نظام احسن در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'عالم طبیعت' به 'عالم طبیعت'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'عالم طبیعت' به 'عالم طبیعت') |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
اگر خداوند [[عادل]] و [[حکیم]] بوده و با صفت [[عنایت]] خود، عالم را براساس [[نظام احسن]] [[آفریده]] است، وجود امراض، [[رنجها]]، بلایای طبیعی مانند سیل و [[زلزله]] و گرفتاریهای [[اجتماعی]] چگونه با [[عدل الهی]] سازگار هستند و چرا همه چیز مفید نیست و بسیاری از [[مفاسد]] نیز در عالم وجود دارد که فعل خداوند هستند؟ به عبارت دیگر وجود [[شرور]] در مقابل عدل الهی چه توجیهی دارند؟ | اگر خداوند [[عادل]] و [[حکیم]] بوده و با صفت [[عنایت]] خود، عالم را براساس [[نظام احسن]] [[آفریده]] است، وجود امراض، [[رنجها]]، بلایای طبیعی مانند سیل و [[زلزله]] و گرفتاریهای [[اجتماعی]] چگونه با [[عدل الهی]] سازگار هستند و چرا همه چیز مفید نیست و بسیاری از [[مفاسد]] نیز در عالم وجود دارد که فعل خداوند هستند؟ به عبارت دیگر وجود [[شرور]] در مقابل عدل الهی چه توجیهی دارند؟ | ||
پاسخ: آنچه در عالم وجود دارد، فعل خداوند و خیر بالذات بوده و یا اینکه خیر آنها بیشتر است و شرور بالذات أموری عدمی هستند؛ اما آنهایی که جلوگیری میکنند از اینکه وجودات حد وجودی خود را [[سیر]] کنند شرور بالعرض میباشند، علت این امر این است که همه [[افعال]] وجود هستند و وجود نیز شر نیست، بلکه خیر محض است و در مقابل، شرور بالذات [[اعدام]] و در نتیجه بطلان محض هستند ولی شرور بالعرض که به معنای عدم [[وجود خیر]] است مانع کمال و مراتب کمالیه وجودات هستند و نمیگذارند آنها خود را تکمیل نمایند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۹۳.</ref>. در [[حقیقت]] باید کل عالم را به تمامه ملاحظه کنیم. برای نمونه اگر عقرب را فرض کنیم - که [[گمان]] میکنیم شر است - وجود او بنفسه شر نیست چون وجود است و از سویی سموم هوا را جمع میکند و از این جهت برای همگان خیر است و حتی داخل شدن سموم آن به [[بدن]] شما نیز [[شر]] نیست بلکه این سموم اگر به مقدار لازم در وجود تو نباشد باید سم تزریق نمایی، پس شر این است که به مقدار زیاد تزریق شود و در نتیجه انفصال اجزاء لازم آید و این انفصال اجزاء امر عدمی و شر است. پس شر بالذات قطع [[حیات]] است و الا خود عقرب شر نیست و همچنین تمامی حوادث و مریضیهای کشنده در | پاسخ: آنچه در عالم وجود دارد، فعل خداوند و خیر بالذات بوده و یا اینکه خیر آنها بیشتر است و شرور بالذات أموری عدمی هستند؛ اما آنهایی که جلوگیری میکنند از اینکه وجودات حد وجودی خود را [[سیر]] کنند شرور بالعرض میباشند، علت این امر این است که همه [[افعال]] وجود هستند و وجود نیز شر نیست، بلکه خیر محض است و در مقابل، شرور بالذات [[اعدام]] و در نتیجه بطلان محض هستند ولی شرور بالعرض که به معنای عدم [[وجود خیر]] است مانع کمال و مراتب کمالیه وجودات هستند و نمیگذارند آنها خود را تکمیل نمایند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۹۳.</ref>. در [[حقیقت]] باید کل عالم را به تمامه ملاحظه کنیم. برای نمونه اگر عقرب را فرض کنیم - که [[گمان]] میکنیم شر است - وجود او بنفسه شر نیست چون وجود است و از سویی سموم هوا را جمع میکند و از این جهت برای همگان خیر است و حتی داخل شدن سموم آن به [[بدن]] شما نیز [[شر]] نیست بلکه این سموم اگر به مقدار لازم در وجود تو نباشد باید سم تزریق نمایی، پس شر این است که به مقدار زیاد تزریق شود و در نتیجه انفصال اجزاء لازم آید و این انفصال اجزاء امر عدمی و شر است. پس شر بالذات قطع [[حیات]] است و الا خود عقرب شر نیست و همچنین تمامی حوادث و مریضیهای کشنده در [[عالم طبیعت]] از تصادمات و تضاد بین موجودات بوده و بهخودی خود شر نیستند بلکه بالعرض موجب شر میشوند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۹۷.</ref>؛ زیرا در هر حال خیر آنها نسبت به شر بیشتر است<ref>ممکن است اشکال شود که اگر شرور اموری عدمی هستند چرا مؤثر هستند؟ بنابراین شرور اموری وجودی هستند. پاسخ این اشکال این است که اعدام به هیچ وجه نمیتوانند مؤثر باشند و شرور هم اعدام هستند ولی آنچه مؤثر است صور ذهنیه است که وجود است و ادراک فقدان کمالی که در موضوع قابل مفقود شدن است موجب درد و غصه است و خلاصه اینکه وجود مطلوب است و صورت ذهنیه که تصور میشود نیز مطلوب است و چون وصل که خاموش کننده آتش عشق است مطلوب است انسان ملتفت و متوجه به صورت ذهنیه آن شده و وقتی اثر مطلوب خارجی را در آن نمیبیند صورت ذهنیه دل او ذوب و جگر او گداخته میشود. پس در تمام ناملایمات، ادراک ملایم و سپس عدم آن ملایم که به معنائی که گفتیم حظی از وجود دارد تأثیر مینماید (امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۹۷).</ref>. | ||
