جز
جایگزینی متن - 'قبایل یمن' به 'قبایل یمن'
جز (جایگزینی متن - '*[' به '* [') |
|||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
==سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]]== | ==سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]]== | ||
*فردای همان روزی که [[جنگ]] [[سختی]] بین [[همدانیان]] و گروه غک و اشعریها واقع شد، [[معاویه]] خود در میان افراد [[قبایل | *فردای همان روزی که [[جنگ]] [[سختی]] بین [[همدانیان]] و گروه غک و اشعریها واقع شد، [[معاویه]] خود در میان افراد [[قبایل یمن]] به گردش درآمد و توانست لشکری [[عظیم]] و کارآزموده آماده کند و به مقابل همان بخش از [[سپاه علی]] (گروه [[همدان]]) بفرستد. | ||
* [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} که از دور، نظارهگر آن [[لشکر]] بود، دانست که همگی نیروهای [[معاویه]] از مردان [[برگزیده]] نزدیک است به هم بپیوندند و به [[همدانیان]] یورش برند، لذا در میان نیروهای [[همدان]] فریاد برآورد: "ای [[همدانیان]]؟" سعید گفت: گوش به فرمانم یا [[امیرالمؤمنین]]! [[امام]]{{ع}} فرمود: "هم اکنون بر [[دشمن]] حمله کن، قبل از آنکه [[سازماندهی]] [[دشمن]] به اتمام رسد. | * [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} که از دور، نظارهگر آن [[لشکر]] بود، دانست که همگی نیروهای [[معاویه]] از مردان [[برگزیده]] نزدیک است به هم بپیوندند و به [[همدانیان]] یورش برند، لذا در میان نیروهای [[همدان]] فریاد برآورد: "ای [[همدانیان]]؟" سعید گفت: گوش به فرمانم یا [[امیرالمؤمنین]]! [[امام]]{{ع}} فرمود: "هم اکنون بر [[دشمن]] حمله کن، قبل از آنکه [[سازماندهی]] [[دشمن]] به اتمام رسد. | ||
*سعید با [[اطاعت]] از [[فرمان امام]]{{ع}} با نیروهای [[جان]] بر کف [[همدان]]، بیدرنگ به رزم آوران شامی یورش بردند و آرایش [[سپاه معاویه]] را بر هم ریخته و آنان را تا پشت قرارگاه اصلی [[معاویه]] عقب راندند که در این میان بسیاری از نیروهای شامی به [[هلاکت]] رسیدند؛ به طوری که [[معاویه]] با دیدن این منظره و گفت: وای بر من که از [[قبیله]] [[همدان]] چه میکشیم! در چنین روزی بود که [[مرگ]] و [[وحشت]] بر [[سپاه شام]] [[سایه]] افکند و کشتههای آنان از حد معمول گذشت. | *سعید با [[اطاعت]] از [[فرمان امام]]{{ع}} با نیروهای [[جان]] بر کف [[همدان]]، بیدرنگ به رزم آوران شامی یورش بردند و آرایش [[سپاه معاویه]] را بر هم ریخته و آنان را تا پشت قرارگاه اصلی [[معاویه]] عقب راندند که در این میان بسیاری از نیروهای شامی به [[هلاکت]] رسیدند؛ به طوری که [[معاویه]] با دیدن این منظره و گفت: وای بر من که از [[قبیله]] [[همدان]] چه میکشیم! در چنین روزی بود که [[مرگ]] و [[وحشت]] بر [[سپاه شام]] [[سایه]] افکند و کشتههای آنان از حد معمول گذشت. | ||