رجعت در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'صعود' به 'صعود'
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-]] ==منابع== +]] {{پایان مدخل‌های وابسته}} ==منابع==))
جز (جایگزینی متن - 'صعود' به 'صعود')
خط ۸۰: خط ۸۰:
[[منکران]] [[رجعت]]، بر [[شیعه]] [[معتقد]] به آن، خرده گرفته و اشکالاتی بر این [[باور]] وارد کرده‌اند که مهم‌ترین آنها در پی می‌آیند.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[رجعت (مقاله)|مقاله «رجعت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۳.</ref>
[[منکران]] [[رجعت]]، بر [[شیعه]] [[معتقد]] به آن، خرده گرفته و اشکالاتی بر این [[باور]] وارد کرده‌اند که مهم‌ترین آنها در پی می‌آیند.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[رجعت (مقاله)|مقاله «رجعت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۳.</ref>
=== بازگشت فعلیت به [[قوه]]===
=== بازگشت فعلیت به [[قوه]]===
گفته‌اند لازمِ رجعت، [[رجوع]] نزولی فعل به قوه و به تعبیری، [[هبوط]] کامل به ناقص، در نتیجه محال است؛ یعنی دارنده قوه کمالْ هنگامی که کمالش به فعلیت رسید، محال است که دوباره از مرحله فعلیت به قوه باز گردد؛ و [[انسان]] با مردن به تجرد مثالی یا [[عقلی]] می‌رسد و مجرد مثالی یا عقلی نسبت به موجود مادی محسوس، دارای فعلیت است و زنده شدن [[مجدد]] و تعلق دوباره آن به [[بدن]]، همان رجوع از فعل به قوه و از کمال به [[نقص]] است که ممتنع است. <ref>نک: المیزان، ج ۲، ص۱۰۷. </ref> در پاسخ این اشکال گفته‌اند گرچه رجوع از فعل به قوه محال است، مرده زنده شده هیچ [[کمال علمی]] یا عملی پیشین خود را از دست نمی‌دهد، بلکه با داشتن همان مرتبه تجرد مثالی یا عقلی دوباره در مرحله نازل خویش به [[طبیعت]] تعلق می‌گیرد، تا برخی از کمال‌هایی به دست آیند که در [[زمان]] [[حیات]] پیشین او تحصیل یا از آن بهره‌وری نکرده بود و حیات مجدد برای [[صعود]] قوه به فعل است؛ نه مستلزم [[نزول]] فعل به قوه. <ref>تسنیم، ج ۵، ص۲۰۸. </ref> به دیده [[علامه طباطبایی]]، بازگشت [[روح]] به بدن، مایه ابطال اصل تجرد و بازگشت از فعل به قوه نیست، چنان که او پیش از مردن و [[قطع رابطه]] با بدن هم مجرد بود، بنابراین تعلق و [[ارتباط]] دوباره‌اش با بدن به [[یقین]] با تجرد او منافاتی ندارد و تنها بر اثر [[مرگ]]، روابطی که ضامن تأثیر و فعل نفس در ماده بود مفقود شد، از این رو پس از آن، [[قدرت]] انجام دادن [[افعال]] مادی را نداشت؛ مانند صنعتگری که ابزار لازم برای کار را از دست بدهد؛ ولی با بازگشت نفس به حال گذشته و تعلق آن به [[بدن]]، مجددا قوا و ادوات آن را به کار می‌اندازد، در نتیجه می‌تواند حالات و [[ملکات]] خود را به واسطه افعال جدید به مرحله‌ای بالاتر از مرحله پیشین برساند و [[تکامل]] تازه‌ای یابد، بی‌اینکه [[سیر]] نزولی و از حال کمال به [[نقص]] و از فعل به [[قوه]] عقبگرد کرده باشد. <ref>المیزان، ج ۱، ص۲۰۷. </ref>
گفته‌اند لازمِ رجعت، [[رجوع]] نزولی فعل به قوه و به تعبیری، [[هبوط]] کامل به ناقص، در نتیجه محال است؛ یعنی دارنده قوه کمالْ هنگامی که کمالش به فعلیت رسید، محال است که دوباره از مرحله فعلیت به قوه باز گردد؛ و [[انسان]] با مردن به تجرد مثالی یا [[عقلی]] می‌رسد و مجرد مثالی یا عقلی نسبت به موجود مادی محسوس، دارای فعلیت است و زنده شدن [[مجدد]] و تعلق دوباره آن به [[بدن]]، همان رجوع از فعل به قوه و از کمال به [[نقص]] است که ممتنع است. <ref>نک: المیزان، ج ۲، ص۱۰۷. </ref> در پاسخ این اشکال گفته‌اند گرچه رجوع از فعل به قوه محال است، مرده زنده شده هیچ [[کمال علمی]] یا عملی پیشین خود را از دست نمی‌دهد، بلکه با داشتن همان مرتبه تجرد مثالی یا عقلی دوباره در مرحله نازل خویش به [[طبیعت]] تعلق می‌گیرد، تا برخی از کمال‌هایی به دست آیند که در [[زمان]] [[حیات]] پیشین او تحصیل یا از آن بهره‌وری نکرده بود و حیات مجدد برای صعود قوه به فعل است؛ نه مستلزم [[نزول]] فعل به قوه. <ref>تسنیم، ج ۵، ص۲۰۸. </ref> به دیده [[علامه طباطبایی]]، بازگشت [[روح]] به بدن، مایه ابطال اصل تجرد و بازگشت از فعل به قوه نیست، چنان که او پیش از مردن و [[قطع رابطه]] با بدن هم مجرد بود، بنابراین تعلق و [[ارتباط]] دوباره‌اش با بدن به [[یقین]] با تجرد او منافاتی ندارد و تنها بر اثر [[مرگ]]، روابطی که ضامن تأثیر و فعل نفس در ماده بود مفقود شد، از این رو پس از آن، [[قدرت]] انجام دادن [[افعال]] مادی را نداشت؛ مانند صنعتگری که ابزار لازم برای کار را از دست بدهد؛ ولی با بازگشت نفس به حال گذشته و تعلق آن به [[بدن]]، مجددا قوا و ادوات آن را به کار می‌اندازد، در نتیجه می‌تواند حالات و [[ملکات]] خود را به واسطه افعال جدید به مرحله‌ای بالاتر از مرحله پیشین برساند و [[تکامل]] تازه‌ای یابد، بی‌اینکه [[سیر]] نزولی و از حال کمال به [[نقص]] و از فعل به [[قوه]] عقبگرد کرده باشد. <ref>المیزان، ج ۱، ص۲۰۷. </ref>


در اینجا این اشکال مطرح شده است که اگر [[نفوس]] مجرد با بازگشت به [[دنیا]] [[استعداد]] و قابلیت کامل شدن و [[شکوفا شدن]] داشته باشند، می‌بایست استعدادهای همه کسانی که پس از [[مرگ]] زنده نمی‌شوند پوشیده و مقبور شده و برای همیشه از این کمال [[محروم]] مانده باشند و این، همان قسر دائم و محال است. <ref>تسنیم، ج ۵، ص۲۰۹. </ref> در پاسخ گفته‌اند:
در اینجا این اشکال مطرح شده است که اگر [[نفوس]] مجرد با بازگشت به [[دنیا]] [[استعداد]] و قابلیت کامل شدن و [[شکوفا شدن]] داشته باشند، می‌بایست استعدادهای همه کسانی که پس از [[مرگ]] زنده نمی‌شوند پوشیده و مقبور شده و برای همیشه از این کمال [[محروم]] مانده باشند و این، همان قسر دائم و محال است. <ref>تسنیم، ج ۵، ص۲۰۹. </ref> در پاسخ گفته‌اند:
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش