پیامبر: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۶٬۱۰۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۷ مهٔ ۲۰۱۸
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۹۷: خط ۹۷:
اگر قبول کنیم که زندگی بشر با مردنش در این دنیا پایان نمی‌پذیرد و نشئه دیگری وجود دارد، بدون شک علم و عقل بشر برای تحقیق در مسائل آخرت و تشخیص منافع و مضراتش کافی نیست. حتی اصل وجود چنین جهانی نه صددرصد قابل‌اثبات است و نه صددرصد قابل نفی. لذا نیاز به [[انبیا]] در مسائل اخروی جای بحثی ندارد. اما علاوه بر این، قرآن، مسئله زندگی دنیا را هم ازنظر هدف انبیا مطرح می‌کند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|...لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط}}﴾}} و در جاهای دیگر آن هدف دیگر "شناخت خداوند" را هم ذکر می‌کند. پس قرآن، وجود [[پیامبران]] را برای برقراری عدالت لازم و ضروری می‌داند. ازنظر علمی و مطالعات اجتماعی همچنین ضرورتی هست.
اگر قبول کنیم که زندگی بشر با مردنش در این دنیا پایان نمی‌پذیرد و نشئه دیگری وجود دارد، بدون شک علم و عقل بشر برای تحقیق در مسائل آخرت و تشخیص منافع و مضراتش کافی نیست. حتی اصل وجود چنین جهانی نه صددرصد قابل‌اثبات است و نه صددرصد قابل نفی. لذا نیاز به [[انبیا]] در مسائل اخروی جای بحثی ندارد. اما علاوه بر این، قرآن، مسئله زندگی دنیا را هم ازنظر هدف انبیا مطرح می‌کند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|...لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط}}﴾}} و در جاهای دیگر آن هدف دیگر "شناخت خداوند" را هم ذکر می‌کند. پس قرآن، وجود [[پیامبران]] را برای برقراری عدالت لازم و ضروری می‌داند. ازنظر علمی و مطالعات اجتماعی همچنین ضرورتی هست.
بشر به‌حکم غریزه اجبار ندارد که زندگی‌اش اجتماعی باشد برخلاف حیوان‌های اجتماعی که از طرف خود خلقت و طبیعت، مسخر و مجبورند که اجتماعی زندگی کنند، یعنی لزومی نیست وظیفه‌اش را با تعلیم و تربیت یاد بگیرد بلکه راه خودش را اجباراً می‌داند <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۷۰-۷۲.</ref>. اما این نقص در بشر هست و به او این غریزه داده نشده است. آن وقت بشر به موجب همین اختیار، امکان تخلف از وظیفه، همیشه برایش هست و دنبال هدف‌های خودش می‌رود و نه دنبال مصلحت اجتماع، برخلاف حیوان اجتماعی. بشر نیاز دارد به یک هدایت و رهبری که او را به‌سوی مصالح اجتماعی‌اش هدایت و رهبری کند و نیازمند است به یک قوه حاکم بر وجودش که او را به دنبال مصالح اجتماعی بفرستد که همان ایمان باشد. اگر حکومت دین و [[انبیا]] نبود، بشر خودش را خورده بود یعنی همین الآن‌هم بشر تربیت‌های انسانی‌ای که دارد، از بقایای همان تعلیمات دینی و طناب‌های آسمانی است چون خیلی تفاوت است میان افراد بشر، عده‌ای گوسفند و عده‌ای گرگ‌اند <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۷۳ و ۷۴.</ref>.
بشر به‌حکم غریزه اجبار ندارد که زندگی‌اش اجتماعی باشد برخلاف حیوان‌های اجتماعی که از طرف خود خلقت و طبیعت، مسخر و مجبورند که اجتماعی زندگی کنند، یعنی لزومی نیست وظیفه‌اش را با تعلیم و تربیت یاد بگیرد بلکه راه خودش را اجباراً می‌داند <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۷۰-۷۲.</ref>. اما این نقص در بشر هست و به او این غریزه داده نشده است. آن وقت بشر به موجب همین اختیار، امکان تخلف از وظیفه، همیشه برایش هست و دنبال هدف‌های خودش می‌رود و نه دنبال مصلحت اجتماع، برخلاف حیوان اجتماعی. بشر نیاز دارد به یک هدایت و رهبری که او را به‌سوی مصالح اجتماعی‌اش هدایت و رهبری کند و نیازمند است به یک قوه حاکم بر وجودش که او را به دنبال مصالح اجتماعی بفرستد که همان ایمان باشد. اگر حکومت دین و [[انبیا]] نبود، بشر خودش را خورده بود یعنی همین الآن‌هم بشر تربیت‌های انسانی‌ای که دارد، از بقایای همان تعلیمات دینی و طناب‌های آسمانی است چون خیلی تفاوت است میان افراد بشر، عده‌ای گوسفند و عده‌ای گرگ‌اند <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۷۳ و ۷۴.</ref>.
===ضرورت فلسفی [[بعثت|بعثت پیامبران]]===
انسان به‌عنوان موجودی اجتماعی، به زیست جمعی تمایل دارد و به دلیل حب ذات درست دارد که همه امور بر وفق خواست او باشد، لذا برای جلوگیری از فساد و برقراری نظام اجتماعی، لازم است خواست‌های فردی اعضای جامعه مدیریت شود. چنین قانون شایسته‌ای، شرایطی دارد:
# شناخت کامل قانون‌گذار انسان و استعدادهایش.
#عدم دخالت منافع شخصی یا گروهی قانون‌گذار در قانون.
# ضمانت اجرایی بالای قوانین "ایمان".
پس تنها خداوند متعال شایسته وضع قوانین صالح اجتماعی است <ref>[[آموزش کلام اسلامی (کتاب)|آموزش کلام اسلامی]]، ج۲، ص ۲۷ و ۲۸.</ref>.
برهان هدایت لزوم ارسال [[انبیا]] را اینگونه بیان می‌دارد:
'''الف)''' هر سویی از گستره بیکران خلقت، علاوه بر نظم و سامان، دارای نوعی هدایت و راهنمایی آشکار و پنهان است. به این معنا که خداوند همان موجود هماهنگ و منظم را به‌سوی مقصدی روان کرده است. <ref>{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}}﴾}} سوره طه، آیه: ۵.</ref>
در هر موجودی، نوعی کشش و برنامه وجود دارد که زندگی آن را از مسیر سنگلاخ‌های عالم طبیعت و ماده –که عرصه تعارض و تزاحم است- به مقصد معلوم هدایت می‌کند. اساس اعتبار این هدایت عمومی، مبتنی بر برهانی است که از وجود غرض و هدف در خلقت هر موجودی خبر می‌دهد. زیرا اگر خداوند موجودات را این‌چنین هدایت نکند، چیزی جز عبث و لغو نخواهد بود و انسان نیز هم هدایتی درخور خود دارد زیرا در آفرینش او نیز غرضی است:
'''ب)''' هدایت هر چیزی مناسب با تجهیزات و استعدادهای وجود اوست. انسان حیوانی است که چون صدف، گوهری گرانقدر در خود جای داده است.
انسان از آن جهت که حیوان است، مانند دیگر حیوانات از اهتدای غریزی برای رشد و کمال حیوانی برخوردار است ولی انسان برخلاف حیوانات، اسیر غرایز خود نیست و با قوه اختیار می‌تواند به غرایز خود سامان دهد. چنین موجودی البته هدایتی درخور خود می‌طلبد که با اختیار او تناسب داشته باشد.
جز [[وحی]]، هر راه دیگری برای رسیدن به چنین سعادت ابدی، بیراهه است.
البته خداوندی که از آفریدن ابرو و مژه دریغ نورزیده از فرستادن [[پیامبران]] که بقای نوع انسان و نیز سعادت ابدی هر فرد درگرو آن است، دریغ نمی‌کند <ref>[[معارف اسلامی (کتاب)|معارف اسلامی]]، ج۲، ص ۱۹-۲۲.</ref>.
