حمنه بنت جحش در قرآن: تفاوت میان نسخهها
←پانویس
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">\n: +)) |
(←پانویس) |
||
| (۱۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | |||
| موضوع مرتبط = حمنه بنت جحش | |||
| عنوان مدخل = حمنه بنت جحش | |||
| مداخل مرتبط = [[حمنه بنت جحش در قرآن]] | |||
| پرسش مرتبط = | |||
}} | |||
== مقدمه == | |||
< | پدرش [[جحش بن رئاب]] بن یعمر<ref> الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص۱۹۱؛ اکمال الکمال، ج ۲، ص۵۱۴؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۹۱.</ref> از طایفه عدنانی [[بنی غنم]] بن دودان، از [[قبیله]] [[بنیاسد بن خزیمه]] <ref>جمهرة انساب العرب، ج ۱، ص۱۸۹؛ الثقات، ج ۳، ص۹۹؛ الطبقات، خلیفه، ص۶۲۳.</ref> است که به طایفه [[قریشی]] بنی عبدشمس پیوسته بودند. مادرش [[امیمه]]<ref> الطبقات، ابنسعد، ج۸، ص۱۹۱؛ المعارف، ص۲۳۱.</ref> دختر [[عبدالمطلب]] از [[بنیهاشم]]، عمه [[پیامبر]]{{صل}} بود. حمنه و خواهرش [[زینب بنت جحش]] که با پیامبر{{صل}} <ref> تهذیب الکمال، ج ۳۵، ص۱۵۷ - ۱۵۸.</ref>[[ازدواج]] کرد، دختر عمههای پیامبر بودند. [[فرزندان]] [[جحش]] از جمله حمنه، جزو [[مسلمانان نخستین]] به شمار میآیند.<ref>اسدالغابه، ج ۳، ص۱۹۴ - ۱۹۵.</ref> [[ابن ماکولا]] نام وی را "حمیه" دانسته است و حمنه را [[تصحیف]] آن. درباره [[کنیه]] او نیز [[اختلاف]] هست. در این باره نیز که حمنه غیر از [[زینب]]، خواهری به نام [[امحبیبه]] داشته یا آنکه امحبیبه کنیه حمنه است و وی خواهری غیر از زینب نداشته، [[اختلاف]] است: برخی از [[ام حبیبه]] به کنیه حمنه یاد کرده و زینب را تنها [[خواهر]] او دانستهاند که [[ابونعیم]] از این دسته است.<ref> اسدالغابه، ج ۷، ص۷۲.</ref> [[نسبشناسان]] نیز هنگام یاد کرد [[دختران]] جحش تنها از زینب و حمنه نام بردهاند.<ref>جمهرة انساب العرب، ص۱۹۱.</ref> در برابر، گروهی معتقدند که امحبیبه نام خواهر دوم حمنه است.<ref>اسدالغابه، ج ۷، ص۷۲.</ref> [[ابن عبدالبر]]، ام حبیبه را خواهر حمنه دانسته است که دیگر [[صحابهنگاران]] چون [[ابن اثیر]] <ref> اسدالغابه، ج ۷، ص۷۱.</ref> و [[ابن حجر]]<ref> الاصابه، ج ۸، ص۳۷۴.</ref> نیز این نظر را ترجیح داده؛ ضمن آنکه برخی از امحبیبه به [[امحبیب]] یاد کردهاند. بر این اساس، [[ابنهشام]] <ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۷۲.</ref> و [[ابن سعد]] <ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص۱۹۱.</ref> را نیز باید در این مجموعه دانست که دختران جحش را سه تن دانستهاند. | ||
< | |||
< | |||
حمنه همراه خواهر و برادرانش در سال ۵ [[بعثت]] به [[حبشه]] [[هجرت]] کرد <ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۷۲؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۲۶ - ۲۲۷.</ref> که نشان میدهد آنها جزو [[نخستین مسلمانان]] بودهاند. از آنجا که [[مصعب بن عمیر]] عبدداری، [[همسر]] او نیز در این [[هجرت]] حضور داشته است، چه بسا بتوان گفت [[اسلام]] و [[ازدواج]] این دو به پیش از این دوره باز میگردند و [[همراهی]] آن دو با جعفربن [[ابیطالب]] در هجرت دوم [[مسلمانان]] به [[حبشه]] این احتمال را تقویت میکند.<ref> الطبقات، ابن سعد، ج ۳، ص۱۱۶؛ اسد الغابه، ج ۴، ص۳۲۳.</ref> حمنه میبایست پیش از آغاز هجرت مسلمانان به [[مدینه]] در سال ۱۲ [[بعثت]] به [[مکه]] بازگشته باشد؛ زیرا همسرش مصعب بن عمیر در سال ۱۱ بعثت و پس از [[بیعت]] نخست [[یثربیان]] با [[پیامبر]]{{صل}} به یثرب رفت، تا به [[ترویج اسلام]] در آنجا بپردازد.<ref>الثقات، ج ۱، ص۹۶.</ref> هر چند منابع به هجرت حمنه به مدینه اشاره کردهاند،<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۷۲.</ref> روشن نیست که [[زمان]] [[تبلیغ]] [[مصعب]] در یثرب با وی بوده؛ یا همراه دیگر مسلمانان در سال پسین به یثرب هجرت کرده است. | |||
حمنه همراه [[ | حمنه همراه همسرش در [[نبرد احد]] در [[سال سوم هجری]] حضور داشت و در آب دادن به تشنگان و [[درمان]] [[مجروحان]] به گونهای ستایشانگیز کوشید <ref>المغازی، ج ۱، ص۲۴۹؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص۱۹۱؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص۱۵۳.</ref> و در آن [[جنگ]] سه تن از عزیزان خود را از دست داد و [[شهادت]] آنها را پیامبر{{صل}} به وی خبر داد.<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص۱۹۱.</ref> وی در مقابل شنیدن گزارش شهادت برادرش [[عبدالله بن جحش]] و داییاش [[حمزه]] فقط به گفتن کلمه [[استرجاع]]: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«همان کسان که چون بدیشان مصیبتی رسد میگویند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون» (ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم)» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> و [[طلب مغفرت]] برای آنها بسنده کرد؛ ولی با شنیدن خبر شهادت شوهرش مصعب بن عمیر شیون کرد و یادآوری [[یتیمی]] فرزندش را سبب بیتابی خود دانست.<ref> المغازی، ج ۱، ص۲۹۲؛ امتاعالاسماع، ج ۱، ص۱۶۹.</ref> [[پیامبر]]{{صل}} در [[تأیید]] [[مصیبت]] حمنه، [[مقام]] و [[منزلت شوهر]] را برای [[زن]] بیمانند دانست.<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص۹۸؛ المغازی، ج ۱، ص۲۹۱؛ الکامل، ج ۲، ص۱۶۳.</ref> او از [[مصعب]] دختری به نام [[زینب]] <ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص۱۹۱؛ المحبر، ص۱۰۳؛ تاریخ دمشق، ج ۴۳، ص۵۰۷.</ref> داشت که وی را نیز از [[زنان صحابی]] برشمردهاند<ref>اسدالغابه، ج ۷، ص۷۱؛ الاصابه، ج ۸، ص۱۶۳.</ref> و [[فرزندان]] [[زینب]] تنها بازماندگان [[مصعب]] دانسته میشوند.<ref>اسدالغابه، ج ۷، ص۱۳۵؛ الاصابه، ج ۸، ص۱۶۳.</ref> حمنه پس از [[شهادت]] [[مصعب بن عمیر]] در [[احد]]، با [[طلحة بن عبیدالله]] [[ازدواج]] کرد <ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص۱۹۱؛ المحبر، ص۱۰۳؛ تهذیب الکمال، ج ۳۵، ص۱۵۷.</ref> و محمد و [[عمران]] دو فرزند حمنه از طلحهاند.<ref>جمهرة انساب العرب، ص۱۳۸؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص۱۹۱.</ref> به درخواست حمنه، [[پیامبر]]{{صل}} یکی از فرزندان او را محمد و کنیهاش را اباسلیمان نام نهاد <ref> الطبقات، ابن سعد، ج ۵، ص۳۹؛ الاستیعاب، ج ۳، ص۱۳۷۱.</ref> که در [[آینده]] به سجّاد [[شهرت]] یافت.<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۳، ص۱۶۰؛ المعارف، ص۲۳۱.</ref> در دوره [[حکومت]] [[امامعلی]]{{ع}}، هرچند آن حضرت از شرکت در [[جنگ جمل]] [[نهی]] کرد، [[محمد]] در کنار پدرش [[طلحه]] در این [[نبرد]] در سال ۳۶ حضور یافت و کشته شد.<ref>المعارف، ص۲۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج ۳، ص۱۴۴؛ الطبقات، خلیفه، ص۴۰۷.</ref> از شرکت حمنه در دیگر [[جنگها]] و [[غزوات]] در منابع [[تاریخ]] و [[سیره]] گزارشی نیامده است. منابع، بیاشاره به حضور حمنه در [[نبرد خیبر]] در [[سال ۷ هجری]]، آوردهاند که سهم وی از [[غنایم]] [[خیبر]] ۳۰ وَسَق (واحد وزن) خرما بود.<ref>المغازی، ج ۲، ص۶۹۵.</ref>هرچند حمنه را جزو [[بیعت کنندگان]] با پیامبر{{صل}} شمردهاند،<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص۲۵۲.</ref> این گزارش در [[حکم]] نادیده گرفتن پیشینه حمنه در [[اسلام]] است؛ زیرا حمنه دو دهه پیش از دیگر [[زنان]] [[قریشی]] به [[رسول خدا]]{{صل}} [[ایمان]] آورده بود، در حالیکه زنان قریشی در [[سال ۸ هجری]] و پس از [[فتح مکه]] با ایشان [[بیعت]] کردهاند، مگر آنکه این گزارش را بر بیعت دوباره وی با پیامبر{{صل}} حمل کنیم. [[تاریخ]] [[وفات]] وی دقیق روشن نیست؛ [[ولی]] تا [[زمان مرگ]] خواهرش زینب در سال ۲۰ هجری زنده بوده و گویند تکفین [[زینب]] به دست وی انجام گرفته است.<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص۸۸ - ۸۹.</ref> حمنه از [[زنان صحابی]] بوده که [[روایات]] بسیاری را از [[پیامبر]]{{صل}} نقل کرده است.<ref>مسند احمد، ج ۶، ص۳۸۱ - ۳۸۲؛ السنن الکبری، ج ۱، ص۳۵۶؛ اسدالغابه، ج ۷، ص۷۱.</ref>.<ref>[[سید سعید حسینی|حسینی، سید سعید]]، [[حمنه بنت جحش (مقاله)|مقاله «حمنه بنت جحش»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱]]، ص۳۹۰.</ref>. | ||
حمنه | == حمنه در [[شأن نزول آیات]] == | ||
# [[زینب بنت جحش]] میگوید که روزی خواهرم حمنه را نزد پیامبر{{صل}} فرستادم تا درباره خواستگارانش با آن حضرت [[مشورت]] کند؛ اما پیامبر{{صل}} [[زید]] (فرزندخوانده خود) را برای [[ازدواج]] با [[زینب]] پیشنهاد کرد. حمنه که [[شأن]] زینب را نسبت به شأن این [[غلام]] آزاد شده بالاتر میدانست که هماکنون فرزندخوانده حضرت شناخته میشود، [[ناراحتی]] خود را پیش [[رسول]] [[خدا]]{{صل}} ابراز کرد. خواهرش زینب نیز از شنیدن این جریان عصبانی شد که [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا}}<ref>«و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستادهاش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶.</ref> نازل گردید؛<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۶۳.</ref> آنگاه زینب شخصی را نزد پیامبر{{صل}} فرستاده تا وی را به ازدواج هر فردی درآورد که صلاح میداند و ایشان نیز زینب را به ازدواج زید درآورد.<ref> بحارالانوار، ج ۲۲، ص۱۷۷؛ حلیة الاولیاء، ج ۲، ص۶۳.</ref> | |||
# برپایه نقلی، در سال ۶ هجری هنگام بازگشت از [[جنگ بنیمصطلق]]، [[عایشه]] به جهاتی از کاروان جا ماند <ref>احکام القرآن، ج ۵، ص۱۶۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۲۱۸.</ref> و یکی از [[اصحاب]] به نام صَفْوان بن مُعطَّل وی را یافته و به کاروان رساند؛ امّا این امر دستاویزی شد برخی به عایشه ناروا [[تهمت]] بزنند.<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص۲۹۷ - ۲۹۸؛ دلائل النبوه، ج ۴، ص۶۵ - ۶۶.</ref> براساس [[روایت]] [[عایشه]]، حمنه برای طرفداری از خواهرش [[زینب]] در برابر عایشه با دیگران همداستان شد که [[آیات]] {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ لَوْلا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُولَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ وَلَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لا تَعْلَمُونَ وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«کسانی که [به یکی از همسران پیامبر] آن دروغ را (وارد) آوردند دستهای از شمایند؛ آن را شرّی برای خود مپندارید بلکه آن برای شما خیر است؛ هر مردی از آنان را گناهی است که انجام داده است و آنکه بخش بزرگ آن را به گردن گرفته است عذابی سترگ خواهد داشت. از چه رو چون آن را شنیدید مردان و زنان مؤمن نیکاندیشی نکردند و نگفتند که این دروغی آشکار است؟ چرا بر آن چهار گواه نیاوردند؟ و چون گواه نیاوردهاند پس آنانند که نزد خداوند دروغگویند. و اگر بخشش و بخشایش خداوند در این جهان و در جهان واپسین بر شما نمیبود برای آنچه که در آن به سخن در آمدید عذابی سترگ به شما میرسید. آنگاه که آن را از زبان هم فرا میگرفتید و چیزی را که به آن دانشی نداشتید دهان به دهان میگفتید و آن را آسان میانگاشتید در حالی که آن نزد خداوند سترگ بود. و چرا چون آن را شنیدید نگفتید: سزیده ما نیست که در این باره چیزی بگوییم، پاکا که تویی، این بهتانی سترگ است. خداوند به شما پند میدهد که اگر مؤمنید هرگز به (بازگویی) مانند آن باز نگردید. و خداوند آیات را برایتان روشن میدارد و خداوند دانایی فرزانه است. بیگمان کسانی که دوست دارند درباره مؤمنان، (تهمت) کار زشت شایع شود عذابی دردناک در این جهان و در جهان واپسین خواهند داشت و خداوند میداند و شما نمیدانید. و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمیبود، و اینکه خداوند مهربانی بخشاینده است (عذاب میشدید)». سوره نور، آیه ۱۱-۲۰.</ref> نازل گردیدند<ref>جامعالبیان، ج ۱۸، ص۱۱۷؛ الکشاف، ج ۳، ص۲۱۷؛ مجمعالبیان، ج ۶، ص۲۰۶.</ref> لکن از متن [[آیات]] این [[سوره]] پیداست که تهمت زنندگان یک گروه بودند: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}<ref>«کسانی که [به یکی از همسران پیامبر] آن دروغ را (وارد) آوردند دستهای از شمایند؛ آن را شرّی برای خود مپندارید بلکه آن برای شما خیر است؛ هر مردی از آنان را گناهی است که انجام داده است و آنکه بخش بزرگ آن را به گردن گرفته است عذابی سترگ خواهد داشت» سوره نور، آیه ۱۱.</ref> که یک تن در میان آنها بیشتر نقش داشت. در منابع نیز آمده که این [[اتهام]] به [[همسر پیامبر]]{{صل}} کار عبدالله اُبَیّ، [[رئیس]] [[منافقان]] بوده است.<ref>تفسیر ابن ابیحاتم، ج ۹، ص۲۵۴۰؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص۱۴۵.</ref> وی از این فرصت بهره برد تا از نفوذ و جایگاه حضرت در [[مدینه]] بکاهد؛ دیگر [[مخالفان پیامبر]]{{صل}} نیز به ترویج این اتهام دامن زدند: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«بیگمان کسانی که دوست دارند درباره مؤمنان، (تهمت) کار زشت شایع شود عذابی دردناک در این جهان و در جهان واپسین خواهند داشت و خداوند میداند و شما نمیدانید» سوره نور، آیه ۱۹.</ref> گستره و اهمیت این رخداد در آن برهه به اندازهای بود که چندین [[آیه]] برای تخطئه آن نازل شدند. ضمن آنکه [[روابط اجتماعی]] و وضعیت [[فرهنگی]] آن دوره این [[اتهام]] را چندان بعید نمینمود. بسیاری از کسانی که این اتهام را شنیدند، به [[نفی]] آن برنخواستند، از این رو [[آیات]] یاد شده دوبار [[مسلمانان]] را توبیخ کردهاند که چرا این [[شایعه]] را یک [[تهمت]] ندانستند: {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ}}<ref>«از چه رو چون آن را شنیدید مردان و زنان مؤمن نیکاندیشی نکردند و نگفتند که این دروغی آشکار است؟» سوره نور، آیه ۱۲.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ}}<ref>«و چرا چون آن را شنیدید نگفتید: سزیده ما نیست که در این باره چیزی بگوییم، پاکا که تویی، این بهتانی سترگ است» سوره نور، آیه ۱۶.</ref> در این آیات، [[خدا]] [[مؤمنان]] را نکوهش میکند که بیهیچ [[آگاهی]] این خبر را دهان به دهان به یکدیگر میرساندند. | |||
در تحلیل گزارشهای این رخداد باید چند نکته را بررسید: نخست آنکه این داستان را تنها [[عایشه]] حکایت؛ ولی همه ابعاد آن را بازگو نکرده است. افزون بر این، باید به تأثیر روابط عایشه با [[زینب]] خواهر حمنه، پس از ازدواجش با [[پیامبر]]{{صل}} در تصریح نام حمنه به عنوان یکی از تهمت زنندگان توجه داشت؛ همچنین [[عذاب]] بزرگی که در این آیات به شایعه کنندگان [[وعده]] داده شده است، عامل مهمی برای انتساب [[آیه]] میتواند باشد؛ ضمن آنکه استفاده از اثبات حقانیت در این رخداد برای [[غلبه]] بر دیگر رقبا مایه تردید نسبت شایعه به حمنه و نیز نسبت [[اجرای حد]] [[الهی]] بر وی (شلاق) میشود.<ref>کشفالاسرار، ج ۶، ص۵۰۲؛ الاستیعاب، ج ۴، ص۱۸۱۳؛ اسدالغابه، ج ۱، ص۴۸۳.</ref> همچنین به نظر میرسد فراگیر بودن دامنه این اتهام در یثرب مانع اجرای حد الهی بر [[مردمان]] میشده است، چنانکه در آیات نیز سخن از مجازات بدنی نیست و تنها به ملامت بسنده شده است. گرچه حمنه پس از نزول آیات و تبرئه [[عایشه]]، از عمل خود [[توبه]] کرد،<ref>تاریخ مدینه، ج ۱، ص۳۱۸.</ref> به [[اعتقاد]] برخی [[پیامبر]]{{صل}} وی را حد زد، به همین جهت بر اساس [[روایت]] عایشه مراد از "مؤمنات" در [[آیه]] {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ}}<ref>«از چه رو چون آن را شنیدید مردان و زنان مؤمن نیکاندیشی نکردند و نگفتند که این دروغی آشکار است؟» سوره نور، آیه ۱۲.</ref> را حمنه دانستهاند<ref>کشف الاسرار، ج ۶، ص۵۰۳؛ تفسیر ابن ابیحاتم، ج ۸، ص۲۵۴۶؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص۱۵۳.</ref>.<ref>[[سید سعید حسینی|حسینی، سید سعید]]، [[حمنه بنت جحش (مقاله)|مقاله «حمنه بنت جحش»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱]]، ص۳۹۲.</ref> | |||
== منابع == | |||
{{منابع}} | |||
# [[پرونده:000062.jpg|22px]] [[سید سعید حسینی|حسینی، سید سعید]]، [[حمنه بنت جحش (مقاله)|مقاله «حمنه بنت جحش»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱''']] | |||
{{پایان منابع}} | |||
== پانویس == | |||
==پانویس== | |||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:اصحاب پیامبر]] | |||
[[رده: | |||