عبدالله بن ‌کواء: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'رحم' به 'رحم'
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==پانویس== +== پانویس ==))
جز (جایگزینی متن - 'رحم' به 'رحم')
خط ۲۸: خط ۲۸:
به بهانه شرح حال [[ابن کواء]] مناسب دیدیم به چند [[خبر غیبی]] از [[رسول خدا]]{{صل}} دربارۀ [[خوارج]] اشاره کنیم تا [[شناخت]] ما نسبت به [[ابن کواء]] و همراهان خوارجی او بیشتر روشن شود.
به بهانه شرح حال [[ابن کواء]] مناسب دیدیم به چند [[خبر غیبی]] از [[رسول خدا]]{{صل}} دربارۀ [[خوارج]] اشاره کنیم تا [[شناخت]] ما نسبت به [[ابن کواء]] و همراهان خوارجی او بیشتر روشن شود.


[[خوارج نهروان]] که روزی از [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} و از [[مجاهدان]] [[سپاه]] [[صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] بودند، در اثر تندروی و [[تفسیر دین]] [[خدا]] به [[رأی]] خود، از [[امام المتقین]] [[حضرت علی]]{{ع}} فاصله گرفتند و دست به [[قتل]] بی‌گناهان از جمله [[عبدالله بن خباب بن ارت]] و همسرش با [[فرزند]] در [[رحم]] او زدند و به بهانه‌های واهی و [[شعار]] {{عربی|"لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ"}}<ref>ابن ابی الحدید در شرح خود (ج ۲، ص۲۷۱) از ابوهلال عسکری نقل می‌کند: اولین کسی که در صفین شعار {{عربی|لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ}} را سر داد، «عروة بن حدسی» بوده است. معنای این شعار: حکم و داوری تنها برای خداست.</ref>؛ بر روی [[امام]] و پیشوای خود [[شمشیر]] کشیدند و خود در این آتشی که برافروختند به [[هلاکت]] رسیدند و به [[خسران]] [[ابدی]] گرفتار آمدند؛ این [[حقیقت]] را [[رسول خدا]]{{صل}} در مناسبت‌هایی بیان فرموده و با [[پیشگویی]] سرانجام بد این گروه را یادآور شده است که به چند مورد آن اشاره می‌کنیم:
[[خوارج نهروان]] که روزی از [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} و از [[مجاهدان]] [[سپاه]] [[صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] بودند، در اثر تندروی و [[تفسیر دین]] [[خدا]] به [[رأی]] خود، از [[امام المتقین]] [[حضرت علی]]{{ع}} فاصله گرفتند و دست به [[قتل]] بی‌گناهان از جمله [[عبدالله بن خباب بن ارت]] و همسرش با [[فرزند]] در رحم او زدند و به بهانه‌های واهی و [[شعار]] {{عربی|"لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ"}}<ref>ابن ابی الحدید در شرح خود (ج ۲، ص۲۷۱) از ابوهلال عسکری نقل می‌کند: اولین کسی که در صفین شعار {{عربی|لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ}} را سر داد، «عروة بن حدسی» بوده است. معنای این شعار: حکم و داوری تنها برای خداست.</ref>؛ بر روی [[امام]] و پیشوای خود [[شمشیر]] کشیدند و خود در این آتشی که برافروختند به [[هلاکت]] رسیدند و به [[خسران]] [[ابدی]] گرفتار آمدند؛ این [[حقیقت]] را [[رسول خدا]]{{صل}} در مناسبت‌هایی بیان فرموده و با [[پیشگویی]] سرانجام بد این گروه را یادآور شده است که به چند مورد آن اشاره می‌کنیم:
#[[ابن ابی الحدید]] در ذیل [[خطبه ۳۶]] که [[امام]]{{ع}} فرمود: "من شما را [[بیم]] می‌دهم از این که کنار این رودخانه کشته و بر [[زمین]] افتاده باشید"<ref>{{متن حدیث|فَأَنَا نَذِيرٌ لَكُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ...}}</ref> می‌نویسد: [[روایات]] بسیار زیادی که در حد [[تواتر]] از [[رسول خدا]]{{صل}} در مورد [[خوارج]] [[نقل]] شده است، از جمله در [[صحاح]] که [[مورد اتفاق]] همگان است چنین آمده است که: [[پیامبر]]{{صل}} روزی مشغول تقسیم اموالی بودند، مردی از قبیلۀ [[بنی تمیم]] که مشهور به [[ذو الخویصره]] بود، گفت: ای [[محمد]]، [[عدالت]] را رعایت کن؟ [[حضرت]] فرمود: "من به [[عدالت]] [[رفتار]] کردم"، آن مرد سخن خود را تکرار کرد و گفت: [[عدالت]] کن، و [[حضرت]] در پاسخ او فرمود: "وای بر تو، اگر من [[عدالت]] نکنم، چه کسی [[عدالت]] می‌کند"، [[عمر بن خطاب]] برخاست و عرض کرد: ای [[رسول خدا]]، اجازه بدهید گردنش را بزنم. [[حضرت]] فرمود: "رهایش کن که به زودی از امثال این مرد گروهی پیدا میشوند که از [[دین]] چنان بیرون می‌جهند مانند جهیدن تیر از کمان، به گونه‌ای که یکی از شما به پیکان آن تیر می‌نگرد و چیزی نمی‌یابد و به چوبه آن مینگرد، چیزی نمی‌یابد و سرانجام به پرهای انتهای آن تیر می‌نگرد، گویا آن تیر از چرک و [[خون]] گذشته است. این گروه پس از پراکندگی [[مردم]] [[خروج]] می‌کنند، نمازهای شما در قبال [[نماز]] آنان کم شمرده می‌شود و روزۀ شما در قبال روزۀ آنها اندک به حساب می‌آید، [[قرآن]] می‌خوانند ولی از استخوان‌های ترقوۀ آنان [[تجاوز]] نمی‌کند، نشانة آنان این است و اشاره به همین مرد ذوالخویصره نمود و فرمود: "بین آنها مردی سیاه چهره (یا سیاه چشم) است که یک دست او ناقص است<ref>این مرد حرقوص بن زهیر -همان ذوالخویصره- است که جزو اصحاب رسول خدا{{صل}} بود، سپس از کارگزاران عمر بن خطاب شد و از طرف عمر به کمک مسلمانان اهواز رفت و بعد با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیعت کرد و در سپاه صفین آن حضرت را یاری نمود، اما پس از پیمان حکمیت به گروه خوارج درآمد و با حضرت در جنگ نهروان جنگید و به هلاکت رسید، پس از هلاکت خوارج در این جنگ، حضرت فرمودند: جنازه ذوالخویصره و در بعضی تعبیرها فرمودند: ذوالثدیه و یا فرمودند: مخرج را پیدا کنید، و این داستان مختلف نقل شده است، رجوع شود در همین اثر به ترجمه ابوکثیر زبیدی، ابو مؤمن وائلی، جابر (ابوخالد کوفی)، ریاح (رماح) بن حارث، و سلیمان بن ثمامة حنفی.</ref>، آن دستش همچون پستان [[زن]] یا پاره گوشتی است که بی‌اختیار به این سو و آن سو می‌رود"<ref>{{متن حدیث|دَعْهُ، فَسَيَخْرُجُ مِنْ ضِئْضِئِ هَذَا قَوْمٌ يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۵.</ref>.
#[[ابن ابی الحدید]] در ذیل [[خطبه ۳۶]] که [[امام]]{{ع}} فرمود: "من شما را [[بیم]] می‌دهم از این که کنار این رودخانه کشته و بر [[زمین]] افتاده باشید"<ref>{{متن حدیث|فَأَنَا نَذِيرٌ لَكُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ...}}</ref> می‌نویسد: [[روایات]] بسیار زیادی که در حد [[تواتر]] از [[رسول خدا]]{{صل}} در مورد [[خوارج]] [[نقل]] شده است، از جمله در [[صحاح]] که [[مورد اتفاق]] همگان است چنین آمده است که: [[پیامبر]]{{صل}} روزی مشغول تقسیم اموالی بودند، مردی از قبیلۀ [[بنی تمیم]] که مشهور به [[ذو الخویصره]] بود، گفت: ای [[محمد]]، [[عدالت]] را رعایت کن؟ [[حضرت]] فرمود: "من به [[عدالت]] [[رفتار]] کردم"، آن مرد سخن خود را تکرار کرد و گفت: [[عدالت]] کن، و [[حضرت]] در پاسخ او فرمود: "وای بر تو، اگر من [[عدالت]] نکنم، چه کسی [[عدالت]] می‌کند"، [[عمر بن خطاب]] برخاست و عرض کرد: ای [[رسول خدا]]، اجازه بدهید گردنش را بزنم. [[حضرت]] فرمود: "رهایش کن که به زودی از امثال این مرد گروهی پیدا میشوند که از [[دین]] چنان بیرون می‌جهند مانند جهیدن تیر از کمان، به گونه‌ای که یکی از شما به پیکان آن تیر می‌نگرد و چیزی نمی‌یابد و به چوبه آن مینگرد، چیزی نمی‌یابد و سرانجام به پرهای انتهای آن تیر می‌نگرد، گویا آن تیر از چرک و [[خون]] گذشته است. این گروه پس از پراکندگی [[مردم]] [[خروج]] می‌کنند، نمازهای شما در قبال [[نماز]] آنان کم شمرده می‌شود و روزۀ شما در قبال روزۀ آنها اندک به حساب می‌آید، [[قرآن]] می‌خوانند ولی از استخوان‌های ترقوۀ آنان [[تجاوز]] نمی‌کند، نشانة آنان این است و اشاره به همین مرد ذوالخویصره نمود و فرمود: "بین آنها مردی سیاه چهره (یا سیاه چشم) است که یک دست او ناقص است<ref>این مرد حرقوص بن زهیر -همان ذوالخویصره- است که جزو اصحاب رسول خدا{{صل}} بود، سپس از کارگزاران عمر بن خطاب شد و از طرف عمر به کمک مسلمانان اهواز رفت و بعد با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیعت کرد و در سپاه صفین آن حضرت را یاری نمود، اما پس از پیمان حکمیت به گروه خوارج درآمد و با حضرت در جنگ نهروان جنگید و به هلاکت رسید، پس از هلاکت خوارج در این جنگ، حضرت فرمودند: جنازه ذوالخویصره و در بعضی تعبیرها فرمودند: ذوالثدیه و یا فرمودند: مخرج را پیدا کنید، و این داستان مختلف نقل شده است، رجوع شود در همین اثر به ترجمه ابوکثیر زبیدی، ابو مؤمن وائلی، جابر (ابوخالد کوفی)، ریاح (رماح) بن حارث، و سلیمان بن ثمامة حنفی.</ref>، آن دستش همچون پستان [[زن]] یا پاره گوشتی است که بی‌اختیار به این سو و آن سو می‌رود"<ref>{{متن حدیث|دَعْهُ، فَسَيَخْرُجُ مِنْ ضِئْضِئِ هَذَا قَوْمٌ يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۵.</ref>.
#[[ابن ابی الحدید]] از [[واقدی]] [[خبر غیبی]] دیگری [[نقل]] می‌کند که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} فرمود: "هرگاه [[حدیثی]] را از [[رسول خدا]]{{صل}} برای شما [[نقل]] می‌کنم، بدانید که اگر از [[آسمان]] بر زمین فرو افتم برای من خوش‌تر است از این که بر [[رسول خدا]]{{صل}} [[دروغ]] بندم، و هرگاه با شما دربارۀ این [[جنگ]] ([[صفین]]) از خودم سخن می‌گویم، توجه کنید که من مرد جنگم و [[جنگ]] [[خدعه]] است، همانا از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیدم، می‌فرمود: "در [[آخر الزمان]] گروهی کم سن و سال و سبک مغز [[خروج]] میکنند که ظاهر سخن آنها از [[بهترین]] سخنان [[مردم]] [[نیکوکار]] است، نمازشان از [[نماز]] شما بیشتر و [[قرآن]] [[خواندن]] آنها از [[قرآن]] [[خواندن]] شما افزون‌تر است، ولی ایمان‌های آنها از استخوان‌های ترقوه (یا از حنجره‌های) آنها فراتر نمی‌رود، از [[دین خدا]] بیرون می‌روند آن چنان که تیر از کمان بیرون می‌جهد، آنها را بکشید که کشتن آنها برای هر کس که ایشان را بکشد [[روز قیامت]] [[پاداش]] خواهد بود"<ref>{{متن حدیث|يَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ أَحْدَاثُ الْأَسْنَانِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ قَوْلُهُمْ مِنْ خَيْرِ أَقْوَالِ الْبَرِّيَّةِ صَلَاتُهُمْ أَكْثَرُ مِنْ صَلَاتِكُمْ وَ قِرَاءَتُهُمُ أَكْثَرُ مِنْ قِرَاءَتِكُمْ لَا يُجَاوِزُ إِيمَانُهُمْ تَرَاقِيَهُمْ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۳۶۷.</ref>.
#[[ابن ابی الحدید]] از [[واقدی]] [[خبر غیبی]] دیگری [[نقل]] می‌کند که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} فرمود: "هرگاه [[حدیثی]] را از [[رسول خدا]]{{صل}} برای شما [[نقل]] می‌کنم، بدانید که اگر از [[آسمان]] بر زمین فرو افتم برای من خوش‌تر است از این که بر [[رسول خدا]]{{صل}} [[دروغ]] بندم، و هرگاه با شما دربارۀ این [[جنگ]] ([[صفین]]) از خودم سخن می‌گویم، توجه کنید که من مرد جنگم و [[جنگ]] [[خدعه]] است، همانا از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیدم، می‌فرمود: "در [[آخر الزمان]] گروهی کم سن و سال و سبک مغز [[خروج]] میکنند که ظاهر سخن آنها از [[بهترین]] سخنان [[مردم]] [[نیکوکار]] است، نمازشان از [[نماز]] شما بیشتر و [[قرآن]] [[خواندن]] آنها از [[قرآن]] [[خواندن]] شما افزون‌تر است، ولی ایمان‌های آنها از استخوان‌های ترقوه (یا از حنجره‌های) آنها فراتر نمی‌رود، از [[دین خدا]] بیرون می‌روند آن چنان که تیر از کمان بیرون می‌جهد، آنها را بکشید که کشتن آنها برای هر کس که ایشان را بکشد [[روز قیامت]] [[پاداش]] خواهد بود"<ref>{{متن حدیث|يَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ أَحْدَاثُ الْأَسْنَانِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ قَوْلُهُمْ مِنْ خَيْرِ أَقْوَالِ الْبَرِّيَّةِ صَلَاتُهُمْ أَكْثَرُ مِنْ صَلَاتِكُمْ وَ قِرَاءَتُهُمُ أَكْثَرُ مِنْ قِرَاءَتِكُمْ لَا يُجَاوِزُ إِيمَانُهُمْ تَرَاقِيَهُمْ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۳۶۷.</ref>.
۲۲۷٬۳۹۴

ویرایش