ابوعبدالله مهدی: تفاوت میان نسخه‌ها

۸٬۵۲۱ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۵ دسامبر ۲۰۲۱
خط ۱۹: خط ۱۹:


==[[شورش مقنع]]==
==[[شورش مقنع]]==
مقتع در دهی به نام کازه<ref>قس: مقدسی که آن را «کاره» ضبط کرده است (البدء و التاریخ، ج۶، ص۹۷).</ref> از توابع [[مرو]] به [[دنیا]] آمد<ref>تاریخ بخارا، ص۹۰.</ref>. نام اصلی‌اش [[عطاء]]<ref>البدء و التاریخ، ج۶، ص۹۷. </ref> یا [[هاشم بن حکیم]]<ref>تاریخ بخارا، ص۹۰؛ الفرق بین الفرق، ص۱۵۶؛ عوفی، سدیدالدین، جوامع الحکایات و الوامع الروایات، ص۲۹۹.</ref> بود و چون همواره چهره خویش را با نقابی از [[ابریشم]] سبز<ref>تاریخ بخارا، ص۹۰؛ الفرق بین الفرق، ص۱۵۵.</ref> یا روپوشی زرین<ref>وفیات الاعیان، ج۲، ص۲۰۶؛ تبصرة العوام فی معرفة مقالات الانام، ص۱۸۴.</ref> می‌پوشانید، مقنع [[لقب]] یافت. در آغاز گازُری می‌کرد<ref>زین الاخبار، ص۲۷۸.</ref>؛ سپس به [[دعوت عباسی]] پیوست و از جمله [[باران]] و سرهنگان ابومسلم شد؛ مدتی نیز [[دبیر]] [[عبدالجبار]]، [[جانشین]] ابومسلم، بود<ref>تاریخ بخارا، ص۹۰.</ref>. در همین ایام به [[آموختن]] [[علم]] پرداخت و مهارت بسیاری در سیالات و افسون و [[جادو]] و شعبده به دست آورد<ref>الفرق بین الفرق، ص۱۵۵؛ ابن العبری، یوحنا غریغوریوس الملطی، تاریخ مختصر الدول، ص۱۲۶.</ref>. مقتع در کنار ابومسلم نقشی فعال و مؤثر در [[دعوت عباسی]] ایفا کرد؛ اما پس از [[قتل]] [[ابو مسلم]] که خیانتی آشکار در [[حق]] [[یاران]] [[نهضت]] بود، به‌شدت از [[عباسیان]] روگردان شد و آهنگ [[انتقام]] از [[اعراب]] و [[مسلمانان]] و نابودی [[اسلام]] کرد.
نخستین مرحله از فعالیت [[ضد]] [[دینی]] او هنگامی پدیدار شد که پس از قتل [[ابومسلم]] [[ادعای پیامبری]] کرد؛ اما در این مرحله توفیقی نیافت و به وسیله عاملان [[منصور]] دستگیر و به [[بغداد]] فرستاده و [[زندانی]] شد<ref>تاریخ بخارا، ص۹۰؛ زین الاخبار، ص۲۷۸.</ref>. با این همه، در [[زندان]] [[فرصت]] مناسبی یافت تا درباره چگونگی انتشار [[عقاید]] خویش [[برنامه‌ریزی]] کند. پس از [[رهایی]] از زندان به [[مرو]] بازگشت و با [[جدیت]] و [[پشتکار]] بسیار به [[تبلیغ]] و انتشار افکارش پرداخت. بنابر [[روایت]] نرشخی، مقتنع در این مرحله به مرتبه [[پیامبری]] نیز بسنده نکرد و مدعی خدایی شد<ref>تاریخ بخارا، ص۹۱.</ref>. با اینکه این سخن ادعایی شگفت و خطرناک بود، به شیوه‌ای که از [[دعوت]] عباسیان آموخته بود، داعیانی به سراسر [[خراسان]] و ماوراءالنهر گسیل کرد و [[مردم]] را به پذیرش عقاید خویش فرا خواند<ref>تاریخ بخارا، ص۹۲.</ref> و به وسیله مبلغانش به مردم پیغام داد که [[مردگان]] را زنده می‌کند و یارانش را به [[بهشت]] جاودان می‌برد<ref>البدء و التاریخ، ج۶ ص۹۷؛ تاریخ مختصر الدول، ص۱۳۶.