بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
==حکومت عباسیان== | ==حکومت عباسیان== | ||
به [[منصب]] [[خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به حساب میآید که در آن | به [[منصب]] [[خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به حساب میآید که در آن عباسیان به [[حکومت]] رسیدند و إعمال [[سیاست]] کردند. [[نظام حکومتی]] آنان همانگونه که [[امویان]] بنیان گذاشتند و به کار بستند، [[نظام]] [[پادشاهی]] موروثی بود که با بسیاری از مظاهر [[تجمل]] ـ که کاخهای عباسیان به آن [[افتخار]] میکرد ـ همراه بود. اما این نظام، رویکردی جدید در مسیر حرکتی خود به لحاظ رابطه میان گروههای [[جامعه اسلامی]] اتخاذ کرد و این مسأله به علت [[اعتماد]] بسیار او به عناصر اسلامی غیر [[عربی]] بود که در این [[جامعه]] ـ با وجود اینکه [[عرب]] منصب خلافت و بسیاری از مقامهای [[رهبری]] را به خود اختصاص دادند ـ به هم آمیختند. | ||
در نتیجه، عصر نخست [[عباسی]] با [[حفظ]] نشان عربی، سرشتی [[ایرانی]] یافت که به آمیختگی سیاسی و [[تمدنی]] منجر شد. نتیجه سیاسی، [[نفوذ]] ایرانیها در ادارات دولتی و نتیجه تمدنی، [[رشد]] [[فرهنگی]] جدیدی با مبنای [[فرهنگ]] ایرانی بود، که چارچوبی کلی و اعتباری عربی داشت. | در نتیجه، عصر نخست [[عباسی]] با [[حفظ]] نشان عربی، سرشتی [[ایرانی]] یافت که به آمیختگی سیاسی و [[تمدنی]] منجر شد. نتیجه سیاسی، [[نفوذ]] ایرانیها در ادارات دولتی و نتیجه تمدنی، [[رشد]] [[فرهنگی]] جدیدی با مبنای [[فرهنگ]] ایرانی بود، که چارچوبی کلی و اعتباری عربی داشت. | ||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
عباسیان با وجود اشکالتراشیهایی که به آن دچار شدند، توانستند پایههای نظام جدیدی را که خواسته اوضاع سیاسی و [[اجتماعی]] جاری آن دوره و جایگاه [[حکومت اسلامی]] بود، بنیان نهند؛ زیرا [[اندیشه]] و [[فرهنگ اسلامی]] در برابر تحولات تمدنی خاصی که [[جهان]] اسلامی [[شاهد]] آن بود، بیحرکت نماند، بلکه با آن به [[داد و ستد]] پرداخت و نظامی ساخت که با اصول والای اسلامی همخوانی داشت و از چارچوب کلی ـ که [[قرآن کریم]] ترسیم کرده و [[سنت]] مشخص نموده بود ـ بیرون نرفت و میان [[منافع]] والای اسلامی و منافع [[ملت]] از جهت اوضاع [[دینی]]، [[سیاسی]]، [[دنیایی]] و گرایشهای [[زمان]]، [[وحدت]] ایجاد کرد. آغوش [[تمدنی]] بازکردن به روی [[شرق]]، به طور ویژه و نیز [[غرب]]، از گامهای مهم برای کسب عوامل [[تحول]] بود. | عباسیان با وجود اشکالتراشیهایی که به آن دچار شدند، توانستند پایههای نظام جدیدی را که خواسته اوضاع سیاسی و [[اجتماعی]] جاری آن دوره و جایگاه [[حکومت اسلامی]] بود، بنیان نهند؛ زیرا [[اندیشه]] و [[فرهنگ اسلامی]] در برابر تحولات تمدنی خاصی که [[جهان]] اسلامی [[شاهد]] آن بود، بیحرکت نماند، بلکه با آن به [[داد و ستد]] پرداخت و نظامی ساخت که با اصول والای اسلامی همخوانی داشت و از چارچوب کلی ـ که [[قرآن کریم]] ترسیم کرده و [[سنت]] مشخص نموده بود ـ بیرون نرفت و میان [[منافع]] والای اسلامی و منافع [[ملت]] از جهت اوضاع [[دینی]]، [[سیاسی]]، [[دنیایی]] و گرایشهای [[زمان]]، [[وحدت]] ایجاد کرد. آغوش [[تمدنی]] بازکردن به روی [[شرق]]، به طور ویژه و نیز [[غرب]]، از گامهای مهم برای کسب عوامل [[تحول]] بود. | ||
مسأله [[ولایتعهدی]] از گامهایی مهم بود که | مسأله [[ولایتعهدی]] از گامهایی مهم بود که عباسیان به منظور [[استحکام]] کار [[خاندان]] خود و اختصاص [[قدرت]] به آن خاندان و استمرار در کارهای [[حکومتی]] برداشتند. این گامها در سایه [[مخالفت]] [[علویان]] به شکل ویژه، یعنی کسانی که از به دست گرفتن قدرت توسط [[آل عباس]] و اختصاص دادن آن به خود ناخشنود بودند، پیموده شد. آنان از [[انقلاب]] [[عباسی]] با آرزوی به دست گرفتن [[حکومت]]، به این اعتبار که [[حق]] [[شرعی]] و قانونی خاندان علی{{ع}} است، [[پشتیبانی]] کردند. مخالفت علویان در تمام دوران اول عباسی فعال بود تا اینکه حکومتهایی مستقل در [[مغرب]] و [[مشرق]] در عصر دوم عباسی ایجاد کردند که گاهی با [[حکومت عباسی]] [[رقابت]] داشت و خطری برای کیان او بود. [[خوارج]] حکومتهایی مستقل در مغرب ایجاد کردند؛ همانگونه که [[عبدالرحمان]] داخل [[اموی]] حکومتی مستقل در [[اندلس]] تأسیس کرد. | ||
[[جهان]] [[اسلامی]] در پایان عصر اول عباسی، با اینکه در آستانه از هم پاشیدگی سیاسی بود، از [[خلافت]] [[معنوی]] [[پاسداری]] میکرد، به استثنای آنچه با [[فاطمیان]] [[شیعی]] پدید آمد که آنان اساساً [[خلافت عباسی]] را به رسمیت نشناختند. | [[جهان]] [[اسلامی]] در پایان عصر اول عباسی، با اینکه در آستانه از هم پاشیدگی سیاسی بود، از [[خلافت]] [[معنوی]] [[پاسداری]] میکرد، به استثنای آنچه با [[فاطمیان]] [[شیعی]] پدید آمد که آنان اساساً [[خلافت عباسی]] را به رسمیت نشناختند. | ||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
==عباسیان و مهدویت== | ==عباسیان و مهدویت== | ||
در برخی از [[روایات]] درباره [[ارتباط]] | در برخی از [[روایات]] درباره [[ارتباط]] عباسیان با مباحث [[آخرالزمان]] و [[مهدویت]] مطالبی وارد شده است که برخی از آنها عبارتاند از: | ||
#جناب [[محمد بن حنفیه]]، فرزند [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[روایت]] میکند: بنیالعباس چنان به [[حکومت]] میرسند که [[مردم]] هیچ [[امید]] خیری نخواهند داشت، سپس احوال آنان آشفته خواهد شد. در این زمان اگر پناهگاهی جز سوراخ عقرب پیدا نکردید، بدان [[پناه]] برید، زیرا [[مردم]] به گرفتاری طولانی [[مبتلا]] خواهند شد و این ادامه خواهد داشت تا اینکه [[سلطنت]] آنان از بین برود و [[مهدی]]{{ع}} [[قیام]] نماید. | #جناب [[محمد بن حنفیه]]، فرزند [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[روایت]] میکند: بنیالعباس چنان به [[حکومت]] میرسند که [[مردم]] هیچ [[امید]] خیری نخواهند داشت، سپس احوال آنان آشفته خواهد شد. در این زمان اگر پناهگاهی جز سوراخ عقرب پیدا نکردید، بدان [[پناه]] برید، زیرا [[مردم]] به گرفتاری طولانی [[مبتلا]] خواهند شد و این ادامه خواهد داشت تا اینکه [[سلطنت]] آنان از بین برود و [[مهدی]]{{ع}} [[قیام]] نماید. | ||
#در [[حدیثی]] [[نقل]] شده است مردی از [[فرزندان]] هاشم به [[حکومت]] میرسد و [[بنیامیه]] را [[قتل عام]] میکند و پس از او دوباره [[بنیامیه]] به [[قدرت]] رسیده و به [[خونخواهی]] کشتگان خود دو برابر از [[بنیهاشم]] را میکشند<ref>ملاحم، ص۵۹.</ref>. (این [[حدیث]] شاید به [[سلطنت]] بنیالعباس اشاره دارد، زیرا هنگامی که به [[قدرت]] رسیدند [[بنیامیه]] را از دم تیغ گذرانیدند. در [[آخرالزمان]] [[سفیانی]] که فردی از [[بنیامیه]] است خواهد آمد و از [[بنیهاشم]] بسیار خواهد کشت)<ref>ر.ک: سفیانی.</ref>. | #در [[حدیثی]] [[نقل]] شده است مردی از [[فرزندان]] هاشم به [[حکومت]] میرسد و [[بنیامیه]] را [[قتل عام]] میکند و پس از او دوباره [[بنیامیه]] به [[قدرت]] رسیده و به [[خونخواهی]] کشتگان خود دو برابر از [[بنیهاشم]] را میکشند<ref>ملاحم، ص۵۹.</ref>. (این [[حدیث]] شاید به [[سلطنت]] بنیالعباس اشاره دارد، زیرا هنگامی که به [[قدرت]] رسیدند [[بنیامیه]] را از دم تیغ گذرانیدند. در [[آخرالزمان]] [[سفیانی]] که فردی از [[بنیامیه]] است خواهد آمد و از [[بنیهاشم]] بسیار خواهد کشت)<ref>ر.ک: سفیانی.</ref>. | ||