگر آیاتی که ظاهر آنها با [[دلایل عقلی]] ناسازگار است [[تأویل]] نموده است. | از مهمترین ویژگی تفسیر الکشاف، [[عقلگرایی]] و [[خردورزی]] او در فنّ [[تفسیر قرآن]] است. قلّت لفظ و کثرت معنا، دقت [[علمی]] و [[استواری]] در [[نثر]] نیز، از دیگر ویژگیهای این اثر است و میتوان گفت: جنبه [[عقلی]] -اعتزالی این [[تفسیر]] که با هنرنمایی بلاغی همراه است آن را از دیگر [[تفاسیر]] به نحو چشمگیری متمایز میسازد. [[زمخشری]] از طرفی با [[شجاعت]] تمام، [[پایبندی]] خود را به [[مکتب]] عقلگرای اعتزال آشکارا ابراز داشته و از طرف دیگر آیاتی که ظاهر آنها با [[دلایل عقلی]] ناسازگار است [[تأویل]] نموده است. | ||
در واقع نگاه زمخشری به [[آیات قرآن]]، نگاهی خردورزانه و آزادانه آن هم بر اساس ذوق [[سلیم]] و [[فکر]] صحیح و [[استوار]] او است. در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ}}<ref>«چهرههایی در آن روز شاداب است (که) به (پاداش و نعمت) پروردگارش مینگرد» سوره قیامه، آیه ۲۲-۲۳.</ref> میگوید: «وجه» عبارت است از جمله وجودی شیء، «ناظره» از ریشه «نَضرَة» به معنی [[شادابی]] و درخشندگی از برخورد با [[نعمت]] است. پیدا است که ایشان به چیزیهایی مینگرند که از شمار بیرون است و در جمعی که تمام [[خلق]] در آن گرد آمدهاند در آن [[روز]] [[مؤمنان]] نظاره گرند؛ زیرا ایشان [[پناه]] یافتگانی هستند که نه ترسی بر آنان چیره است و نه اندوهی دارند. در نتیجه، اختصاص یافتن نگاهِ آنان به [[خدا]] - اگر مقصود، نظاره به ذات [[حق]] باشد - قطعاً محال است؛ پس باید مفهومی قابل اختصاص داشته باشد و معنایی که با آن سازگار میباشد همان است که معمولاً میگویند: | در واقع نگاه زمخشری به [[آیات قرآن]]، نگاهی خردورزانه و آزادانه آن هم بر اساس ذوق [[سلیم]] و [[فکر]] صحیح و [[استوار]] او است. در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ}}<ref>«چهرههایی در آن روز شاداب است (که) به (پاداش و نعمت) پروردگارش مینگرد» سوره قیامه، آیه ۲۲-۲۳.</ref> میگوید: «وجه» عبارت است از جمله وجودی شیء، «ناظره» از ریشه «نَضرَة» به معنی [[شادابی]] و درخشندگی از برخورد با [[نعمت]] است. پیدا است که ایشان به چیزیهایی مینگرند که از شمار بیرون است و در جمعی که تمام [[خلق]] در آن گرد آمدهاند در آن [[روز]] [[مؤمنان]] نظاره گرند؛ زیرا ایشان [[پناه]] یافتگانی هستند که نه ترسی بر آنان چیره است و نه اندوهی دارند. در نتیجه، اختصاص یافتن نگاهِ آنان به [[خدا]] - اگر مقصود، نظاره به ذات [[حق]] باشد - قطعاً محال است؛ پس باید مفهومی قابل اختصاص داشته باشد و معنایی که با آن سازگار میباشد همان است که معمولاً میگویند: «من به فلانی مینگرم تا با من چه کند» که در اینجا معنای توقّع و چشمداشت میدهد؛ چنان که شاعر گفته است: و آنگاه که بر چون تو [[پادشاهی]] مینگرم در حالی که دریایی پهناور از تو کمتر است نعمت خود را بر من میافزایی. خود شنیدم، دخترکی از [[مردم]] سرو (روستایی نزدیک [[مکّه]]) در واپسین [[روز]] در کوچههای [[مکه]] به گدایی، نوایی داشت؛ هنگامی که مردم از شدت [[گرما]] در درون خانههای خود آرمیده بودند در ناله خود میگفت: «چشمان من به [[خدا]] و شما مردم نظر دارد» و مقصود: چشمداشت است نه نظر افکندن و به همین معنا است که [[مؤمنان]] در آن روز، توقّع و چشمداشت به [[نعمت]] و [[کرامت الهی]] دارند و به غیر خدا نظری ندارند؛ همانگونه که در [[دنیا]]، فقط از خدا میترسیدند و به او [[امید]] میبستند». | ||
این تحقیق [[زیبا]]، حاکی از ذوق سرشار و قریحه نیرومند علامهای ادیب و [[فرهیخته]]، همچون [[زمخشری]] است. در حالی که [[ابوالحسن اشعری]] با این [[آیه]] بر جواز [[رؤیت خداوند]] در [[آخرت]] [[استدلال]] کرده است! در صورتی که [[رأی]] و نظر [[اهل]] [[عدل]] و [[تنزیه]] در مسأله [[توحید الهی]]، رأی و نظری است در کمال والایی و [[عظمت]]؛ به طوری که [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ}}<ref>«چیزی مانند او نیست» سوره شوری، آیه ۱۱.</ref> را به [[بهترین]] وجه تبیین و [[تفسیر]] کردهاند و با دیدگاههای قاصر [[اشاعره]] و [[پیروان]] ایشان؛ مانند مشبهه و مجسمه که میگویند [[خداوند]] دارای [[جسم]] و صورت و دست و چشم و مکان و جهت [[رؤیت]] است به [[مبارزه]] بر خاستهاند و خداوند را منزّه از صفات جسم و [[جسمانی]] دانستهاند و اینگونه در خصوصِ این آیه، [[تفسیری]] دقیق و عمیق ارائه کردهاند و آن را بهگونه معقول [[تأویل]] نمودهاند که با مبانی اشاعره در تضادّ است. | این تحقیق [[زیبا]]، حاکی از ذوق سرشار و قریحه نیرومند علامهای ادیب و [[فرهیخته]]، همچون [[زمخشری]] است. در حالی که [[ابوالحسن اشعری]] با این [[آیه]] بر جواز [[رؤیت خداوند]] در [[آخرت]] [[استدلال]] کرده است! در صورتی که [[رأی]] و نظر [[اهل]] [[عدل]] و [[تنزیه]] در مسأله [[توحید الهی]]، رأی و نظری است در کمال والایی و [[عظمت]]؛ به طوری که [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ}}<ref>«چیزی مانند او نیست» سوره شوری، آیه ۱۱.</ref> را به [[بهترین]] وجه تبیین و [[تفسیر]] کردهاند و با دیدگاههای قاصر [[اشاعره]] و [[پیروان]] ایشان؛ مانند مشبهه و مجسمه که میگویند [[خداوند]] دارای [[جسم]] و صورت و دست و چشم و مکان و جهت [[رؤیت]] است به [[مبارزه]] بر خاستهاند و خداوند را منزّه از صفات جسم و [[جسمانی]] دانستهاند و اینگونه در خصوصِ این آیه، [[تفسیری]] دقیق و عمیق ارائه کردهاند و آن را بهگونه معقول [[تأویل]] نمودهاند که با مبانی اشاعره در تضادّ است. | ||