پرش به محتوا

مسلم بن عوسجه اسدی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۱۶: خط ۱۱۶:


در کتاب [[الملهوف (کتاب)|الملهوف]] نقل شده است که: مسلم بن عوسَجَه، به میدان آمد و در [[جنگ با دشمن]]، با تمام توان کوشید و بر بلاهای هولناک، شکیب ورزید تا به [[زمین]] افتاد. هنوز نیمه جانی داشت که حسین{{ع}} به سوی او آمد و [[حبیب بن مظاهر]] نیز با او بود. حسین{{ع}} به او فرمود: «ای مُسلم! [[خدا]] رحمتت کند! «برخی از آنان، [[پیمان]] خویش را به انجام رساندند [و به [[شهادت]] رسیدند]؛ و برخی، [[چشم به راه]] [شهادت] نشسته‌اند و هرگز، [[تغییر]] و تبدیلی [در [[پیمان]] خود] نداده‌اند»». حبیب نیز به او نزدیک شد و گفت: به خدا [[سوگند]]، جان دادنت بر من گران است - ای مسلم -؛ امّا تو را به [[بهشت]]، [[بشارت]] باد! مسلم، با صدایی [[ضعیف]] به او گفت: خدا به تو بشارت خیر دهد! سپس حبیب به او گفت: اگر نبود که می‌دانم در پیِ تو خواهم آمد، دوست داشتم که هر چه که تو را اندیشناک کرده، به من [[وصیّت]] کنی. مسلم به او گفت: من به تو سفارش این را می‌کنم (و با دستش به حسین{{ع}} اشاره کرد). جانت را در [[دفاع]] از او بگذار. حبیب به او گفت: حتماً و بر روی چشم! آن گاه، مسلم، جان داد. [[خشنودی خداوند]]، بر او باد!<ref>{{متن حدیث|خَرَجَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ فَبَالَغَ فِي قِتَالِ الْأَعْدَاءِ وَ صَبَرَ عَلَى أَهْوَالِ الْبَلَاءِ حَتَّى‏ سَقَطَ إِلَى‏ الْأَرْضِ‏ وَ بِهِ‏ رَمَقٌ‏ فَمَشَى إِلَيْهِ الْحُسَيْنُ{{ع}} وَ مَعَهُ حَبِيبُ بْنُ مُظَاهِرٍ فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ{{ع}} رَحِمَكَ اللَّهُ يَا مُسْلِمُ‏ {{متن قرآن|فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا}} وَ دَنَا مِنْهُ حَبِيبٌ وَ قَالَ عَزَّ عَلَيَّ مَصْرَعُكَ يَا مُسْلِمُ أَبْشِرْ بِالْجَنَّةِ فَقَالَ لَهُ مُسْلِمٌ قَوْلًا ضَعِيفاً بَشَّرَكَ اللَّهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ حَبِيبٌ لَوْ لَا أَنَّنِي أَعْلَمُ أَنِّي فِي الْأَثَرِ لَأَحْبَبْتُ أَنْ تُوصِيَ إِلَيَّ بِكُلِّ مَا أَهَمَّكَ فَقَالَ لَهُ مُسْلِمٌ فَإِنِّي أُوصِيكَ بِهَذَا وَ أَشَارَ إِلَى الْحُسَيْنِ{{ع}} فَقَاتِلْ دُونَهُ حَتَّى تَمُوتَ فَقَالَ لَهُ حَبِيبٌ لَأَنْعَمَنَّكَ عَيْناً ثُمَّ مَاتَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ}} (الملهوف، ص۱۶۱؛ مثیر الأحزان، ص۶۳).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۶۰.</ref>
در کتاب [[الملهوف (کتاب)|الملهوف]] نقل شده است که: مسلم بن عوسَجَه، به میدان آمد و در [[جنگ با دشمن]]، با تمام توان کوشید و بر بلاهای هولناک، شکیب ورزید تا به [[زمین]] افتاد. هنوز نیمه جانی داشت که حسین{{ع}} به سوی او آمد و [[حبیب بن مظاهر]] نیز با او بود. حسین{{ع}} به او فرمود: «ای مُسلم! [[خدا]] رحمتت کند! «برخی از آنان، [[پیمان]] خویش را به انجام رساندند [و به [[شهادت]] رسیدند]؛ و برخی، [[چشم به راه]] [شهادت] نشسته‌اند و هرگز، [[تغییر]] و تبدیلی [در [[پیمان]] خود] نداده‌اند»». حبیب نیز به او نزدیک شد و گفت: به خدا [[سوگند]]، جان دادنت بر من گران است - ای مسلم -؛ امّا تو را به [[بهشت]]، [[بشارت]] باد! مسلم، با صدایی [[ضعیف]] به او گفت: خدا به تو بشارت خیر دهد! سپس حبیب به او گفت: اگر نبود که می‌دانم در پیِ تو خواهم آمد، دوست داشتم که هر چه که تو را اندیشناک کرده، به من [[وصیّت]] کنی. مسلم به او گفت: من به تو سفارش این را می‌کنم (و با دستش به حسین{{ع}} اشاره کرد). جانت را در [[دفاع]] از او بگذار. حبیب به او گفت: حتماً و بر روی چشم! آن گاه، مسلم، جان داد. [[خشنودی خداوند]]، بر او باد!<ref>{{متن حدیث|خَرَجَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ فَبَالَغَ فِي قِتَالِ الْأَعْدَاءِ وَ صَبَرَ عَلَى أَهْوَالِ الْبَلَاءِ حَتَّى‏ سَقَطَ إِلَى‏ الْأَرْضِ‏ وَ بِهِ‏ رَمَقٌ‏ فَمَشَى إِلَيْهِ الْحُسَيْنُ{{ع}} وَ مَعَهُ حَبِيبُ بْنُ مُظَاهِرٍ فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ{{ع}} رَحِمَكَ اللَّهُ يَا مُسْلِمُ‏ {{متن قرآن|فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا}} وَ دَنَا مِنْهُ حَبِيبٌ وَ قَالَ عَزَّ عَلَيَّ مَصْرَعُكَ يَا مُسْلِمُ أَبْشِرْ بِالْجَنَّةِ فَقَالَ لَهُ مُسْلِمٌ قَوْلًا ضَعِيفاً بَشَّرَكَ اللَّهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ حَبِيبٌ لَوْ لَا أَنَّنِي أَعْلَمُ أَنِّي فِي الْأَثَرِ لَأَحْبَبْتُ أَنْ تُوصِيَ إِلَيَّ بِكُلِّ مَا أَهَمَّكَ فَقَالَ لَهُ مُسْلِمٌ فَإِنِّي أُوصِيكَ بِهَذَا وَ أَشَارَ إِلَى الْحُسَيْنِ{{ع}} فَقَاتِلْ دُونَهُ حَتَّى تَمُوتَ فَقَالَ لَهُ حَبِيبٌ لَأَنْعَمَنَّكَ عَيْناً ثُمَّ مَاتَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ}} (الملهوف، ص۱۶۱؛ مثیر الأحزان، ص۶۳).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۶۰.</ref>
==[[شهادت]] [[مسلم بن عوسجة]]==
هنگامی که [[عبدالرحمن بجلی]] و [[مسلم بن عبدالله ضبابی]] از [[اصحاب]] [[عمرو بن حجاج]]، [[مسلم بن عوسجه]] را کشتند [[یاران]] عمرو بن حجاج فریاد زدند: [[مسلم بن عوسجه اسدی]] را کشتیم! بعد عمرو بن حجاج و همراهانش برگشتند و گرد و غبار فرو نشست ناگاه اصحاب [[حسین]]{{ع}} دیدند مسلم بن عوسجه بر [[زمین]] افتاده است. حسین{{ع}} به طرف مسلم رفت او نفس‌های آخرش را می‌زد، فرمود: ای مسلم بن عوسجه پروردگارت تو را [[رحمت]] کند. {{متن قرآن|فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا}}<ref>«برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.</ref>.
[[حبیب بن مظاهر]] نزدیک مسلم آمد و گفت: از دست رفتن تو برایم سخت است ای مسلم، مژده باد تو را به [[بهشت]]. مسلم هم با صدای [[ضعیف]] گفت: [[خدا]] شما را به خیر [[بشارت]] بدهد.
[[حبیب]] گفت: من می‌دانم که همین الآن به شما می‌پیوندم وگرنه [[دوست]] داشتم هر کاری را که [[وصیت]] می‌کردی به خاطر پیوند [[خویشاوندی]]<ref>حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه هر دو از بنی اسد بودند؛ فلذا با یکدیگر قرابت و فامیلی داشتند.</ref> و دیانتی که بین ماست برایت آن‌گونه که در خور [[شأن]] شماست انجام می‌دادم.
مسلم با دستش به حسین{{ع}} اشاره کرد و به حبیب گفت: من شما را به او وصیت می‌کنم تا در کنارش کشته شوی یعنی تا پای [[مرگ]] حسین را رها نکنی.
حبیب گفت: به [[پروردگار]] [[کعبه]] قسم این کار را انجام خواهم داد.
چیزی نگذشت که مسلم روی دست‎های [[یاران حسین]]{{ع}} [[جان]] سپرد. خدا رحمتش کند.
[[کنیز]] مسلم فریاد کشید: وای ای فرزند عوسجه! وای ای آقای من!<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۳۵-۴۳۶، ادامه خبر حسین بن عقبه مرادی، همراه با اندکی جابجایی؛ ارشاد، ج۲، ص۱۰۳ - ۱۰۴، با کمی تغییر و حذف.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[سوگ‌نامه کربلا (مقاله)|مقاله «سوگ‌نامه کربلا»]] [[فرهنگ عاشورایی ج۴ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۴]] ص۷۰.</ref>


==جستارهای وابسته==
==جستارهای وابسته==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش