بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
}} | }} | ||
==[[جنگ]] و [[صلح]] در [[مکتب علوی]]== | ==[[جنگ]] و [[صلح]] در [[مکتب علوی]]== | ||
جنگ و [[خونریزی]] در مکتب علوی، ضدارزش و [[ناپسند]] | جنگ و [[خونریزی]] در مکتب علوی، ضدارزش و [[ناپسند]] و از [[رسوم]] [[جاهلیت]] و [[آیین]] [[شر]] است: {{متن حدیث|أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ... تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۶.</ref>؛ «ای گروه [[عرب]] شما بر بدترین آیین بودید... [[خون]] خود را میریختید». | ||
{{متن حدیث|أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ... تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۶.</ref>؛ «ای گروه [[عرب]] شما بر بدترین آیین بودید... [[خون]] خود را میریختید». | |||
حضرت در منشور معروف [[حکومتی]] خویش به [[مالک اشتر]]، وی را از هرگونه خونریزی و نهادن بنیاد [[حکومت]] بر جنگ و [[جدال]]، به شدت [[نهی]] میکند: "قوت و [[شوکت]] حکومت را با ریختن خون [[حرام]] مخواه؛ زیرا آن موجب [[ضعف]] و [[سستی]] حکومت میگردد، بلکه آن را از بین برده، به دیگران انتقال میدهد"<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>. | |||
قوت و [[شوکت]] حکومت را با ریختن خون [[حرام]] مخواه؛ زیرا آن موجب [[ضعف]] و [[سستی]] حکومت میگردد، بلکه آن را از بین برده، به دیگران انتقال میدهد<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>. | |||
حضرت در همین [[فرمان]]، یکی از [[وظایف حاکم]] [[دینی]] را ابراز [[رحمت]]، [[محبت]] و [[لطف]] [[قلبی]] بر تمام [[شهروندان]]، اعم از [[مسلمان]] و غیرمسلمان، برمیشمارد و دلیل آن را نفس [[انسانیت]] ذکر میکند: | حضرت در همین [[فرمان]]، یکی از [[وظایف حاکم]] [[دینی]] را ابراز [[رحمت]]، [[محبت]] و [[لطف]] [[قلبی]] بر تمام [[شهروندان]]، اعم از [[مسلمان]] و غیرمسلمان، برمیشمارد و دلیل آن را نفس [[انسانیت]] ذکر میکند: "در [[قلب]] خودت رحمت، محبت و لطف به [[مردم]] را جای بده و برای آنان مانند حیوان درنده مباش که خوردن آنان را [[غنیمت]] شماری؛ برای اینکه مردم دو قسمند: یا [[برادر دینی]] تو هستند، یا در [[خلقت]] و انسانیت با تو برابرند"<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>. | ||
در [[قلب]] خودت رحمت، محبت و لطف به [[مردم]] را جای بده و برای آنان مانند حیوان درنده مباش که خوردن آنان را [[غنیمت]] شماری؛ برای اینکه مردم دو قسمند: یا [[برادر دینی]] تو هستند، یا در [[خلقت]] و انسانیت با تو برابرند<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>. | |||
در [[مکتب]] [[امام]]، جنگ و [[جهاد]]، عَرَضی است، نه ذاتی و قاعده. [[مشروعیت جهاد]] به جایی اختصاص دارد که تمام راههای صلح و [[گفتوگو]] به بنبست منتهی شود؛ چنانکه حضرت، درباره [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: | در [[مکتب]] [[امام]]، جنگ و [[جهاد]]، عَرَضی است، نه ذاتی و قاعده. [[مشروعیت جهاد]] به جایی اختصاص دارد که تمام راههای صلح و [[گفتوگو]] به بنبست منتهی شود؛ چنانکه حضرت، درباره [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: "[[پیامبر]] مانند طبیبی سیار بود که نخست، مرهم و داروهای عادی را برای درمان زخم آماده میکرد، و در صورت نیاز و [[ضرورت]]، به داغ کردن جای زخم میپرداخت"<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۰۷.</ref>. | ||
[[پیامبر]] مانند طبیبی سیار بود که نخست، مرهم و داروهای عادی را برای درمان زخم آماده میکرد، و در صورت نیاز و [[ضرورت]]، به داغ کردن جای زخم میپرداخت<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۰۷.</ref>. | |||
اصالت صلح در مکتب حضرت به گونهای اهمیت داشت که حتی در عرصههای [[پیکار]] میکوشید [[دشمن]] را به گفتوگو و صلح و [[پذیرفتن حق]] وادار سازد. در [[جنگ صفین]] از برخی [[یاران]] خود که پیش از شروع جنگ، به [[سب]] و [[ناسزا]] گفتن [[معاویه]] پرداخته بودند، میخواهد که به جای ناسزا گفتن، از [[خداوند]] بخواهند | اصالت صلح در مکتب حضرت به گونهای اهمیت داشت که حتی در عرصههای [[پیکار]] میکوشید [[دشمن]] را به گفتوگو و صلح و [[پذیرفتن حق]] وادار سازد. در [[جنگ صفین]] از برخی [[یاران]] خود که پیش از شروع جنگ، به [[سب]] و [[ناسزا]] گفتن [[معاویه]] پرداخته بودند، میخواهد که به جای ناسزا گفتن، از [[خداوند]] بخواهند خون ما و آنها را [[حفظ]] کند و راه [[صلح]] را به آنان بنمایاند: {{متن حدیث|قُلْتُمْ مَكَانَ سَبِّكُمْ إِيَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَيْنِنَا وَ بَيْنِهِمْ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۷.</ref>. | ||
