پرش به محتوا

سعادت: تفاوت میان نسخه‌ها

۶۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۲ اوت ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۱: خط ۱۱:
سعادت در لغت عبارت است از کمک خداوند به [[انسان]] برای رسیدن به خیر<ref>حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۴۱۰.</ref>. اصل آن "سعد" به معنای خیر و [[سرور]]<ref>ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۳، ص۷۵.</ref> در مقابل "نَحس" است. سعید در مقابل [[شقی]] است و سُعداء در مقابل أشقیاء<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۳۲۱.</ref>. سعادت به حسب ریشه لغوی، متضمّن مفهوم [[عون]] و کمک است ([[عرب]] از آن جهت به کسی کلمه «[[سعید]]» را اطلاق می‌کرده است که [[علل]] و اسباب به کمک و معاونت او آمده باشد) امّا به حسب عرف معنی [[سرور]] و [[خوشی]] و [[آسایش]] را می‌دهد. سعادت که در عرف نقطه مقابل [[شقاوت]] است معنی آسایش و سرور و خوشی را می‌دهد<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۳۳۷-۳۳۹؛ [[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۴۷۰.</ref>.
سعادت در لغت عبارت است از کمک خداوند به [[انسان]] برای رسیدن به خیر<ref>حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۴۱۰.</ref>. اصل آن "سعد" به معنای خیر و [[سرور]]<ref>ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۳، ص۷۵.</ref> در مقابل "نَحس" است. سعید در مقابل [[شقی]] است و سُعداء در مقابل أشقیاء<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۳۲۱.</ref>. سعادت به حسب ریشه لغوی، متضمّن مفهوم [[عون]] و کمک است ([[عرب]] از آن جهت به کسی کلمه «[[سعید]]» را اطلاق می‌کرده است که [[علل]] و اسباب به کمک و معاونت او آمده باشد) امّا به حسب عرف معنی [[سرور]] و [[خوشی]] و [[آسایش]] را می‌دهد. سعادت که در عرف نقطه مقابل [[شقاوت]] است معنی آسایش و سرور و خوشی را می‌دهد<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۳۳۷-۳۳۹؛ [[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۴۷۰.</ref>.


"سعادت" [[آرمان]] [[جامعه انسانی]] شمرده شده است، [[سعادت]] و [[شقاوت]] مقابل هم هستند. [[سعادت]] هر چیزی عبارت است از رسیدن به خیر وجودش تا به وسیله آن کمال خود را یافته و در نتیجه متلذذ شود و [[سعادت]] در [[انسان]] که موجودی مرکب از [[روح]] و [[بدن]] است، عبارت است از رسیدن به [[خیرات]] جسمانی و [[روحانی]] و متنعم شدن به آن<ref>محسن معینی، «سعادت و شقاوت»، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۲، ص۱۲۰۰.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۳۳۷-۳۳۹.</ref>
"سعادت" [[آرمان]] [[جامعه انسانی]] شمرده شده است، سعادت و [[شقاوت]] مقابل هم هستند. سعادت هر چیزی عبارت است از رسیدن به خیر وجودش تا به وسیله آن کمال خود را یافته و در نتیجه متلذذ شود و سعادت در [[انسان]] که موجودی مرکب از [[روح]] و [[بدن]] است، عبارت است از رسیدن به [[خیرات]] جسمانی و [[روحانی]] و متنعم شدن به آن<ref>محسن معینی، «سعادت و شقاوت»، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۲، ص۱۲۰۰.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۳۳۷-۳۳۹.</ref>


سعادت آن است که همه عوامل و اسباب، برای رسیدن [[انسان]] به خیر و [[نیکی]] و فرجام خوب، فراهم باشد و اگر چنین نشد، [[شقاوت]] است، یعنی عوامل و اسباب [[بدبختی]] و بدفرجامی [[انسان]] فراهم آید. [[قرآن]] [[برترین]] سعادت را آن می‌داند که [[انسان]] به [[بهشت]] برود و [[شقاوت]] را آن می‌داند که به [[آتش دوزخ]] گرفتار شود. [[سعادتمند]] کسی است که به [[هدف خلقت]] انسانی و کمال [[اخلاقی]] و کامیابی در [[دنیا]] و [[آخرت]] برسد. کسی [[خوشبختی]] و کامیابی را در رسیدن به [[پول]] و [[مقام]] و [[شهرت]] و فراهم بودن لذایذ می‌داند. دیگری چون همه اینها را فانی و گذرا می‌داند، سعادت را در "کامیابی [[اخروی]]" می‌شناسد و برای رسیدن به آن می‌کوشد. [[بهشتیان]]، خوشبخت‌ترین انسان‌هایند و [[دوزخیان]] بدبخت‌ترین آنان. عوامل مختلفی در سعید شدن و [[شقی]] شدن [[انسان]] مؤثر است. حتی در [[روایات]]، آغاز مرحله سعادت و [[شقاوت]] از [[دوران جنینی]] و شکم [[مادر]] بیان شده است، چون عواملی حتی از آن دوره در [[خوشبختی]] و [[بدبختی]] [[انسان]] تأثیر می‌گذارد<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[ فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]].</ref>.
سعادت آن است که همه عوامل و اسباب، برای رسیدن [[انسان]] به خیر و [[نیکی]] و فرجام خوب، فراهم باشد و اگر چنین نشد، [[شقاوت]] است، یعنی عوامل و اسباب [[بدبختی]] و بدفرجامی [[انسان]] فراهم آید. [[قرآن]] [[برترین]] سعادت را آن می‌داند که [[انسان]] به [[بهشت]] برود و [[شقاوت]] را آن می‌داند که به [[آتش دوزخ]] گرفتار شود. [[سعادتمند]] کسی است که به [[هدف خلقت]] انسانی و کمال [[اخلاقی]] و کامیابی در [[دنیا]] و [[آخرت]] برسد. کسی [[خوشبختی]] و کامیابی را در رسیدن به [[پول]] و [[مقام]] و [[شهرت]] و فراهم بودن لذایذ می‌داند. دیگری چون همه اینها را فانی و گذرا می‌داند، سعادت را در "کامیابی [[اخروی]]" می‌شناسد و برای رسیدن به آن می‌کوشد. [[بهشتیان]]، خوشبخت‌ترین انسان‌هایند و [[دوزخیان]] بدبخت‌ترین آنان. عوامل مختلفی در سعید شدن و [[شقی]] شدن [[انسان]] مؤثر است. حتی در [[روایات]]، آغاز مرحله سعادت و [[شقاوت]] از [[دوران جنینی]] و شکم [[مادر]] بیان شده است، چون عواملی حتی از آن دوره در [[خوشبختی]] و [[بدبختی]] [[انسان]] تأثیر می‌گذارد<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[ فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]].</ref>.


==مصادیق سعادت==
==مصادیق سعادت==
درباره مصداق [[سعادت]] سه نظریۀ مهم وجود دارد:
درباره مصداق سعادت سه نظریۀ مهم وجود دارد:
#حکمای پیش از [[ارسطو]] معتقدند، [[سعادت انسان]] در [[اخلاق پسندیده]] منحصر است و لذا به [[روح انسان]] اختصاص دارد و [[جسم]] از آن بهره‌ای ندارد؛ چراکه [[حقیقت انسان]] همان [[روح]] اوست و [[بدن]] ابزاری بیش نیست؛ بنابراین [[کمال]] [[بدن]] [[سعادت انسان]] محسوب نمی‌شود و هم از این رو [[سعادت]] کامل [[انسان]] را منوط به [[رهایی]] [[روح]] از قید [[جسم]] می‌دانند و معتقدند تا زمانی که [[انسان]] در [[دنیا]] [[زندگی]] می‌کند، به [[سعادت]] کامل نائل نمی‌شود، چون در [[دنیا]] [[روح انسان]] به گرفتاری‌های ماده [[آلوده]] است، ولی با [[مرگ]]، یک سره [[ارتباط]] خود را با ماده و مادیات [[قطع]] می‌کند و به [[سعادت]] می‌رسد<ref>احمد بن محمد بن یعقوب مسکویه، تهذیب الاخلاق، ص۸۵؛ خواجه نصیرالدین محمد بن محمد طوسی، اخلاق ناصری، ص۸۳؛ محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۶.</ref>.
#حکمای پیش از [[ارسطو]] معتقدند، [[سعادت انسان]] در [[اخلاق پسندیده]] منحصر است و لذا به [[روح انسان]] اختصاص دارد و [[جسم]] از آن بهره‌ای ندارد؛ چراکه [[حقیقت انسان]] همان [[روح]] اوست و [[بدن]] ابزاری بیش نیست؛ بنابراین [[کمال]] [[بدن]] [[سعادت انسان]] محسوب نمی‌شود و هم از این رو سعادت کامل [[انسان]] را منوط به [[رهایی]] [[روح]] از قید [[جسم]] می‌دانند و معتقدند تا زمانی که [[انسان]] در [[دنیا]] [[زندگی]] می‌کند، به سعادت کامل نائل نمی‌شود، چون در [[دنیا]] [[روح انسان]] به گرفتاری‌های ماده [[آلوده]] است، ولی با [[مرگ]]، یک سره [[ارتباط]] خود را با ماده و مادیات [[قطع]] می‌کند و به سعادت می‌رسد<ref>احمد بن محمد بن یعقوب مسکویه، تهذیب الاخلاق، ص۸۵؛ خواجه نصیرالدین محمد بن محمد طوسی، اخلاق ناصری، ص۸۳؛ محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۶.</ref>.
#[[ارسطو]] و حکمای پیرو او معتقدند، [[سعادت]] مربوط به شخص [[انسان]] است و [[انسان]] موجودی است مرکب از [[جسم]] و [[روح]]؛ بنابراین، [[سعادت]] در [[اخلاق پسندیده]] منحصر نیست که فقط به [[روح]] تعلق داشته باشد؛ بلکه هرچیزی که با بخشی از وجود [[انسان]] ـ [[روح]] یا [[جسم]] ـ سازگار باشد، [[سعادت]] محسوب است، هرچند سعادتی جزئی؛ بنابراین، [[ثروت]]، [[سلامت]] و [[یاران]] موافق نسبت به [[جسم]] [[انسان]] [[سعادت]] به شمار می‌آیند.  
#[[ارسطو]] و حکمای پیرو او معتقدند، سعادت مربوط به شخص [[انسان]] است و [[انسان]] موجودی است مرکب از [[جسم]] و [[روح]]؛ بنابراین، سعادت در [[اخلاق پسندیده]] منحصر نیست که فقط به [[روح]] تعلق داشته باشد؛ بلکه هرچیزی که با بخشی از وجود [[انسان]] ـ [[روح]] یا [[جسم]] ـ سازگار باشد، سعادت محسوب است، هرچند سعادتی جزئی؛ بنابراین، [[ثروت]]، [[سلامت]] و [[یاران]] موافق نسبت به [[جسم]] [[انسان]] سعادت به شمار می‌آیند.  
#حكمای [[اسلامی]] معتقدند، [[سعادت انسان]] در [[دنیا]] با [[سعادت]] [[روح]] و [[بدن]] کامل می‌شود. کسی در [[دنیا]] [[سعادتمند]] است که هم [[سعادت]] مربوط به [[جسم]] را دارا باشد و هم [[سعادت]] مربوط به [[روح]] را حائز؛ ولی پس از [[مرگ]] [[سعادت انسان]] به [[سعادت]] [[روح]]، يعنی [[اخلاق پسندیده]] و [[علوم]] [[حقیقی]] [[یقینی]] منحصر است و نهایت آن [[آراستگی]] به صفت‌های [[جمال]] و جلال [[حضرت حق]] است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الاهی، ج۱]]،ص ۸۸-۹۰.</ref>.
#حكمای [[اسلامی]] معتقدند، [[سعادت انسان]] در [[دنیا]] با سعادت [[روح]] و [[بدن]] کامل می‌شود. کسی در [[دنیا]] [[سعادتمند]] است که هم سعادت مربوط به [[جسم]] را دارا باشد و هم سعادت مربوط به [[روح]] را حائز؛ ولی پس از [[مرگ]] [[سعادت انسان]] به سعادت [[روح]]، يعنی [[اخلاق پسندیده]] و [[علوم]] [[حقیقی]] [[یقینی]] منحصر است و نهایت آن [[آراستگی]] به صفت‌های [[جمال]] و جلال [[حضرت حق]] است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الاهی، ج۱]]،ص ۸۸-۹۰.</ref>.


==بالاترین مرتبه [[سعادت]]==
==بالاترین مرتبه سعادت==
همه حكما [[اتفاق نظر]] دارند که [[سعادت انسان]] در [[معارف]] حقه و [[اخلاق]] [[پاکیزه]] منحصر است<ref>محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۹.</ref>، چون [[معارف]] حقه و [[اخلاق پسندیده]]، اولاً، به خودی خود مطلوب [[انسان]] است و ثانياً، تا ابد با [[انسان]] همراه است؛ ولی [[حقیقت]] این است که نهایت [[کمال]] [[آدمی]] نیستند؛ چون میوه‌ای شیرین‌تر از خود دارند. این دو ویژگی موجب [[محبت]] و [[انس به خدا]] می‌شوند و در نهایت [[انسان]] را به وادی تشابه به [[خداوند]] می‌برند که بالاترین مرتبه [[سعادت انسان]] است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الاهی، ج۱]]،ص ۹۰.</ref>.
همه حكما [[اتفاق نظر]] دارند که [[سعادت انسان]] در [[معارف]] حقه و [[اخلاق]] [[پاکیزه]] منحصر است<ref>محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۹.</ref>، چون [[معارف]] حقه و [[اخلاق پسندیده]]، اولاً، به خودی خود مطلوب [[انسان]] است و ثانياً، تا ابد با [[انسان]] همراه است؛ ولی [[حقیقت]] این است که نهایت [[کمال]] [[آدمی]] نیستند؛ چون میوه‌ای شیرین‌تر از خود دارند. این دو ویژگی موجب [[محبت]] و [[انس به خدا]] می‌شوند و در نهایت [[انسان]] را به وادی تشابه به [[خداوند]] می‌برند که بالاترین مرتبه [[سعادت انسان]] است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الاهی، ج۱]]،ص ۹۰.</ref>.


۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش