امانت در قرآن: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{امامت}} | |||
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | ||
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از زیرشاخههای بحث '''[[امانت]]''' است. "'''امانت"''' از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div> | : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از زیرشاخههای بحث '''[[امانت]]''' است. "'''امانت"''' از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div> | ||
| خط ۱۷۵: | خط ۱۷۵: | ||
در این آیه، اگر [[لام]] جارّه در {{متن قرآن|لِيُعَذِّبَ}}”لام تعلیل” باشد، [[هدف]] از [[عرضه امانت]] را نشان میدهد؛ یعنی مراد از این [[ابتلای الهی]]، تفکیک [[منافق]] و [[مشرک]] از [[مؤمن]] است. اما اگر “لام [[غایت]] و عاقبت” باشد، آیه مذکور این گونه معنا میشود که نتیجه عرضه امانت در [[دنیا]]، تمییز مؤمن از مشرک و منافق است و دوگروه اخیر در حمل [[امانت]] [[خیانت]] کردند و استعداد [[انسانی]] خود را تدسیس نمودند و [[مؤمنین]]، با تحقق بخشیدن به استعدادی که خداوند در حمل امانت به آنان [[عنایت]] کرده بود، [[ایمان]] و انسانیّت خود را اظهار نمودند. از آنجا که [[رجوع]] [[الهی]] به [[بندگان]] ذومراتب است، از این [[آیه شریفه]] میتوان برداشت نمود که [[مراتب ایمان]] و [[کفر]] افراد نیز، به تناسب [[صداقت]] و یا خیانت در حمل امانت، رقم میخورد.<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۲ ص ۱۰۳.</ref> | در این آیه، اگر [[لام]] جارّه در {{متن قرآن|لِيُعَذِّبَ}}”لام تعلیل” باشد، [[هدف]] از [[عرضه امانت]] را نشان میدهد؛ یعنی مراد از این [[ابتلای الهی]]، تفکیک [[منافق]] و [[مشرک]] از [[مؤمن]] است. اما اگر “لام [[غایت]] و عاقبت” باشد، آیه مذکور این گونه معنا میشود که نتیجه عرضه امانت در [[دنیا]]، تمییز مؤمن از مشرک و منافق است و دوگروه اخیر در حمل [[امانت]] [[خیانت]] کردند و استعداد [[انسانی]] خود را تدسیس نمودند و [[مؤمنین]]، با تحقق بخشیدن به استعدادی که خداوند در حمل امانت به آنان [[عنایت]] کرده بود، [[ایمان]] و انسانیّت خود را اظهار نمودند. از آنجا که [[رجوع]] [[الهی]] به [[بندگان]] ذومراتب است، از این [[آیه شریفه]] میتوان برداشت نمود که [[مراتب ایمان]] و [[کفر]] افراد نیز، به تناسب [[صداقت]] و یا خیانت در حمل امانت، رقم میخورد.<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۲ ص ۱۰۳.</ref> | ||
==امانت در ولایت و امامت از منظر عقل و نقل== | |||
===[[انسان]]؛ حامل [[مقام خلافت الهی]]=== | |||
اعطای [[امانت]] [[خلافت]] اللّهی به انسان، قبل از [[خلقت]] مادی او انجام گرفت: | |||
{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن میگماری که در آن تباهی میکند و خونها میریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی میستاییم و تو را پاک میشمریم؛ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>. | |||
در تبیین این [[مقام]] اشاره شد که [[خلیفه]] کسی است که نازل منزله مستخلفٌ عنه است؛ لذا در میان [[اسمای الهی]]، آن اسمی میتواند واجد چنین مقامی باشد که نزدیکترین و شریفترین اسم به [[پروردگار]] باشد؛ چنانکه همین معنا در واژه ولیّالله نیز وجود دارد و شرح آن ذیل [[آیه ولایت]]<ref>ر.ک: برهان اول از این مجموعه.</ref> ذکر شد.<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص۴۳۸.</ref> | |||
===انسان؛ حامل [[معرفت]] به همه اسمای الهی === | |||