[[خداوند]] تنها منشأ [[خیرات]] است و نمیتواند منشأ [[شرور]] و مضرات باشد. بنابراین باید برای کل خیرات منشایی که خیر محض و [[فیاض]] علیالاطلاق است قائل باشیم. از طرفی میبینیم در عالم شروری برپا بوده و مضرات و ناملایماتی هست، پس باید آنها هم مبدأیی داشته باشند که موجد آنها باشد؛ زیرا اگر برای [[خیرات]] و [[شرور]] مبدأ قائل نباشیم لازم میآید هر یک از خیرات و شرور [[واجب]] الوجود بوده و به موجد محتاج نباشد و در نتیجه واجبهایی حاصل شوند که غیر قابل شمارش باشند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۹۰.</ref>. حال چگونه ممکن است از منشأ واحدی هم خیر و هم [[شر]] صادر شود؟ واجب که باید آن را بسیط و غیر مرکب خیرات من جمیع الجهات بدانیم، نمیتواند منشأ دو مفهوم متقابل و منشأ خیرات و شرور باشد و باید دو مبدأ [[خیر و شر]] و دو واجب [[خیّر]] و شریر باشد که ثنویه مبدأ خیر را یزدان و مبدأ شر را [[اهریمن]] نامیدهاند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۹۱.</ref>. | [[خداوند]] تنها منشأ [[خیرات]] است و نمیتواند منشأ [[شرور]] و مضرات باشد. بنابراین باید برای کل خیرات منشایی که خیر محض و [[فیاض]] علیالاطلاق است قائل باشیم. از طرفی میبینیم در عالم شروری برپا بوده و مضرات و ناملایماتی هست، پس باید آنها هم مبدأیی داشته باشند که موجد آنها باشد؛ زیرا اگر برای [[خیرات]] و [[شرور]] مبدأ قائل نباشیم لازم میآید هر یک از خیرات و شرور [[واجب]] الوجود بوده و به موجد محتاج نباشد و در نتیجه واجبهایی حاصل شوند که غیر قابل شمارش باشند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۹۰.</ref>. حال چگونه ممکن است از منشأ واحدی هم خیر و هم [[شر]] صادر شود؟ واجب که باید آن را بسیط و غیر مرکب خیرات من جمیع الجهات بدانیم، نمیتواند منشأ دو مفهوم متقابل و منشأ خیرات و شرور باشد و باید دو مبدأ [[خیر و شر]] و دو واجب [[خیّر]] و شریر باشد که ثنویه مبدأ خیر را یزدان و مبدأ شر را [[اهریمن]] نامیدهاند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۹۱.</ref>. | ||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
پاسخ: مبدأ خیر بودن منافاتی ندارد با اینکه چیزی را که خیر آن از ضررش بیشتر است بیافریند و در واقع همه شرور عالم، اموری عدمی بوده و عدم نیز بطلان محض است و مبدأیی ندارند و تنها امور متحصل و متحقق مبدأ دارند. بنابراین اطلاق [[خیر و شرّ]] به کمال و [[نقص]] در ذات یا در صفات و در وجود و [[کمالات]] وجود میشود و تمامی آنچه بالذات خیر هستند به [[حقیقت]] وجود [[رجوع]] میکنند<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۶۴۰.</ref>. | پاسخ: مبدأ خیر بودن منافاتی ندارد با اینکه چیزی را که خیر آن از ضررش بیشتر است بیافریند و در واقع همه شرور عالم، اموری عدمی بوده و عدم نیز بطلان محض است و مبدأیی ندارند و تنها امور متحصل و متحقق مبدأ دارند. بنابراین اطلاق [[خیر و شرّ]] به کمال و [[نقص]] در ذات یا در صفات و در وجود و [[کمالات]] وجود میشود و تمامی آنچه بالذات خیر هستند به [[حقیقت]] وجود [[رجوع]] میکنند<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۶۴۰.</ref>. | ||
بنابراین روشن است که [[خداوند]] منشأ خیرات است و همه خیرات و کمالات از تجلیات [[ذات باری تعالی]] هستند و هر مرتبهای از خیر که [[مشاهده]] میشود از این جهت که به او نسبت داده میشود خیر است؛ اما شرور | بنابراین روشن است که [[خداوند]] منشأ خیرات است و همه خیرات و کمالات از تجلیات [[ذات باری تعالی]] هستند و هر مرتبهای از خیر که [[مشاهده]] میشود از این جهت که به او نسبت داده میشود خیر است؛ اما شرور [[عالم طبیعت]] حاصل تصادم [[امور مادی]] و محدودیت عالم طبیعت است و همه این امور به عدم وجود یا عدم کمال برمیگردد؛ زیرا امور عدمی به [[جعل]] تعلق ندارند بلکه از لوازم امور مجعول هستند<ref>امام خمینی، طلب و اراده، ص۳۹.</ref>.<ref>[[بهروز محمدی منفرد|محمدی منفرد، بهروز]]، [[جهانشناسی اسلامی (مقاله)| مقاله «جهانشناسی اسلامی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۲۲۱.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||