در میدان [[جنگ]] با [[معاویه]] نیز آن قدر شروع جنگ را به تأخیر انداخت که از سوی [[یاران]] خویش به تردید در [[باطل]] بودن [[جبهه]] مخالف یا [[ترس]] متهم شد. | در میدان [[جنگ]] با [[معاویه]] نیز آن قدر شروع جنگ را به تأخیر انداخت که از سوی [[یاران]] خویش به تردید در [[باطل]] بودن [[جبهه]] مخالف یا [[ترس]] متهم شد. حضرت در توجیه تأخیر خود، عرضی بودن جنگ را خاطرنشان میکند: "[[قسم به خدا]] من جنگ را برای یک [[روز]] هم به تأخیر نینداختم مگر اینکه [[امیدوار]] بودم که گروهی از [[مخالفان]] به من ملحق شده، [[هدایت]] یابند و با چشم کمنور خود [[روشنایی]] راه مرا [[مشاهده]] کنند. این، بهتر و [[دوست]] داشتنیتر از آن است که [[گمراهان]] را بکشم"<ref>نهج البلاغه، خطبه ۵۴.</ref>. | ||
[[قسم به خدا]] من جنگ را برای یک [[روز]] هم به تأخیر نینداختم مگر اینکه [[امیدوار]] بودم که گروهی از [[مخالفان]] به من ملحق شده، [[هدایت]] یابند و با چشم کمنور خود [[روشنایی]] راه مرا [[مشاهده]] کنند. این، بهتر و [[دوست]] داشتنیتر از آن است که [[گمراهان]] را بکشم<ref>نهج البلاغه، خطبه ۵۴.</ref>. | |||
حضرت گاه بر ترجیح مطلق صلح بر جنگ تأکید میکند و در نامههای مختلف خود به [[فرماندهان]] خویش آنان را به [[پذیرفتن]] صلح سفارش میکند؛ چنانکه به [[عثمان بن حنیف]] مینویسد: | حضرت گاه بر ترجیح مطلق صلح بر جنگ تأکید میکند و در نامههای مختلف خود به [[فرماندهان]] خویش آنان را به [[پذیرفتن]] صلح سفارش میکند؛ چنانکه به [[عثمان بن حنیف]] مینویسد: "اگر [[شورشیان]] به سایه [[اطاعت]] برگشتند، این همان چیزی است که ما دوست داریم، اما اگر امر به [[عصیان]] و [[نافرمانی]] منتهی شد، پس تو هم با کمک [[لشکر]] تحت فرمانت به جنگ برخیز"<ref>نهج البلاغه، نامه ۴.</ref>. | ||
اگر [[شورشیان]] به سایه [[اطاعت]] برگشتند، این همان چیزی است که ما دوست داریم، اما اگر امر به [[عصیان]] و [[نافرمانی]] منتهی شد، پس تو هم با کمک [[لشکر]] تحت فرمانت به جنگ برخیز<ref>نهج البلاغه، نامه ۴.</ref>. | |||
[[امام علی]]{{ع}} به [[مالک اشتر]] سفارش میکند: | [[امام علی]]{{ع}} به [[مالک اشتر]] سفارش میکند: "مبادا صلحی را که [[دشمن]] به آن فرامیخواند و [[رضای الهی]] در آن است، رد کنی"<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>. در جای دیگر یاران خود را از [[شتاب]] در جنگ برحذر میدارد و تأکید میکند "[[شهادت]]" تنها در میدان [[جهاد]] روی نمیدهد، بلکه [[مرگ]] در بستر، اگر با [[شناخت خداوند]] و [[پیامبر]] و [[اهل بیت]] همراه باشد، [[حکم]] شهادت را دارد<ref>ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۲۳۲.</ref>. | ||
[[توسل]] به [[مدارا]] و صلح تنها در عرصههای جنگ نیست، بلکه شیوه حضرت در [[رفتار اجتماعی]] با مخالفان نیز همین بوده است. او میکوشید از طریق [[برهان]] به [[ترویج دین]] [[الهی]] و [[مواضع سیاسی]] و [[اجتماعی]] خود دست یازد. مثلاً در برابر موضع بعضی [[اصحاب]] خود که [[توسل به زور]] و [[خشونت]] را برای خاموش کردن صدای معترض و مخالف توصیه میکردند، چنین فرمود: | [[توسل]] به [[مدارا]] و صلح تنها در عرصههای جنگ نیست، بلکه شیوه حضرت در [[رفتار اجتماعی]] با مخالفان نیز همین بوده است. او میکوشید از طریق [[برهان]] به [[ترویج دین]] [[الهی]] و [[مواضع سیاسی]] و [[اجتماعی]] خود دست یازد. مثلاً در برابر موضع بعضی [[اصحاب]] خود که [[توسل به زور]] و [[خشونت]] را برای خاموش کردن صدای معترض و مخالف توصیه میکردند، چنین فرمود: "حجتهای [[الهی]] و [[دینی]] با [[عصبانیت]] و خشونت [[استوار]] نمیشود، و برهانهای [[خداوند]] ظاهر نمیگردد"<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۷، ص۳۳۱.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[جهاد (مقاله)| مقاله «جهاد»]]، [[دانشنامه امام علی ج۶ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۶]]، ص ۴۱۹.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||