</ref>؛ در نتیجه، گروه‌های بسیاری از [[موالی]] روستاهای خراسان و ماوراءالنهر و گروهی از [[ترکان]] آن دیار با سرعت دعوت وی را پذیرفتند<ref>تاریخ بخارا، ص۹۲؛ زین الاخبار، ص۲۷۸. </ref> و به [[نشانه]] [[مخالفت]] با عباسیان و [[شعار]] سیاه آنان، [[جامه]] سپید بر تن کردند و پرچم‌های سفید برافراشتند. دیری نپایید که کار سپید جامگان در خراسان و ماوراءالنهر بالا گرفت و دردسرهای بزرگی برای عباسیان پدید آورد. آنان کاروان‌ها را [[غارت]] و [[شهرها]] و روستاها را چپاول می‌کردند، [[زنان]] و [[کودکان]] را به [[اسارت]] می‌بردند، مسجدها را ویران و مسلمانان را طعمه [[شمشیر]] خویش می‌ساختند و [[تباهی]] بسیار به بار آوردند<ref>تاریخ بخارا، ص۹۳.</ref>. این اقدامات چنان هراسی در [[دل]] [[مسلمانان]] افکند که عده‌ای از آنان نزد [[مهدی]] رفتند و او را از خطر نابودی [[اسلام]] [[بیم]] دادند<ref>تاریخ بخارا، ص۹۳.</ref>. [[خلیفه]] [[حمید بن قحطبه]]، [[امیر]] [[خراسان]]، را [[مأمور]] دفع مقنع کرد. حمید مأمورانی برای [[دستگیری]] مقنع فرستاد؛ اما وی به [[سلامت]] از [[مرو]] گریخت و از [[جیحون]] گذشت و در نزدیکی کش - که [[پیروان]] بسیاری در آنجا داشت - در [[دژ]] [[سنام]] واقع در رشته کوه‌های کنار دره زرافشان [[پناه]] گرفت<ref>زین الاخبار، ص۲۷۸.</ref>. دستیابی بر این دژ و کوه‌های اطراف آنکه پایگاهی [[استوار]] و نفوذناپذیر با کشتزارهای فراوان و پربار بود<ref>زین الاخبار، ص۲۷۹ - ۲۸۰.</ref>، [[موقعیت سیاسی]] - جغرافیایی سپید جامگان را محکم‌تر ساخت و موجب شد تا آنان سال‌ها به دور از دسترس عاملان خلیفه به کار خود ادامه دهند. پس از آن نیز کسانی چون عبدالنعمان، [[جنید بن نصر]]، [[حسان بن تمیم بن نصر]]، [[محمد بن نصر]]، [[جبرئیل بن یحیی]]، [[معاذ بن مسلم]]، [[حسین بن معاذ]] و [[مسیب بن زهیر]] برای دفع [[فتنه]] مقنع [[کوشش]] بسیار کردند<ref>تاریخ بخارا، ص۹۳؛ و قس: زین الاخبار، ص۲۸۲.</ref>؛ اما هیچ‌کدام در این کار [[توفیق]] نیافتند. سرانجام سعید حرشی که امیر هرات و [[جنگاوری]] کار آزموده بود، قلعه سنام را به محاصره گرفت. چون محاصره به طول انجامید، گروه بسیاری از [[شورشیان]] که در حصارهای بیرونی دژ قرار داشتند خواستار [[صلح]] شدند و باروی بیرونی را [[تسلیم]] کردند<ref>الفرق بین الفرق، ص۱۵۶؛ الکامل، ج۶، ص۳۹. </ref>؛ پس مقتع و دیگر یارانش که در قلعه درونی هنوز [[مقاومت]] می‌کردند، دریافتند که [[پایداری]] [[بیهوده]] است و راه گریزی نمانده، بنابراین در صدد نابودی خود برآمدند.
درباره فرجام او [[روایات]] گوناگون است: در بعضی از روایات آمده است که او [[فرزندان]] و یارانش، خود را در [[آتش]] افکندند و چون [[سپاهیان]] سعید حرثی رسیدند اثری از آنان نیافتند<ref>الکامل، ج۶، ص۵۲؛ مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، ص۲۹۹؛ و قس: زین الاخبار، ص۳۸۲.</ref>. بنابر روایتی موثق‌تر، مقنع و یارانش همگی با [[نوشیدن]] زهر خود را [[مسموم]] ساختند و هنگامی که [[لشکر]] [[عباسی]] به [[دژ]] در آمدند سر از تنش بر گرفتند و برای [[مهدی]] فرستادند<ref>البدء و التاریخ، ج۶، ص۹۷؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۲۰۶.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۴۶.</ref>.


==[[خروج عبدالسلام یشکری]]==
==[[خروج عبدالسلام یشکری]]==
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش