تفرقه: تفاوت میان نسخهها
←جستارهای وابسته
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-{{پایان مدخل وابسته}} +{{پایان مدخل وابسته}})) |
|||
| (۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{ | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | |||
| عنوان مدخل = | |||
| مداخل مرتبط = [[تفرقه در جامعهشناسی اسلامی]] - [[تفرقه در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | |||
| پرسش مرتبط = | |||
}} | |||
==آیا نصب امام عامل تفرقه بین مسلمانان است؟== | == آیا نصب امام عامل تفرقه بین مسلمانان است؟ == | ||
یکی دیگر از ادله یا [[شبهات]] [[اهل سنت]] در [[انکار اصل نصب]] رویکرد آسیبشناسی از آن است؛ به این معنی که در صورت وجود [[نص]] خاص از [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} درباره [[امامت]] و [[حکومت]]، عدهای موافق و عدهی دیگر [[مخالف]] آن شده و [[جامعه]] یا تفرقه و تشتت مواجه میشود و این برخلاف مصالح [[اسلام]] و [[مسلمانان]] است. [[سیفالدین آمدی]] چگونگی لزوم تفرقه و ضرر از [[نصب]] را چنین تشریح میکند: (۱): با استنکاف بعضی از [[مردم]] از [[امام]] و [[خلیفه]] [[منصوب]]، [[جامعه]] دچار [[فتنه]] و اختلاف میشود و آن اضرار به دیگران است. (۲): [[امام]] [[منصوب]] از جنس [[مردم]] است و [[ریاست]] شخصی بر دیگرانی که مثل خودش است، تحکم و زورگویی و آن اضرار به غیر است. (۳): [[امام]] [[منصوب]] یا [[معصوم]] و یا غیرمعصوم است، اولی بنا بر مبانی [[اهل سنت]] ممتنع است، اما در غیرمعصوم بودن امام، احتمال [[کفر]] و فسق وجود دارد و در این فرض اگر [[عزل]] نشود ضرر [[کفر]] یا فسقش به [[جامعه]] منتهی میشود، و اگر [[عزل]] شود از عزلش باز [[فتنه]] و اختلاف لازم میآید <ref>آمدی، ابکار الأفکار، ج۳، صص ۴۲۰ و ۴۲۱.</ref>. برخی از [[عالمان]] [[اهل سنت]] در مقایسه ضرر اصل [[نصب]] و عدم آن با این تحلیل که ضرر [[نصب]] از ضرر عدم آن بیشتر است، به [[تأیید]] و تقویت دیدگاه خود میپردازند<ref>شرح المواقف، ج۸، ص ۳۸۴.</ref>. | |||
در تحلیل این شبهه نکات ذیل قابل توجه است: | در تحلیل این شبهه نکات ذیل قابل توجه است: | ||
# '''لزوم [[تبعیت]] از حکم شرعی:''' پیش از آنکه به تحلیل و نقد ادعای فوق اشاره شود، تذکار این نکته لازم به نظر میرسد که شخص [[مسلمان]] واقعی نسبت به انجام تکالیف دینی و شرعی خودش باید [[مطیع]] و منقاد باشد و در [[مقام]] سبک و سنگین کردن آن نسبت به منافع خودش برنیاید. بر این اساس اگر با مطالعه مبانی شرعی و دینی ما به این نتیجه برسیم که از طرف [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} و [[خداوند]] درباره [[خلافت]] شخصی مانند [[امام علی|علی]] {{ع}} [[نصب]] شده است، باید به آن ملتزم باشیم. پس ادعای [[اهل سنت]] که [[نصب]] موجب ضرر و اضرار به دیگران میشود، علاوه بر اینکه واقعیت ندارد، خود از [[اهل سنت]] واقعی بودن بیرون است، یعنی نی واقعی کسی است که هر آنچه [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} فرموده به آن ملتزم باشد. | |||
#'''لزوم [[تبعیت]] از حکم شرعی:''' پیش از آنکه به تحلیل و نقد ادعای فوق اشاره شود، تذکار این نکته لازم به نظر میرسد که شخص [[مسلمان]] واقعی نسبت به انجام تکالیف دینی و شرعی خودش باید [[مطیع]] و منقاد باشد و در [[مقام]] سبک و سنگین کردن آن نسبت به منافع خودش برنیاید. بر این اساس اگر با مطالعه مبانی شرعی و دینی ما به این نتیجه برسیم که از طرف [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} و [[خداوند]] درباره [[خلافت]] شخصی مانند [[امام علی|علی]]{{ع}} [[نصب]] شده است، باید به آن ملتزم باشیم. پس ادعای [[اهل سنت]] که [[نصب]] موجب ضرر و اضرار به دیگران میشود، علاوه بر اینکه واقعیت ندارد، خود از [[اهل سنت]] واقعی بودن بیرون است، یعنی نی واقعی کسی است که هر آنچه [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} فرموده به آن ملتزم باشد. | # '''[[نصب خاص]] بهترین گزینه:''' اینکه ادعا شده با معرفی و [[نصب]] [[رهبر]] و [[خلیفه]] [[جامعه]] دچار اختلاف میشود، صرف ادعاست و با اصل [[نصب]] ملازمهای ندارد، به دیگر سخن باید به تعیینکننده [[نصب]]، یعنی شخص ناصب و نیز شخص [[منصوب]] توجه شود، اگر ناصب در [[نصب]] خود تمام گزینهها و ملاکهای لازم برای [[مقام امامت]] و [[خلافت]] را لحاظ کند و ناصب شخص عالم و خبره و دلسوز برای [[جامعه]] و [[جامعه]] نیز به این مسئله [[ایمان]] داشته باشد، [[نصب]] چنین شخصیتی با اقبال عمومی روبرو خواهد شد و چون فرض این است که وی به همه جوانب و ابعاد مسئله [[رهبری]] و نیاز [[جامعه]] [[آگاهی]] دارد و تنها مصالح [[جامعه]] و [[دین]] را لحاظ میکند، چنین [[نصب|نصبی]] بالضروره برای جامه و کشور نیز مفید بلکه امر لازم خواهد بود. پس نهتنها از اصل [[نصب]] هیچ ضرر و زیانی متوجه [[جامعه]] نمیشود، بلکه میتوان گفت در فرض فوق "شخصیت جامع ناصب و [[منصوب]]" مصلحت [[جامعه]] نیز در پذیرفتن [[نصب]] است. باری اگر شخص ناصب به جای لحاظ مصالح [[جامعه]]، مصلحت خود، خانواده، قوم و قبیله خویش را لحاظ کند، شخص [[منصوب]] نیز بهترین گزینه نخواهد بود. در چنین فرضی امکان اختلاف آرا و تفرقه و مناقشه وجود دارد و اگر به هر دلیلی چه از راه اکراه و اجبار یا عدم اطلاع [[مردم]] از حقایق، [[مردم]] به پذیرش چنین شخصی تن نداند، موجب ضرر و زیان در حقوق شهروندان و نیز خود [[دین]] خواهد شد. با این مقدمه ما از [[اهل سنت]] سؤال میکنیم اگر [[پیامبر اسلام]] {{صل}} شخص خاصی را به م قام [[امامت]] و [[خلافت]] برگزیند (که [[برگزیده]] است)، آیا وی فرد جامع و لایق و دارای بهترین [[صفات]] و شرایط لازم را لحاظ و [[نصب]] میکند؟ یا اینکه به جای لحاظ مصالح [[جامعه]] و دین، مصالح فردی و قبیلهای را در [[نصب]] خود دخالت میدهد؟ جواب هر [[مسلمان|مسلمانی]] به این سؤال گزینه اول است. در این فرض که فرد پیشنهادی یگانه فرد صلاحیتدار برای [[رهبری جامعه]] است، پذیرفتن چنین شخصیتی آیا به ضرر و زیان و با تفرقه همراه خواهد بود یا اینکه [[مردم]] با [[علم]] و [[ایمان|ایمانی]] که به [[علم]] و دلسوزی [[پیامبر]] خود دارند، گزینه وی را بهترین گزینه تلقی نموده و با جان و دل از آن حمایت میکنند. باری ممکن است در این میان برخی از کسانی که [[مخالف]] شخص [[منصوب]] هستند، به تخریب و ترور شخصیت وی دست زده و با بهانههای واهی [[صلاحیت]] او را زیر سؤال ببرند، چنانکه در حق [[حضرت علی]] {{ع}} اتفاق افتاد و گفتند که [[امام علی|علی]] {{ع}} جوان و برای [[رهبری]] [[صلاحیت]] ندارد، یا شخصی شوخطبع است یا [[قریش]] او را قبول نخواهند کرد (به این بهانه در صفحات پیشین اشاره شد). در این صورت با کار گذاشتن شخص [[منصوب]] ممکن است در [[جامعه]] افرباد غیر صلاحیتداربه [[حکومت]] تکیه کنند یا [[جامعه]] با اختلاف و تنش روبرو شود. لکن این آسیب نه از طرف اصل [[نصب]] بلکه به علت توطئهها و نقشه های افبراد سودجو و منفعتطلب به وجود میآید و به اصل [[نصب]] ربطی ندارد. به پاسخ فوق - یعنی [[نصب]] بهترین گزینه و گزینه عدم [[نصب]] با لوازمهایی چون اختلاف تشتت همراه است- فلاسفهای مانند [[بوعلی سینا]] تصریح کردند. آنجا که بعد از اشاره به دو گزینه [[نصب]] یا [[انتخاب]] مینویسد:{{عربی|" الأستخلاف بالنص اصوب فان ذلک لا یؤدی الی التشعب و التشاغب و الاختلاف"}} <ref>الهیات شفا، ص ۴۵۱.</ref> | ||
#'''[[نصب خاص]] بهترین گزینه:''' اینکه ادعا شده با معرفی و [[نصب]] [[رهبر]] و [[خلیفه]] [[جامعه]] دچار اختلاف میشود، صرف ادعاست و با اصل [[نصب]] ملازمهای ندارد، به دیگر سخن باید به تعیینکننده [[نصب]]، یعنی شخص ناصب و نیز شخص [[منصوب]] توجه شود، اگر ناصب در [[نصب]] خود تمام گزینهها و ملاکهای لازم برای [[مقام امامت]] و [[خلافت]] را لحاظ کند و ناصب شخص عالم و خبره و دلسوز برای [[جامعه]] و [[جامعه]] نیز به این مسئله [[ایمان]] داشته باشد، [[نصب]] چنین شخصیتی با اقبال عمومی روبرو خواهد شد و چون فرض این است که وی به همه جوانب و ابعاد مسئله [[رهبری]] و نیاز [[جامعه]] [[آگاهی]] دارد و تنها مصالح [[جامعه]] و [[دین]] را لحاظ میکند، چنین [[نصب|نصبی]] بالضروره برای جامه و کشور نیز مفید بلکه امر لازم خواهد بود. پس نهتنها از اصل [[نصب]] هیچ ضرر و زیانی متوجه [[جامعه]] نمیشود، بلکه میتوان گفت در فرض فوق "شخصیت جامع ناصب و [[منصوب]]" مصلحت [[جامعه]] نیز در پذیرفتن [[نصب]] است. باری اگر شخص ناصب به جای لحاظ مصالح [[جامعه]]، مصلحت خود، خانواده، قوم و قبیله خویش را لحاظ کند، شخص [[منصوب]] نیز بهترین گزینه نخواهد بود. در چنین فرضی امکان اختلاف آرا و تفرقه و مناقشه وجود دارد و اگر به هر دلیلی چه از راه اکراه و اجبار یا عدم اطلاع [[مردم]] از حقایق، [[مردم]] به پذیرش چنین شخصی تن نداند، موجب ضرر و زیان در حقوق شهروندان و نیز خود [[دین]] خواهد شد. با این مقدمه ما از [[اهل سنت]] سؤال میکنیم اگر [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شخص خاصی را به م قام [[امامت]] و [[خلافت]] برگزیند (که [[برگزیده]] است)، آیا وی فرد جامع و لایق و دارای بهترین [[صفات]] و شرایط لازم را لحاظ و [[نصب]] میکند؟ یا اینکه به جای لحاظ مصالح [[جامعه]] و دین، مصالح فردی و قبیلهای را در [[نصب]] خود دخالت میدهد؟ جواب هر [[مسلمان|مسلمانی]] به این سؤال گزینه اول است. در این فرض که فرد پیشنهادی یگانه فرد صلاحیتدار برای [[رهبری جامعه]] است، پذیرفتن چنین شخصیتی آیا به ضرر و زیان و با تفرقه همراه خواهد بود یا اینکه [[مردم]] با [[علم]] و [[ایمان|ایمانی]] که به [[علم]] و دلسوزی [[پیامبر]] خود دارند، گزینه وی را بهترین گزینه تلقی نموده و با جان و دل از آن حمایت میکنند. باری ممکن است در این میان برخی از کسانی که [[مخالف]] شخص [[منصوب]] هستند، به تخریب و ترور شخصیت وی دست زده و با بهانههای واهی [[صلاحیت]] او را زیر سؤال ببرند، چنانکه در حق [[حضرت علی]]{{ع}} اتفاق افتاد و گفتند که [[امام علی|علی]]{{ع}} جوان و برای [[رهبری]] [[صلاحیت]] ندارد، یا شخصی شوخطبع است یا [[قریش]] او را قبول نخواهند کرد ( به این بهانه در صفحات پیشین اشاره شد) . در این صورت با کار گذاشتن شخص [[منصوب]] ممکن است در [[جامعه]] افرباد غیر صلاحیتداربه [[حکومت]] تکیه کنند یا [[جامعه]] با اختلاف و تنش روبرو شود. لکن این آسیب نه از طرف اصل [[نصب]] بلکه به علت توطئهها و نقشه های افبراد سودجو و منفعتطلب به وجود میآید و به اصل [[نصب]] ربطی ندارد. به پاسخ فوق - یعنی [[نصب]] بهترین گزینه و گزینه عدم [[نصب]] با لوازمهایی چون اختلاف تشتت همراه است- فلاسفهای مانند [[بوعلی سینا]] تصریح کردند. آنجا که بعد از اشاره به دو گزینه [[نصب]] یا [[انتخاب]] مینویسد:{{عربی|" الأستخلاف بالنص اصوب فان ذلک لا یؤدی الی التشعب و التشاغب و الاختلاف"}} <ref>الهیات شفا، ص ۴۵۱.</ref> | # '''امکان [[خطا]] در انتخاب:''' اگر شخص ناصب فرد جامع و عالم به همه امور و فرد دلسوز و دارای نفوذ اجتماعی باشد، از [[نصب]] وی [[مردم]] منتفع خواهند شد. اما درباره [[انتخاب]] [[رهبر]] توسط [[مردم]] یا گروهها یا شوراهای مختلف این احتمال وجود دارد که آنان در [[تعیین]] و [[انتخاب]] خود به علل مختلف چه عمداًو چه سهواً دچار اشتباه گردند، و این تحمیل یک فرد نالایق و فاقد شرایط لازم برای [[مردم]] است که [[جامعه]] را در تنش های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و از همه مهمتردینی و ارزشی قرار خواهد داد. به تقریر دیگر، اگر در [[مقام]] مقایسه و آسیبشناسی بین دو گزینه [[انتخاب]] عمومی و [[نصب]] به قید خاص "شخصیت جامع فرد ناصب و [[منصوب]]" برآییم، پی خواهیم برد که بستر رشد و نمو اختلافات و مناقشات [[سیاست|سیاسی]] و اجتماعی در [[انتخاب]] [[رهبر]] توسط [[مردم]] یا گروه خاص به مراتب بیشتر از [[نصب]] خواهد بود؛ چراکه هر قوم و قبیله و منطقهای خواهان [[انتخاب]] [[رهبر]] از میان خودشان است، علاوه آنکه تشخیص فرد مناسب برای [[رهبری]] و ملاکهای آن خود زمینهساز اختلاف است، اما این اختلافات در گزینه [[نصب خاص]] وجود ندارد؛ چراکه فرض این است که همه به شخصیت فرد ناصب اعتقاد و [[ایمان]] دارند و [[نصب]] او را نیز خواهند پذیرفت. | ||
#'''امکان [[خطا]] در انتخاب:''' اگر شخص ناصب فرد جامع و عالم به همه امور و فرد دلسوز و دارای نفوذ اجتماعی باشد، از [[نصب]] وی [[مردم]] منتفع خواهند شد. اما درباره [[انتخاب]] [[رهبر]] توسط [[مردم]] یا گروهها یا شوراهای مختلف این احتمال وجود دارد که آنان در [[تعیین]] و [[انتخاب]] خود به علل مختلف چه عمداًو چه سهواً دچار اشتباه گردند، و این تحمیل یک فرد نالایق و فاقد شرایط لازم برای [[مردم]] است که [[جامعه]] را در تنش های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و از همه مهمتردینی و ارزشی قرار خواهد داد. به تقریر | # '''گذشت [[امام علی|علی]] {{ع}} عامل حفظ وحدت مردم:''' گفته شد که در اصل [[نصب]] اختلافات به مراتب کمتر از [[انتخاب]] است، شاید اینجا این سؤال به ذهن برسد که [[انتخاب]] [[خلیفه اول]] بعد از [[رحلت پیامبر اعظم]] {{صل}} نه با [[نصب]] بلکه از طریق [[انتخاب]] [[شورای سقیفه]] صورت گرفت، با وجود آن هیچ اختلاف و مناقشهای نیز [[جامعه اسلامی]] را تهدید نکرد. در پاسخ این [[شبهه]] باید گفت از همان ساعات تشکیل [[شورای سقیفه]] اختلافات نیز به وجود آمد، [[انصار]] [[خلیفه]] را از میان خود [[انتخاب]] کردند و در مقابل اصرار [[مهاجران]] "[[ابوبکر]]، [[عمر]]" جمعی از آنان شعار هر شهری برای خود [[امیر]] و [[رهبری]] را [[انتخاب]] کند سر دادند، بعد از استدلال [[ابوبکر]] جمعی از [[انصار]] با وی [[بیعت]] کردند، لکن جمع دیگری از [[انصار]] به جمع [[پیروان]] [[حضرت علی]] {{ع}} پیوستند و خواستار [[خلافت]] وی شدند. علاوه بر [[انصار]]، جمعی دیگر از [[صحابه]] امثال [[ابن عباس]]، [[مقداد]] و [[سلمان]] در رکاب [[امام علی|علی]] {{ع}} باقی ماندند. در این میان احتمال اختلاف بلکه [[جنگ]] خونین درونی در [[جامعه اسلامی]] از یک طرف میان [[ابوبکر]] و طرفدارانش و از سوی دیگر میان [[امام علی|علی]] {{ع}} به عنوان [[منصوب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} و [[شیعیان]] وی وجود داشت، لکن [[حضرت علی]] {{ع}} برای حفظ وحدت اسلامی و گرفتن فرصت طلایی از [[منافقان]] و دشمنان خارجی، از مقابله با [[قطب]] قدرت صرفنظر و منافع [[اسلام]] و [[مسلمین]] را بر حق مسلم خویش مقدم داشت. پس اینکه در طول بیستوپنج سال [[حکومت]] [[سه خلیفه اول]] [[جنگ]] و ستیز داخلی [[مسلمانان]] را تهدید نکرد، یک عامل مهماش، نقش [[حضرت علی]] {{ع}} و اغماض او از حق خویش میباشد. علاوه اینکه حضرت نهتنها از حق خود گذشت نمود، بلکه در موارد لازم برای تقویت اصل [[اسلام]] و [[جامعه اسلامی]] به همکاری با آنان نیز پرداخت. | ||
#'''گذشت [[امام علی|علی]]{{ع}} عامل حفظ وحدت مردم:''' گفته شد که در اصل [[نصب]] اختلافات به مراتب کمتر از [[انتخاب]] است، شاید اینجا این سؤال به ذهن برسد که [[انتخاب]] [[خلیفه اول]] بعد از [[رحلت پیامبر اعظم]]{{صل}} نه با [[نصب]] بلکه از طریق [[انتخاب]] [[شورای سقیفه]] صورت گرفت، با وجود آن هیچ اختلاف و مناقشهای نیز [[جامعه اسلامی]] را تهدید نکرد. در پاسخ این [[شبهه]] باید گفت از همان ساعات تشکیل [[شورای سقیفه]] اختلافات نیز به وجود آمد، [[انصار]] [[خلیفه]] را از میان خود [[انتخاب]] کردند و در مقابل اصرار [[مهاجران]] "[[ابوبکر]]، [[عمر]]" جمعی از آنان شعار هر شهری برای خود [[امیر]] و [[رهبری]] را [[انتخاب]] کند سر دادند، بعد از استدلال [[ابوبکر]] جمعی از [[انصار]] با وی [[بیعت]] کردند، لکن جمع دیگری از [[انصار]] به جمع [[پیروان]] [[حضرت علی]]{{ع}} پیوستند و خواستار [[خلافت]] وی شدند. علاوه بر [[انصار]]، جمعی دیگر از [[صحابه]] امثال [[ابن عباس]]، [[مقداد]] و [[سلمان]] در رکاب [[امام علی|علی]]{{ع}} باقی ماندند. در این میان احتمال اختلاف بلکه [[جنگ]] خونین درونی در [[جامعه اسلامی]] از یک طرف میان [[ابوبکر]] و طرفدارانش و از سوی دیگر میان [[امام علی|علی]]{{ع}} به عنوان [[منصوب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} و [[شیعیان]] وی وجود داشت، لکن [[حضرت علی]]{{ع}} برای حفظ وحدت اسلامی و گرفتن فرصت طلایی از [[منافقان]] و دشمنان خارجی، از مقابله با [[قطب]] قدرت صرفنظر و منافع [[اسلام]] و [[مسلمین]] را بر حق مسلم خویش مقدم داشت. پس اینکه در طول بیستوپنج سال [[حکومت]] [[سه خلیفه اول]] [[جنگ]] و ستیز داخلی [[مسلمانان]] را تهدید نکرد، یک عامل مهماش، نقش [[حضرت علی]]{{ع}} و اغماض او از حق خویش میباشد. علاوه اینکه حضرت نهتنها از حق خود گذشت نمود، بلکه در موارد لازم برای تقویت اصل [[اسلام]] و [[جامعه اسلامی]] به همکاری با آنان نیز پرداخت. | # '''جواب نقضی "[[نصب]] [[خلیفه اول]] و دوم":''' [[اهل سنت]] با این بهانه که بر [[نصب]] [[خلیفه]] توسط [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} آفات و آسیبهایی بار میشود، در صدد اثبات عدم [[نصب]] و مشروع جلوه دادن [[خلافت]] [[خلیفه اول]] برآمدند، و لکن مبنای آنان با [[انتخاب]] دو [[خلیفه اول]] نقض شده است، [[ابوبکر]] بعد ازب خود [[عمر]] را به [[خلافت]] [[تعیین]] نمود، [[عمر]] نیز یک [[شورای ششنفره]] [[انتخاب]] کرد و به نوعی به [[نصب]] دست زد که نتیجه آن [[تعیین]] و [[انتخاب]] [[عثمان]] به [[حکومت]] بود. [[اهل سنت]] با این بهانه که [[نصب]] دارای اشکالاتی است، [[نصب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} را رد و انکار نمودند، اینجا باید به این سؤال پاسخ دهند، چرا دو [[خلیفه]] مزبور روش و [[سیره]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} را ادامه ندادند؟ چرا با وجود آفات و اشکالات ادعایی خود بر [[نصب]]، [[شیخین]] به [[نصب]] دست زدند؟ پاسخ سؤالهای فوق برای [[اهل سنت]] آسان نیست مگر اینکه ملتزم شوند که [[خلیفه اول]] و دوم قادر به تشخیص فرد لایق و صلاحیتداری بودند که از [[نصب]] او آفات [[نصب]] لازم نمیآمد. به نظر نمیرسد [[اهل سنت]] به آن ملتزم شوند و شخصیت خلفای خودشان را مافوق شخصیت [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} توصیف کنند علاوه اینکه از آن، این نکته نیز استفاده میشود که اصل [[نصب]] به خودی خود دارای ضرر و موجب تفرقه نیست. در حالیکه آنان نخست به صورت مطلق [[نصب]] را با ضرر و زیان مساوی میانگاشتند. | ||
#'''جواب نقضی "[[نصب]] [[خلیفه اول]] و دوم":''' [[اهل سنت]] با این بهانه که بر [[نصب]] [[خلیفه]] توسط [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آفات و آسیبهایی بار میشود، در صدد اثبات عدم [[نصب]] و مشروع جلوه دادن [[خلافت]] [[خلیفه اول]] برآمدند، و لکن مبنای آنان با [[انتخاب]] دو [[خلیفه اول]] نقض شده است، [[ابوبکر]] بعد ازب خود [[عمر]] را به [[خلافت]] [[تعیین]] نمود، [[عمر]] نیز یک [[شورای ششنفره]] [[انتخاب]] کرد و به نوعی به [[نصب]] دست زد که نتیجه آن [[تعیین]] و [[انتخاب]] [[عثمان]] به [[حکومت]] بود. [[اهل سنت]] با این بهانه که [[نصب]] دارای اشکالاتی است، [[نصب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} را رد و انکار نمودند، اینجا باید به این سؤال پاسخ دهند، چرا دو [[خلیفه]] مزبور روش و [[سیره]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} را ادامه ندادند؟ چرا با وجود آفات و اشکالات ادعایی خود بر [[نصب]]، [[شیخین]] به [[نصب]] دست زدند؟ پاسخ سؤالهای فوق برای [[اهل سنت]] آسان نیست مگر اینکه ملتزم شوند که [[خلیفه اول]] و دوم قادر به تشخیص فرد لایق و صلاحیتداری بودند که از [[نصب]] او آفات [[نصب]] لازم نمیآمد. به نظر نمیرسد [[اهل سنت]] به آن ملتزم شوند و شخصیت خلفای خودشان را مافوق شخصیت [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} توصیف کنند علاوه اینکه از آن، این نکته نیز استفاده میشود که اصل [[نصب]] به خودی خود دارای ضرر و موجب تفرقه نیست. در حالیکه آنان نخست به صورت مطلق [[نصب]] را با ضرر و زیان مساوی میانگاشتند. | # '''پاسخ آمدی:''' از مطالب پیشین ضعف و فساد سه فرض [[سیفالدین آمدی]] روشن میشود. فرض اول که از استنکاف بعضی از [[امام]] [[منصوب]]، [[جامعه]] دچار [[فتنه]] میشود پاسخ آن به تفصیل بیان شد. فرض دوم که [[امامت]] و [[خلافت]] [[امام]] [[منصوب]] بر مردمی که از جنس خودش است تحکم و زورگویی است، باید گفت در فرض [[نصب]] [[امام]] توسط [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، [[نصب]] آن به [[خداوند]] برمیگردد که آفریدگار [[انسان]] بر آفریده خودش میتواند قانون یا [[حاکم]] [[جعل]] و [[تعیین]] نماید و آن به توحید در [[حاکمیت]] و تقنین مربوط است که هیچگونه خدشهای در آن نیست. اما در فرضیه رقیب یعنی [[انتخاب]] [[حاکم]] توسط [[بیعت]] باید گفت اولاً: اتفاق [[اکثریت]] بر [[حاکمیت]] شخص واحد در اکثر جوامع به اصطلاح [[دموکراسی]] صورت نمیگیرد، بلکه در [[انتخابات]] حدود [[نص]]ف جمعیت واجد شرایط شرکت میکنند و از آن درصد نیز آرا پخش شده و در مجموع رأی [[حاکم]] برنده کمتر از [[نص]]ف میشود، حال چگونه این [[حاکم]] بر [[اکثریت]] با تمام [[مردم]] [[حکومت]] خواهد کرد، آیا آن خود تحکم و زورگویی نیست. ثانیاً: در صورت پذیرفتن حصول آرای [[اکثریت]] برای [[حاکم]] منتخب، به چه دلیل و مبنایی رأی و حکم او بر اقلیت [[حاکم]] و نافذ است؟ ما ضعفها و کاستیهای [[دموکراسی]] را پیشتر در بحث [[امامت]] و [[دموکراسی]] توضیح دادهایم. درباره فرض سوم آمدی باید گفت [[شیعه]] به [[عصمت امام]] قائل است و آن را با ادلهای اثبات میکند که خواهد آمد. اما بنابر فرض غیرمعصوم بودن امام، باید گفت این اشکال آمدی بر دیدگاه خودشان نیز متوجه است که آنان در [[امام]] و [[خلیفه]] [[عصمت]] را شرط نمیدانند و اگر به تاریخ [[خلفا]] نگاه کنیم پی خواهیم برد که به دلیل عدم [[عصمت]] آنان چه انحرافها و بدعتهایی در [[دین]] ایجاد شده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۲۵۳ - ۲۶۰.</ref>. | ||
#'''پاسخ آمدی:''' از مطالب پیشین ضعف و فساد سه فرض [[سیفالدین آمدی]] روشن میشود. فرض اول که از استنکاف بعضی از [[امام]] [[منصوب]]، [[جامعه]] دچار [[فتنه]] میشود پاسخ آن به تفصیل بیان شد. فرض دوم که [[امامت]] و [[خلافت]] [[امام]] [[منصوب]] بر مردمی که از جنس خودش است تحکم و زورگویی است، باید گفت در فرض [[نصب]] [[امام]] توسط [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}، [[نصب]] آن به [[خداوند]] برمیگردد که آفریدگار [[انسان]] بر آفریده خودش میتواند قانون یا [[حاکم]] [[جعل]] و [[تعیین]] نماید و آن به توحید در [[حاکمیت]] و تقنین مربوط است که هیچگونه خدشهای در آن نیست. اما در فرضیه رقیب یعنی [[انتخاب]] [[حاکم]] توسط [[بیعت]] باید گفت اولاً: اتفاق [[اکثریت]] بر [[حاکمیت]] شخص واحد در اکثر جوامع به اصطلاح [[دموکراسی]] صورت نمیگیرد، بلکه در [[انتخابات]] حدود [[نص]]ف جمعیت واجد شرایط شرکت میکنند و از آن درصد نیز آرا پخش شده و در مجموع رأی [[حاکم]] برنده کمتر از [[نص]]ف میشود، حال چگونه این [[حاکم]] بر [[اکثریت]] با تمام [[مردم]] [[حکومت]] خواهد کرد، آیا آن خود تحکم و زورگویی نیست. ثانیاً: در صورت پذیرفتن حصول آرای [[اکثریت]] برای [[حاکم]] منتخب، به چه دلیل و مبنایی رأی و حکم او بر اقلیت [[حاکم]] و نافذ است؟ ما ضعفها و کاستیهای [[دموکراسی]] را پیشتر در بحث [[امامت]] و [[دموکراسی]] توضیح دادهایم. درباره فرض سوم آمدی باید گفت [[شیعه]] به [[عصمت امام]] قائل است و آن را با ادلهای اثبات میکند که خواهد آمد. اما بنابر فرض غیرمعصوم بودن امام، باید گفت این اشکال آمدی بر دیدگاه خودشان نیز متوجه است که آنان در [[امام]] و [[خلیفه]] [[عصمت]] را شرط نمیدانند و اگر به تاریخ [[خلفا]] نگاه کنیم پی خواهیم برد که به دلیل عدم [[عصمت]] آنان چه انحرافها و بدعتهایی در [[دین]] ایجاد شده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۲۵۳ - ۲۶۰.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
{{ | {{مدخل وابسته}} | ||
* [[اختلاف]] | * [[اختلاف]] | ||
* [[وحدت]] | * [[وحدت]] | ||
{{پایان مدخل وابسته}} | |||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||
| خط ۲۷: | خط ۲۹: | ||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:978964298273.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|'''امامت''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
| خط ۳۳: | خط ۳۵: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:مفاهیم]] | ||
[[رده:مدخل امامت پاسخ به شبهات کلامی]] | [[رده:مدخل امامت پاسخ به شبهات کلامی]] | ||
{{ارزشهای اجتماعی}} | {{ارزشهای اجتماعی}} | ||