←آرامگاه حضرت فاطمه{{س}}
(صفحهای تازه حاوی «==آرامگاه حضرت فاطمه{{س}}== در خبری از «کلینی» آمده است که علی{{ع}} مکان قبر...» ایجاد کرد) |
|||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
#«[[صدوق]]» به سند خود از امام صادق{{ع}} روایت کرده است که فرمود: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند: «بین قبر و [[منبر]] من، [[باغی]] از باغهای [[بهشت]] است و منبرم روی دری از درهای بهشت نهاده شده است»؛ زیرا قبر فاطمه{{س}} بین [[قبر پیامبر]] و منبرش است و قبر آن حضرت، باغی از باغهای بهشت و روی آن، دری از درهای بهشت است<ref>معانی الأخبار، ص۲۶۷.</ref>. | #«[[صدوق]]» به سند خود از امام صادق{{ع}} روایت کرده است که فرمود: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند: «بین قبر و [[منبر]] من، [[باغی]] از باغهای [[بهشت]] است و منبرم روی دری از درهای بهشت نهاده شده است»؛ زیرا قبر فاطمه{{س}} بین [[قبر پیامبر]] و منبرش است و قبر آن حضرت، باغی از باغهای بهشت و روی آن، دری از درهای بهشت است<ref>معانی الأخبار، ص۲۶۷.</ref>. | ||
#شیخ «[[طوسی]]» گفته است: شیخ «مفید» در کتابی نوشته است: «نزد [[روضه]] پیامبر اکرم{{صل}} میآیی و فاطمه{{س}} را [[زیارت]] میکنی؛ زیرا در آنجا به خاک سپرده شده است». این در حالی است که [[اصحاب]] [[امامیه]] درباره [[مقبره]] [[حضرت فاطمه]]{{س}} [[اختلاف]] نظر دارند؛ برخی میگویند در «بقیع» و بعضی میگویند در «روضه» [[دفن]] شده است. گروهی دیگر، خانهاش را آرامگاه او میدانند و آنگاه که بنیامیه ـ [[خداوند]] آنها را [[لعنت]] کند ـ مسجد را توسعه دادند آن خانه جزء مسجد شد. دو روایت اخیر به یکدیگر نزدیک هستند، بهتر آن است که [[زائر]] در هر دو جا، آن حضرت را [[زیارت]] کند؛ زیرا زیانی ندارد؛ بلکه به [[پاداش]] بزرگی نیز خواهد رسید و آن نظری که میگوید «در [[بقیع]] به [[خاک]] سپرده شد»، بسیار بعید به نظر میرسد<ref>تهذیب، ج۶، ص۹.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[فرهنگ شهادت معصومین ج۱ (کتاب)|فرهنگ شهادت معصومین]]، ج۱ ص ۵۰۱.</ref> | #شیخ «[[طوسی]]» گفته است: شیخ «مفید» در کتابی نوشته است: «نزد [[روضه]] پیامبر اکرم{{صل}} میآیی و فاطمه{{س}} را [[زیارت]] میکنی؛ زیرا در آنجا به خاک سپرده شده است». این در حالی است که [[اصحاب]] [[امامیه]] درباره [[مقبره]] [[حضرت فاطمه]]{{س}} [[اختلاف]] نظر دارند؛ برخی میگویند در «بقیع» و بعضی میگویند در «روضه» [[دفن]] شده است. گروهی دیگر، خانهاش را آرامگاه او میدانند و آنگاه که بنیامیه ـ [[خداوند]] آنها را [[لعنت]] کند ـ مسجد را توسعه دادند آن خانه جزء مسجد شد. دو روایت اخیر به یکدیگر نزدیک هستند، بهتر آن است که [[زائر]] در هر دو جا، آن حضرت را [[زیارت]] کند؛ زیرا زیانی ندارد؛ بلکه به [[پاداش]] بزرگی نیز خواهد رسید و آن نظری که میگوید «در [[بقیع]] به [[خاک]] سپرده شد»، بسیار بعید به نظر میرسد<ref>تهذیب، ج۶، ص۹.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[فرهنگ شهادت معصومین ج۱ (کتاب)|فرهنگ شهادت معصومین]]، ج۱ ص ۵۰۱.</ref> | ||
==[[مخفی بودن قبر حضرت فاطمه]] {{س}}== | |||
[[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[قبر]] [[فاطمه]]{{س}} را به [[وصیت]] خود ایشان کاملاً مخفی کرد و در [[بقیع]] صورت قبرهای تازهای نیز پدید آورد<ref>دلائل الأمامه، طبری، ص۱۳۶.</ref>. [[مردم]] وقتی از [[دفن]] شبانه [[فاطمه]]{{س}} باخبر شدند و به [[بقیع]] رفتند، قبرهای تازهای را دیدند و نتوانستند تشخیص دهند کدام یک [[قبر]] [[فاطمه]]{{س}} است و با [[ناراحتی]] ناله سر داده و یکدیگر را ملامت کردند و گفتند: پیامبرتان، تنها دختری از خود در میانتان گذارده بود که [[وفات]] کرد و [[دفن]] شد و شما نه بر دفنش حاضر بودید و نه بر نمازش و نه حتی محل قبرش را میدانید. در این هنگام، [[عمر]] و [[ابوبکر]] گفتند: به زنها بگویید بیایند و این قبرها را بشکافند تا [[بدن]] او را یافته و بر او [[نماز]] بگذاریم و قبرش را [[زیارت]] کنیم. وقتی خبر این [[تصمیم]] به [[امیرمؤمنان]]{{ع}} رسید، در حالی که غضبناک بود و چشمانش سرخ و رگهای گردن مبارکش نمایان شده بود و قبایی زرد بر تن داشت که آن در هنگامی که کاری را نمیپسندید (مثل [[جنگ]]) به تن میکرد، با شمشیرش [[ذوالفقار]]، خود را به [[بقیع]] رساند و فرمود: "این [[علی بن ابیطالب]] است و چنانکه میبینید به سوی شما آمده و به [[خدا]] قسم میخورد اگر حتی یک سنگ از این قبرها جا به جا شود، همانا [[شمشیر]] را بر گردن [[فرمان]] دهندگان به این عمل خواهد گذاشت". [[عمر]] با تعدادی از یارانش نزد آن حضرت آمد و گفت: "چه خواهی کرد ای اباالحسن؟! به [[خدا]] قسم، قبرها را نبش میکنیم و بر [[فاطمه]] [[نماز]] میخوانیم". تا [[عمر]] این سخن را گفت [[امیرمؤمنان]]{{ع}} او را گرفت و تکانی داد و بر [[زمین]] کوفت و فرمود: "ای پسر [[زن]] سیاه! از حقم گذشتم مبادا که [[مردم]] از دینشان بازگردند اما [[قبر]] [[فاطمه]]؛ قسم به خدایی که [[جان]] [[علی]] در [[دست]] اوست اگر تو و یارانت کوچکترین چیزی از آن بردارید، [[زمین]] را از خونتان [[سیراب]] میسازم؛ اگر میخواهی انجام بده ای [[عمر]]!" در این هنگام [[ابوبکر]] خود را به [[علی]]{{ع}} رساند و گفت: "ای ابالحسن! تو را به [[حق]] [[رسول خدا]] و [[حق]] [[خداوند]] قسم میدهم او را رها کنی؛ ما کاری را که تو خوش نداری نمیکنیم".[[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز او را رها ساخت و [[مردم]] پراکنده شدند<ref>دلائل الامامه، طبری، ص۱۳۶؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۱، ص۳۲۲.</ref>.<ref>[[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۲۹۹-۳۰۶.</ref> | |||