====تبیین فارابی====
مناسبات و معاملات مردم، نیازمند عدل است و عدل وقتی متحقق می‌شود که قانون و سیاست مدنی وجود داشته باشد؛ ازآنجاکه [[نبی]]، صاحب نفس قدسی است، جسم عالم کبیر و قوای طبیعی آن، همه محکوم اوست. لذا به معجزات، تواناست و به جهت اینکه از کدورات عالم طبیعت مبراست، دانای اسرار و مغیبات است و راه سعادت در دنیا و آخرت را به بشر نشان می‌دهد <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۷۵ و ۷۶.</ref>.
====تبیین [[ابن سینا|بوعلی سینا]]====
#انسان‌ها در امور زندگانی به دیگران نیازمندند.
#برای تحقق این حاجت‌ها، انسان به اجتماع نیاز دارد.
#اجتماع و تمدن بدون عدالت ممکن نیست.
#برای تحقق عدالت به [[شریعت]] نیازمندیم.
#[[شریعت]] به آیین‌گذار نیاز دارد.
#قانون‌گذار باید دارای ویژگی خاصی باشد تا او را مستحق الطاعه بدانند: پس باید از طرف خداوند، منصوب شود.
#این استحقاق با انجام معجزات کشف می‌گردد.
#برای ضمانت اجرایی، تحقق ثواب و عقاب لازم است و نیز برای یادآوری همیشگی خداوند، عبادت وضع شده.
#اقتضای عنایت الهی، رفع این نیازها برای مردم است.
#نتیجه آن‌که وجود [[انبیا]] و [[شریعت]] و دین ضرورت دارد.
بر اساس ادله عقلی و نقلی، {{عربی|اندازه=150%|"الدُّنیا مَزرَعَةُ الآخِرَةِ"}} یعنی آخرت اصل و دنیا فرع است اما از تبیین [[ابن سینا]] خلاف این فهمیده می‌شود. از طرف دیگر ضرورت [[بعثت|بعثت انبیا]] در استدلال ابن سینا به ضرورت معاد توقف یافته و اثبات معاد نیاز به ادله نقلی دارد که حجیت این ادله به ضرورت بعثت انبیا متوقف است و این دَور باطل است <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۷۸ و ۷۹.</ref>.
====تبیین [[ملاصدرا|صدرالمتألهین شیرازی]]====
بیان منافع عبادات و اعمال حلال و حرام و مکروه و مباح و مستحب ازجمله دلایل ضرورت بعثت است. سرّ نماز، خشوع بدن و قلب در پیشگاه حضرت پروردگار است... و اما صوم برای مهارم قوه شهوت است. یکی دیگر از دلایل ضرورت [[بعثت]] این است که عقل خطاپذیر است و برای ترجیح اعتقادات درست از نادرست به مرجحی غیر از خود نیازمند است و آن هدایت الهی است و عقل در ادراک، به [[شریعت]] و طریقت نیاز دارد <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۸۵ و ۸۶.</ref>.
===ضرورت عرفانی [[بعثت|بعثت پیامبران]]===
[[ابن عربی|محیی الدین ابن عربی]]، ضمن پذیرش حسن و قبح و ذاتی بودن آن دو برای اشیاء حسن و قبیح، به توانایی ادراک انسانی برای پاره‌ای از حُسن و قبح‌ها و عدم توانایی ادراک پاره دیگری از حسن و قبح‌ها اعتراف می‌کند و برای شناخت دسته دوم از حسن و قبح‌ها، [[شریعت]] را لازم و ضروری می‌داند. وی تصریح می‌کند که اگر انسانی بمیرد حق‌تعالی از او درباره تکالیف شرعی خواهد پرسید؟؟ بر این اساس، اطاعت و پذیرش عقل از احکام شرعی، لازم و ضروری است.
غایت وجود انسان، سیر و سلوک به‌سوی خداوند متعال است که چهار مرحله دارد: اول: سیر من الخلق إلی الله به نفی "ما سوی" از خود، بلکه به نفی خود نیز از خود دوم: سیر فی الله به مشاهده ذات احدیت به اعتبار تعینی از تعینات صفات سوم: سیر مع الله، به مشاهده هویت مطلقه با تعینی از تعینات خلقیه گویند چهارم: سیر من الله إلی الخلق به حمل اوامر نواهی الهیه و قوانین [[شریعت]] برای هدایت تشنگان عالم امکان. و شک نیست که این اسفار اربعه، مترتب است بعضی بر بعضی و مراد از [[نبی]]، مسافر سفر چهارم است <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۸۹ و ۹۱.</ref>.
===شبهه‌های ضرورت [[بعثت|بعثت پیامبران]]===
۱. '''شبهه نیاز به بعثت''': گروهی گفته‌اند: اگر دستاوردهای [[انبیا]] با عقل موافق است پس بیهوده است و یا مخالف با عقل است که قابل‌پذیرش نمی‌باشد.
پاسخ این است که عقل نسبت به برخی دستورات انبیا نفیاً و اثباتاً ساکت است <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۹۲.</ref>.
۲. '''شبهه نفی ضرورت [[بعثت]]''': [[فخر رازی]] با توجه به استدلال [[ابن سینا]] می‌گوید: هیچ ملازمه‌ای بین احتجاج مردم به شارع و ضرورت وجود شارع نیست، زیرا لازم نیست هر چیز اصلی برای این عالم تحقق و تحصل یابد.
اگر در پاسخ بگوییم که بین رفع احتجاج مهم و حیاتی انسان و فیض و خیرخواهی و کمالات نامتناهی حق‌تعالی ضرورت بالقیاس است، صدور کمال، وجوب فلسفی می‌یابد نه وجوب اخلاقی و اشکال فخر رازی به [[قاعده لطف]] و قاعده اصلی نیز رفع می‌شود <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۹۲ و ۹۳.</ref>.
۳. '''شبهه نظام‌های غیردینی''': [[ابن خلدون]] می‌گوید: در عرض نظام اجتماعی اسلام، نظام‌های اجتماعی دیگری است که بدون احتیاج به [[شریعت]] توانمندند.
پاسخ: قانونی سعادت دنیایی بشر را تأمین می‌کند که به همه ابعاد و جنبه‌های روحانی و جسمانی، فردی، اجتماعی بشر توجه داشته باشد. ضمانت اجرایی را برای همه مردم تأمین کند. تنظیم و تدوین قوانین دنیایی با این همه ویژگی‌ها به دست انسان‌های عادی امکان‌پذیر نیست لذا بشر هنوز با عقل و احساسات و ده‌ها امر روانی و نفسانی دیگر نتوانسته است در این امور به دیدگاه یگانه‌ای برسد <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۹۴ و ۹۵.</ref>.
۴. '''شبهه برهان حکمت الهی''': ازآنجاکه ابزارهای عادی معرفت بشری "عقل و حس و تجربه" برای رسیدن به کمال، کافی نیست پس محتاج به [[وحی]] می‌باشیم. اما سؤال این است که از کجا معلوم می‌شود که هدف خداوند حکیم از خلقت انسان، رساندن او به کمال است.
پاسخ: خدا، جامع جمیع کمالات است و حکیمی است که حکمتش علاوه بر هدف فاعلی، هدف فعلی هم دارد و مقصود از هدف فعلی برطرف کردن نقص فعل است. زیرا کمال محض، فیاض کمال است نه نقص، پس خداوند حکیم، خواهان کمال مخلوق است. برفرض که هدف خداوند، کمال انسان باشد، آیا کمال و سعادت انسان منحصراً با [[وحی]] محقق می‌شود؟ پاسخ: خدا، ابزارهای عمومی مشخصی همچون حس و عقل و وجدان به انسان داده است، ممکن است ده‌ها ابزار دیگر هم باشد ولی به انسان نداده است. اما ابزارهایی که ما داریم برای هدایت کافی نیست. علاوه بر این انسان، به یک سعادت دنیوی نیازمند است که تأمین‌کننده سعادت اخروی او باشد و این ابزارهای عادی برای شناخت چنین سعادت جامعی کفایت نمی‌کند.
'''اشکال سوم''': برفرض تمامیت برهان ضرورت [[وحی]]، آیا خداوند برای همه جوامع، [[پیامبر]] فرستاده است؟
پاسخ: قرآن، کتاب هدایت‌گری است نه کتاب تاریخ و نام همه [[انبیا]] دران برده نشده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|َوَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْك‏}}﴾}} و در جای دیگر فرموده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|َوَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ‏}}﴾}} به‌علاوه، با یک مثال تاریخی نمی‌توان برهان عقلی را نقض کرد و تنها دلیل عقلی می‌تواند به استدلال عقلی آسیب وارد کند.
'''اشکال چهارم''': در زمان [[بعثت]] [[پیامبر اکرم|حضرت محمد]] {{صل}} [[پیامبر]] دیگری نبوده است و چند نسل باید بگذرد تا پیام او به همه جهانیان برسد؛ پس بخش عظیمی از مردم در این مدت از نیل به سعادت محروم می‌شوند. اگر بعثت ضرورت دارد، این فترت هدایت چه توجیهی دارد؟
'''پاسخ الف''': برهان عقلی با یک مثال و استقراء تاریخی نقض نمی‌شود مثلاً اگر موجودی شبیه انسان پیدا شد که حیوان ناطق نبود، خدشه‌ای بر برهان «هر انسانی حیوان ناطق است» وارد نمی‌شود. بدون شک، کشفِ یک نمونه نقض به این استدلال استقرایی آسیب می‌رساند و به استدلال عقلی.
'''پاسخ ب''': طبق دلایل نقلی – قطعی، خدای سبحان، [[پیامبران]] را برای همه اقوام فرستاده است اما گاهی شخص دیگری، مانع هدایت می‌گردد. این‌گونه گمراه، آسیبی به براهین ضرورت پیامبران نمی‌رساند و اینکه عده‌ای به خاطر منع دیگران از رسیدن به درجات عالی‌تر بازماندند، بر اصل برهان آسیبی نمی‌رساند. دیگر اینکه: برهان نگفته که لحظه‌به‌لحظه باید [[پیامبری]] فرستاده شود بلکه دلیل عقلی اثبات می‌کند که [[بعثت|بعثت انبیا]] ضرورت دارد؛ حال، اگر [[پیامبر]] در زمان یا مکان خاصی فرستاده نشد، باید ببینیم چه دلیلی داشته است. از طرفی عالم برزخ، عالم نهایی نیست و در آنجا هم ادامه کمال ممکن است. [نظری: شاهد بر این مطلب می‌تواند صدقات جاریه و باقیات الصالحات و دعای مؤمنین باشد که از دنیا به روح مؤمن در برزخ می‌رسد و در کمال و رفع نواقصش مؤثر است] از دعوت پیامبر پیشین و عقل و فطرت بهره‌مند بوده‌اند به همان اندازه، مهتدی و سعادتمند هستند <ref>[[کلام نوین اسلامی (کتاب)|کلام نوین اسلامی]]، ص ۹۶-۱۰۱.</ref>.


==منابع==
==منابع==
خط ۱۰۳: خط ۱۴۹:
*[[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲]]؛
*[[کلام نوین اسلامی ج۲ (کتاب)|خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲]]؛
*[[آموزش کلام اسلامی (کتاب)|سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی ج۲]]؛
*[[آموزش کلام اسلامی (کتاب)|سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی ج۲]]؛
*[[انسان‌شناسی (کتاب)|الهی راد، صفدر، انسان‌شناسی]].
*[[انسان‌شناسی (کتاب)|الهی راد، صفدر، انسان‌شناسی]]؛
*[[معارف اسلامی (کتاب)|سعیدی مهر، محمد، همکار، معارف اسلامی ج۲]].


==جستارهای وابسته==
==جستارهای وابسته==
۷٬۵۴۱

ویرایش