[[خداوند]] [[مقام تعلیم]] همه اسمای خود را به انسان اعطا فرمود و او در میان اسمای الهی، از مقام [[شریف]] معلمی بر ملائک و سایر خلایق برخوردار گردید: | |||
}}متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ<ref>{{«و همه نامها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست میگویید نامهای اینان را به من بگویید» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref> | |||
به این ترتیب که اولاً، خداوند مستقیماً همه اسمای خود را به انسان [[تعلیم]] داد و انسان نیز به دلیل مقام خلافتاللّهی و سِعِۀ وجودی خود، همه آن را بیکم و کاست فراگرفت. ثانیاً، از آنجا که انسان متعلّم بیواسطه [[اسما]] از پروردگار شد، [[معلم]] [[ملائکه]] و سایر [[مخلوقات]] از سوی خداوند گردید. امّا ملائکه هرگز نتوانستند همه اسما را به طور کامل فراگیرند و خود از حمل آن اظهار عجز نمودند<ref>{{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ}} «و همه نامها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست میگویید نامهای اینان را به من بگویید * گفتند: پاکاکه تویی! ما دانشی جز آنچه تو به ما آموختهای، نداریم، بیگمان تویی که دانای فرزانهای * فرمود: ای آدم! آنان را از نامهای اینان آگاه ساز! و چون آنان را از نامهای اینان آگاهانید فرمود: آیا به شما نگفته بودم که من نهان آسمانها و زمین را میدانم و از آنچه آشکار میکنید و پوشیده میداشتید آگاهم؟» سوره بقره، آیه ۳۱-۳۳.</ref>. به همین دلیل، [[مقام]] خلافتاللّهی [[انسان]] بر ملائک و سایر موجودات ثابت شد. به تعبیری دیگر، همه [[اسما]] در انسان به [[ودیعه]] نهاده شد تا [[معلم]] سایر موجودات در ارائه اسما گردد. هرچند در این میان، تنها [[اولیای الهی]]{{عم}} بودند که توانستند [[مظهر]] همه اسما باشند و در نتیجه، از همه جهت [[وجهالله]] برای سایر موجودات گردند. اما حمل گروه خاصی از [[انسانها]]، بیانگر [[استعداد]] حمل همه اسما در انسان است. | |||
به این ترتیب، از آنجا که کلّ عالم مظهر همه [[اسمای الهی]] است<ref>{{متن حدیث|وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ}} (جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع (ط، دارالرضی، ۱۳۳۰ هـ.ق.).</ref> و همچنین همه اسما یک جا به [[انسان کامل]] به [[امانت]] داده شد، معلوم میگردد که این امانت همان اسم [[اعظمی]] است که در عین [[وحدت]]، جامع همه اسمای الهی است.<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص۴۳۸.</ref> | |||
===[[انسان]]؛ حامل نفخه [[الهی]]=== | |||
یکی دیگر از کرامتهایی که [[خداوند]] برای انسان در قبال سایر [[مخلوقات]] بیان میدارد، [[مقام]] منفوخ بودن به [[روح الهی]] در بدو [[خلقت]] [[مادّی]] است: | |||
{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بر آنم بشری از گلی خشک برآمده از لایی بویناک، بیافرینم * پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۸-۲۹.</ref> | |||
طبق این [[آیه شریفه]]، بعد از آنکه روح الهی در انسان به [[ودیعه]] نهاده شد و او منفوخ به نفخة ربّانی گردید، به ملائک [[فرمان]] رسید که بر [[آدم]] [[سجده]] کنند و در نتیجه، سجده ملائک به مقام نفخه الهی در انسان بود. در [[حقیقت]]، آنان [[خضوع]] در قبال [[امانت الهی]] در انسان نمودند؛ و الا انسان جدای از نفخه الهی [[گِل]] متعفّنی است که [[پستتر]] از بسیاری از خلایق است.<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص۴۳۹.</ref> | |||
===انسان؛ حامل [[میثاق]] [[ازلی]] و مقام [[شهود]] ربّانی=== | |||
مسئله [[معرفت]] به [[توحید]] امری نیست که اختصاص به انسان داشته باشد؛ بلکه هر یک از موجودات -در حدّ سعه وجودی خود- معرفت به [[پروردگار]] دارند. به همین دلیل است که خداوند همه خلایق را تسبیحگوی خود معرفی مینماید: | |||
{{متن قرآن|تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا}}<ref>«آسمانهای هفتگانه و زمین و آنچه در آنهاست او را به پاکی میستایند و هیچ چیز نیست مگر اینکه او را به پاکی میستاید اما شما ستایش آنان را در نمییابید؛ بیگمان او بردباری آمرزنده است» سوره اسراء، آیه ۴۴.</ref>. | |||
ولی نکته اینجاست که هر یک از [[مخلوقات]]، بنابر حدّ [[معرفتی]] خود، [[تسبیح]] و [[تحمید]] [[الهی]] را مینماید. برای [[انسان]] نیز طرق مختلفی در [[معرفت]] به [[توحید]] وجود دارد: | |||
{{متن قرآن|وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ}}<ref>«و هر کس را قبلهای است که روی بدان میکند، باری، در کارهای نیک از یکدیگر پیشی گیرید» سوره بقره، آیه ۱۴۸.</ref>. | |||
در این میان، [[خداوند]] راهی در [[شناخت]] توحید برای او قرار داد که همان معرفتالنفس است؛ راهی که [[اشرف]] و اکمل طرق الیالله میباشد. مبنای این روش درمقام [[شهود]] [[ازلی]] است که خداوند بدون [[حجاب]]، [[حقیقت]] [[انسانی]] را به او ارائه نمود و انسان در آیینه معرفتالنفس، به معرفتالرب نائل آمد و [[اذعان]] به [[ربوبیّت]] خدای خود نمود: | |||
{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.</ref>. | |||
در بیان [[علوّ]] [[مقام]] و [[منزلت]] این [[امانت الهی]] همین [[قدر]] بس که خداوند بعد از اعطای آن، با تأکید و هشدار فرمود: «مبادا [[حقّ]] این [[امانت]] و [[نعمت الهی]] را به جای نیاورید و در [[قیامت]] در [[غفلت]] از این امانت بزرگ، بهانههای واهی بیاورید: | |||
{{متن قرآن|أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ * أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم * یا بگویید: پدران ما بیگمان پیش از این شرک میورزیدند و ما فرزندانی از پس ایشان بودیم؛ آیا ما را به (کیفر) آنچه تباهاندیشان کردهاند، نابود میفرمایی؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۲-۱۷۳.</ref>.<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص۴۴۰.</ref> | |||
===[[انسان]]؛ حامل [[فطرت]] الهیِ منطبق بر [[دین توحید]]=== | |||
هرچند [[خداوند]] همه موجودات را بر فطرت [[توحید]] آفرید وهمگی تکویناً توجّه به خداوند دارند و او را [[تسبیح]] میگویند، ولی مرتبه [[معرفت]] انسان در میان آنها به حدّی رفیع است که خداوند تنها درباره او سخن از فطرت [[الهی]] میگوید و میفرماید: | |||
{{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمیدانند» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>. | |||
اگر [[دین اسلام]] و [[قرآن]] جلوۀ کامل توحید و تبیین [[مقام]] ولایتاللّهی است<ref>{{متن حدیث|قَالَ الصَّادِقُ{{ع}}: لَقَدْ تَجَلَّى اللَّهُ لِخَلْقِهِ فِي كَلَامِهِ وَ لَكِنَّهُمْ لَا يُبْصِرُونَ}} (عوالی اللیالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة (ط. دارسیدالشهداء{{ع}} للنشر، ۱۴۰۵ه.ق.)، ج۴، ص۱۱۶).</ref>، این [[ودیعه]] تنها در انسان به [[امانت]] نهاده شد و لذا تسبیح و [[تحمید]] کامل نیز تنها از انسان بر میآید و سایر موجودات باید شاگردی [[انسان کامل]] را در چگونگی تسبیح الهی بنمایند: | |||
{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللهِ{{صل}}:... ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ فَسَبَّحْنَا وَ سَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ هَلَّلْنَا وَ هَلَّلَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ كَبَّرْنَا وَ كَبَّرَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ تَعْلِيمِي وَ تَعْلِيمِ عَلِيٍّ}}<ref>إرشاد القلوب إلی الصواب (اللدیلمی) (ط. الشریف الرضی، ۱۴۱۲ه.ق.)، ج۲، ص۴۰۵.</ref>.<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص۴۴۱.</ref> | |||
===نتیجهگیری پیرامون [[امانت الهی]] در قرآن=== | |||
همه موجودات در حدّ ظرفیت هستی خود حامل ودایع الهیاند؛ زیرا مخلوق ذاتاً و وصفاً از خود هیچ سرمایهای ندارد و هر آنچه دارد [[امانت الهی]] است. بر این اساس و با توجّه به تعابیر گوناگونی که درباره امانت الهی به [[انسان در قرآن]] آمده و طیّ فرازهای قبل ذکر شد، میتوان چنین نتیجه گرفت که اگر همه عالم جلوه [[اسمای الهی]] است، [[انسان]] در میان [[اسما]] - به دلیل جامعیتی که دارد- این [[استعداد]] را یافت که با نفخة ربّانی، ظرفیت حمل همه اسما و رسیدن به [[مقام]] خلافتاللّهی را پیدا کند. درنتیجه، جوهره و [[فطرت]] او در مقامی قرار گرفت که اگر به [[درستی]] [[تربیت]] شود، [[قادر]] است از طریق معرفتالنفس به «[[مقام محمود]]» نائل گردد؛ مقامی که سرسلسله ممکنات و طریق [[اراده الهی]] و منشأ همه رحمتهای عام و خاصّ [[پروردگار]] بر [[مخلوقات]] است. در این مقام، او در جایگاهی قرار میگیرد که همه مجاری ادراکی و تحریکیاش جلوۀ [[علم]] و [[اراده خداوند]] میشود و [[خداوند]] [[ولایت]] او را به طور کامل بر عهده میگیرد و «[[عبد مخلَص]]» پروردگار میشود. | |||
[[عرضه امانت]] به همه موجودات و حمل آن تنها توسّط انسان، بدان معناست که همه ابنای [[بشر]] با پذیرش حمل [[امانت]]، استعداد آن را دارند که با تربیت صحیح [[دینی]] و [[پیروی]] دقیق از [[اولیای الهی]]{{عم}}، این مقام را در عمل و نظر ابراز نمایند و در نتیجه، در [[مراتب ایمان]] به [[مقام مخلَصین]] برسند؛ مقامی که خداوند خود ولایت و [[تدبیر امور]] آنان را بر عهده گیرد؛ مقامی که اصطلاحاً [[ولایت الهی]] و مقام [[اسلام]] و [[ایمان]] اعظم نامیده شده است<ref>رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم.</ref>. این مقام موهبتی [[الهی]] است و هرچند خداوند استعداد نیل به آن را در همه [[انسانها]] به [[ودیعه]] نهاده، ولی کمال آن تنها در عدّه معدودی از اولیای الهی{{عم}} ظاهر میشود و دیگران میباید با [[هدایت]] آنان در این طریق [[سیر]] نمایند: {{متن قرآن|إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ}}<ref>«بیگمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی میکند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.</ref><ref>{{متن حدیث|عَنْ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ}} (الکافی (ط. دارالکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ه.ق.)، ج۲، ص۳۵۲).</ref>.<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص۴۴۱.</ref> | |||
==منابع== | ==منابع== | ||
| خط ۱۸۱: | خط ۲۲۵: | ||
# [[پرونده:1100560.jpg|22px]] [[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ قرآن''']] | # [[پرونده:1100560.jpg|22px]] [[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ قرآن''']] | ||
# [[پرونده:1379150.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲''']] | # [[پرونده:1379150.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲''']] | ||
# [[پرونده:1379153.jpg|22px]]، [[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:امامنت]] | [[رده:امامنت]] | ||
[[رده:مدخلهای قرآنی دانشنامه]] | [[رده:مدخلهای قرآنی دانشنامه]] | ||